رودخانه پیدرا...
توسط : Aansherly

نشستم و گریستم.
 بنا به افسانه، هرچه در آبهای این رود بیفتد - برگ، حشره، پر پرندگان -در بستر رود سنگ می شود
آه...
 کاش می توانستم قلبم را از سینه بیرون بکشم و در این آب بیندازم،
بعد ...
دیگر نه دردی هست و نه اندوهی ...


از کتاب در کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم...
پائولو کوئیلو...
سه شنبه 27/6/1386 - 14:25
پسندیدم 0
UserName