حکایت
توسط : hermaneshgh
سلام خدمت دوستان

در جوامع الحكابات و لوامع الروايات آقاي محمد عوفي به داستان جالب برخوردم . گفتم خالي از لطف نيست براي شما هم بنويسم .

نـادانـي فـرعـون
ابليس وقتي نزد فرعون آمد
وي خوشه اي انگور در دست داشت و تناول مي كرد .
ابليس گفت :
هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را خوشه مرواريد خوشاب ساختن ؟
فرعون گفت : نه
ابليس به لطايف سحر ، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت .
فرعون بسيار تعجب كرد و گفت : اينت استاد مردي كه تويي !
ابليس سيليي بر گردن او زد و گفت :
مرا با اين استادي به بندگي حتي قبول نكردند ،
تو با اين حماقت ، دعوي خدايي چگونه مي كني ؟؟!!
چهارشنبه 24/5/1386 - 10:9
پسندیدم 0
UserName