اهل دانشگاهم
توسط : alielarge


اهل دانشگاهم:
اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست
زتوني دارم
خرده عقلي سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است گاه گاهي مي نويسم تکليف
مي سپارم به شما تا به يک نمره نا قابل بيست که در آن زندانيست
دلتان زنده شود چه خيالي چه خيالي مي دانم گپ زدن بيهودست
خوب مي دانم دانشم بيهودست استاد از من پرسيد چقدر نمره ز من مي خواهي؟
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند؟
اهل دانشگاهم قبله ام آموزش جا نمازم جزوه مشق از پنجره ها مي گيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است درسهايم را وقتي مي خوانم که خروس مي کشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است خو ب يادم هست مدرسه باغ آزادي بود درس بي کرانش مي خوانديم نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت همه غش مي کرديم و کلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آن روز مثل يک بازي بود کم کمک دور شدم از آنجا بار خود را بستم عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش و به دانشکده علوم سرايت کردم رفتم از پله کامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه من گدايي ديدم در آخر ترم در بدر مي گشت نمره اي بهر قبولي مي خواست
من کسي را ديدم که از ديدن يک نمره ده دم دانشگاه پشتک مي زد
شاعري ديدم هنگام خطاب به خرچنگ مي گفت ستاره و اسيد نيتريک را جاي نوشابه مي نوشيد!
همه جا پيدا بود همه جا را ديدم بارش اشک از نمره تک
جنگ آموزشي با دانشجو حذف يک درس به فرماندهي کامپيوتر
فتح يک ترم به دست ترميم قتل يک لبخند در آخر ترم همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در بدر و ويرانم من به يک نمره ناقابل ده خشنودم من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ زتون را دوبرابر بکنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه در سراشيب کسالت هستم خوب مي دانم استاد کي کوئيز مي گيرد؟
ما بدانيم اگر حذف نباشد همگي مشروطيم
ونپرسيم که در قيمه چرا گوشت نبود کار ما نيست شناسائي مسئول غذا
کار ما شايد اين است که در مرکز پاسخ پي اصلاح خطا ها برويم

يکشنبه 17/4/1386 - 17:41
پسندیدم 0
UserName