در باغ شهادت را نبنديد...
توسط : mard

 سبکباران خرامیدند و رفتند

مرا بیچاره نامیدند و رفتند

 

در باغ شهادت را نبندید

 

به ما بیچارگان زان سو نخندید

رفیقانم دعا کردند و رفتند

مرا زخمی رها کردند و رفتند

 

رها کردند در زندان بمانم

دعا کردند سرگردان بمانم

دلم تا دست بر دامان در زد

دو دستی سنگ شیون را به سر زد

 

چه درد است این که در فصل اقاقی

به روی عاشقان در بسته ساقی

بر این در وای من قفلی لجوج است

بجوش ای اشک هنگام خروج است

 

در میخانه را گیرم که بستند

کلیدش را چرا یارب شکستند

 

کلیدش را چرا یارب شکستند

......

 

 

چهارشنبه 20/4/1386 - 9:30
پسندیدم 0
UserName