كنستانتين
توسط : alkapon

درد هايي مي كشم كز خلق پنهان مي كنم

با هزاران سختي و ترفند درمان مي كنم

هر شب از رنج و غم جاويد مي نالم ز دل

بي خبر زانم كه جنگل را بيابان مي كنم

هر كجا اندوه و غم آواره بينم در مسير

باز گيرم دست او در خانه مهمان مي كنم

ترسم از آنكه شبي دل را به دريا ها زنم

اين دل پژمرده را هر شب به زندان مي كنم

سفره ي دل وا كنم گر با فلك هر روز و شب

آسمان را هر شب و هر روز گريان مي كنم

گر همه گويند اندوه و غمت را دور كن

ليك من هرچه خدا خواهد ز من آن مي كنم

از سپيده تا سر شب نالم و غم مي خورم

خوش به آن هستم كه سرپيچي ز شيطان مي كنم

 

شنبه 10/6/1386 - 17:56
پسندیدم 0
UserName
x