« جعفربن بشير كوفى‏» گنجينه حديث
توسط : حامد...
 

« جعفربن بشير كوفى‏» گنجينه حديث

ابوالحسن ربانى سبزوارى

ءحيات علمى محدثان شيعه شاهد تلاش‏آنان، در راه نشر و گسترش آرمان‏هاى‏اهل‏بيت عصمت‏عليهم السلام است. تلاشهايى كه درقالب نقل اخبار و روايات وتبليغ و تدريس‏حديث تبلور يافت چه رنجهاى بزرگى كه به‏جان و دل خريدند تا توانستند پيام امامان‏دين‏عليهم السلام را به درستى به نسل‏هاى آينده‏برسانند. يكى از برجسته‏ترين روايتگران‏شيعى كه در اين راستا، از هيچ تلاشى فروگذارى نكرد و در روزگار خويش، قامت‏بلندتقوا و دانش‏طلبى و مبارزه با دستگاه ستم‏زمان بود، جعفربن‏بشير بجلى است.

ولادت، لقب و كنيه

تاريخ اواخر نيمه دوم سده دوم هجرى رانشان مى‏دهد كه در يك خاندان شيعى دركوفه، كودكى به دنيا مى‏آيد كه او را جعفر نام‏مى‏نهند. كنيه‏اش ابومحمد و لقب او بجلى واحيانا وشاء است و از آن جهت كه اهل شهركوفه بود، كوفى ناميده شد. (1) از تاريخ دقيق‏ولادت او درگزارشهاى محققان دانش تراجم،در هيچ جا، نامى برده نشده و قهرا همان‏گونه‏كه گفته شد، با توجه به شواهد و نشانه هايى‏همانند استادان و شاگردان و اين كه حضرت‏رضاعليه السلام را درك كرده، مى‏دانيم در نيمه دوم‏سده دوم هجرى پا به عرصه گيتى نهاده است.

خاندان

از خاندان اين محدث بزرگوار اطلاع‏چندانى در دست نيست. همان گونه كه گفته‏شد نام پدرش بشير است. بعضى از بزرگان‏دانش رجال گفته‏اند: او بشير دهان است كه‏يكى از استادان روايتى فرزند خود جعفر ويكى از ياران امام صادق و امام كاظم‏عليهما السلام‏است و رواياتى از آن بزرگواران نقل كرده‏است. (2)

البته احتمال ديگر هم اين است كه پدرش‏بشيربن عاصم بجلى كوفى باشد كه او هم درعداد محدثان شيعه و از ياران حضرت‏صادق‏عليه السلام به شمار مى‏آيد. (3)

در آئينه سخن بزرگان

شيخ طوسى: جعفربن بشير يكى ازمحدثان موثق و موجه و بلند مرتبه است. (4) رجال كشى: نصر مى‏گويد: جعفربن بشيرگرفتار دستگاه ستم شد و تازيانه‏هاى فراوانى‏به او زدند و سختى‏هاى زيادى را تحمل كرد تااين كه خداوند متعال او را نجات داد و اززندان رها شد. بعد از شهادت حضرت‏رضاعليه السلام، مامون عباسى با جعفربن بشير از دردوستى درآمد و زمانى او را از همراهان‏خويش قرار داد. (5)

نجاشى درباره او مى‏گويد: جعفربن بشيريكى از چهره‏هاى برجسته شيعى بود كه‏بسيار عبادت مى‏كرد و يكى از زاهدان و پاكان‏روزگار به حساب مى آمد. او مردى موثق وموجه بود.

او در شهر كوفه مسجدى بنا كرد كه هنوز درزمان ما، در قبيله بجيله وجود دارد، من وجمع زيادى از عالمان شيعه هر وقت‏به شهركوفه مى‏رويم در اين مسجد نماز مى‏خوانيم.همان گونه كه در ساير مساجد معروف كوفه‏همانند مسجد كوفه، نماز مى‏خوانيم. استادم‏ابوالعباس بن نوح مى‏گفت: جعفر بن بشيرمشهور بود به «قحفة العلم‏».

او از راويان موثق حديث نقل مى‏كرد وراويان موثق هم از او حديث نقل‏مى‏كنند. (6) علامه حلى و ديگر دانشمندان‏راوى‏شناس شيعه در نوشتارهاى خويش‏برسخنان نجاشى و كشى و طوسى چيزى‏نيافزوده‏اند و برآن بسنده كرده‏اند.

عمر كحاله، دانشمند سنى در باره اومى‏نويسد: جعفربن بشير بجلى، يكى ازمحدثان فقيه شيعه است. (7)

عالم ديگر اهل سنت، زركلى مى‏گويد: اويكى از دانشمندان فرهيخته شيعه است كه‏در سرزمين ابواء بدرود حيات گفت. (8)

ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان:جعفربن بشير كوفى بجلى يكى از مصنفين‏شيعه است كه از على بن موسى الرضاعليه السلام وجمعى ديگر حديث نقل مى‏كند. (9)

فقحه العلم چيست؟

يكى از القاب معروف اين محدث والامقام،فقحه العلم است. اساس اين لقب از نجاشى‏است كه از سخن استادش برگرفته، در اين كه‏تلفظ درست اين كلمه و معناى آن چيست‏بين دانشوران، مورد اختلاف است. سه نظرنقل شده:

1 - فقحه، كه از نجاشى و علامه حلى نقل‏گرديده، بنابر صحيح بودن اين قرائت‏به‏معناى گل (زيبا) است. كه در اينجا گل زيباى‏دانش، معنى مى‏دهد.

2 - نفحة العلم، كه علامه حلى از يكى ازدانشوران برجسته روزگار خود نقل كرده است‏كه معنايش مى‏شود عطر و بوى دل‏انگيز، آن‏گونه كه عطرمشام انسان را نوازش مى‏دهد وانسان را به وجد مى‏آورد، بوى معطر دانش‏هم دل و جان انسان را نوازش مى‏دهد و روح‏او را جلا مى‏بخشد.

3 - قفة العلم، كه باز از جمعى ديگر از محققان‏نقل شده، بنابراين قرائت‏به معناى ظرف و زنبيل‏آمده كه ظرف دانش معنى مى‏دهد. (10)

4 - احتمال ديگرى كه به نظر خود مؤلف‏اين نوشتار، قوى‏تر است: شايد تلفظ قرائت‏درست آن حقة العلم بوده كه حقة به معناى‏صندوق و ظرفى است كه در و جواهر و اشياءارزشمند را در او نگه دارى مى‏كنند. (11) سينه‏جعفربن بشير را تشبيه كرده‏اند به آن‏صندوق كه گوهر گران‏بها و ارزشمند دانش رادر خود جاى داده‏است.

به هرحال اين كلمه را به هرگونه كه قرائت‏كنيم، كنايه از اين است كه اين محدث بزرگواراز دانش فراوانى برخوردار بوده و يكى ازچهره‏هاى دانشمند عصر خويش به شمارمى‏آمده، تاجايى كه خليفه مقتدر و نيرومندعباسى، اين چهره پرآوازه شيعه را در برهه‏اى‏از زمان، از نزديكان خود قرار داده و خود را به‏او نزديك مى‏كرده است.

صحابى امام‏عليه السلام

از سخن شيخ طوسى در فهرست رجال،برمى‏آيد كه جعفربن بشير، از ياران حضرت‏امام رضاعليه السلام است. (12)

اما بيشتر رواياتى كه اين محدث بزرگ، نقل‏مى‏كند، از ياران امام صادق‏عليه السلام است كه‏باواسطه آنان از امام صادق‏عليه السلام روايت مى‏كند.

استادان

جعفربن بشير، محدثى فرزانه و از منظرداشتن استادان فراوان درميان محدثان‏شيعى، كم‏نظير است، آن گونه كه از كتاب‏معجم رجال الحديث اثر ارزنده آيت الله‏خوئى، به دست مى‏آيد او از محضر نزديك به‏90 نفر از ياران و شاگردان حضرت امام باقر وحضرت امام صادق‏عليهما السلام بهره برده و از آن‏هاحديث نقل مى‏كند.

اين شمار زياد استادان، نشان دهنده عشق‏سرشار و باور عميق او به امامان معصوم‏عليهم السلام‏و اخبار و روايات آنان است. در طى اين نوشتاربه نام گروهى از برجسته‏ترين استادان روايتى‏او بسنده مى‏شود:

1 - اسحاق بن عمار 2 - زيد شحام‏3 - عبدالله بن بكير بن اعين 4 - حماد بن‏عثمان 5 - اديم بن الحر 6 - ذريح محاربى‏7 - سليمان بن سماعه 8 - داود رقى 9 - بشيرالدهان 10 - موسى بن بكر 11 - عمربن ابان‏12 - هشام بن سالم 13 - مفضل بن عمر14 - عزرمى (13)

شاگردان

جعفربن بشير در سايه تلاش‏وحكمت‏طلبى شگفتى كه در روح و جان اوريشه داشت، به مرور زمان، خود يكى ازاستادان معروف روايت و فقه آل محمدصلى الله عليه وآله‏شد. و مايه فراوانى از حديث را در خود جاى‏داد. در اين جا بود كه تشنگان دانش و فقه‏شيعه گرد اين شمع فروزان، جمع مى‏شدند واز اندوخته‏هاى فراوان او بهره مى‏بردند. نام‏نيك برخى از آنان كه از محضر او حديث‏شنيدند و علوم اهل‏البيت‏عليهم السلام را به آيندگان‏سپردند دركتاب‏هاى روايتى است كه در اين‏جا به نام جمعى اشاره مى‏شود:

1 - محمدبن مفضل بن ابراهيم 2 - صالح بن سندى 3 - ابراهيم بن هاشم 4 - محمدبن اسماعيل بن بزيع 5 - محمدبن خالد برقى 6 - صفوان بن يحيى 7 - حسن بن حسين لؤلؤئى 8 - احمدبن محمدبن خالد برقى 9 - محمد بن جمهور عمى 10 - سعد بن عبدالله اشعرى 11 - محمد بن حسين ابى‏الخطاب (14)

چون بيشتر رواياتى كه از جعفربن بشيرنقل شده به واسطه شاگرد برجسته‏اش‏محمدبن حسين ابى‏الخطاب است، مناسب‏است كه به زندگى او اشاره‏اى داشته باشيم تاعلاقمندان در دانش رجال، با قدر و منزلت اوتا حدى آشكار شوند.

كنيه او ابوجعفر و لقبش زيات - كه احتمالازيتون فروش يا روغن فروش بوده است.-مى‏باشد. او در شمار يكى از محدثان برجسته‏و موثق شيعه قرار دارد از اصحاب حضرت‏جواد و حضرت هادى و حضرت عسكرى‏عليهم السلام‏است. (15) او اهل كوفه، روايتگرى موثق وموجه است. (16)

نجاشى مى‏گويد: ابوجعفر زيات همدانى‏يكى از بزرگ‏ترين عالمان و محدثان شيعه، وبسيار بلندمرتبه است كه روايات فروانى رانقل كرده، تصانيف خوبى دارد و به آنچه اوروايت مى‏كند اطمينان و اعتماد داريم، او درسال 262 از دنيا رفت و كتاب‏هاى فراوانى ازخود به يادگار گذاشت; از جمله: كتاب‏التوحيد، المعرفه، البداء، الرد على اهل‏القدر،الامامه، اللؤلؤ، وصاياى ائمه‏عليهم السلام‏والنوادر. (17)

تاليف

از تتبع دركتاب‏هاى تراجم به دست مى‏آيدكه جعفربن بشير از خود كتاب‏هاى ارزنده‏اى‏را به يادگار گذاشت كه بعضى از آن‏ها رافهرست نويسان اسلامى در كتاب‏هاى رجال‏نام برده‏اند.

شيخ طوسى مى‏گويد: او كتاب دارد، وكتابى دارد كه روايات او از حضرت امام‏رضاعليه السلام است كه از حضرت امام‏جعفرصادق‏عليه السلام نقل شده است. (18)

نجاشى مى‏گويد: او كتابى دارد به نام‏«المشيخه‏» مانند كتاب حسن بن محبوب،ولى مقدارى از او كوچكتر است و نيز اين‏كتاب‏ها از اوست: كتاب الصلوه، المكاسب،الصيد، الذبايح و النوادر. (19)

عروج ملكوتى

جعفربن بشير، عمر پربركت‏خويش را درراه به دست آوردن حكمت‏هاى دين و نشر وترويج آثار و روايات اهل‏بيت عصمت‏عليهم السلام‏سپرى كرد. اما از آنجايى كه از مرگ گريزى‏نيست، به هرحال اجل الهى به سراغش آمد واو در سال 208 در بين راه مدينه به مكه درسرزمين «ابواء» محل دفن مادر پيامبرصلى الله عليه وآله،جانش از عالم فرشى به سوى عالم عرشى پركشيد وبه ديار پاكان و برگزيدگان الهى شتافت. (20)

سيرى در روايات او

ثواب زيارت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله

با واسطه از حضرت صادق‏عليه السلام نقل مى‏كندكه آن حضرت از رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل كرد كه‏آن بزرگوار فرمود: هركس به مدينه آيد و مرازيارت كند، من در فرداى قيامت از او شفاعت‏خواهم كرد.

«من اتانى زائرا كنت‏شفيعا له يوم‏القيامه.» (21)

يقين اميرالمؤمنين‏عليه السلام به خداوندمتعال

با يك واسطه از حضرت صادق‏عليه السلام روايت‏مى‏كند كه آن بزرگوار فرمود: براى على‏عليه السلام‏غلامى بود به نام «قنبر» كه على‏عليه السلام را بسياربسيار دوست مى‏داشت. هر زمان كه على‏عليه السلام‏ازخانه بيرون مى‏آمد، قنبر با شمشير به دنبال‏حضرت حركت مى‏كرد. تا اين كه شبى‏حضرت مشاهده كرد كه قنبر به دنبال اوست،فرمود: قنبر، اين جا چه مى‏كنى؟ گفت: من‏آمده‏ام درپى شما مراقب باشم. اين مردم رامى‏بينى - كنايه از دشمنان حضرت - من برشما مى‏ترسم. حضرت فرمود: اى قنبر! آيا تومرا از اهل آسمان حفظ مى‏كنى يا از اهل‏زمين؟ قنبر گفت: نه، بلكه از اهل زمين.حضرت فرمود: اهل زمين نمى‏توانند درباره‏من كارى انجام دهند مگر باذن و اراده خدا.پس برگرد. قنبرهم برگشت. (22)

نشانه‏هاى شيعه بودن

از مفضل بن عمر از حضرت ابوعبدالله‏جعفربن محمدعليه السلام نقل مى‏كند كه آن امام‏فرمود: هر زمان كه مى‏خواهى ياران و شيعيان‏مرا بشناسى، بنگر به كسانى كه ورع و تقواى آن‏هابسيار زياد است و از خداوند متعال ترس دارند و به‏خدا اميدوارند. هر زمان كه اينان را با اين خصلت‏هامشاهده كردى بدان كه آنان شيعه من هستند.

«اذا اردت ان تعرف اصحابى فانظر الى‏من اشتد ورعه و خاف خالقه و رجا ثوابه واذا رايت هؤلاء فهؤلاء اصحابى‏» (23)

هشيارى مؤمن

از اسحاق بن عمار از حضرت امام‏صادق‏عليه السلام نقل مى‏كند كه آن بزرگوار فرمود:كمك و يارى مؤمن به ديگران زياد است; اوبسيار كم هزينه است; در زندگى داراى تدبيرو آينده نگرى است; او هرگز از يك لانه، دوبارگزيده نمى‏شود.

«المؤمن حسن المعونة، خفيف المؤونة،جيد التدبير لمعيشته لايلسع من جحرمرتين‏» (24)

آيا بعد از گفتن اقامه مى‏توان سخن‏گفت؟

از حماد بن عثمان روايت مى‏كند كه ازحضرت صادق‏عليه السلام سؤال كردم: آيا انسان‏نمازگزار، بعد از اين كه براى نماز اقامه گفت،مى‏تواند سخن بگويد؟

حضرت فرمود: بله.

«سالت اباعبدالله‏عليه السلام ايتكلم بعد ما يقيم‏الصلوة؟ قال: نعم.» (25)

اراده نيرومند

از سليمان بن خالد از حضرت امام‏ششم‏عليه السلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمود:بترس از اين كه كارى را برخود واجب كنى‏وهنوز يكسال از آن كار نگذشته آن را ترك كنى.

«اياك ان تفرض على نفسك فريضة‏فتفارقها اثنى عشر هلالا» (26)

پى‏نوشتها:

1 - مجالس المؤمنين، ج 1، ص 436; رجال كشى،ج‏2، ص 864; خلاصه، ص 31; قاموس الرجال، ج 2،ص‏612; فهرست طوسى، ص 92، ش 142; رجال‏نجاشى، طبع جامعه مدرسين، ص 119; جامع الروات،ج 1، ص 150; الجامع فى الرجال، ج 1، ص 372; معجم‏المؤلفين، عمركحاله، ج 3، ص 135; اعيان الشيعه، ج‏4،ص 87; الاعلام زركلى، ج 2، ص 122; مجمع الرجال‏قهپائى، ج 2، ص 34; معجم رجال الحديث، ج 4،ص‏550; تنقيح المقال، ج 1، ص 213 و لسان الميزان،ابن حجرعسقلانى، ج 2، ص 150.

2 - الجامع فى الرجال، شيخ موسى زنجانى، ج 1،ص 371 و تنقيح المقال، ج 1، ص 175.

3 - تنقيح المقال، ج 2، ص 175.

4 - فهرست، ص 43، ش 131.

ثقة جليل القدر.

5 - رجال كشى، طبع مؤسسه آل‏البيت، ج 2،ص‏864.

6 - رجال نجاشى، طبع داورى قم، ص 86.

«من زهاد اصحابنا و عبادهم و نساكهم و كان‏ثقة... روى عن الثقات و رووا عنه.»

7 - معجم المؤلفين، ج 3، ص 135.

8 - الاعلام زركلى، ج 2، ص 122.

9 - به نقل از اعيان الشيعه، ج 4، ص 87.

10 - تنقيح الرجال، ج 1، ص 214 به نقل از شهيدثانى و قاموس الرجال، ج 2، ص 612.

11 - لسان العرب، ماده حق; المنجد، ماده حق;فرهنگ عميد و فرهنگ معين.

12 - رجال شيخ طوسى، ص 370.

13 - توحيد صدوق، ص 338; اصول كافى، ج 2،ص‏236 و 237; امالى مفيد، ص 312، مجلس 37;تهذيب، ج 9، ص 373 و ج 2، ص 59 و ج 8، ص 119 وج‏1، ص 52; الجامع فى‏الرجال، ج 1، ص 372; اعيان‏الشيعه، ج 4، ص 88; جامع الروات، ج 1، ص 151 وتنقيح المقال، ج 1، ص 215.

14 - جامع الروات، ج 1، ص 150; تنقيح المقال، ج 1،ص 214; معجم الرجال، ج 4، ص 50; رجال نجاشى،ص 119 و فهرست طوسى، ص 92.

15 - رجال شيخ طوسى، ص 407، 423 و 435.

16 - همان و فهرست طوسى، ص 140.

17 - رجال نجاشى، ص 236.

18 - فهرست، ص 43.

19 - نجاشى، ص 86.

20 - رجال كشى، ج 2، ص 864 و رجال نجاشى،ص‏86.

21 - كامل الزيارات، ص 14، حديث 13.

22 - توحيد صدوق، ج 7، ص 338.

23 - اصول كافى، ج 2، ص 236، باب المؤمن وعلاماته.

24 - همان، ص 241، حديث 38.

25 - تهذيب شيخ طوسى، ج 2، ص 59.

26 - وسائل الشيعه، ج 1، ص 70، باب 21، حديث 6.

 

دوشنبه 18/4/1386 - 8:2
پسندیدم 0
UserName