بیماری لاعلاج یک جوان
توسط : covert

 

بیماری لاعلاج یک جوان

مدت هاست دچار بیماری صعب العلاجی شده ام وشب تا صبح را با درد و رنج سر می کنم.هرچه به این در وآن در زدم فایده نکرد.کلی مقروض شدم؛به بسیاری از شهدا بدهکار هستم.حتی یک ریالی هم در حساب حسناتم یافت نمی شود.کارم از توسل و نذر گذشته است.پیش دوستانم بسیار خجالت می کشم.

چون خوراک و پوشاکم با آنان تفاوت دارد.کت معنویتم پر از وصله؛پیراهن تقوایم چرکین و از پارچه های کم قیمت است.بالأخره ما هم جوانیم و آرزو داریم.دوست دارم مثل هم سن وسال های خود شیک باشم؛کت معنویتم گران قیمت و اتو کشیده و پیرهن تقوایم امروزی و خیره کننده باشد؛چشم هایم ضعیف شده و عالم معنی را به سختی می بینم.

موهای معصیتم بسیار بلند و ژولیده و تا شانه هایم می رسد.با این همه گرانی و تورم در بازار ارزش ها،آهی در بساط ندارم تا لااقل به آرایشگاه بروم و سر و سامانی به وضعیت خود دهم،وقتی به مسجد آیت ا... بهجت می روم،جوان هایی می آیند که لباس معنویتشان خیلی شیک است،کفش های سلوکشان همیشه برق می زند؛وقتی مقابل آئینه قنوت می ایستند و زلف های محبت بار را به چپ و راست شانه می کنند حسودیم می شود؛با خود می گویم:امان از بی کسی و نداری.با این بیکاری،فقر و بیماری چه کنم!؟

دستگاه گوارشم مختل شده است؛آنچه را که از سفره استادان تناول می کنم،به خوبی هضم نمی شود.پیش هر کس که می روم پاسخ متفاوت می گیرم.یکی می گوید:لاعلاج است؛دیگری می گوید:فشار نا فرمانیت بالا است.سومی می گوید:خون طاعتت کم است.دیگری می گوید:همه اش به نارسایی قلب تو باز می گردد و برایم آیه«فی قلوبهم مرض»را تلاوت می کند.

ای خدای چاره ساز،چاره ای،درمانی،راهی! می ترسم خیلی دیر شود و کار از کار بگذرد،و با این مریضی و نداری و این همه بدهکاری به شهدا هر لحظه منتظرم که از حفاظت لشگر 12 ولیعصر(عج) به سراغم بیایند و پرونده ام را زیر بغلم بگذارند و تا جلوی دژبانی راهنمایی ام کنند و بگویند خوش آمدی؛التماس دعا.

می ترسم پیش دوستانم شرمنده شوم؛می ترسم در بین مردم انگشت نما شوم و بگویند:فلانی یک عمر مرید شیطان بود.بگویند:بر تن روح فلانی حتی یکبار لباس نو ندیدیم و لباس تقوای او همیشه وصله داشت.می ترسم از دوستانم عقب بمانم و دیگر تحویلم نگیرند.

خدایا خودت کمک کن؛ بالأخره ما هم جوانیم و آرزو داریم.می خواهیم تابستان اوقات فراغتمان را در ساحل معنی خوش باشیم و لااقل یک بار هم که شده در جزایر همیشه سبز گشتی بزنیم.مگر جوان به تفریح نیاز ندارد.

می خواهم یک بار هم که شده به آرایشگاه سری بزنم.می خواهم شیک باشم و لباس روحم اتو کشیده باشد.

                      خدایا نگذار این داغ بر دلم بماند.

يکشنبه 11/6/1386 - 1:25
پسندیدم 0
UserName