تاريخ ولادت صديقه كبرا فاطمه زهرا(س)
توسط : حامد...
 

تاريخ ولادت صديقه كبرا فاطمه زهرا(س)

آنچه مى‏خوانيد پژوهشى است كوتاه در باره تاريخ ولادت حضرت صديقه طاهره، حضرت فاطمه عليهاالسلام كه سالها پيش انجام شده است و اينك با اصلاحاتى اندك تقديم خوانندگان عزيز مى‏شود. روشن است كه اين موضوع، پژوهشى بيش از اين مى‏طلبد، اما همين مقدار مى‏تواند تصويرى كلى از اين مسأله به دست دهد.* * *

مقد مه:

اين مقاله تلاش مى‏كند بررسى كوتاهى پيرامون تاريخ ولادت آن حضرت(ع) و در نتيجه سنّ ازدواج و مدت عمر شريفش داشته باشد. گرچه شخصيت اين بزرگان متكى بر صحت و سقم نتايج اين گونه مباحث نيست، ولى نشان دادن واقعيات علمى، حتى اگر هيچ اثر مستقيم علمى نيز نداشته باشد، مطلوب است.

اعمال خاص و ادعيه ويژه‏اى كه معمولاً در تعظيم چنين مناسبتهايى وارد شده است، و لزوم وحدت رويه جامعه اسلامى در بزرگداشت و تجديد عهد نسبت به اولياء دين(ع)، تأكيدى است بر مفيد بودن اين دست مباحث. از ميان هزاران شاهد گويايى كه بر مظلوميت اهل‏بيت(ع) گواهى مى‏دهد، همين اختلاف نظرهايى است كه در مورد تاريخ ولادت و رحلت و مدت امامت و عمر آن بزرگواران بر جاى مانده است. اين نه يعنى ناديده انگاشتن تلاشهاى طاقت‏فرساى علماى متعهد و مورخين دلسوزى كه خود از اين رهگذر دلى پردرد دارند، بلكه اشاره به ظلم تاريخ و تاريخ‏پردازانى است كه يك نگاه اجمالى به تأليفاتشان نشان مى‏دهد چگونه در وصف حاكمان جور و عمّال آنان و خصوصيات زندگى شخصى‏اشان، به تفصيل قلم‏فرسايى كرده‏اند و در تطهير دستگاه ستم آنان، سخنها رانده و تاريخ را بر مذاق ستمكاران نوشته‏اند، ولى از مظلومين تاريخ و بويژه از بزرگان شيعه يا سخنى نگفته‏اند و يا به اشارت رفته‏اند و يا خائنانه دست به تحريف چهره آنان آلوده‏اند. اينجاست كه دستهاى پيدا و نهان سلطه را در محو ياد و فكر و منطق و حتى نام بزرگان شيعه بويژه امامان معصوم(ع) در گوشه گوشه تاريخ به خوبى مى‏توان ديد. وقتى چهره‏اى چون اميرالمؤمنين(ع) كه بعد از پيامبر اكرم(ص) اولين انسان كامل و زندگى او پرجاذبه‏ترين قطعه تاريخ است، قبر مباركش سالهاى سال از ديدگان عموم به جز خواصى چند، مخفى باشد و آوردن نام او بر زبان جرمى نابخشودنى به شمار آيد تا جايى كه كسى چون حسن بصرى كه خود در نظر حكومت وقت، قرب و منزلتى نيز داشت، بگويد كه ما به على(ع) با كُنيه «ابوزينب» (پدر زينب) اشاره مى‏كرديم. يعنى از بردن نام حضرت باك داشتند، و وقتى پاره تن پيامبر(ص) با آن منزلت و مقامى كه نزد پدر خويش داشت و فاصله رحلت پدر بزرگوارش تا شهادت او به صد روز نيز نمى‏رسد، حتى در مورد محل خاكسپارى‏اش، نظرى قاطع نمى‏توان داد، آن وقت در مورد ساير حضرات ائمه(ع) مطلب پرواضح خواهد بود. اگر نبود فداكارى و تلاش همه جانبه عالمان و راويان و فقيهان شيعه، امروز ما جز اندكى از زواياى زندگى امامان شيعه(ع) و بزرگان اهل‏بيت(ع) نمى‏دانستيم.

تلاش حاكمان جور و واعظان دربار و تاريخ‏نويسان قلم بمزد در از ميان بردن نقش و نام و ياد اهل‏بيت(ع) را، از اين جمله على(ع) به خوبى مى‏توان دريافت:

«كلّ حقد حقدته قريش على رسول اللّه‏(ص) أظهرته فىّ و ستظهرها فى ولدى من بعدى. مالى و لقريش؟! انّما وَ تَرْتُهم بامر اللّه‏ و امر رسوله، اَفهذا جزاء من اطاع اللّه‏ و رسوله ان كانوا مسلمين؟»(1)

«همه كينه‏اى را كه قريش نسبت به رسول خدا(ص) داشت در مورد من آشكار ساخت و آن را بعد از من نسبت به فرزندانم نشان خواهد داد. مرا با قريش چه كار! من فقط به دستور خدا و پيامبرش از اينان انتقام گرفته و برخورد كردم. آيا اگر اينان مسلمانند، اين پاداش كسى است كه اطاعت خدا و پيامبرش را نموده است؟!»

و يا سخن ديگر اميرالمؤمنين(ع) كه پيامبر(ص) حتى اگر فرزند پسرى نيز بعد از خود داشت، حكومت را به او نمى‏دادند، چون از پيامبر اكرم(ص) دل خوشى نداشتند و در صدد محو چهره او و اهل‏بيتش بودند.(2)

اين در حالى بود كه آنان براى وصول به اهداف شوم خويش حدّ و مرزى نمى‏شناختند و حتى از افتراءبستن به رسول خدا(ص) و جعل حديث و ساختن چهره‏اى دلخواه براى خود يا ناصالحانى كه تأمين كننده خواست آنان بودند دريغ نمى‏كردند.

* * *

اختلاف نظرى كه در باره مدت عمر حضرت فاطمه(س) وجود دارد بيشتر ناشى از اختلاف در تاريخ ولادت آن حضرت(س) مى‏باشد؛ زيرا گرچه در خصوص تاريخ دقيق شهادت حضرت(س) نيز نظرات مختلفى ابراز گرديده ولى فاصله‏اى كه ميان اين نظرات هست، چندان نيست و حداقل و اكثر آن به يك سال نمى‏رسد (حداكثر 8 ماه و حداقل 45 روز)، ولى اختلاف‏آرا در سال تولد آن حضرت(س) زياد است و فاصله حداقل و اكثر آن به حدود 17 سال مى‏رسد. يعنى حداقل سنّى كه براى حضرت(س) هنگام رحلت ذكر شده 18 سال و حداكثر 35 سال مى‏باشد.

اين گفته‏ها با محور قرار دادن تاريخ بعثت پيامبر(ص) در سن 40 سالگى و 13 سال قبل از هجرت، به دو بخش تقسيم مى‏گردد. عده‏اى ولادت حضرت(س) را پيش از مبعث مى‏دانند و دسته‏اى بعد از آن.

دسته اول: پيش از بعثت

حداكثر تاريخى كه در اين بخش از نظرات، يعنى ولادت فاطمه(س)، پيش از بعثت، وجود دارد، 12 سال است(3) كه به دين ترتيب عمر حضرت(س) به 35 سال مى‏رسد! بعضى آن را سال هفتم قبل از مبعث دانسته‏اند(4) كه بنابراين سنّ حضرت(س) هنگام شهادت 30 سال خواهد شد، و عده‏اى ديگر رحلت فاطمه(س) را در 29 سالگى يعنى 6 سال پيش از بعثت شمرده‏اند.(5) برخى نيز تصريح به 5/28 سال مى‏كرده‏اند كه البته قابل جمع با 29 سال و 28 سال مى‏باشد. برخى نيز 25 سال را ذكر كرده‏اند.(6)

ولى آنچه كه در ميان مورخين اهل سنت، بيشتر شهرت دارد سال پنجم قبل از مبعث است. و عده‏اى تصريح به همزمانى آن با سال تجديد بناء كعبه يعنى سال پنجم پيش از مبعث نموده‏اند.(7)

بر طبق اين قول، سنّ حضرت(س) هنگام وفات 28 سال بوده است. برخى نيز سنّ 27 سال را ذكر كرده‏اند.(8)

دسته دوم: بعد از بعثت

اين بخش از نظرات ولادت فاطمه(س) را مربوط به بعد مبعث دانسته‏اند، و تقريبا در اين دسته، سه قول وجود دارد:

سال نخست بعثت:

اين گفته، مربوط به عده‏اى است كه سال نخست بعثت را سال تولد قرار داده‏اند(9) و هر چند بعضى آن را در 41 سالگى سنّ شريف رسول خدا(ص) نوشته‏اند ولى ظاهرا مرادشان همان سال اول بعثت مى‏باشد، چون برخى اينان تصريح كرده‏اند كه در رأس 41 سالگى بوده است و لذا خود نتيجه گرفته‏اند كه بر اين اساس سنّ حضرت فاطمه(ع) هنگام رحلت 23 سال بوده است. البته ما در ميان صاحب‏نظران شيعه كسى كه اين قول را پذيرفته باشد نيافتيم.

سال دوم بعثت:

قول دوم كه طرفداران بزرگى چون شيخ‏مفيد دارد، ولادت را در 20 جمادى‏الثانى سال دوم بعثت مى‏داند. چنان كه مرحوم سيد بن‏طاووس به نقل از كتاب حدائق الرياض شيخ مفيد آورده است.(10) و نيز خود مرحوم مفيد در رساله «مسارّ الشيعه» به اين مطلب تصريح كرده است:

«و فى اليوم العشرين منه سنة اثنتين من المبعث كان مولد السيّدة (مولاتنا خ.ل) الزهراء فاطمة بنت رسول اللّه‏(عليهماالسلام) و هو يوم شريف يتجدَّد فيه سرور المؤمنين و يستحب فيه التطوع بالخيرات و الصدقة على المساكين».(11)

«ولادت حضرت فاطمه زهرا، دختر رسول خدا كه سلام بر آنها باد در روز بيستم از اين ماه (جمادى‏الثانى) در سال دوم مبعث بوده است. و آن روز شريفى است كه خوشحالى مؤمنين تجديد مى‏شود و در اين روز انجام خيرات و پرداخت صدقه به تنگدستان مستحب است.»

كفعمي نيز در كتاب مصباح خود همين قول را ترجيح داده است و قول سوم را كه خواهد آمد با تعبير «قيل» بيان كرده است.(12)

شيخ طوسى در ضمن بيان مناسبتهاى ماه جمادى‏الثانى اين عبارت را آورده است:

«فى اليوم العشرين من جمادى الآخرة سنة اثنتين من المبعث، كان مولد فاطمه(ع) فى بعض الروايات، و فى رواية اخرى سنة خمس من المبعث و العامة تروى انّ مولدها قبل المبعث لخمس سنين».(13)

«ولادت فاطمه(ع) بر اساس برخى روايات، روز 20 ماه جمادى‏الثانى از سال دوم مبعث آمده، و در روايتى ديگر، سال پنجم ذكر شده است و اهل سنّت روايت مى‏كنند كه ولادت حضرت(س) 5 سال پيش از مبعث بوده است.»

مرحوم شيخ‏عباس قمى، اين قول را ظاهرا نظر اكثر علماء شيعه مى‏داند.(14)

بنابراين، تنها شيخ مفيد است كه با جزم به اين قول تصريح كرده است، و بر اساس آن، حضرت فاطمه(س) در 21 سالگى رحلت فرموده است.

سال پنجم بعثت:

قول سوم كه به نظر مى‏رسد مشهور بين علماء شيعه است، (البته بعضى علماى اهل سنت نيز قايل به آن شده‏اند)(15) و روايات چندى نيز بر آن دلالت دارد، سال پنجم بعد از مبعث را هنگام ولادت مى‏داند.(16) در ميان معتقدين به اين نظر، از شخصيتهايى چون ابن ابى‏الثلج بغدادى، متوفاى 325 هجرى(17)، مرحوم كلينى متوفاى 328 يا 329، محمد بن‏جرير طبرى امامى، صاحب كتاب «دلائل الامامة»، ابن‏شهر آشوب در كتاب «المناقب»، علامه طبرسى در «تاج‏المواليد»(18) و شيخ بهايى در «توضيح المقاصد»(19) مى‏توان نام برد.

نتيجه اينكه، اكثريت مورخين اهل سنت، تاريخ ولادت را قبل از بعثت مى‏دانند ولى مصادر شيعى آن را مربوط به بعد از آن دانسته‏اند و در هر دو دسته، سال پنجم قبل از مبعث يا بعد از آن، از شهرت بيشترى برخوردار است.

ارزيابى گفته‏ها:

آنچه گذشت اشاره‏اى اجمالى به نظرات مطرح شده در باره تاريخ ولادت فاطمه(س) بود. اما اينكه كدام يك از گفته‏هاى يادشده به واقع نزديكتر است پرسشى است كه در اين بخش به اجمال به آن مى‏پردازيم.

ابتدا بايد روشن شود كه آيا ولادت، قبل از مبعث بوده است چنان كه مفاد نظرات دسته اول بود يا بعد از آن؟

چنان كه ملاحظه شد كسانى از اهل سنت كه در اين زمينه سخن گفته‏اند جز معدودى از آنان، معتقدند وقوع آن قبل از بعثت بوده است. برخى نويسندگان شيعه نيز اين قول را ترجيح داده و در تأييد آن به اين مسأله فقهى اشاره كرده‏اند كه حدّ اكثر سن باردارى زنان 50 سالگى است و اگر تاريخ ولادت را مربوط به بعد از مبعث بدانيم، در آن برهه، سن حضرت خديجه(س) به حدود 60 سال مى‏رسيده است.

اينكه علت اين اتفاق نظر در ميان اكثريت مورخين اهل سنت چه بوده است و چرا تاريخ ولادت را قبل از بعثت مى‏دانند؟ خود مسأله‏اى است قابل بحث. آيا صرفا يك نقل تاريخى است كه آنان بازگو كرده‏اند؟ يا استنباطى است كه مثلاً با توجه به همين فرع فقهى داشته‏اند؟ به هر روى، اين دسته از گفته‏ها را نمى‏توان تصديق كرد زيرا:

نخست اينكه، اختلاف و تناقضى كه بين آنهاست موجب ضعف آنها مى‏شود.

دوّم اينكه، به مصداق «اهلُ‏البيت اَدْرى بِما فِى البيتِ» طبيعت چنين قضايايى ايجاب مى‏كند كه گفته فرزندان و نزديكان خود حضرت(س) ملاك قرار گيرد، و چنان كه خواهد آمد مفاد روايات وارده از اهل‏بيت(ع) غير از اين است.

سوّم اينكه، در موارد متعددى از متون تاريخى و روايى گزارش شده است كه حداقل بعضى از فرزندان خديجه(س)، بعد از مبعث متولد شده‏اند(20) و مى‏دانيم كه حضرت زهرا(س)، آخرين فرزند خديجه(ع) بوده است.

البته برخى مورخين اهل سنت، رقيّه را كوچكترين آنها شمرده‏اند، ولى مؤلف تاريخ الخميس، در ضمن دليلى كه مى‏آورد ولادت رقيّه را قبل از ام‏كلثوم مى‏داند، در نتيجه

حضرت زهرا(ع) آخرين فرزند خواهد بود، چون ولادت ام‏كلثوم قبل از آن حضرت(س) بوده است. چنان كه ابن عبدالبرّ نيز همين را در كتاب استيعاب در شرح حال خديجه(س) آورده است.

البته در اينكه زينب و رقيه و ام‏كلثوم، واقعا دختران پيامبر(ص) بوده‏اند يا بزرگ شده در خانه حضرت(ص)، برخى بحث و مناقشه كرده‏اند.(21)

چهارم اينكه، برخى از علماى اهل سنت نيز چنان كه گذشت تاريخ آن را بعد از مبعث مى‏دانند.

و پنجم اينكه، اين موضوع را بسيارى از محدثين و مورخين اهل سنت نيز آورده‏اند كه انعقاد باردارى حضرت خديجه(س) بعد از آن بود كه پيامبر اكرم(ص) در معراج از ميوه بهشتى ميل نمود.(22) لذا نويسنده تاريخ الخميس بعد از ذكر پاره‏اى از اين روايات مى‏گويد: مقتضاى آنها اين است كه ولادت فاطمه(س) بعد از بعثت بوده است، زيرا معراج بعد از بعثت واقع شده است.

برخى چنان كه اشاره شد، به استناد نظريه فقهى كسانى چون شهيد صدر كه حداكثر سنّ باردارى را براى عموم زنان، بدون تفاوت بين قرشى و غير قرشى، 50 سال دانسته است(23) سال پنجم قبل از مبعث را ترجيح داده‏اند، ولى اين نيز تنها مى‏تواند يك استنباط علمى باشد، زيرا گرچه عده‏اى از فقهاء شيعه همين نظريه فقهى را در باب حداكثر ابتدا زمان يائسگى قايلند، ولى اكثريت فقها اين مبدأ را براى زنان قرشى 60 سالگى مى‏دانند.

علاوه اينكه، اين اشكال در صورتى است كه بپذيريم حضرت خديجه(س) در چهل يا 45 سالگى با رسول خدا(ص) ازدواج كرده است؛ چنان كه مشهور نيز همان چهل سالگى است، و الاّ اين استبعاد به كلى جايى نخواهد داشت، زيرا گفته‏هاى ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد و برخى سنين 25، 28، 30 و 35 سالگى را سنّ ازدواج خديجه(س) شمرده‏اند.(24)

اينها همه در صورتى است كه نخواهيم حضرت خديجه(س) را به عنوان استثنايى ذكر كنيم و الاّ تنها براى رفع استبعاد باردارى در چنين سنينى، يادآور مى‏شويم كه قرآن كريم بعد از اينكه به همسر ابراهيم(ع) بشارت ولادت اسحق(ع) و يعقوب(ع) را مى‏دهد، از زبان وى كه از روى تعجب سخن مى‏گفت، نقل مى‏كند كه:

«قالت يا وَيْلَتى أ ألِد و أنا عجوز و هذا بعلى شيخا».(25)

«گفت: اى واى! آيا من داراى فرزند مى‏شوم در حالى كه پيرم و اين شوهرم نيز مسنّ است!»

البته باز تكرار مى‏كنيم اين را تنها براى رفع استبعاد آوريم.

بنابراين، اين دسته از گفته‏ها كه محورشان ولادت قبل از مبعث بود، قابل قبول نيست و بايد آن را ناشى از اشتباه در محاسبه و يا نقل و يا توهم انطباق با يك فرع فقهى و يا علل ديگرى دانست، و آنچه صحيح به نظر مى‏رسد

و تقريبا مورد اتفاق بين مورخين و محدثين شيعه است، ولادت بعد از مبعث است كه سه احتمال در مورد آن ذكر شد؛ سال اول، سال دوم و سال پنجم.

ارزيابى گفته‏هاى بخش دوم

سال اول بعثت:

اين گفته، افزون بر اينكه برخلاف مفاد برخى روايات است كه از اهل‏بيت(ع) وارد شده است و در ادامه خواهيم آورد، مخالف آن دسته از رواياتى است كه تأكيد دارد حضرت خديجه(س) پس از خوردن ميوه بهشتى توسط پيامبر(ص) در معراج، باردار شد. توضيح اينكه هر چند در تعيين دقيق سالى كه پيامبر(ص) به معراج رفت اختلاف نظر وجود دارد ولى تقريبا ميان علماى اسلام اتفاق نظر وجود دارد كه معراج، بعد از مبعث بوده است و كمترين سالى كه ذكر شده است سال دوم بعثت (15 ماه بعد از بعثت) مى‏باشد.(26)

سال دوم بعثت:

وجه مشترك اين نظر با قول سوم در اين است كه هر دو تصريح دارند كه روز ولادت 20 جمادى‏الثانى بوده است، و فقط اختلاف در سال ولادت است. لذا با توجه به اينكه در گفته‏هاى گذشته تا آنجا كه مجال بررسى بود نفيا يا اثباتا، اشاره‏اى به روز ولادت نشده است، مى‏توان با اطمينان گفت كه ولادت حضرت(س) در 20 جمادى‏الثانى بوده است و اختلاف نظرى كه بين نظر دوم و سوم وجود دارد فقط از نظر سال تولد است.

اين قول نيز هر چند شخصيت بزرگى چون شيخ‏مفيد و برخى علماى ديگر شيعه چنان كه گفته شد، قايل به آنند و منابعى كه تاريخ معراج را سال دوم بعثت ذكر مى‏كند، مى‏تواند شاهدى بر صدق آن باشد ولى با اين حال قابل قبول نيست، زيرا:

نخست اينكه، مدرك و مستند آن ذكر نشده است. البته شيخ طوسى در كتاب «مصباح المتهجّد»، آن را مستفاد از پاره‏اى روايات مى‏داند ولى آنها را ذكر نكرده است.

دوم اينكه، بسيارى از بزرگان شيعه، حتى پيش از مرحوم مفيد، همانند مرحوم كلينى و عالم معاصر وى،مرحوم ابن‏ابى‏الثلج بغدادى، آن را نپذيرفته و قول سوم را قبول كرده‏اند.

سوم اينكه، برخلاف ادّعاى شيخ طوسى كه قول سوم را تنها مستند به يك روايت مى‏داند، ولى چنان كه خواهد آمد، حداقل در سه روايت، تصريح به قول سوم شده است، و به نظر مى‏رسد عمده دليل در اين بحث همين روايات است كه ظاهرا معارض قابل اعتمادى ندارد. البته ابوالفرج اصفهانى در كتاب «مقاتل الطالبييّن» چنان كه اشاره شد نظريه 5 سال قبل از بعثت را نيز به امام صادق(ع) نسبت داده است ولى نقل وى از نظر موازين صحت سند، چندان قابل اعتماد نيست، بويژه كه رواياتى حتى با سند صحيح داريم كه با آن معارض است.

چهارم اينكه، تاريخ معراج نيز چنان كه گذشت مورد اختلاف است. علاوه اينكه، صريح پاره‏اى از روايات است كه پيامبر اكرم(ص) دو بار معراج داشته‏اند و آيات نخست سوره «والنجم» نيز چنان كه مرحوم علامه طباطبايى گفته است(27) مؤيد آن مى‏باشد.

پيشتر آورديم كه يكى از علماى اهل سنت نيز همين گفته سوم را پذيرفته است. البته با اين استنباط كه آن را تطبيق با سال تجديد بناء كعبه نموده است در حالى كه تجديد بناء، مربوط به قبل از مبعث است.

سال پنجم بعثت:

با توجه به ارزيابى گفته‏هاى پيشين، اينك مى‏توانيم به گونه‏اى روشنتر، سال پنجم بعثت را، همان گونه كه از شهرت بيشترى نيز برخوردار است، به عنوان سال ولادت حضرت فاطمه(س) ذكر كنيم. و اين نظريه علاوه بر شواهدى كه پيشتر آورديم مستند به رواياتى قابل اعتماد از خاندان پيامبر(ص) است. اين روايات تا آنجا كه در حوصله اين بررسى بوده است از اين قرار مى‏باشد:

1ـ در بخشى از حديث مفصلى كه مرحوم كلينى با سند صحيح به نقل سعيد بن‏مسيّب از امام سجاد(ع) آورده اين چنين مى‏خوانيم:

«فقلت لعلى بن‏الحسين(ع): فمتى زَوَّجَ رسولُ‏اللّه‏(ص) فاطمة مِن علىّ(ع)؟ فقال: بالمدينة بعد الهجرة بسنة و كان لها يؤمئذ تِسعُ سنين».(28)

«به على بن‏الحسين(ع) عرض كردم، چه وقتى رسول خدا(ص) فاطمه را به همسرى على(ع) درآورد؟ حضرت فرمود: در مدينه، يك سال بعد از هجرت، و آن زمان، فاطمه 9 ساله بود.»

2ـ مرحوم كلينى در روايت ديگرى با سند معتبرى از حبيب سجستانى آورده است:

«سمعت اباجعفر(ع) يقول: وُلِدَتْ فاطِمَةُ بنتُ‏محمدٍ(ص) بَعْدَ مَبْعَثِ رَسُولِ‏اللّه‏ِ خَمْسَ سِنينَ وَ تُوُفِّيَتْ وَ لَها ثمان عشرة سنة و خمسة و سبعون يوما»(29).

«از امام باقر(ع) شنيدم كه مى‏فرمايد: فاطمه دختر محمد(ص) 5 سال بعد از مبعث رسول خدا متولد شد و در حالى وفات كرد كه 18 سال و 75 روز داشت.»

3ـ محمد بن‏جرير طبرى امامى در كتاب دلائل الامامة خود با سند متصلى از امام صادق(ع) اينگونه نقل مى‏كند:

«وُلِدَتْ فاطمةُ فى جُمادَى الآخرة، اليومَ العشرينَ منها، سنةَ خمسٍ و اربعينَ مِنْ مَوْلِدِ النبى(ص) فَأقامَتْ بِمَكَّةَ ثَمانَ سنين و بالمدينةِ عشرَ سنينَ وَ بَعْدَ وفاتِ ابيها خمسا و سبعين يوما و قُبِضَتْ فى جُمادَى الآخرة، يومَ الثلاثاء لثلاثٍ خَلَوْنَ مِنه، سنةَ اِحْدى عَشَرَةَ مِنَ الْهِجْرَةِ»(30).

«فاطمه در بيستم جمادى الثانى سال چهل و پنجم ولادت پيامبر(ص) متولد شد و 8 سال در مكه و 10 سال در مدينه اقامت داشت و بعد از وفات پدرش 75 روز زنده بود. و در سه‏شنبه، سوم جمادى‏الثانى سال يازدهم هجرت رحلت كرد.»

چنانكه ملاحظه مى‏شود، ملاك تعيين تاريخ ولادت، در اين روايت، سن مبارك پيامبر اكرم(ص) قرار داده شده است و لذا از اين جهت احتمال تصحيف يا اسقاط در آن نمى‏رود ولى ذيل روايت كه تاريخ وفات حضرت(س) را بيان مى‏كند، ظاهرا داراى تهافت است، و اين خود شاهد خوبى بر اين مدّعاست كه تشابه خطى بين «سبعين» و «تسعين»، باعث اين اختلاف شده است كه آيا رحلت حضرت فاطمه(س) 75 روز بعد از وفات پيامبر(ص) بوده است و يا چنان كه برخى روايات صحيح دلالت دارد بر 95 روز.

تهافت ذيل روايت از اين جهت است كه وفات حضرت(س) را همانند روايات ديگر، در سوم جمادى الثانى مى‏داند، در حالى كه فاصله 28 صفر كه بنا بر مشهور، روز رحلت پيامبر(ص) بوده است، تا اين تاريخ به 95 روز مى‏رسد. و اين البته خود بحث مستقلى را مى‏طلبد.

نتيجه اينكه ولادت صديقه طاهره، حضرت فاطمه زهراء(س) روز جمعه 20 جمادى الثانى سال پنجم بعثت بوده است، و سن آن بزرگوار، هنگام ازدواج 9 سال، و مدت عمر شريفش بنا بر اينكه در سوم جمادى‏الثانى سال 11 هجرت رحلت فرموده باشد (چنانكه به نظر مى‏رسد همين گفته نيز صحيح است) طبق محاسبه تقريبا 18 سال، 17 روز كم بوده است؛ گرچه با ذيل روايت دوّم، انطباق ندارد.


1 ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج20، ص328.

2 ـ همان، ص298.

3 ـ تاريخ‏الخميس، ج1، ص278، و ذخائرالعقبى، ص52.

4 ـ همان.

5 ـ از جمله مقتل‏الحسين، خوارزمى، ج1، ص83، و تاريخ‏الخميس، ج1، ص278، و ذخائرالعقبى، ص52.

6 ـ مشكل الآثار، طحاوى، ج1، ص47.

7 ـ تاريخ‏الخميس، ج1، ص277، و ذخائرالعقبى، ص52 و مقاتل‏الطالبيين، ص48.

8 ـ مقتل‏الحسين، خوارزمى، ج1، ص83.

9 ـ از جمله نك: تاريخ‏الخميس، ج1، ص277، و ذخائرالعقبى، ص52، و بحارالانوار، ج43، ص8.

10 ـ اقبال‏الاعمال، ج3، ص162، نشر مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

11 ـ مسارّ الشيعه، ص54، نشر كنگره جهانى بزرگداشت هزارمين سال وفات شيخ مفيد.

12 ـ بحارالانوار، ج43، ص9.

13 ـ همان.

14 ـ منتهى‏الآمال، ج1، ص168، باب دوم.

15 ـ نك: تاريخ‏الخميس، ج1، ص278، و ذخائرالعقبى، ص52.

16 ـ نك: بحارالانوار، ج43، صص6 ـ 10.

17 ـ تاريخ‏الائمه، ضمن مجموعه نفيسه، ص 6، نشر بصيرتى.

18 ـ تاج‏المواليد، ضمن مجموعه نفيسه، ص97.

19 ـ توضيح‏المقاصد، ضمن مجموعه نفيسه، ص526.

20 ـ نك: البدء و التاريخ، ج5، ص16، و تاريخ‏الخميس، ج1، ص272.

21 ـ نك: الصحيح من سيرة‏النبي، جعفر مرتضى، ج4، ص28.

22 ـ نك: بحارالانوار، ج43، صص3 ـ 6، و نيز تاريخ‏الخميس، ج1، ص277، و ذخائرالعقبى، ص36، و لسان‏الميزان، ج1، ص134.

23 ـ الفتاوى الواضحه، ج1، ص138.

24 ـ نك: الصحيح من سيرة‏النبى، ج1، ص126، و بحارالانوار، ج16، صص12 و 19، و تاريخ‏الخميس، ج1، ص264.

25 ـ سوره هود، آيه 72.

26 ـ نك: الصحيح من سيرة‏النبى، ج1، صص269 ـ 270. و نيز بحارالانوار، ج18، صص302، 319، 380 و 381.

27 ـ نك: الميزان، ج13، ص31.

28 ـ كافى، ج8، ص340.

29 ـ همان، ج1، صص457 ـ 458.

30 ـ بحارالانوار، ج43، ص9.

 

چهارشنبه 13/4/1386 - 6:49
پسندیدم 0
UserName