(س) و الگوى تعالى - روانشناختى خود
توسط : حامد...
 

فاطمه زهرا (س) و الگوى تعالى -  روانشناختى خود

 

فاطمه (س)، در عرصه سه جـريـان و سه شناخت

با دوره هاى زندگانى آن آموزگار

تجـربه هـاى كـودكـى و فـرآينـد خـود شدن

اول: پديدارى خود جسمانى

دوم: پديدارى تشخيص هويت خود

سوم: پديدارى احترام به خود

چهارم: پـديـدارى گسترش خود

پنجـم: پـديـدارى تصـور از خـود و نقـش خـويش

ششم: پديدارى سلوك از سر تكليف

 

حضـرت امـام خمينـى(ره)، در نخستيـن سـال پيـروزى انقلاب اسلامــى در ارديبهشت سـال 1358، به منـاسبت اعلام روز فـرخنـده ولادت حضــرت صـديقه كبـري، فـاطمه زهـرا(س) به عنـوان روز زن در سخنـانـــى فرمودند:

" تمام ابعادى كه بـراى زن متصـور است و بـراى يك انسان متصـور است در فاطمه زهرا سلام الله عليها، جلـوه كـرده و بـوده است. يك زن معمـولى نبـوده است، يك زن روحانى، يك زن ملكـوتى، يك انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسـانيت، تمام حقيقت زن، تمـام حقيقت انسان؛ او زن معمولى نيست، او مـوجـود ملكـوتـى است كه در عالـم به صورت انسان ظاهر شده است، بلكه موجـود الهى جبروتى در صـورت يك زن ظاهر شده است... تمام هـويت هاى كمالى كه در انسان متصور است و در زن تصـور دارد، تمام در ايـن زن است... زنى كه تمام خاصه هاى انبيا در اوست. زنـى كه اگـر مرد بود، نبـى بـود.

زنى كه اگر مرد بود به جاى رسول الله بـود ... معنويات ، جلوه هاى ملكوتى، جلوه هاى الهى، جلوه هاى جبروتى، جلوه هاى ملكى و ناسـوتى همه در ايـن موجـود مجتمع است. انسانى است به تمام معنا انسان، زنى است به تمام معنا زن."

 ايـن است كه به روشنـى باور داريـم سخـن گفتـن از صـديقه كبـري(س) و تبييـن خـاصه ها و ابعاد مختلف شخصيتـى آن بزرگ بـانـوى جهان، امـرى است نـاشـدنـى و بـراى مـا دست نيافتنى. اما اگر نبـود هيچ انگيزه اى جز هميـن سخنان امام، ما را بـس بـود كه بارها و بارها درباره آن وجـود كامل و مظهر جلوه هاى ربـوبى سخـن بشنويم و بگوييـم. و هميـن مى تواند انگيزه پرداختـن به برخى جلـوه هاى ملكـوتى آن بزرگ بانو، در استقبال از روز ولادت فـرخنـده او و هفته بزرگـداشت مقام زن و سالگرد ولادت پربركت فرزند بزرگـوار او حضرت امام خمينـى بـاشـد. همه ما از استعدادهـاى عظيـم و كشف نشـده بـراى كمـال و دگرگونى، از توانايى يافتن معنايى ژرفتر و دست يافتـن به توفيق بيشتـر در زنـدگـى بهره منـديـم. آدمـى مـى تـوانـد از مــــــرز "بهنجـارى" (1) فـرا رود و به گنجينه استعداد، خلاقيت، نيـرو و انگيزش پنهان دست يابد. از خويشتـن فراتر رود و كمال خـويـش را در رويـش و رستگارى و پيوستگى با هستى و كمال مطلق دريابد و در ايـن پيـوستگـى خلق را تا مراتب مطلـوب اعتلا و ترقـى، همراهى و راهبرى كند.

بـانـوى بزرگ فـاطمه زهـرا(س) و زنـدگـانـى او الگـوى تعالـى و فراروندگـى خـودى است(2) كه با او مى تـوان زمينه هايى چـون تحقق خود، انگيزش، سلامت روان، نقـش كار و هدف، چگـونگى ادراك خـود و جهان و جـامعه و تـاريخ و نقـش آدمـى در وسعت رابطه بـا اينها، اهميت احساس مسئوليت در برابر خود و ديگران و شيوه راهبرى خـود و مردم خويش به سوى برتريـن آرمانها، و نكته هاى بسيار ديگرى را دريافت و در قالب يك الگـوى تعالى و كمال شخصيت پيشنهاد نمود و به اظهار نظر انتقادى در برابـر ديگر الگـوهاى روانشناختـى رشـد پرداخت.(3)

در اين مقاله به برداشت روانشناختى از تجربه هاى كـودكى بانو به عنوان مراحل خـود شدن يا پديدارى خـويشتـن مي پردازيم.

هـرگاه نيازهاى اصيل و عميق انسانـى خويـش را خـودآگاه باشيـم نيازهايى كه حالت هاى كمال يا هستـى (يا هدف نهايى) آنهايى است كه خواستار تحقق همه ابعاد وجودى خويـش اند، نيازهايى مانند حقيقت، خـوبى، زيبايى، يگانگى و تماميت، فراروى از دوگانگى، سرزندگى و فراشـدن، يكتايى هـويت، كمال، عدالت، نظم، استغنا، پرمعنايـى و بسيارى از ديگـر نيـازهـا كه همه در نيـاز به رويـش و رستگـارى جمعند، ـ در ايـن حالت خودآگاهى ـ هنگامى كه درمى يابيـم همراهى با فاطمه زهرا، راه و روش شايسته برآوردن ايـن نيازهاست، به او روى مى كنيم و او را همواره پيش روى و راهبر خويش خواهيـم داشت.

فـاطمه(س)، در عرصه سه جـريـان و سه شناخت

بانـو از آن اوليـن هنگام كه جان آدمى، آگاهي ها را درمـى يابد و پرورش مى گيرد، تحت تعليـم و پرورش آمـوزه هاى وحى، خانواده و به خصـوص پـدر است، و فاطمه به ايـن گـونه مـىآمـوزد و مـى بـالـد.

وجود صـديقه طاهره(س)، فراگير سه جـريان وجـودى است و شناخت او در گـرو شنـاخت ايـن سه جـريـان عظيـم تـربيتـى و وجـودى اوست.

اول ـ جريان وجـودى او به عنوان صاحب ولايت كبري و اسرار باطنيه نفـس قدسـى زهراى مرضيه(س)، از سُرادق - خيمه- عالـم ربـوبـى براى هدايت آدميان به ايـن جهان آمده است، جريان عظيـم وجودى كه اساس هستى شناختـى پايدارى و حقانيت و فراترى از زمان و مكان سنت او است.

و مبناى نظرى، كلامـى نظام تـربيتـى ـ اجتماعى قابل استنبـاط از سنت او را، تـوضيح مى دهد و هميـن خاستگاه هستى شناختـى است كه كلام، زندگـى، و مرگ او را، تنهايى ها و خروش ها، اشك ها و فريادها و سلوك و سيره او را، الگـويى مى دارد، جاودان و جارى در همه عرصه هـاى زنـدگـى، جـامعه و تـاريخ بشـرى.

فاطمه زهرا انسان هادى است.(4) در اسلام انسان هادى، پـس از نفس الـهى پيامبراعظم و اكرم(ص)، همان كسانند كه در حديث نبـوى و مسلـم "ثقليـن"، در کنار قرآن كريـم قرار گرفته اند. انسان هادى ـ ناگزير ـ معصـوم است. عصمت، پاكيزگى از خطا و گناه است.

"علـم صحيح" و "اختيار خلاق" (برآمده از جوهره عبوديت) ملازم با "عصمت" است و عصمت ملازم بـا علـم صحيح و اختيار خلاق. آيات تطهيـر و مبـاهله، عصمت زهـرا(س) را تـوضيح مـى دهند.

دوم ـ جريان وجـودى او به عنـوان تربيت يافته آمـوزه ها و پـرورش خـانـواده و پيـامبـر. وجـود فـاطمه(س) در وجهه انسـانــى، عرصه جـريـانهاى عظيـم شنـاختـى، روحـى و رفتارى است:

ـ جـريان عظيـم شناختـى در بـرخـورد با انسان، زنـدگـى، هستـى، خـداوند، جامعه، تاريخ، رسالت، مسـئوليت، تكليف، دنيا و آخرت ـ جريان عظيـم وجود او او به عنوان بنده اى خاشع و عارفى عاشق در اوج عرصه هاى حماسه و تـدبير ـ جريان عظيـم وجـود به عنـوان انسانـى مسئول در ارتباط با عميق تريـن دغدغه هاى بالندگى انسانى ـ جريان عظيم وجود او به عنوان پاسدارتريـن انسان از ارزش هاى انبيايى ـ جريان عظيـم وجـود او به عنـوان فداكارتريـن ياور و مادر پيامبر خـاتـم ـ و بسيـارى جـريـان هاى عظيـم ديگر.

سـوم ـ جـريـان وجـودى او به عنـوان انسـان راهبـر

فاطمه يك زن است و خـود، يك هادى، يك شـاهـد و يك امام است، يك اسـوه براى هر زنى كه مى خواهد چگونه بـودن خـود را، چگـونه شدن خويـش را، خـود برگزيده باشـد. او در بينـش و انديشه و احساس و باورها و انگيزه ها و سلـوك و سيره و رفتار و زندگيـش، آمـوزگار چگونه بـودن و چگونه شدن زن در هر دو عرصه فردى و اجتماعى است.

در وجـود فاطمه(س) جريان عظيـم انسان هادى، ديدنى است: ـ جريان عظيـم وجودى او به عنوان دردمندترين با خلق و همنشيـن باورها و رنج هاى زن در تاريخ ـ جـريان عظيـم وجـودى او بـراى پيشنهاد زن الگو ـ جريان عظيم وجود او به عنوان مصلح ترين حكيم و حكيم تريـن حماسه و حماسـى ترين عاشق و عاشق ترين تبييـن گر حق و افشاگر باطل ـ و نيز جـريـان هاى عظيـم ديگـر شنـاختـى و نـاشنـاختـى.

با دوره هاى زندگانى آن آموزگار

تجربه هاى خاص حضرت در دوره هاى مختلف زندگانيـش تصـوير كاربردى روشنى از كار و نگرش وى درباره طبيعت آدمى، به دست مـى دهد. در بسيـارى از مـوارد ايـن رابطه بـراى ادراكـات مـا مستقيـم تـر و آشكارتر است. به بيانى صريح تر، نظريه پيشنهادى بانـو در تعالـى خودى، به واقع تصـوير دقيقى از شخصيت خـود او است. در همه حال، ديـدگاه پيشنهادى بانـو، نمايانگـر بينـش پـوياى اعتلاى شخصيت و همچنيـن نمـودار تحليل ها و تجـربه هاى عميق و تفسيـر آراى او از معنـاى انسـان بـودن، تحقق خـود و جهت دارى بارور است.

تجربه هاى كودكى و پديدار شدن خـود، از نامگذارى كه نشانه شخصيت الگـويى و آرمان و خـواسته پدر و مادر براى فرزندش كه آمـوزگار فرآيند عظيـم بالندگى او است؛ تا دوره پرورش شخصيت فكرى و روحى و رفتارى و اجتماعى او با آمـوزه هاى وحـى و خانـواده و پـدر در دوران كودكى دوره بالندگى در عرصه تجربه انـواع آزمـونها و تنشها از تبعيد و محـاصـره اقتصادى و آزمـون عقيـده، تجـربه و آماده سازى اراده، تا مرگ مادر و عمو. و او در اين آزمون ديگر، جانشيـن پدربزرگ و عمو و مادر براى پدر و راهبر امت مى شـود. و در ادامه دوره پايدارى در آن برهه هاى تبليغ و صعوبت تا هجرت به مـدينه و حضور پـويا در عصر آغازيـن شكل گيرى مدنيت و تمدن مسلمانى و وقت ازدواج با سالكـى همراه، و آمـوزگارى شيـوه گزينـش همسر، مبانى نهاد خانـواده، الگوى همسرى و الگـوى مادرى و دوره هاى تاريخ ساز پـس از ازدواج يعنى دوران تكـويـن مدنيت نوبنياد اسلامى و آزمون حضـور تـربيتـى، اجتمـاعى ـ سياسـى و تعهد و مسـووليت شنـاسـى و ديـن خـواهـى و قناعت و زهد و ايثار در عصر هجـوم كفر و نفاق تا استقرار در حضـور مدنيت اسلامـى مكه و رخـداد غدير و تفسير نبـوى نظام ولايت و وقت رحلت پيامبر و پيچيدن بزرگتريـن غم همه هستـى در وجـود فاطمه و آغاز رويارويـى بـدعت در بـرابـر سنت نبـوى و نمايـش سقيفه و تقابل دو اراده تـاريخ ساز(سنت محمـدى و جاهليت بازگشته با نام ديـن)؛ دو انتخاب ممكـن با دو فرجام تاريخـى تا قيامت رقم خورد.

 پايه گذارى نهضت اصلاحـى (در هر دو وجهه فكـرى در تفسير ديـن و اجتماعى در فراخـوانـى جامعه) در برابـر بـدعت در حال تثبيت با روش هاى مختلف و شكل دهى آن با تنى سـوخته و شكسته و روحى دردمند تا تثبيت بينش و اصول تفسير فاطمى از ديـن و جنبش فاطمى و اصلاح فاطمي و عصـر شهادت. "مـرگ" انتخاب فاطمه است؛ درد اصلـى او رنج روح او است. تـن او نيز پيچيـده در دردى جانكاه است. درد او بـراى رنج خلايق تا واپسيين تاريخ است.

خود، خويشتن اى بلوغ انداز، چشمه غديـر در بـاغ دستـان تـو روييـد، و غديـريها از دامـان عصمت تـو به بلـوغى رسيـدند؛ و انسـان مـانـده، بـا انذار تـو، به رويـش رسيـد.(5)

خود خويـش را چگـونه تفسير مى كنيـم؟ كيستـى خـود را با چه معنا مى كنيم؟ ماهيت هستى انسان سالم چيست؟

خـود يا نفـس ـ جداى از ابهاماتـى كه جزء جـدايـى ناپذير بخشهاى مربـوط به آن است ـ عامل مديريت حيات درونى آدمى(6) و روابط با ديگـر موجـودات است و در بـرگيرنـده همه جنبه هايـى است كه مـوجب يكتايـى شخصيت مـى شـود. خـويشتـن نيز "مـن كه احساس مـى كنـم و مى شناسم" خوانده مى شود.

يك آمـوزه بلند بانو شخصيت سالـم و رونده او است، پيـش مى رود، هيچ گاه پايان نمى پذيرد و وضعيتى ايستا ندارد. ايـن هدف رو به آينده، فردا را به پـس مـى رانـد و همه جنبه هـاى خـود را دگـرگـون مـى ســـازد و مى پروراند.

پيامبر(ص) ما را فـرا مـى خـوانـد كه او را راهبـر خـويـش داشته باشيـم: "... فاقتـدوا بالزهـره"(7) و امام باقـر(ع) خطاب به زنـى كه پـى جـوى الگـو و معيار و ملاك و روش سزاوار زنـدگـى است مى گويد:

تـو اگـر طـالب فضيلتـى، راه زهـرا(س)، را پيـش گيـر.(8)

تجـربه هـاى كـودكـى و فـرآينـد خـود شدن

پرورش و بالندگى شخصيت آدمى ابتدا در گرو پديدار شدن خـود براى حضـور در بستـر كمال و رستگارى است. خـويشتـن، از خـردسالـى تا دوران بلـوغ در شـش مـرحله خـود بـودن پـرورش مـى يـابد.

اين مراحل پس از پديدار شدن كامل، در مفهوم واحد خويشتـن يگانه مى شوند. بدين ترتيب خويشتـن پيوندى از ايـن جنبه هاى خود بودن و شرط آغازين لازم براى شخصيت سالم است. اين فرآيند، خويشتـن آدمى را در آستانه جـريان عظيـم تعالـى خـودى قرار مـى دهـد. فرآينـد ياد شـده را با فـرازهايـى از تجـربه هاى كـودكـى بانـو(س)، مرور مى كنيم.

اول: پديدارى خود جسمانى

با حس خود به دنيا نمىآييـم، كودك شيرخوار نمى تواند ميان خود يا "مـن" و دنياى پيرامـونـش فـرق بگذارد. با گذشت زمان، از راه آموزشـى كه همـواره پيچيده تر مـى شـود و تجربه هاى ادراكـى، ميان چيزى "در مـن" و چيزهايى "در بيرون" تفاوت مبهمى مـى گذارد.

هنگامى كه كودك شيرخوار، خود يا ديگران و اشياء را لمـس مى كند، مى بيند و مى شنود، ايـن تمايز آشكارتر مى شود. حدود پانزده ماهگى نخستيـن مرحله پرورش خويشتـن يعنى خـود جسمانـى پديدار مـى شـود.

هنگامـى كه فاطمه را پـاكيزه نمـودنـد و قنـداقه اش را در دامـن خديجه گذاردند، مادر مهربان مسرور مى شـود.(9) ارتباط عميق عاطفـى مادر با فرزنـد بـه ويژه در دوران شيردهى، تجربه آغازيـن عاطفى كـودك ركـن جدى پيـوستگى قلبى و درونى وى با جهان خـارج در دوران بلـوغ  و پـس از آن است.

دوم: پديدارى تشخيص هويت خود

در دوميـن مرحله پرورش، حـس تشخيص هويت خود پديدار مى شود. كودك از هويت مداومـش به عنوان شخصى جداگانه آگاه مى شود. نام خود را مىآمـوزد و درمى يابد كه آنچه امروز در آيينه مـى بيند، همان شخص ديروزى است و معتقد مـى شـود كه حـس "مـن" يا "خـود" به رغم تجـربه هـاى متغيـر ادامه مـى يـابـد و پـايـدار مـى مـاند.

مهمتريـن جنبه هـويت خـود " نام شخص" است كه نمـود هستى او مى شـود. نام شخص، نشانه شخصيت الگـويى و آرمان و خـواسته پدر و مادر و خانواده براى فرزند خويـش است. نام شخص، خـود وى را باز مى شناسد، و او را از ساير خـودهاى جهان متمايز مـى سازد. و اينك بنگريـد نامهاى بانـو را. او را فاطمه نام كـردنـد با لقب هايـى براى توضيح منزلت الگويى او و جاودانگى ايـن اصل روانشناختى حس تشخيص هـويت خـود. فاطمه(س)، براى نشان دادن جدا شدگى(10) او از آتـش دوزخ (11) و بـريـدگيـش از بـدي ها(12)؛ و زهـرا(س)، بــراى نشان دهى خـود شكـوفايى و درخشندگى و روشنايى و برازندگـى بانـوى بزرگ در كمال و آدميت و تقـوا و بـالنـدگـى بـر تـارك انسـان و تاريخ؛ صديقه(س)، براى تـوضيح سلوك و سخـن و روح همواره راست و درست او و تصـديق او نسبت به راه و آرمان و حقـانيت رسـول(ص) (13)؛ بتـول(س)، تا معلوم باشد كه او الگويي پاك و پارسا و برجسته در فضل و ديـن است؛ و مباركه(س)، كه ايشان الگويي بركت يافته از حيات و فلاح و كمال است؛ راضيه(س)، كه الگـوي خشنـودي از خـداونـد است، و به آرامـش ژرف درونـى رسيـده است؛ و طاهره(س)، كه دختـر الگـو در انديشه و روح و سلوك پاكيزه است؛ و مرضيه(س)، كه الگو در رضاى رب داخل شده است.

كودك با نام خـويـش به آينده مى نگرد. برگزينى نام هاى بيگانه با آرمان رشد و بلـوغ و كمال براى فرزند، يعنـى ناكامـى و شكست در مرحله اى جدى از فرآيند پـديدارى خـود كه به پيدايـش مراحل بعدى لطمه مى زند. كودك در دوران بلوغ، خويش را و نقـش و روابط خويـش را از منظر نام خـود مـى نگرد. پـدر و مادر افزون بر گزينـش نام نيكو براى فرزند، بايستى در همان دوران كـودكى ابعاد ملموس نام شايسته اى كه بـراى وى بـرگزيـده انـد، را بـرايـش تبييـن كننـد.

سوم: پديدارى احترام به خود

سوميـن مرحله پرورش خويشتـن، پديدار شدن، احترام به خـود است. اين مرحله با احساس اتكا به خود كودك در نتيجه آموختـن كارهايى به طور انفرادى و مستقل همراه است. در ايـن مرحله كودك دو نياز اصلـى دارد؛ يكـى نيـاز به درك و اكتشـاف و ديگـرى نيـاز به رسميت شناخته شدن و مورد تـوجه و اعتنا بـودن به خصوص از طرف پدر و مادر. كودك ميل دارد براى درك قابليت هاى خـود، چيزهايى بسازد (مانند گل بازى و ساختـن مجسمه يك مرغ)، رفتارى مورد توقع و خلاق بيافريند (مانند ايفاى نقـش مادر يا طبيب) و به اكتشاف بپردازد و كنجكاويـش را درباره محيط پيرامون ارضا كند و به دستكارى در آن و تغييـر آن بپـردازد. ايـن مـرحله از پـرورش، بسيار حساس و تعيين كننده است. در ايـن حال طرح پرسـش و شكل دهى دغدغه هايى كه كـودك در آينده زندگيـش مطلـوب است كه با آنها دمخـور باشد، در هميـن دوران شكل مـى گيـرد. همپاى بارورسازى پـرسش ها و دغدغه هاى كودك و ارضاى كنجكاوي هاى وى، كـودك نيازمنـد به آن است كه براى او اعتبار قايل شـويم و او را به چيزى بگيريـم و به تعبيـرى به وى شخصيت دهيـم تا از رهگذر آن به اعتماد به نفس لازم براى ورود به عرصه هاى تازه و تجربه هاى جـديد، دچار خـود كـم بينى و زبـونـى نبـاشـد. چنانچه پـدر و مادر نياز كـودك به اكتشـاف و شخصيت را ناكام بگذارنـد، چه بسا "احترام به خـود" كه در حال پيـدايـش است، لطمه ببينـد و به احساس حقارت و خشـم بينجـامـد. پيـدايـش "احتـرام به خـود" بـا نيـاز كـودك به استقلال همــــراه است.

جنبه هاى گوناگون حـس احترام به خود را بانو به اولياء و مربيان مىآموزد:

ارزش دهى به فرزند؛ پدر همـواره مـى گـويد: فاطمه پاره وجـود مـن است. هر كه او را خوشحال كنـد مرا خـوشحال كـرده و هر كه او را بيازارد مرا آزار داده. فاطمه براى مـن عزيزترين مردم است.(14)

شخصيت دهى به وى؛ پدر هرگاه به دختر مـى رسد دست و پيشانـى او را مى بوسد.

فاطمه عزيزتريـن زن و عضو خانواده براى پدر است،(15) پدر احترام به او را وظيفه خـود مـى دانـد. به وقت خطاب او را "دختـرجان" ، (يا بنيه)،(16) مـى خـواند. به گاه ديدار با دختر، پيشانـى او را مى بوسد، او را در جاى خويـش مى نشاند و به او احترام مى كند.(17)

چهارم: پـديـدارى گسترش خود

پـديـدارى گسترش خود  دو مرحله بعدى پرورش "گسترش خـود" است كه از حدود سـن چهار سالگى آغاز مى شود. اكنون كودك از وجود ساير مـردم و اشياء در محيط و ايـن واقعيت كه بعضـى از آنها به او متعلق انـد، آگاهـى يافته است. "از خـانه مـن" يا "مـدرسه من" سخـن مى گويد. با اين كه در اين سـن دايره چيزها و كسانى كه با عنـوان "مال من" و از "آن مـن" شناخته مـى شـود محـدودتر است، اما پايه پـديده هاى بزرگترى ماننـد "كشـور مـن"، "ديـن من"، "مردم من"، "مربـى من"، "راهنماى مـن" در ايـن سـن گذاشته مـى شـود. ايـن مرحله آغاز تـوانايى شخص براى گسترش وسيع خـود و فرا گرفتـن نه تنها چيزها، بلكه مفاهيـم مجرد و ارزش ها و اعتقادات است. در دنياى كودكى فاطمه(س)، در درون خـويشتـن دختر الگـو بنگريد كه همه افراد و چيزها حاضرنـد. پرورش زهرا در كنار پـدرش رسـول خـدا(ص) و در خانه نبوت بـود، آنجا كه محل فـرود  فرشتگان، و مركز نزول وحـى و آيه هاى قرآن است. آنجا كه نخستيـن گروه مسلمانان به يكتايـى خدا ايمان آوردند، و بر ايمان خـويـش پاى فشردنـد. آنان كه پـروردگار دلهايشان را آزمـود، و در قرآن كريم بزرگشان داشت.

تربيت دينى را هـم از آموزگارى چـون محمد(ص) فرا گرفت، پيامبرى كه معلـم انسانهاى جهان است، و تا جهان بـاقـى است مشعل ديـن و دانـش به نام او فـروزان. دختـر خـردسـال، ايـن نـومسلمانان را مى بيند كه هر روز با چه شور و سوزى به پيـش پدر مى شتابند تا از او آيه هاى قـرآن و شيـوه سزاوار پـرستـش پـروردگـار، و راه و رسم زندگانى را بياموزند. در اين خانه بود كه تكبير گفتـن، خداى را در وجـود خـويـش از همه و همه بزرگتر داشتـن، و هر شبانه روز به هنگامى معيـن او را به يكتايى و بزرگى ياد كردن، آغاز شد. بانگ "الله اكبر" در خانه دختـر خردسال مكه است كه بـر گـوش جانها مى نشيند. او مى ديد كه چگونه ايـن موحدان و خداباوران، عدالت را پاس مى دارند، غم مردمان دارند و در تكاپـوى سعادت خـويـش و خلق خدايند. آن بانگ آسمانى و اين تكاپـوى خلايق مومـن، در روح ايـن طفل خـردسـال چه اثـرى نهاد، سـالها بعد آشكـار شـد.

پنجـم: پـديـدارى تصـور از خـود و نقـش خـويش

مرحله بعدى، تصور از خـود است و به ايـن مربـوط مى شـود كه كودك چگونه خود را مى بيند و چه تصورى از خود و نقـش خويش دارد. ايـن تصور(يا تصـورات)، در وهله اول بر پايه روابط متقابل ميان پدر و مادر و كودك است. از راه تشـويق و تنبيه كودك مىآموزد كه پدر و مادرش انجام دادن و يا انجام نـدادن كـدام رفتـارها را از او تـوقع دارند، و از ايـن رهگذر ادراك نقـش كـودكى، دخترى، پسرى، مـادرى و پـدرى در ذهـن و بـاور او، شكل مـى گيـرد.

كودك در ايـن دوران به تدريج و ميان فرايند گسترش خـود ـ گسترش در رابطه با موجودات و پديده ها و وضعيت خويـش در نسبت با آنها ـ نقش خويش در عرصه اين مجموعه روابط را، در مى يابد. ممكـن است پـدر و مـادر در ازاى رفتـارهايـى كـودك را "خـوب" و در ازاى رفتارهاى ديگرى "بـد" بخـواننـد. رفتار آنان بيانگر ايـن طرز تلقـى است كه آيا کودک، نقشـى را كه پـدر و مـادر و مـربيـانش به وى مىآموزند، ايفا مى كند يا نه. با شناختـن انتظارهاى پدر و مادر و مربيان، پايه حس مسووليت اخلاقى و شكل گيرى هدفها و آمال كـودك، گذارده مى شـود و پرورش مـى يابد.

در وهله بعد، با آغاز آموزشهاى رسمى كودك "خـود" چـون مخاطبى معقـول پديدار مى شـود. كودك از آموزگاران و مربيان و همسالانـش، قانـونها، نقشها و انتظارهاى تازه اى مـىآمـوزد. و از آن مهمتـر فعاليتهاى فكرى و درگيريهايـش نمايان مى شـود. كـودك مىآموزد كه با استفاده از منطق و رونـدهاى عقلانـى و با تكيه بـر آمـوزشهاى دينـى مـى تـوانـد به حل مسـايل بپـردازد.

زهـرا دوران خـردسالـى را به تنهايى گذرانـد(18) و ايـن تنهايـى انگيزه قوىترى شد كه از همان دوران كودكى تـوجه وى به آموزشهاى روحـانـى و ريـاضتهاى جسمـانـى معطـوف گردد.

تا پيـش از بعثت(19)كه در بسترى از آموزشهاى عميق انسانى پدر و مـادر، در نحـوه رابطه پـدر و مـادر، جملات الله اكبـر، اشهد ان محمـدا رسـول الله و اندك انـدك ديگـر آيه ها مـى رسنـد و درسهاى وسيع تر داده مـى شـود، درس هايى از اخلاق قرآنـى و سفارش هايى براى تحصيل خوى و منش انسانى و او در دو لايه، نقـش انسانى و بر اساس آن نقـش جنسى و جنسيتى خويـش را، مىآموزد. هستى خـود و جهان را از نگاه حضـور خداوند و پيامبران و اولياى الهى و قيامت و وحـى و ملائكه، مـى نگـرد. مـردم! همه در برابـر خـداونـد و حكـم الهى يكسان هستيد، كسى بر كـس ديگر برترى ندارد؛ برده و ارباب در پيشگاه خـداونـد مسـاوينـد. شما مـوظفيـد با بـردگان، با اسيـران، بـا مستمندان، مهربانـى كنيد و با آنان خـوشرفتار باشيد. به دختران چـون پسران حرمت نهيد و با آنان درشتـى نكنيد! واى بر جاهلان كه دختركان بالنده خـويـش را با آن همه قابليت هاى زندگى ساز، به گور خـاك و ذلت و تبـاهـى سلطه مـى سپـارند.

لايه ها و سطـوح قابل تحليل نقش ها كه به تدريج و به زبان كـودك و از طريق ارتباط عاطفـى ـ ذهنـى و به ويژه از طـريق عملكرد خـود والديـن و مربيان، مى تـواند به دنياى وى در آيد، در ابتدا نقـش انسان در هستـى يعنـى عبـوديت است و بر اساس آن رسالت انسان در اين وسعت و در ايـن راستا، نقش روان شناختى و جامعه شناختى وى در زندگى فردى و اجتماعيش.

ششم: پديدارى سلوك از سر تكليف

در آخريـن مرحله پرورش "خود شدن" و مهيا شدن براى سير و سلوك ارادى خود در سنيـن بلوغ، تلاش و عمل از سر تكليف پديدار مى شود.

نوجوان با بروز حالات بلوغ جنسى(20) در ايـن مرحله مكلف به تنظيم رفتار خويش در مجموع روابطـش و تحقق نقـش خويـش است، كه چنانچه مراحل پيشين به درستى  سپري شده باشد، فعل ارادى او ايـن ضوابط را بر خود مى گيرد. ايـن دوره براى شكل گيرى سزاوار فرايند تعالـى شخصيت آدمـى بسيار حساس و تعييـن كننـده است. براى شخص، اين پرسش كه: "مـن كيستم؟" والاتريـن اهميت را مى يابد. نوجوان با نقشهاى گوناگـون تصـوير خـود را مىآزمايد و مى كـوشد سلـوك و رفتار خويـش را در راستاى نقشى كه دريافته است شكل دهد و شخصيت بالغى بيابد.

مهمترين جنبه ايـن جستجـوى هـويت، تعريف هدف زندگى و در راستاى آن ارزيـابـى نقـش خـويـش در مجمـوع روابطـش، مـى بـاشد.

اهميت ايـن جستجـو در آن است كه شخص بـراى نخستيـن بـار متـوجه آينـده و هـدفها و خـواسته هـاى بلنـد و دور و دراز مـى شود.

بايسته است پـدر و مادر و ديگر اولياى دختر در حال بلـوغ او را بيامـوزنـد كه بنيان زنـدگـى و معنادارى آن بـا سلـوك جهت دار و بارور، قـابل دستيـابـى است و ايـن نيز بـا عبـوديت در آستـانه خداوندى حاصل مىآيد. نقش عبوديت خداوند، نقـش آدمى در هستى است كه با عنـوان محـور سامان بخـش مجمـوعه نقشهاى جنسى و جنسيتـى و انسانى و اجتماعى، هرگاه در مراحل پيشيـن در ذهـن و باور كـودك نشست، مـى تـواند پايه روانشناختى و جامعه شناختـى تبييـن نقشهاى گوناگون او باشد.

انگيزش شخص در ايـن زمان بيدار مى شود و پرورش مى يابد و پشتوانه سلوك و رفتار وى مى شـود. رفتار هدفدار و قانونمند، بيان و بروز شخصيتـى است كه نگاه معلـوم و شناسايـى نسبت به هـدف زنـدگـى و آرمان هاى خود دارد.

پي نوشت ها:

 1ـ نـداشتـن هيچ گـونه بيمارى عاطفـى و ارضاى نيازها و سائقهاى معمول زندگى.

2ـ از امام زمان(ع) وارد شده است كه:(و فى ابنه رسـول الله لى اسـوة حسنه)، بحـارالانـوار، ج53، صص179 ـ 180.

3ـ از جمله نك به: شولتـس دوآن، روانشناسى كمال، الگوهاى شخصيت سـالـم، تـرجمه گيتـى خـوشـدل، تهران، نشـر نو، 1369.

4ـ دربـاره انسان هادى نك به: حكيمـى، محمـد رضا، كلام جاودانه، تهران، دفتـر نشـر فـرهنگ اسلامـى، 1370، صص48 ـ 59.

5 ـ چشمه در بستر.

6 ـ نك به: جعفـرى، محمـد تقـى، تـرجمه و تفسيــر نهج البلاغه، ج1، تهران، دفتـر نشـر فـرهنگ اسلامـى، 1357، صص110ـ 112.

7ـ (... و الزهـره فـاطمه): معانـى الاخبـار، ص114 ــ 115.

8 ـ بحارالانوار.

9ـ دلائل الامامه، ص9.

10ـ فاطمه، وصفى است از مصدر فطـم، يعنى بريدن، قطع كردن و جدا شـدن كه در وزن فاعليـش (فاطمه، فاطـم)، معنى مفعولـى به معنـى "جـدا شـده"، مـى دهـد. نك به: لسـان العرب.

11ـ پيامبـر(ص) فرمـود: او را فاطمه ناميـدنـد، چـون خـود او و شيعيـان او از آتـش دوزخ بـريـده اند. بحـارالانـوار، ج43، ص18 به نقل از امـالـى شيخ طـوسى.

12ـ سخـن امام صادق(ع) است كه: چـون از بـديها بريده شد، او را فـاطمه نـاميـده انـد. روضه الـواعظيـن، ص148.

13ـ علامه مجلسـى، مـرآه العقـول، ج 5، ص315.

14ـ بحارالانوار، ج43، ص23، ح17.

15ـ احب اهلى الـى فاطمه، المعجـم الكبيـر، ج22، ص403، ح 1008 ـ 1007، و اى النسـاء احب اليك؟ قال: فـاطمه، بحـارالانـوار، ج43، ص38.

16ـ بحارالانوار، ج43، ص40.

17ـ همان.

18ـ دو خـواهر او رقيه و ام كلثـوم ساليانـى چنـد از او بزرگتـر بـودنـد. او در خـانه همبـازى نداشت.

19ـ اگر قبـول كنيـم كه زهرا پنج سال پيـش از بعثت متـولد شـده است.

20ـ نك براى مثال به: سـوره نـور/ 59، 58 و نيزسوره  نساء/ 6.

 

چهارشنبه 13/4/1386 - 7:3
پسندیدم 0
UserName