هست آیا یک دو ریالی خدمت حضرت عالی...؟
توسط : AB2007

                                    

قصّه ی یک روز با باجه ی تلفن

...

دم به دم یکسره گفتم نیست آیا دو ریالی خدمت حضرت عالی

لیک هر لحظه جوابی نشنیدم

خسته ی خسته لب جوی نشستم

عابری آمد وانداخت دو سکّه کف دستم

از کار ایشان نه رمیدم نه گسستم

نرم وآهسته توی باجه چپیدم

تلفن را که گرفتم

یک الو گفتم وصد شصت نفر گفتند بعله بفرما

یکی گفت حسن جان چه خبر از ننه فاطی

بگمانم شده بود آن ور خط قاطی وپاطی

آن یکی گفت :برای شرکت توی مراسم

از فرنگ آمده قاسم

وسخن های دگر هم

یاد من نیست آن پرت وپلا های دگر هم

(از بخت بدم باردگر

شده بود اسی وپاسی آن تلفن جان پدر هم)

خوب بود پس نظر بده     

دوشنبه 18/4/1386 - 12:11
پسندیدم 0
UserName