از اهالی زمین اما آسمانی
توسط : hajmohsenar

دوست

بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه  خوب میفهمید صدایش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و، پلکهایش مسیر سبز عناصر را به ما نشان میداد.

و دستهایش هوای صاف سخاوت را ورق میزد و مهربانی را به سمت ما کوچاند...

به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای ایینه تفسیر کرد و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر میشد همیشه کودکی باد را صدا میکرد همیشه رشته ی صحبت را به چفت آب گره میزد .

برای ما یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم و مثل لهجه ی یک سطل اب تاره شدیم و بارها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت .

ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند و رقت تا لب هیچ و پشت حوصله ی نورها دراز کشید و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم

با سپاس بیکران از خواهر خوبم که رنگی زد بر ماورا.

چهارشنبه 13/4/1386 - 11:37
پسندیدم 0
UserName