يه زموني
توسط : mard

یه زمونی بود که دلامون یه صفایی داشت همه توش جا داشتند و میتونستند درد و دل کنند

با همون دل پاک نیت های پاک و مقدسی داشتند،برای همدیگه دعا میکردند

اما حالا دیگه از اون دل پاک خبری،نه از اون نیت پاک

یه زمونی زبانمون حرف های خوب میزد،از از این زبان همه در امان بودند

چه کارایی که با این زبان میکردیم،کارای خیر،امر به معروف،و...

آما حالا دیگه هیشکی از حرف هایی که از زبانمون زده میشه در امان نیست،

دوست همش زیآب همدیگه رو بزنیم،

همش دوس داریم با زبونمون دروغ بگیم

غیبت کنیم

تهمت بزنیم

یه ذره به خودمون بیایم

بد نیست

یه زمونی چشمانمون به زلالی آب بود،شفاف تر از عسل بود،

اما حالا نه دیگه از از اون جلا خبریه از اون شفافیت

نمیدونم آسمون پاک برای دیدن ول کردیم چسبیدیم به دیدن لجن زار

واقعا که جای تاسف داره

یه زمونی دستانمون برای قنوت خدا بالا میرفت

یه زمونی دستامون برای سجد های طولانی به زمین میچسبید

یه زمونی دستامون تکیه گاه سرمون بود

اما حالا با این دست پول یتیم و میخورند

با این دست اختلاس چند صد میلیاردی میکندد و...

یه زمونی پاهامون اختیارش دست خودمون بود

با این میرفتیم هیئت امام حسین

میرفتیم دنبال کار خیر

میرفتیم ...

اما حالا پاهامون راه راست گم کرده

پا تو مجلس گناه میزاریم

خدا رو فراموش کردیم

انگار نه انگار یه روزی همسایه خدا بودیم

چی شد که اصلا اسباب کشی کردیم رفتیم همسایه شیطان شدیم

کجا داریم میریم

چشات رو باز کن

جلوتو بببین

حواست باشه

یاعلی مدد

 

دوشنبه 18/4/1386 - 10:28
پسندیدم 0
UserName