و این نیز بگذرد..
توسط : یاكریم

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیشکی نبود ..در زمان های خیلی قدیم پادشاهی پادشاهی می کرد . این بنده خدا یک روز صبح از خواب بلند شد دستور داد تا همه شاعران ، نویسندگان ، وزیران ، عالمان و....به خدمت او بیاییند. پس به آنها دستور داد که دور هم جمع بشوند و با فکر و مشورت خودتان جمله ای بنویسند بر روی انگشتر من که من هر وقت ناراحت هستم نگاه به جمله کنم خوشحال بشوم ! و هر وقت خوشحال هستم نگاه به جمله بکنم ناراحت بشوم ! چند روزی که گذشت جمله آماده شد وآن را روی انگشتر نوشتند ؟!وآن جمله این بود (و این نیز بگذرد...).خودتون مثل آخر فیلم ها نتیجه اخلاقی بگیرید .

چهارشنبه 28/6/1386 - 14:35
پسندیدم 0
UserName