حديث كوثر
توسط : حامد...
 

حديث كوثر

 

سرم به عجز برد سجده‏ها به محضر او

كه روشن است لم ز آفتاب منظر او

 

به سينه مى‏رسد آرى به احترام سرم

به پاى آنكه مرا سرور است همسر او

 

بزرگ رهبر والاى بانوان جهان

كه هست فاطمه نام شريف و اطهر او

 

چه فاطمه، كه خدا را به دامن محراب

ستايش است و نيايش ز پاى تا سر او

 

يگانه دختر پيغمبر خداى، كه هست

خديجه نادره روزگار مادر او

 

چه مادرى كه برافروخت شعله بر تن خلق

ز خطبه شرر افزاى خويش دختر او

 

چه دخترى كه به هر محفلى رسول خداى

ز جاى خيزد و گردد ثناى‏گستر او

 

بخوان به سوره كوثر حديث زهرا را

كه خواندنى است خدا را حديث كوثر او

 

هنوز خلق دو عالم به حيرت‏اند و عجب

از آن قيام و قعود شُبير و شُبّر او

 

فكند لرزه به كاخ ستمگران در شام

ز يك خطابه مهين دختر سخنور او

 

شب ولادت زهراى اطهر است بيا

گذر كنيم چو آيينه از برابر او

 

سرود فتح بخوانيم در طيلعه فجر

به يُمن طالع سعد بلند اختر او

 

دميد، زهره زهرا در آسمان وجود

كشيد، سر به فلك آفتاب انور او

 

ز كوچه باغ لم بگذر و تماشا كن

عبور عطر دلآنگيز مشك و عنبر او

 

دوباره صبر و قرار از دلم ربود امشب

صفاى گلشن سر سبز تازه و تر او

 

ز خويش رفتم و ديدم دوباره صف بسته اس

به باغ ديده من لاله‏هاى احمر او

 

دوباره مى‏شود آيا؟ كه زنده گردد دل

ز بوى تربت جان‏بخش و روح‏پرور او؟

 

اگرچه تا سحر امشب ترانه بايد خواند

به پاس مقدم فرخنده مطهر او

 

ولى دريغ! كه شد همچو شام قدر نهان

ز چشم خلق جهان مرقد منوّر او

 

دريغ و درد! كه بعد از نبى به جاى على

نشست آنكه نبايد به روى منبر او

 

ببار ا شك غم اى ديده روز و شب چون ابر

به ياد غربت زهرا و ديده تر او

چهارشنبه 13/4/1386 - 8:0
پسندیدم 0
UserName