«برنامه‌ريزي؛ نگاه به افق آينده»
توسط : حامد...
 

«برنامه‌ريزي؛ نگاه به افق آينده»

ابوالفضل عليدوست‌ابرقويي

برايم خيلي جالب توجه بود وقتي كه ملاحظه كردم نويسنده، كتاب خود را تقديم كرده است به «تمامي كساني كه به آينده مي‌انديشند».

تقديم كتاب به همة كساني كه تعلق خاطر پل ارتباطي ميان نويسنده و آن‌هاست، خوب و پسنديده است؛ اما وقتي كه موضوع كتاب «برنامه‌ريزي و راهنماي كاربردي ايجاد و توسعه»(1) باشد، منطقي است كه تقديم شود به همة‌ كساني كه به فكر آينده‌اند، كساني كه با «برنامه‌ريزي» براي آينده‌اي مطلوب تلاش مي‌كنند. مگر نه اينكه برنامه‌ريزي فرايندي است كه چشم به آينده دارد؟

برنامه‌ريزي به چه معناست؟ چه ضرورتي اقتضا مي‌كند كه برنامه‌ريزي صورت بگيرد؟ اركان برنامه‌ريزي كدامند؟ انگيزة انتخاب اين موضوع، رسيدن به مرز تعطيلات تابستاني است؛ تعطيلات طولاني چهار ماه، كه استفادة بهينه از آن برنامه‌ريزي منظم و مدوني مي‌طلبد.

«برنامه‌ريزي» مفهومي است كه براي تعريف آن با پيچيدگي خاصي مواجه نمي‌شويم. تعريف‌هاي علمي از اين مفهوم چيزي فراتر از آنچه در ابتدا به ذهن مي‌آيند، در برندارند؛ هرچند زماني كه از يك مفهوم كاربردي تعريفي علمي صورت بگيرد، چنين تعريفي در محافل علمي پذيرش بهتري پيدا مي‌كند. در حقيقت در قالب اين تعريف علمي است كه مي‌توان اركان و شاخص‌هاي اصلي مفهوم را پيدا و سپس تجزيه و تحليل نمود.

بر اين اساس، اگر از مفاهيم علوم انساني تعاريف مشخص و مدوني صورت بگيرد،‌ هر مفهوم در دايرة خاص خود تمام عناصر داخل در تعريف را در برگرفته، عناصر بيگانه با ماهيت خود را طرد مي‌نمايد.
«برنامه‌ريزي» از جمله مفاهيمي است كه سهل و ممتنع مي‌نمايد؛ به طوري كه اگرچه در ابتداي امر در انديشة هر شخص (با هر درجة‌علمي) وجود دارد؛ اما نمي‌توان از جامعيت تعريف‌هاي علمي كه از اين مفهوم به عمل آمده است صرف نظر نمود و ضمناً وجه مشترك ميان اين تعريف‌ها را ناديده انگاشت؛ زيرا هر دو اين تعاريف (تعريف عاميانه و علمي) در اين نكته مشتركند كه «برنامه‌ريزي تلاشي است براي رهايي از وضع موجود و رسيدن به وضع مطلوب، با استفاده از برنامه‌اي مشخص و چارچوب‌بندي شده».
برنامه‌ريزي تلاشي است منظم جهت ايجاد مبناي تصميمات و توضيح فعاليت‌هايي براساس ماهيت هر سازمان و اينكه چه كاري را بايستي انجام داد؛ و اين‌ها همه براساس افقي كه آينده را نشان مي‌دهد، صورت مي‌گيرد. (2)

برنامه‌ريزي فرايندي است كه بر فرايندهاي بعدي مديريت هر سازمان مانند سازماندهي، ‌استخدام، ‌انگيزه‌دهي و كنترل تأثير مي‌گذارد. هرگاه برنامه‌ريزي مناسبي صورت نگيرد، نمي‌توان به موفقيت‌هاي مدير در فرايندهاي بعدي كه لازمة اعمال مديريت وي هستند، چشم اميد داشت. (3)

اين‌هم تعريف ديگري از برنامه‌ريزي: برنامه‌ريزي عبارت است از تهيه و توزيع و تخصيص عوامل و وسايل محدود براي رسيدن به هدف‌هاي مطلوب در حداقل زمان و با حداقل هزينة ممكن. البته برنامه‌ريزي همواره بايستي در يك چارچوب مديريت توجيه گردد. مديريت به مفهوم واقعي آن يعني مديريت بر مبناي هدف نيز هرگز نمي‌تواند بدون برنامه در رسيدن به مقصود خود آن‌گونه كه بايد و شايد موفق باشد. تعاريفي كه معمولاً از مديريت يا برنامه ريزي به عمل مي‌آيد، گوياي عجين بودن اين دو مفهوم است.
نمي‌توان برنامه‌ريزي را بدون اعمال مديريت درست و صحيح در رسيدن به منظور موفق دانست و نيز مديريت بدون برنامه‌ريزي كارآمد، راه به جايي نخواهد برد. (4)

ديگر آنكه بايد گفت كه به گواهي تاريخ، زندگي انسان‌ها در هيچ زماني، از نوعي برنامه‌ريزي خالي نبوده است.
آثار به‌جامانده از زندگي انسان‌هاي اوليه نشان مي‌دهد كه برنامه‌ريزي همواره به عنوان يك ضرورت در همان اجتماعات اوليه به حساب آمده است. گردآوري افراد براي شكار، تهية ابزار لازم، سازماندهي و هدايت افراد، مديريت اوليه را به برنامه‌ريزي پيوند مي‌دهد. به مرور زمان اين برنامه‌ريزي اوليه پيچيده‌تر شد و با رونق گرفتن صنايع بازرگاني و تجاري در قرن هفدهم و سپس انقلاب صنعتي برنامه‌ريزي پيچيده‌تر بيش از پيش ضرورت يافت.

تمدن‌هاي باستان نظير چين، مصر و يونان و ايران در بستر برنامه‌ريزي مشخص و با استفاده از فرهنگ خاص خود و مبتني بر آداب اجتماعي و ضرورت‌هاي جوامع خود اداره مي‌شدند. جالب توجه آنكه ايران باستان را ـ اگر نگوييم پايه‌گذار؛ـ بي‌ترديد بايد يكي از پايه‌گذاران برنامه‌ريزي در مديريت عملياتي به حساب آورد.
سيستم حكومتي كورش (اولين پادشاه هخامنشي) و جانشينان او اين نكته را روشن مي‌كند.

سيستمي كه تقسيمات كشوري بر آن پايه صورت گرفته بود،‌ ايجاد پست‌هاي بازرسي، وضع قوانين مالياتي،‌تأسيس دادگستري و ساير موارد، از شاخص‌هاي مهم برنامه‌ريزي ايران باستان است.
اسلام عالي‌ترين،‌دقيق‌ترين، عملي‌ترين و كارآمدترين آموزه‌ها را در برنامه‌ريزي كلي خود كه سيرِ «از خدا بودن» و «به خدا رسيدن است» براي پيروان خود نشان مي‌دهد. بررسي اين آموزه‌ها و اثبات آنچه ادعا شد، فراتر از اين نوشتار است، اما با نگاهي به تعهدات مادي و معنوي انسان و ابزارهايي كه براي انجام اين تعهدات در اختيار اوست، ادعايي كه مطرح شد، به خوبي ثابت مي‌شود.
باوجود آنكه در حال حاضر تئوري‌هاي مديريت و برنامه‌ر‌يزي غربيان در كشورهاي غيرغربي به عنوان الگوهايي در ادارة امور ادارات و سازمان‌ها مطرح است؛ اما بايد گفت كه ظهور مفاهيمي چون مديريت و همزاد آن‌ يعني برنامه‌ريزي در غرب ماهيتي سياسي داشت ـ اگرچه بعدها از اين حالت بيرون آمد. در اين زمينه كافي است اشاره شود كه كمي پس از سال هزار و پانصد ميلادي عقايد «ماكياولي» مبني بر ضرورت «هرچيز در اختيار حاكم بودن» طرفداراني پيدا كرد. در اواخر قرن هفدهم برنامه‌ريزي با اهدافي صرفاً اقتصادي متولد شد؛ به طوري كه «توماس هابز» دانشمند انگليسي ضمن انكار خدا و اخلاقيات «منفعت» را اساس و انگيزة حركت‌ها بر شمرد. در قرن هيجدهم تحولي ديگر از سوي انديشمنداني مانند «آدام اسميت» (اقتصاددان انگليسي) و «چارلز بابيچ» در برنامه‌ريزي و مديريت مطرح گرديد. در اواخر قرن نوزدهم «فدريك تيلور» با انگيزة افزايش توليد، مديريت عملي خود را مطرح نمود. اين تئوري چيزي نبود جز يك ساختار برنامه‌ريزي و به تبعيت آن سازماندهي. (5)

به دليل محدوديت حجم اين نوشتار، نمي‌توان تعاريف مختلفي كه از برنامه‌ريزي به عمل آمده و اركان و عناصر هر تعريف را موشكافي كرد، لذا پس از بيان نكاتي كه عموماً به سير برنامه‌ريزي مربوط مي‌شده به سه محور اصلي كه شاكله و ماهيت برنامه‌ريزي را تشكيل مي‌دهند، اشاره مي‌كنيم. اما قبل از آن اشاره به اين نكته لازم است كه نمي‌توان بدون برنامه‌ريزي چشم‌انداز رسيدن به اهدافي عالي را مشاهده كرد؛ زيرا وقتي كه با محدوديت امكانات، زمان و ابزار مواجه هستيم، آنچه اين فاكتورها را كارآيي مي‌بخشد، نظم و برنامه‌ريزي است.

محور اول در برنامه‌ريزي «شناخت وضع موجود» مي‌باشد. بدون اين‌ شناخت و بررسي اينكه «فعلاً در كجا هستيم» نمي‌توان مقايسه‌اي منطقي ميان «آنچه هست» و «آنچه بايد باشد» صورت داد. هرگاه از وضع موجود شناخت نداشته باشيم، آن را ايده‌آل مي‌پنداريم و رسيدن به آينده‌اي مطلوب و آينده‌اي براساس «آنچه بايد باشد» را امري موهوم و بي‌خاصيت خواهيم پنداشت. براين اساس آنچه انگيزه و محرك اصلي ما را در برنامه‌ريزي و اجراي مفاد آن سرعت مي‌بخشد، در ابتداي امر «شناخت وضع موجود» و «آنچه هست» مي‌باشد.

ركن دوم برنامه‌ريزي را «شناخت وضع مطلوب» و «آنچه بايد باشد» تشكيل مي‌دهد. بدون آنكه از وضع مطلوب چشم‌اندازي داشته باشيم، نمي‌توان از وضع موجود به وضع مطلوب نقل مكان كرد. اصولاً‌ هر اندازه فاصلة ميان وضع موجود با آينده‌اي ايده‌آل بيش‌تر باشد، انگيزة ما براي برنامه‌ريزي كه در واقع مركبي براي ورود به آينده‌اي بهتر در زماني كوتاه و با ابزاري محدود مي‌باشد،‌ قوي‌تر جلوه مي‌كند. لذا شناخت وضع مطلوب در افق آينده هم‌ركن ديگر برنامه‌ريزي است. بدون اين شناخت انگيزه‌اي براي برنامه‌ريزي نمي‌‌توان متصور شد.

ركن سوم برنامه‌ريزي «شناخت ابزاري» است كه لازمة گذشتن از وضع موجود است. برنامه‌ريز همواره بايد اين نكته را در نظر داشته باشد كه براي گريز از وضع فعلي چه امكانات و چه ابزاري را لازم دارد و كدام يك از اين ملزومات در اختيار اوست؟ آيا با امكاناتي كه در اختيار دارد، مي‌تواند براي اهداف آينده برنامه‌ريزي كند؟

البته هنر مديران و برنامه‌ريزان در آنجا بروز و ظهور مي‌كند كه به‌رغم امكانات محدود، راه به افق آينده‌اي مطلوب بگشايند؛ والّا هرگاه امكاناتي از هر جهت فراهم باشد هركس مي‌تواند مسيرهاي طولاني طي كند.
ركن چهارم كه در حقيقت هم‌چون هاله‌اي بر برنامه‌ريزي سايه مي‌افكند، «هدفي» است كه برنامه‌ريز براي گريز از وضع موجود و ورود به وضعيت ايده‌آل در سر دارد. برنامه‌ريز بايستي اين سئوال را چه در ابتداي كار و چه در ميانة راه از خود داشته باشد كه هدف من از برنامه‌ريزي و ضرورت ورود به وضع مطلوب چيست؟
آيا منفعتي مادّي آن را معنا مي‌كند، يا هدفي مقدس‌تر از آن؟ هدف در اين مقوله را نمي‌توان ركن مادي برنامه‌ريزي دانست، اما به عنوان سؤالي مشخص بايستي همواره مورد نظر برنامه‌ريزان قرار بگيرد.
محتواي كلام معصومين عالي‌ترين و زيباترين معيارها را در برنامه‌ريزي عرضه مي‌كنند. در روايات صادره از ائمه(ع) به اين نكته اشاره شده است كه شبانه‌روز را به چهاربخش (و در برخي روايات به سه بخش) تقسيم كنيد:

«بخشي را به عبادت، بخشي را به استفاده از لذت‌هاي حلال، بخشي را به استراحت و بخشي را به كار اختصاص بدهيد.

در روايت ديگري از امام باقر(ع) آمده است كه «هركس دو روزش مساوي باشد، متضرر گرديده و اگر روز بعدي او بدتر از روز پيشين باشد، ملعون است.»

بي‌ترديد چنين رواياتي ضرورت برنامه‌ريزي و گريز از وضع موجود به وضع بهتر را ضروري مي‌نمايد.
كاش قلم به دستاني كه در خصوص برنامه‌ريزي قدم مي‌زنند، به آموزه‌هاي ائمه(ع) در ضرورت برنامه‌ريزي نيم‌نگاهي مي‌انداختند.



پي‌نوشت‌ها:
1. «برنامه‌ريزي استراتژيك، راهنماي كاربردي ايجاد و توسعه»، مترجم: عليرضا شكوهي و محمد نثاري
2. برنامه‌ريزي استراتژيك ـ پيشگفتار

3. برنامه‌ريزي بلند مدت در شركت‌هاي ژاپني ، مولف:‌تويوهيروكونو

4. اصول برنامه‌ريزي، عليرضاآيت‌اللهي،ص1

5. اصول برنامه‌ريزي، عليرضاآيت‌اللهي، ص 1 تا 18

6. برنامه‌ريزي تعاملي بر اساس ايكاف، مترجم: دكتر سهراب شوريني، ص 3
سه شنبه 19/4/1386 - 7:49
پسندیدم 0
UserName