«يا على» در فرهنگ مردم
توسط : حامد...
 

«يا على» در فرهنگ مردم

هوالعلىّ الاعلى

اگر كسى اين سؤال را از شما بنمايد كه در چه مواردى مى‏گويى «ياعلى»؟

ممكن است در پاسخ وى بگويى، در هنگام از جا برخاستن، در هنگام حمل بار سنگين و در هنگامى كه دست ناتوانى را مى‏گيريم، مى‏گوييم: «ياعلى».

«يا على» ورد زبان محبان على عليه‏السلام است كه همواره مى‏گويند: «يا على»، زيرا على عليه‏السلام مظهر قدرت الهى است و «يا على» يارى طلبيدن از خدا از راه مجرا و مظهر فيض الهى است و آن كه «ياعلى» مى‏گويد خدا را از اين سمت و سو جستجو مى‏نمايد. و شيعيان على با اين انديشه توحيدى در لحظه‏هاى حساس زندگى مى‏گويند: «ياعلى» كه برخى موارد را اين گونه مى‏توان شمرد:

زائو

حدود بيست و پنج سال پيش در يكى از مساجد شهر قم به درس استادى گوش فرا مى‏دادم. استاد پيرمردى مسن و لاغراندام بود. ناگه ديدم وى منقلب به ياد مادرش افتاد و با وجود اين كه سراپاى وجودش خشكِ خشك بود، اشك در چشمانش، به نظر من به شكل «ياعلى» حلقه زد. وى گفت: آنچه مرا در خاطرات مادرم بيش از هرچيز دگرگون مى‏كند و ماندگار است، اين كه مادرم در هنگام زايمان من مى‏گفته: «ياعلى».

راننده

راننده تريلى پرسيد: مى‏دانى من در كجا مى‏گويم «ياعلى»، «يا ابوالفضل»؟ من خيال كردم در هنگام حمل بار يا وقتى در بيابان تريلى‏اش خراب مى‏شود، گفت: اين‏ها درست، ولى من هنگامى كه در پيچ‏هاى تند مانند جاده هراز كه ترمز تريلى‏ام ببرد، مى‏گويم «ياعلى».

بنّا

بنّا كه سراسر وجودش عشق به على بود، مى‏گفت: از داربست چهارطبقه به طرف زمين پرتاب شدم، در بين راه در عالم آخرت سيرو سفر مى‏كردم. وقتى گفتم: «ياعلى» آرام برزمين فرود آمدم و ديدم در اين دنيا هستم!

رزمنده

رزمنده‏اى از تبار دلاوران و محبّان على عليه‏السلام كه شيران روز و شب زنده داران شبند، مى‏گفت: براى شكار تانك عراقى كه تا نزديك خاكريز آمده بود، از پشت سنگر بر روى زانوهاى سترگ نيم قد ايستادم. ليكن هرچه ماشه آرپى‏چى را كشيدم، آتش گشوده نشد. تانك در بيست قدمى‏ام قرار گرفت. لحظاتى نمانده بود كه مرا به آن سرا روانه كند. من به ياد على‏افتادم، گفتم «ياعلى» و تانك را شكار نمودم.

خلبان

خلبان كه هواپيماى نظامى‏اش آسيب ديده، مجبور مى‏شود ازهواپيما بيرون بپرد. در بين راه چتر نجات نامهربانى مى‏كند و گشوده نمى‏شود، وى به چتر ديگرى پناه مى‏برد. مى‏گويد: «ياعلى» خود را بر روى آبهاى نيلگون مى‏بيند و مى‏گويد: تا ساحل نجات يك «ياعلىّ» ديگر!

نجات

سى سال پيش كه رفت و آمد و جابجايى بار خيلى سخت بود و جاده ارتباطى و وسيله نقليه نبود، بيشتر كالاها با چهار پايان جابجا مى‏شد. يك زن از محبّان على عليه‏السلام كه يك 20 ليترى نفت را از شهر به روستا با يك چهار پا حمل نموده بود، پشت بارش نفتى شده بود. در هواى سرد پاييز وقتى كه منزل رسيد، اجاق آتش شعله‏ور بود. براى گرم كردن خويش در كنار اجاق قرار گرفت، ليكن سراسر لباس و بدنش را آتش فرا گرفت. وى نيز «ياعلى» گفت. با كمك ديگران كه همه شيفته على عليه‏السلام بودند، آتش، خاموش و ساكت شد.

زائر

بيشتر زائران امام رضا عليه‏السلام كه از شمال كشور به مشهد مشرف مى‏شوند، از بركت زيارت امام رضا عليه‏السلام ، سياحت كوه، جنگل و درياى خزر نيز نصيب آنان مى‏شود و گاهى بى‏احتياطى نموده و از نعمت‏هاى خدا بهره‏ورى صحيح نمى‏نمايند. بخصوص جوانان در هنگامى كه در كنار دريا قرار مى‏گيرند، دل را به دريا مى‏زنند، گاهى در جاهاى نا امن هم شنا مى‏كنند. از همين تبار زائران دو خانواده اصفهانى در كنار دريا قرار گرفتند. نوجوانان و جوانان خود را به درون آب انداختند. دو تن از آنان در داخل گرداب گرفتار شدند كه نوعاً بازگشت ندارد. اما مادرشان كه هراسان صحنه را تماشا مى‏نمود، از يك ناجى ديگر يارى طلبيد و گفت: «ياعلى»د در اين موقع آنان از چنگال گرداب رهايى يافتند.

برات على

حدود سى سال پيش در زمستانى سرد كه برف راهها را مسدود ساخته بود، در يكى از روستاهاى استان اصفهان مادرى را درد زايمان فرا گرفت و زايمان وى روزها به طول انجاميد. در اين مدت درد زايمان هزار بار وى را به ملاقات عزرائيل برد. من نوجوانى بودم كه تازه قرآن ياد مى‏گرفتم. بربالين زائو كه خواهرم بود، سوره «يس» مى‏خواندم. او نيز با گفتن «ياعلى» زايمان را بر خود هموار ساخت و پسرى به دامن آورد كه نام ناميش را «برات على» گذاشت. و اينك راننده كاميون است.

مرتضى على

شهر ايلام زير آتش صداميان قرار دارد، مردم براى تغيير موقعيت استراتژيك در حال تخليه شهر هستند. از روستا زن زائو را به بيمارستان شهر مى‏رسانند، ليكن هيچ گونه فرصت امداد رسانى و پزشكى فراهم نيست. همه در حال جستجوى پناه گاه و تخليه شهرند. پزشك وقتى زائو را معاينه مى‏كند، مى‏گويد: يك لحظه درنگ هم روانيست فوراً بايد سزارين شود. «ياعلى» مى‏گويند و زير آتش تانك‏ها بيمار را به اطاق عمل برده با جراحى بچه را از رحم بيرون آورده، در داخل ملحفه‏اى پيچيده و به دست همراهان مى‏سپارند. زائو را باشكم سفره شده در داخل آمبولانس نهاده، به سوى كرمانشاه حركت مى‏كنند. در بين راه شكم وى را بخيه مى‏كنند. وى بعد از سه روز به هوش آمده خود را در بيمارستان كرمانشاه، در حالى كه پسربچه‏اى در كنارش قرار دارد، مى‏بيند، نام كودك خود را «مرتضى على» مى‏گذارد.

قوچان

درتاريخ اول مهر هفتادونه پسر بچه شش ساله قوچانى از ارتفاع ساختمانى سه طبقه پرتاب مى‏شود. پيرمرد كشاورزى كه ازكنار ساختمان عبور مى‏نمود، ناگهان صداى «ياعلى» گوشش را مى‏نوازد. نگاه به آسمان مى‏كند و مى‏بيند پسربچه‏اى در حال فرود آمدن است، آغوش خود را مى‏گشايد، پسربچه سالم در آغوش وى قرار مى‏گيرد.

انبياء

بنابراين تعجب ندارد كه در سخت‏ترين گرفتارى‏ها «ياعلى» مشكل را بگشايد و تعجب نكن كه حضرت آدم عليه‏السلام بعد از فرود برزمين كه گرفتار مشقّات و زحمت‏ها شد، گفته باشد: «ياعلى»

تعجب نكن كه ابراهيم خليل عليه‏السلام براى نجات از آتش گفته باشد: «ياعلى».

و يونس عليه‏السلام براى نجات از دل ماهى بگويد: «ياعلى».

و يوسف عليه‏السلام براى نجات از ته چاه بگويد: «ياعلى».

بهشتيان

و تعجب نكن كه بهشتيان براى باز شدن درِ بهشت بگويند: «ياعلى».

و يا اين كه كوبه در بهشت را وقتى مى‏كوبند، نداى آن «ياعلى» است.(1)

1 ـ وافى، ج 3، ص 108، باب صفة‏الجنة، فيض كاشانى، انتشارات مرعشى.

 

 

سه شنبه 19/4/1386 - 7:56
پسندیدم 0
UserName