كنستانتين
توسط : alkapon

براي هر خزان آخر بهاري مي شود پيدا

ز بعد بي قراري هم، قراري مي شود پيدا

صبوري رفت از دل هاي غم آلود ما باري

به هر ذلت كه بيني، بردباري مي شود پيدا

ني ام پروانه گر مردم ز عشق شعله افروزي

ز بعد مرگ، بهرم سوگواري مي شود پيدا

ني ام بي كس در اين دنيا اگر چه بي نوا هستم

درين دوري بدان چشم انتظاري مي شود پيدا

دو دستانم چو مژگان رو به بالا مي رود هر دم

براي زخم دل مرهم گذاري مي شود پيدا

نمي گويد دلم جز حرف حق در هر زمان آري

براي حرف حق هم روزگاري مي شود پيدا

دوشنبه 26/6/1386 - 12:0
پسندیدم 0
UserName
x