نامه ای به آقا فتح ا...

خدمت دوست از جان عزیزتر و مهربانم ، آقا فتح اله سرمه چی،سلام عرض می کنم. به مهتاب خانوم سلام عرض می کنم. به کیومرث آقا سلام عرض می کنم. به عمه بلقیس و رباب خانم، پسر گرامیش سرکار استوار پورغلامی سلام عرض می کنم. به حاج آقا و آقای نصرتی هم سلام عرض می کنم. کاغذ محترمت را که دیدم چقدر خوشحال شدم. اول از اون با اختر و محمد اسماعیل چقدر خندیدیم، به خصوص آنجا که لطیفه ای نوشته بودی. محمد اسماعیل می گفت: بابا، این اتفاق برای خود عمو فتح اله افتاده، یا اینکه امکان دارد جوکی، چیزی باشد. به او گفتم: من هم مثل شما، از کجا باید بدانم. من که الان قریب یک سال است، از عمو فتح اله ات خبری ندارم؛ جز دو، سه کاغذی که برایمان نوشته است.

 فتح اله جان، دورت بگردم، نمی دانم جراحی ات موفقیت آمیز بوده است یا نه. راجع به همان عملی که گفتی غیر از من و خدا و خودت هیچ کس خبر نداشته باشد. موضوع کاشتن موهای سرت است. اگر موفقیت آمیز بوده، امیدوارم سال جدید، تابستان تو را با مو، آن هم با موهای شبیه همان هنرپیشه ای که دوستش داشتی و حالا دستش از دار دنیا کوتاه است، شده باشی.

فتح اله جان ، امسال دیگر منتظر شما هستیم، که تشریف بیاورید، زیرا بحمدالله امسال کاسبی خیلی خیلی خوب است.

فتح اله جان، چند شب پیش اختر می گفت: اگر به آقا فتح اله کاغذ نوشتی، بنویس اگر ماشین را به غریبه نفروخته، نفروشد؛ بیاورد تهران، خودمان می خریم. امسال با هر سال فرق دارد. تمام قسط خانه را هم یک جا داده ام. یک تابلوی نئون هم سفارشی داده ام، خیلی قشنگ است: گل علی اصغر گلکار و پسران. از حالا سفارش تابلوی پسران داده ام. زیرا ان شاء الله امسال یک نان خور اضافه می گردد. محمد اسماعیل گفته است اسمش را بگذاریم محمد ابراهیم.

فتح اله جان، دیگر وقتت را نمی گیرم. من منتظر دیدن روی ماهت هستم، آن هم با موهای جدید. تا توانستی زودتر حرکت کن، بیا ببین که امسال تهران دیدنی است. الحمدلله قحطی گل شده است.

                                                                                                                                                 

                                                                     علی اصغر گلکار و نسترن    

 

   « نویسنده: محمد صالح علا »

يکشنبه 31/4/1386 - 20:1
پسندیدم 0
UserName