ستاره
توسط : zebayeman

وقتي اولين لبخند را روي لبانت ديدم ، خودم را خوشبخت ترين دنيا دانستم كه تو عاشقش شده بودي . به اوج رسيدم و پرواز كردم . به هفت آسمان رسيدم و دو ستاره براي خودمان چيدم و آن را به ديوار اتاقك قلب آويزان كردم . هر روز با ديدنت شاد مي شدم و براي زندگي جديدم لحظه شماري مي كردم تا اينكه يك بار قلبم طوفان به پا كرد و ستاره تو گم شد و هر چه گشتم پيدايش نكردم . وقتي آمدم به تو گفتم ، تو لبخند زدي و گفتي ؛ « اشكال ندارد . ستاره هايي كه براي هم ساخته نشده باشند ، يكدفعه گم مي شوند وهيچ وقت پيدا نمي شوند

دوستاي خوبم نظر يادتون نره ...

دوشنبه 12/6/1386 - 13:59
پسندیدم 0
UserName