تاثير شخصيت مفسر در تفسير قرآن 4

3- 7) انتظارات مفسر

گفته‏اند: لازمه اين سخن كه مى‏گوييد: بخشى از تفسيرها زاييده انتظارات مفسر است، به معناى هرج و مرج در فهم و تفسير قرآن است . اگر ملاك، مقصود خود فرستنده وحى باشد، در تفسير وحدت و انسجام به وجود مى‏آيد; ولى اگر انتظارات مفسر بر تفسير وحى حاكم گردد، پيام وحى گوناگون مى‏گردد . مستشكل از يك متن بشرى مثالى مى‏زند و مى‏گويد: حافظ از غزليات نغز و معماگونه خود پيامى را قصد كرده است; لذا درست نيست، بگوييد: مفهوم پيام حافظ متكى به انتظاراتى است كه مفسران ديوان حافظ از كلمات او دارند . ما بايد انتظارات حافظ را در نظر بگيريم; نه انتظارات افراد را در مورد كلمات وى . بايد اشعار حافظ را براساس انتظارات و شخصيت و سخنان او تفسير كرد; نه براساس انتظارات و تمايلات مفسر . در تفسير كلمات وحى مقصود خود فرستنده و ابلاغ كننده وحى ملاك است; نه ديگران و گرنه تفسير سر از هرج و مرج و تشتت آرا درخواهد آورد [31].

قبل از پاسخ دادن به اين اشكال لازم است توضيح دهيم، منظور از انتظارات مفسر چيست؟ بايد دانست كه دين براى انسان است; نه انسان براى دين، و لذا پيش از رجوع به دين بايد ديد كه انسان چه انتظارى از دين دارد و چه نيازى او را به سوى دين مى‏كشاند، و دين در برآوردن كدام نياز بى‏بديل و بى‏رقيب است . درباره متن آسمانى اين معنا مورد توجه قرار مى‏گيرد كه آن، دستور و هدايتى براى انسان است و مناسب و مطابق با فاهمه انسان نازل شده است و اگر بر موجودات ديگرى چون جن و ملائكه نازل شده بود، ممكن بود مطالب و بيان آن متفاوت بشود و از آنجا كه خداوند حكيم و رحيم است، توجه داشته است كه سخنى معقول بگويد تا مقبول طبع آدميان واقع شود . ناگزير مفسر انتظاراتى را كه سراغ مى‏گيرد و از متن طلب مى‏كند، به دور از خواسته‏هاى گوينده متن نيست . مخاطب قرآن ، انسان عارى از عقل و علم و عاطفه و نياز و انتظار و احساس نيست; به همين جهت طبيعى است كه مفسر با اين ويژگى به سراغ متن مى‏رود و انتظارات مفسر در واقع از خواسته‏هاى صاحب متن پرده برمى‏دارد و آنها را در آينه گرايش‏هاى خود شناسايى مى‏نمايد و چنين نيست كه رابطه‏اى ميان انتظارات گوينده متن و تفسير كننده متن برقرار نباشد .

حال به پاسخ اشكال مى‏پردازيم . در اينكه ما به دنبال كشف پيام و مقصود گوينده و صاحب وحى هستيم، ترديدى نيست و نيز در اينكه متن يكى از راههاى كشف مقصود است، بحثى نيست; اما آنچه مورد بحث است، اين است كه مفسرى كه در جستجوى مقصود صاحب پيام است، با چه انتظارى به سراغ متن مى‏رود و چه نيازى او را به سوى مقوله‏هاى متن مى‏كشاند . اگر مفسر در تفسير متن به طور ناخودآگاه به انگيزه‏ها و انتظارات مخاطبان خود توجه كند و بخواهد از رهگذر استنباط احكام به رفع نيازهاى معنوى آنان پردازد، در حقيقت نوعى از انتظارات را در تفسير دخالت مى‏دهد . نيز اگر مفسر با اين ديدگاه كه قرآن عرضه كننده ايدئولوژى جامع است‏يا به مسائل علمى جهان آفرينش در شكل گسترده و عام آن پرداخته و يا افزون بر تبيين ارزشها، روشها و راهكارهاى كلى و جزيى را تبيين مى‏كند و نظام حكومتى براى جامعه معين مى‏سازد، نوعى از انتظار از دين را پذيرفته است . مفسر به دنبال چنين استنباطى به سراغ متن مى‏رود و به ترسيم نظام حكومت دينى براى جامعه مى‏پردازد و يا تفسيرهاى علمى از جهان آفرينش عرضه مى‏كند . همچنين آن كسى كه براى احكام ثابت و متغير، و براى موضوعات حقيقى و خارجى قايل است، اين تقسيم‏بندى را در قرآن نيز اعمال مى‏كند و قصه‏هاى انبيا يا پاره‏اى از وقايع عصر پيامبر را خارج از مدار استنباط قرار مى‏دهد و آنها را جزو وقايع احكام خارجيه مى‏شمارد; نه قضاياى حقيقيه . چنين برخورد و انتظارى در تفسيرهاى اجتماعى و علمى مفسران كاملا مشهود است . ابن مسعود صحابى پيامبر (ت 32 ق) . كه مى‏گفت: «كسى كه علم اولين و آخرين را مى‏خواهد، بايد قرآن را بكاود» [32]، انتظار خاصى را در دل داشت . اگر سيوطى در كتاب علوم قرآنى خودش مى‏گفت: «كتاب خداى عزيز هر چيزى را در بردارد . در هيچ باب و مساله‏اى از علومى نيست، مگر آنكه آيه‏اى در قرآن بر آن دلالت مى‏كند» [33]، مناسب با اين انتظار قرآن را تفسير مى‏كرد و لذا مى‏خواست همه علوم را از قرآن كشف كند .

اگرچه مفسرين پيشين درباره انتظارات خود از قرآن سخن نرانده‏اند، اين لازم نيست; چون هر مفسرى در ژرفناى ضمير خويش به اين سؤال كه انتظار او از متن وحى اجمالا يا تفصيلا چيست، پاسخ داده است; به همين جهت وقتى به متن مراجعه مى‏كند، از رمزى بودن كلمات قرآن گفتگو نمى‏كند و نمى‏گويد: اين كلمات كلا رمز ميان خدا و رسول است; چون انتظارش معنادار بودن كلمات وحى است و گرنه، به سراغ قرآن و تفسير نمى‏رفت . ممكن است‏حروف مقطعه را رمز بداند يا برخى جملات را از باب تمثيل بشمارد; اما در مجموع پذيرفته كه قرآن با زبان انسانها سخن مى‏گويد .

بنابراين، چنين نيست كه نقش انتظارات براى قدما مطرح نبوده و متجددان به خاطر برخى شبهات و در واكنش به پيشرفتهاى علمى به طرح آن پرداخته باشند . بلكه براى آنان هم مطرح بوده است; اما بدان تصريح نمى‏كردند . گرايش دانش هرمنوتيك به انتظارات مفسر، نه از اين رو است كه به قواعد و ضابطه‏هاى تفسير بى‏توجه است‏يا مقصود صاحب وحى‏را ملاك نمى‏داند، بلكه از آن رو است كه ميان نقش انتظارات در تفسير و كشف مقصود گوينده و ميان انسانى كه خواسته‏هايى دارد و صاحب وحيى كه با اين انسان سخن گفته و از او انتظاراتى مناسب با ويژگى روحى او برقرار است . به همين جهت و در يك كلام فايده بحث از شخصيت مفسر و كندوكاو در انتظارات وى، تتميم و تصحيح قواعد و ضابطه‏هاى تفسير است . لذا انتظارات مفسر به هرج و مرج در تفسير نمى‏انجامد . درست است كه ملاك براى فهم متن مقصود خود فرستنده و ابلاغ كننده وحى است; اما آن در آينه فهم‏هاى مفسرين و انتظاراتى كه آنان از دين دارند، انعكاس مى‏يابد . البته اين به آن معنا نيست كه انتظارات مفسران همان انتظارات صاحب وحى است; بلكه به معناى نقش داشتن انتظارات در تفسير قرآن است .

4- 7) عصرى شدن تفسير

برخى گفته‏اند: يكى از اشكالات دخالت دادن شخصيت مفسر در تفسير عصرى شدن تفسير است . در حالى كه هدف مفسران در تفسير متون كشف معانى و رسيدن به مقصود مؤلف است و نه تفسير عصرى; زيرا زبان يك نهاد اجتماعى است و توسط واضعان لغت ميان الفاظ و معانى اقتران ايجاده شده و با اين اقتران تفسير صحيح از سقيم باز شناخته مى‏شود; از اين رو جايى براى تفسير ديگرى باقى نمى‏ماند . البته اگر به دنبال كشف معانى مناسب با عصر باشيم، پيش‏فرضها و علوم زمان باعث تحول معانى و تبدل تفاسير مى‏شود [34]. لذا در صورتى مى‏توان بر تاثير شخصيت مفسر تاكيد كرد كه به تفسير عصرى پرداخته باشد; اما اگر طبق صناعت كلام و قواعد تفسير به تبيين كلام پردازد، جايى براى نقش مفسر باقى نمى‏ماند و از عصرى بودن خبرى نيست .

اين اشكال هم وارد نيست; زيرا چنين گمان شده است كه مى‏توان تفسيرى را يافت كه بدون هيچ فهمى و پيش‏دانسته‏اى باشد . اينان از نقش معلومات و اطلاعات بيرونى در گرايش به تفسير و روى آوردن به موضوعات ملائم با عصر غافلند و نمى‏دانند كه تكيه به همين اطلاعات و معلومات عصر است كه تفسير را عصرى مى‏كند . اصولا گرايش به تفسير جديد براى هر مفسرى عمدتا زاييده نوعى اعتراض به تفاسير پيشين است و گرنه اگر همه مفسران پيشين در رسيدن به مقصود صاحب وحى موفق و كامياب بودند، ديگر جاى روى آوردن به تفسير جديد نبود . تفسيرهاى جديد عمدتا در اثر تحولات فكرى و دگرگونى در فهم‏هاى پيشين انجام مى‏گيرد . اينكه بسيارى از مفسرين گفته‏اند كه ما بايد هر از گاه به تفسير جديد روى آوريم و يا كسانى قائل بودند كه تفسير قرآن بايد هر دو سال عوض شود [35]، به اين جهت نبوده كه متن قرآن عوض مى‏شود يا معانى واژه‏ها عوض مى‏شود يا مدلول مطابقى آن تغيير مى‏كند; بلكه به جهت دگرگونى در فهم متن بوده است . نمى‏توان اين واقعيت را ناديده گرفت كه معلومات و پيش‏فرضها در نوع تفسير تاثير مى‏گذارد و اگر انديشمندان مسلمان در اين دو سه دهه اخير به اين فراست افتاده‏اند كه تفسير نو شده و مباحث جديدى به آن راه يافته و شكافى نمايان ميان تفاسير گذشته و تفاسير حاضر به وقوع پيوسته است، دليل بر اين نيست كه عصرى شدن تفسير داستان تازه‏اى است . سير تطور تفاسير اين حقيقت را براى ما نمايان مى‏سازد كه تفسيرها از آغاز تكون خود همواره به رنگ علوم عصر خود درآمده‏اند .

البته معناى اين كلام اين نيست كه در تفسير همه چيز عوض مى‏شود و هيچ چيز مشترك و ثابتى باقى نمى‏ماند; بلكه به اين معناست كه متون با آنكه هيچگونه تغييرى در آنها پديد نمى‏آيد، چون فهم و تفسير متون صرفا مبتنى بر خود متون نيست و قرائن لبى و بيرون از متن نيز در آن دخالت دارد، با تغيير اين قرائن فهم و تفسير متون نيز دگرگون مى‏شود .

5- 7) غير ضابطه‏مندى تئورى

گفته‏اند: بنابراينكه پيش فرضها و انتظارات در فهم مفسران اثر گذارد، تفسيرهاى متفاوتى پديد خواهد آمد و هيچ ملاك و ضابطه‏اى جهت مقابله با تفاسير دلبخواهى وجود نخواهد داشت [36]. اين نظريه توجه را از ساختار متن منصرف ساخته است; ولى معيار و ملاك مشخصى براى تفسير ارائه نكرده است .

در پاسخ به اين اشكال، ذكر چند نكته لازم به نظر مى‏رسد:

1- معناى توجه به شخصيت مفسر بى‏توجهى به قواعد زبانى نيست . براى صيانت از غلط فهمى بايد نكات بسيارى را مورد توجه قرار داد كه قواعد دلالت و زبان يكى از آنهاست . توجه به باورها و پيش‏فرضهاى مفسر يكى ديگر از آنهاست . اگر مفسر مبانى خود را منقح نكند، متوجه نخواهد شد كه تفسيرى براساس پيش‏فرضهاى خود ارائه مى‏دهد و ما كه از بيرون به گفته‏هاى مفسران توجه مى‏كنيم، به خوبى درخواهيم يافت كه منشا آن گفته‏ها اصول موضوعه و پيش‏فرضهاى مفسر است . به اين ترتيب منقح كردن تئورى‏ها و پيش‏فرضهاى مفسر براى قاعده‏مند كردن نقش شخصيت مفسر است .

2- همانطور كه رعايت قواعد دلالت ما را به فهم صحيح پيام متن نزديك مى‏كند، كشف و منقح كردن پيش‏فرضها، انتظارات و علايق مفسر ما را به شناخت‏بهتر متن نزديك مى‏كند .

3- نظريه اثرگذارى شخصيت مفسر در تفسير براى بيان معيار و ملاك عينى تفسير نيست; بلكه براى تفطن به اين نكته است كه مفسر بر پايه انبوهى از دانسته‏ها، باورها و علايق به تفسير مى‏پردازد كه اگر آنها نوعى ديگر بود، تفسير متفاوتى عرضه مى‏كرد . به همين دليل آگاهى مفسر از اين واقعيت او را نسبت‏به گزينشى عمل كردن او در باب مدلولات كلام حساس مى‏كند و ما هم كه از بيرون به تفسير او نگاه مى‏كنيم، اين معرفت‏براى ما حاصل مى‏شود; لذا هر آنچه را مى‏گويد، كلام آخر و برداشت وحيانى نمى‏دانيم، بلكه برداشتى بشرى و خطاپذير و ناقص مى‏شماريم .

مثلا مى‏دانيم فرقه‏هاى گوناگون مثل معتزله و اشاعره، هر كدام به چه جهت درباره اراده و اختيار و خلقت افعال به آياتى خاص استدلال مى‏كردند كه نظريه خود را اثبات و نظريه مقابل را نفى كند . اشاعره كه به جبر معتقد بود، آياتى مانند «يضل من يشاء و يهدى من يشاء» (18) [فاطر 8] را به ميان مى‏كشيد و با آنها بر جبرى بودن هدايت و ضلالت انسان استدلال مى‏كرد و معتزله كه به تفويض معتقد بود، به آياتى نظير «كل امرء بما كسب رهين‏» (19) [طور 21] استدلال مى‏نمود و در حقيقت هر دو گروه در تفسير به طور گزينشى عمل مى‏كرد و بر برخى از آيات تاكيد مى‏ورزيد و آيات ديگر را مورد تغافل قرار مى‏داد . توجه به اثرگذارى تجربه‏هاى پيشين و شخصيت‏خود، به مفسر اين رهنمود را مى‏دهد كه به قرآن نگاهى همه جانبه بياندازد و از گزينشى عمل كردن بپرهيزد; به همين رو علماى اصول و قرآن پژوهان در مورد جامع‏نگرى نداشتن و عدم رعايت عام و خاص، ناسخ و منسوخ و همچنين برخورد ظاهرگرايى با متون هشدار داده‏اند، اما ناگفته نماند كه برخى از تاثيرپذيرى‏هاى مفسر ناخودآگاهانه است و با تحليلهاى بيرونى نسبت‏به شخصيت مفسر و انگيزه‏هاى او كشف مى‏شود .

8) خاتمه

پس از آنكه ابعاد شخصيت مفسر را مورد بررسى قرار داديم، مناسب است‏به اصول و پيش‏فرض‏هاى مهم و لازم براى تفسير قرآن اشاره كنيم و از اين نكته غافل نشويم كه اگر بر نقش كليدى مفسر تاكيد مى‏شود، پس از پذيرفتن اين اصول است .

1- همانطور كه معانى قرآن وحى است، الفاظ و كلمات آن نيز وحى است . برخى از آيات دلالت صريح دارد بر اينكه همين الفاظ و كلمات عربى، وحى است; نظير: «وكذلك اوحينا اليك قرآنا عربيا (20) » [شورى 7] و «هذا لسان عربى مبين (21) » [نحل 103].

2- مخاطب قرآن عقلا و انسانهايند و عقل در فهم متن نقش اساسى دارد و قرآن با همين انسانها به روش عقلانى سخن گفته است; لذا معارف دينى با معارف عقلانى سازگارى دارد .

3- احكام دين ابدى است و به محيط و جغرافياى خاص محدود نيست .

4- پذيرفتن وحى مستلزم پذيرش پيش فرضهاى آن است; نظير: خبر دادن از وجود عالم غيب، جهان آخرت، ميزان، ملائكه، جن و . . .

5- معانى الفاظ مسبوق به تئورى‏هاست; زيرا فهميدن زبان هر عصر در گرو فهميدن تئورى‏هاى علمى و فلسفى آن عصر است; بدين لحاظ ثبات الفاظ و عبارات به هيچ روى تضمين كننده ثبات معانى نيست; چون خطاست، اگر كسى تصور شود كه با ذهن خالى مى‏توان الفاظ را فهميد . اذهان همچنانكه به مرور زمان از معلومات و مايه‏هاى تازه آكنده مى‏شوند، معانى تازه‏اى از متون دينى استفاده خواهند كرد .

6- بايد نوع زبان قرآن را معين كرد كه عقلى است‏يا عرفى تا مدلولات آن را مناسب با همان زبان تفسير كرد و در چارچوب همان زبان معانى الفاظ را طلب كرد; براى مثال اگر زبان مبناى عرفى داشته باشد، بايد به‏مانند روش عرف دقت‏هاى عقلى و كندوكاوهاى فلسفى را در تفسير معمول نكرد .

7- قرآن از زبان خاصى تبعيت نمى‏كند و زبانش زبان مردم است; به همين جهت تفسير قرآن روش خاصى ندارد و همان قواعد عام تفسير متون در مورد قرآن صادق است . برخلاف كسانى كه زبان قرآن را زبان اختصاصى مى‏شمارند و مى‏گويند: قرآن براى مخاطبان خاصى سخن گفته و كليد فهم آن در دست همان عده است .

اينها نمونه‏هايى بود از مبناهايى كه مفسر با برگزيدن يا برنگزيدن آنها تفسيرهاى متفاوتى را عرضه مى‏كند . با همه اينها يادآورى‏هايى در پايان اين بحث ضرورى است .

اولا مطالعه آنچه در باب فرآيند فهم و تفسير متون دخالت آگاهانه و ناآگاهانه دارد، مثل پيش‏فهم‏ها، علايق، دانسته‏هاى قبلى مفسر، در حقيقت نوعى پيشگيرى از انحراف در تفسير و قاعده‏مند شدن آن است و مفسر را از علايق مضر و باورهاى تعصب‏آميز و از دانسته‏هاى خارج از انتظار برحذر مى‏دارد . به عبارت ديگر هدف از اين مباحث تشخيص سره‏ها از ناسره‏ها در برداشت مفسر است .

ثانيا توجه به اين مباحث‏به معناى نفى مقدمات ديگر فهم قرآن مانند لغت، ادبيات، اصول فقه و منطق و آراستگى به فضائل نيست . هر كدام از اينها در جاى خود ضرورى و در خور توجه است .

ثالثا آنچه در باب نقش شخصيت مفسر آمد، افزودن بابى به بابهاى علم تفسير است و نه چيز ديگر و به اين معنا نيست كه آن انقلاب ماهوى را در فهم متون در پى دارد .

پى‏نوشت‏ها:

1) اين انديشه و توصيه به دورى از تمايلات فكرى در عوامل متعددى ريشه دارد كه مهم‏ترين آنها رواياتى است كه در باب تفسير به راى رسيده و كسانى خواسته‏اند بگويند: تفسير به راى جايز نيست; بلكه بايد براساس ماثورات و منصوصات از ناحيه معصوم باشد .

2) اصول پذيرفته شده مفسر گاه دستخوش تغيير مى‏شود و نظريات جديدى جايگزين نظريات پيشين مى‏شود . اين موارد افزون بر آنكه نقش شخصيت مفسر را روشن مى‏كند، به ما مى‏آموزاند كه دايره توقعات خود را محدود كنيم و با احاطه بيشترى به تجربيات مفسرين پيشين به سراغ متن برويم . مثلا اگر مفسرين براساس نظريه هيئت‏بطلميوسى به سراغ تفسير بخشى از آيات مى‏رفته‏اند، متوجه شويم كه اين تا چه اندازه لرزان و خطرناك است و در اين موارد چگونه بايد برخورد كرد .

3) خدا كسى است كه آسمانها را بدون ستون برافراشته است .

4) پس اگر [زن و شوهر] خواستند، [كودك را] با رضايت‏يكديگر و مشورت همديگر از شير بگيرند، بر آنان گناهى نيست .

5) يكى از آندو [دختر شعيب] گفت: اى پدر مزدورش گير كه او از بهترين كسانى است كه به مزدورى گرفته‏اى . او نيرومندى امين است .

6) مردم خوابند، چون بميرند، بيدار شوند .

7) خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست، آفريد .

8) سپس به سوى او بالا مى‏رود، در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه مى‏شماريد .

9) آيا بر انسان برهه‏اى از زمان گذشت كه چيز يادشدنى نبود؟

10) آنگاه خداوند كلاغى را كه در زمين مى‏كاويد، برانگيخت تا به او نشان دهد كه چگونه پيكر برادرش را نهان سازد . گفت: اى واى بر من! آيا ناتوان شدم از اينكه مانند اين كلاغ باشم .

11) آنكه هفت آسمان را طبقه طبقه آفريد . هيچ تفاوتى درآفرينش [خداى] رحمن نمى‏بينى .

12) آيا ننگريستى چگونه خدا هفت آسمان را طبقه طبقه آفريد و ماه را در ميان آنها روشنى و خورشيد را چراغ قرار داد؟

13) اى داود ما تو را در زمين جانشين قرار داديم .

14) من در زمين جانشين قرار مى‏دهم .

15) [به ياد آر] زمانى را كه خدا فرمود: اى عيسى تو را مى‏گيرم و به سوى خود بالا مى‏برم .

16) بگو ! فرشته مرگ كه بر شما گماشته شده است، شما را مى‏گيرد .

17) خدا جان ها را هنگام مرگشان مى‏گيرد .

18) هركه را خواهد، گمراه كند و هركه را خواهد، راهنمايى كند .

19) هركسى در گرو چيزى است كه كسب كرده است .

20) و اين چنين به تو قرآنى عربى وحى كرديم .

21) اين [قرآن] به زبان عربى روشن است .

منابع

1) فخر رازى، تفسير كبير، ج 23، 167 .

2) صادقى، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن ، ج 12 و 13، 246 . ابوحجر، التفسير العلمى فى الميزان، 241 .

3) در اين باره نك: مجلسى، بحارالانوار، ج 52، 193، حديث 26 و ج 74، 165، حديث 2 و ج 100، 262، حديث 25 .

4) يزدانى، عباس، مجله مبين، شماره 12، 42 .

5) ابن عربى، فتوحات مكيه، ج 3، 94 .

6) چتيك ويليام، هرمنوتيك در عرفان ابن عربى، كتاب نقد، شماره 5 و 6، 249- 248 .

7) آشتيانى، سيد جلال‏الدين، رسائل فلسفى ملاصدرا، 92، رساله محكم و متشابه .

8) همان، 183 .

9) طباطبايى، محمدحسين، الميزان، چاپ بيروت، ج 3، 62 .

10) خمينى، روح‏الله، تفسير سوره حمد، 95- 93 .

11) خمينى (امام)، صحيفه نور، ج 1، ص 235 .

12) همان، ج 10، 274 .

13) مطهرى، مرتضى «مقاله اصل اجتهاد در اسلام‏» مجله حوزه، سال اول، شماره چهارم، ص 61 .

14) طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 156 .

15) خليل، عمادالدين، مع‏القرآن فى عالمه الرحيب، 44- 38 .

16) صدر، محمدباقر، المدرسة القرآنية، 120- 119 .

17) بحرانى، تفسير البرهان، چاپ بعثت، ج 5، 544، حديث 2 (11258)، به نقل از كافى، ج 1، 114 .

18) به عنوان نمونه نك: مباحث تفسيرى آيت‏الله موسوى اردبيلى، مقاله «تعارض علم و دين در خلقت انسان‏» مجله مفيد، شماره 9، بويژه در بخش پاورقى‏ها و نقل اقوال مفسرين، ص 34- 20 .

19) از اين جمله نك: طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1/362 ذيل آيه 15 نوح، ابن كثير، ج 4/425، قرطبى، الجامع لاحكام القرآن ، ج 18/208 و 304 (چاپ جديد) ذيل آيه 3 سوره ملك .

20) نك ابوحجر، احمد عمر، التفسير العلمى للقرآن ، 387- 381، شكرى آلوسى، مادل عليه القرآن ، 73 .

21) طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1، 61 . ذيل آيه 22 سوره بقره به نقل از ابوعلى جبايى، طوسى، تبيان، ج‏1، 102 . فخر رازى، تفسيرالكبير، ج 2/336، (چاپ قديم مصر/102) ذيل آيه 22 سوره بقره، و تفاسير ديگرى كه در ذيل اين آيات اين مساله را مطرح و شبهه كرويت را آورده‏اند .

22) زحيلى، وهيه، تفسير المنير، ج 1/96، سبزوارى، محمد، الجديد فى تفسير القرآن المجيد، ج 1/48، صادقى، الفرقان، ج 1/218، همچنين شكرى آلوسى، مادل عليه القرآن مما يعضده الهيئة الجديده/74 .

23) سبحانى، جعفر، الهيات فى‏الكتاب و السنة، ج 2/515 .

24) قرطبى، الجامع لاحكام القرآن ، ج 1/264، ذيل آيه 30، سوره بقره

25) طبرسى، مجمع‏البيان، ج 3/65- 63، ذيل آيه 58 و 59 سوره نساء .

26) در باب عصمت نك در ذيل آيه 124 بقره، در تفاسير شيعه و سنى و در مساله نصب ذيل همين آيه و آيه تطهير (احزاب) و آيه اكمال (مائده/6).

27) همان، 70 .

28) همان، 72 .

29) مجلسى، بحارالانوار، ج 1، 227، حديث 19، ج 74، 164، حديث 2 .

30) رشيدرضا، تفسيرالمنار، ج 3/317- 316 .

31) همان، 75- 73 .

32) ابن كثير، تفسيرالقرآن العظيم، بيروت، دارالقلم، ج 2/503 .

33) سيوطى، الاتقان، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، افست قم، انتشارات رضى، ج 4/38 .

34) خسروپناه، عبدالحسين، كتاب نقد، شماره 5 و 6/102 .

35) تفصيل اين اقوال را من در كتاب قرآن و تفسير عصرى/63- 52 آورده‏ام .

36) همان، 102 .

چهارشنبه 24/5/1386 - 3:57
پسندیدم 0
UserName