جانان كنم بيدريغ نثار
توسط : raki

تو بيزبان يارم

از بيزبانيها سخن داري

به زانو افتاد ابر پيش چشمانم

شنود قلب من

نداي شعرت را

بستي پيمان تا ابد

نخواهي گذاشت هرگز تنهايم

من چه گويم

با اين زبانم

كه

عاجز مانده در

شعر واحساست

در مهلكه ميدان عشق

تو شدي تك درخت نارون كوچه دل

من نيلوفري حلقه بر آن

يار بي زبانم

وقتي آمدي

آبي شدي , بر

نيلوفر خشكيده در گلدان تنهايي

كنون اين من اين دل

اين هم از عشق واحساسم

بنده اي در درگاه عشقت

گوشه اي بنما

جانان كنم بيدريغ نثار

شنبه 10/6/1386 - 17:8
پسندیدم 0
UserName
x