صبر کن
توسط : mostafa2_gh

دلم را شبی در حضورم شکستی

نه آیینه حتی غرورم شکستی

ندادی به خلوتگه عشق راهم

پلی بود اگر در عبورم شکستی

به سنگ مزارم ببین چهره ات را

که آیینه را روی گورم شکستی

چنان غم به شبهای دردم فزودی

که در سینه شوق سرورم شکستی

نمی بخشمت ای دل من که روزی

به دریای غم همچو نورم شکستی

فتادم شبی در مسیر نگاهت

به تیر نگاهی ز دورم شکستی

چو پیمانه ات گشت از باده خالی
شدی مست و جام بلورم شکستی

شکیب دلم را به نازی ربودی

به اخمی دل ناصبورم شکستی

سه شنبه 13/6/1386 - 17:53
پسندیدم 0
UserName