شهدا! خراب کردیم.
توسط : hajmohsenar

بسم الله

برادرم! من آمدم تو نبودی اما طلائیه بود و آسمان، شلمچه بود و نیزار، اما همه رنگ خاک بودند، رنگ لبهای چاک چاک تو. نخلهای بـﻰسر بود، تجلی پیکر بـﻰسرت، نیزار در نوا بود، گویا با تو زمزمـﻪی کمیل داشت. افسوس که مردمکهای چشمم را وسوسـﻪهای زندگی دنیا آنقدر تنگ نموده که نتوانست عکسهایت را به نظاره بنشیند، و آنقدر آثار گناه در صورت سیاهم هویدا بود که شرمم شد به سپیدی پارچـﻪای که مـﻰگفتند تو در آن پیچیدﻩای بنگرم. مـﻰروم و با خود مـﻰگویم این رسمش نبود، اما یک دعا از تو طلب مـﻰکنم: «دعا کن تا اگر دوباره اینجا آمدم از بوسه زدن بر شیشـﻪی قاب عکس رنگ و رو رفتـﻪی تو شرم نداشته باشم، کمکم کن تا بر فرعون نفسم غلبه کنم.»

 

 

 

 

نفسم تنگ آمده ...

هرچه مـﻰکشیم از دست این نفسه، چیکارش کنیم؟ آبروی ما رو جلو همه برده، نه امام حسین نیگامون مـﻰکنه، نه امام رضا نیگامون مـﻰکنه، نه حضرت زهرا نیگامون مـﻰکنه، امام زمان باهامون قهر کرده, هیچی برامون نذاشته،  عاقبتمونو خراب کرده. آخه شهدا چیکارش کنیم؟ به شما مـﻰگم که خودمونی هستید، یه نگاهی به ما بندازید! بهترین چیزی که مـﻰتونیم به شما بگیم اینه که شهدا! خراب کردیم.Smiley

 

پ.ن

اللهم عجل لولیک الفرج

چهارشنبه 13/4/1386 - 11:40
پسندیدم 0
UserName