حقيقت حب چيست؟ ( قسمت اول )
توسط : حامد...
 

حقيقت حب چيست؟ ( قسمت اول )

يكى از حقايقى كه ما در وجدان خود مى‏يابيم و كسى نمى‏تواند منكر آن شود، حقيقتى است كه نام آنرا حب و به فارسى دوستى مى ‏گذاريم مانند دوست داشتن غذا، همسر، مال، جاه و علم كه دوستى اينها پنج مصداق از مصاديق حب هستند كه هيچ شكى در وجود آن در دل خود نداريم، و نيز شكى نيست در اينكه ما كلمه دوستى و حب را در اين پنج مصداق به يك معنا و بر سبيل اشتراك معنوى استعمال مى‏كنيم نه بر سبيل اشتراك لفظى، (مانند كلمه (عين) كه هم بمعناى چشم است، هم چشمه، هم زانو، هم طلا و هم چند معناى ديگر)، حال بايد ديد با اينكه حب در اين پنج مصداق معانى مختلفى دارد، چرا كلمه (حب) در همه به يك جور صادق است؟ آيا براى اينست كه اختلاف آن معانى اختلاف نوعى است يا اختلافى ديگر است.

و چون در حب مخصوص به غذا و ميوه مثلا ً، دقت كنيم خواهيم ديد، اگر غذائى يا ميوه‏اى را دوست مى ‏داريم، بدان جهت است كه با طرز كار دستگاه گوارشى ما ارتباط دارد، ( به اين معنا كه احتياج بدن به سوخت و ساز، دستگاه گوارشى را به فعاليت می اندازد، غدد ترشحى دهان آماده ترشح مى ‏شود، حمل معدى اسيد ترشح مى ‏كند و در همين هنگام مى‏گوئيم دلم از گرسنگى غش مى‏كند، چون اسيد نامبرده اگر معده خالى باشد باعث سوزش معده مى‏شود) و اگر فعاليت اين دستگاه نبود و بدن در استكمال خود حاجتى به طعام نداشت، قطعا ما نيز طعام را دوست نمى ‏داشتيم، و طعام محبوب ما نمی شد.

پس حب به غذا در حقيقت حب ما به غذا نيست، بلكه حب دستگاه گوارش به فعاليت خودش است، اين دستگاه می خواهد انجام وظيفه كند و سوخت و ساز بدن را به بدن برساند، همين خواستن عبارت از حب به غذاست ( كه ما آن را به خود نسبت مى ‏دهيم و مى‏گوئيم ما غذا را دوست مى ‏داريم و اين مائيم كه از فلان غذا خوشمان مى‏آيد) در حالى كه اينطور نيست، بلكه خوش آمدن و لذت از غذا، كار دستگاه گوارشى است نه از ما، خواهى گفت: ( اين كه چشم ‏بندى نيست، كه ما از طعم و مزه و بوى فلان غذا خوشمان مى‏آيد؟ ) در پاسخ مى‏گوئيم: همين هم مربوط به دستگاه گوارش است، چون حس ذائقه يكى از خدمتگزاران دستگاه گوارش است نه خود آن، پس منظور ما از لذت، لذت ذائقه نيست بلكه آن رضايت خاصى است كه دستگاه گوارش از كار خود احساس مى‏كند.

اين بود حال و حقيقت محبت به غذا، حال ببينيم محبت به همسراز چه باب است، در اين حب نيز اگر نيك بنگريم، مى‏بينيم كه اين حب هم كار ما نيست بلكه كار دستگاه تناسلى ما است، باين معنا كه دستگاه تناسلى تشنه عمل لقاح ميشود و آن را دوست می دارد و چون اين عمل با همسرى انجام ميشود، ميگوئيم من همسرم را دوست ميدارم، در حاليكه اگر واقع قضيه را بشكافيم، مى‏بينيم پاى من در كار نيست، بلكه اولا و بالذات دستگاه تناسلى عمل خود را دوست می دارد و ثانيا و بالتبع همسر را چون عملش با او قابل انجام است، همانطور كه در طعام گفتيم، پاى من در كار نيست، بلكه دستگاه گوارش اولا و بالذات عمل خود را دوست ميدارد و ثانيا و بالتبع غذا را دوست ميدارد، و عمل لقاح اثر نيروئى است كه خدايتعالى در هر جاندارى به وديعت نهاده، همچنانكه عمل تغذيه نيز اثر نيروئى است كه خدا در او به وديعت سپرده است .

از همينجا معلوم ميشود كه اين دو حب يعنى حب به غذا و حب به همسر، برگشتنش به يك حب است، براى اينكه دستگاه گوارش و دستگاه تناسلى به هم مربوطند و كمالى هم كه از كار اين دو دستگاه حاصل ميشود، به هم ارتباط دارند.

و چون چنين است احتمال دارد كه حب عبارت باشد از يك تعلق كه خاص اين دو مورد است، و در غير اين دو مورد اصلا يافت نشود و ليكن آزمايش از راه آثار اين احتمال را دفع مى ‏كند، زيرا اين تعلق كه نامش حب است، اثرى در دارنده‏اش دارد و آن اين است كه قوه (استعداد) را بسوى فعليت، اگر فعليت نداشته باشد مى‏كشاند و اگر فعليت داشته باشد، بسوى ترك آن جذب مى‏كند و اين دو خاصيت و يا يك خاصيت را در تمامى موارد قواى ادراكى احساس مى‏كنيم كه حب آن قوا را بسوى افعالش به حركت در مى‏آورد.

قوه باصره، سامعه، حافظه، متخيله، ساير قوا و حواس ظاهرى و باطنى كه در ما است ـ چه قواى فاعله و چه منفعله ـ همه اين حالت را دارند كه هر يك فعل خود را دوست ميدارد و اين دوستى او را بسوى فعلش جذب مى ‏كند، چشم را به سوى ديدن آنچه دوست دارد، جذب مى‏كند و گوش را بسوى شنيدن و همچنين هر قوه ديگر را.

و اين نيست مگر بخاطر اينكه كار هر قوه كمال او است و هر قوه‏اى با كار مخصوص به خود، نقص خود را تكميل نموده، حاجت طبيعى خود را برمى‏آورد، اينجاست كه معنا و مفهوم حب مال و حب جاه و حب علم، براى ما روشن مى ‏گردد، چون انسان با هر يك از مال و جاه و علم، استكمال مى‏كند و به همين جهت آنها را دوست می دارد.

پس از اينجا نتيجه مى‏گيريم كه حب تعلقى است خاص و انجذابى است شعورى و مخصوص بين انسان و كمال او و تجربه‏هاى دقيق كه از طريق آثار و خواص حب صورت گرفته، ثابت كرده كه حب در حيوانات نيز هست.

و اين معنا روشن گرديده كه اين علاقه و محبت از اينجا ناشى می  شود كه محب نسبت به آنچه محبت دارد يا فاعل است، (مانند دستگاه گوارش كه اگر غذا را دوست می دارد، بدان جهت است كه كارش هضم غذا است) و يا منفعل (مانند حب ذائقه و شامه و سامعه از مزه و بو و صداى خوش كه همه از باب انفعال است) چيزى كه هست همانطور كه در داستان حب به غذا و ميوه گفتيم، حب محب اولا و بالذات متعلق به فعل يا انفعال خود می شود و ثانيا بالتبع متعلق به هر چيزى ميشود كه با فعل يا انفعالش سر و كار دارد، و اين معنا در غير انسان و حيوان هم اگر استكمالى در كار باشد و يا افاضه كمالى در بين باشد، نيز تصور دارد، (البته افاضه كمال از افاضه كننده باشعور) (مانند محبتى كه روئيدنى‏ها به نور آفتاب دارند و نيز درختان جنگلى را مى‏بينيم كه براى رساندن خود به نور آفتاب مرتب بلند ميشوند) .

 

چهارشنبه 20/4/1386 - 6:52
پسندیدم 0
UserName