«ضامن آهو»
توسط : حامد...
 

«ضامن آهو»

آهوى جانم خسته و زار و پريشان

در مرغزار زندگى مى‏گشت‏حيران

در سبزه‏زار هستى‏ام خوش مى‏خراميد

از شاخسار عمر غافل خوشه مى‏چيد

از چشمه‏سار عيش لختى جرعه نوشيد

گاهى فراز كوه نخوت پاى كوبيد

شيطان غفلت قصد صيد آهويم كرد

دامى به پيش پاى آهويم بگسترد

دام گنه را در خفا گسترد صياد

آهوى جانم بى خبر در دامش افتاد

روحم ز پا افتاده نالان است و محبوس

گويد كه عمرم رفت از كف آه وافسوس

ناگه نسيمى خوش وزيد از بوستانها

شمسى بتابيد از فراز آسمانها

اين مشك و عنبر گوئيا از كوى يار است

آرى صبا اين بوى گيسوى نگار است

خورشيد رخشان گشته از رخسار نيكوش

بد سبزه زاران طره‏اى از تاب گيسوش

مولاى من اى ضامن آهوى صحرا

اى ملجا و اى محرم و آرام دلها

بنگر درون سينه‏ام دردى نهان است

سرى كه رخشان در نهان شيعيان است

اين سر همان عشق على و آل طاهاست

اين عشق پاك شيعه بر اولاد زهراست

اين صيد گر در دام شيطان اوفتاده است

صياد بر حلقش گر اينك پا نهاده است

عشق ولايت در درونش گشته جارى

آيا سزد او را به صيادان سپارى

فرياد زد مولا به شيطان، دست‏بردار

آورده او بر ما پناه، او را ميازار

اين آهوى زار و پريشان شيعه ماست

او را رها كن، لطف و احسان پيشه ماست

 

 

سه شنبه 19/4/1386 - 7:55
پسندیدم 0
UserName