گل اميد
توسط : hadibahal_2006
هـوا هـواي بـهـار اسـت و بـاده بـاده نـاب به خنده خنده بنوشيم ‚جرعه‌جرعه شراب در اين پـياله ندانـم چه ريـختـي پيـداست كـه خوش به ‌جان هم افتـاده‌اند آتش و آب فـرشتـه روي مـن اي آفـتــاب صبـح بـهــار مــرا بـه جـامـي از اين آب آتـشيـن دريــاب به‌جـام هستي‌ما اي شراب‌عشق‌بجوش بــه بــزم سـاده مــا اي چــراغ مــاه بـتـاب گــل امـيـد مـن امـشب شكفته در بر مـن بـيا و يك نفس‌اي چشم سرنوشت بخواب مـگــر نـه خــاك ره ايــن خـرابـه بــايــد شد بـيـا كـه كـام بـگيـريـم از ايـن جـهـان خـراب
يکشنبه 28/5/1386 - 2:42
پسندیدم 0
UserName