زيبايى‏هاى معنوى در سيره فاطمى عليهاالسلام
توسط : حامد...
 

زيبايى‏هاى معنوى در سيره فاطمى عليهاالسلام

سيّد عليرضا جعفرى

با حذف «زيبايى‏هاى معنوى»، «زيبايى» خشك و بى‏روح مى‏گردد، به عبارت ديگر: بحث از ارزشهاى معنوى از موضوع زيبايى جدا نيست، گرچه برخى كوشيده‏اند خاستگاه زيبايى را در امور محسوس (sensible) و دنيوى، و ارزشهاى معنوى را در امور اخروى محصور نمايند.

از آگوستين قدّيس چنين نقل شده است كه: «وقتى خداوند را دوست مى‏دارم، آنچه دوست دارم چيست؟ نه جسمى است، نه تنى، نه زيبايى گذران، نه درخشش روشنايى، نه آوازهاى دلكش، نه گلها و گياهان خوشبو، ... دوست داشتنِ آن چيزها نيست، با اين همه وقتى خدايم را دوست دارم گويى همه اين مظاهر را نيز دوست داشته‏ام.»

آرى، در تعاليم توحيدى نه تنها زيبايى محسوس نكوهش نگشته، بل به شباهت‏هاى اين تجلى‏هاى مادى با طبع زيباپرور معنوى استناد شده است. اما آنچه مهم است اين كه: هنر اسلامى از همان آغاز تمايل داشت كه از قواعد فيزيكى محسوسات فاصله بگيرد و فراتر گام نهد، نقوش اسليمى اگر چه با گل و گياه تزيين شده اما هرگز منعكس كننده واقعيت طبيعى نبوده بل از آنها انتزاع گشته‏اند.

خلاصه آنكه: خاستگاه زيبايى را نبايد در امور مادى محصور دانست بل اصل آن را بايد در امور معنوى جستجو كرد هر چند زمينه درك اين نوع زيبايى‏ها به پالايش درون نيازمند است، به قول عطار:

با جمالش چونكه نتوان عشق باخت

از كمال لطف خود آئينه ساخت

هست آن آئينه، دل، در دل‏نگر

تا ببينى رويش اى صاحب نظر

استاد محمدتقى جعفرى مى‏نويسد: «در امر زيبايى، اعم از محسوس يا معقول، «لذت» عنصر بسيار مهم درون ذاتى است و هر انسان منصفى مى‏پذيرد كه اگر از دريافت زيبايى‏هاى محسوس براى انسان لذتى محسوس ايجاد شود، به همان اندازه و چه بسا بيشتر دريافت زيبايى‏هاى معقول، لذت معقول به همراه دارد. گاهى حيرت انسان در برابر زيبايى روح يك انسان رشد يافته تا آنجا بالا مى‏رود كه محال است در زيبايى‏هاى محسوس به آن حد برسد. همان گونه كه چشم يك انسان لايق از تماشاى آسمان لاجوردين سير نخواهد شد، زيبايى وجدان يك انسان پاك و مصفا شما را بيش از آن مبهوت و مستغرق در زيبايى خود خواهد كرد.»(1)

اكنون در اين اين مقال برآنيم تا برخى از ويژگيهاى حضرت زهرا عليهاالسلام را به عنوان تجلى زيبايى‏هاى معنوى برشماريم، با استناد به منابع معتبر، بصورتى گذراو فهرست وار:

كمال انسانى:

زهراى اطهر عليهاالسلام انسانى چند بُعدى بود و در تمام جنبه‏هاى انسانى در اوج كمال، هنگام عبادت آنچنان در معنويت غرق مى‏شد كه با گذشت ساعتها، گذر زمان را حس نمى‏كرد چرا كه «زمان» از مختصات ماده و ماديات است و او در عالم ديگرى سير مى‏كرد، اما در گاه حمايت از رهبرى و ولايت، تو گويى جز سياست كار ديگرى ندارد و تا پاى جان مى‏ايستاد و جوانمردانه افشاگرى مى‏كرد. وى پيرامون موضوعات مختلف جملاتى زيبا و ژرف از خويش به يادگار نهاده، عرفان، خانواده (كار در منزل، همراهى با همسر، ساده زيستى)، حقوق (حق زن، همسايه، كارگر، مهمان و ...)، جامعه، اقتصاد، سياست (دفاع از سياستهاى نبوى و علوى، طرح قضيه فدك و اعتراض شديد به غصب آن از طرف حكومت، برخورد قهرآميز با غاصبان خلافت اميرمؤمنان عليه‏السلام ، نكوهش مخالفان اميرالمؤمنين عليه‏السلام و نقل احاديثى همچون حديث غدير، منزلت و ...)، اخلاق و فقه و... بخشى از محورهايى است كه مورد توجه حضرت قرار داشته است.

عشق به عبادت:

حسن بصرى مى‏گويد: «در اين امت، عابدتر از فاطمه عليهاالسلام نيامده است، آنقدر نماز و عبادت را ادامه مى‏داد كه پاهايش ورم مى‏كرد.»(2)

درخشش چنين عبادتى آسمانيان را مبهوت مى‏كرد، امام صادق عليه‏السلام بعدها در مورد مادر چنين فرمود: «وقتى در محراب عبادت نماز مى‏ايستاد براى آسمانيان مى‏درخشيد همانگونه كه نور ستاره‏ها براى زمينيان. (و به همين علت وى «زهرا» لقب گرفت)»(3)

شب عروسى نيز، زهرا نگران آخرت است، على عليه‏السلام مى‏پرسد: چرا چنين مضطرب و نگرانى؟

ـ دستم تهى است، نگران ورود به آخرتم. ترا سوگند كه امشب به عبادت خدا بپردازيم.

در روايتى ديگر مى‏خوانيم: «خداوند به فرشتگان مباهات كرده، مى‏فرمايد: بنگريد، فاطمه‏ام چگونه در پيشگاه من ايستاده، اركان بدنش از خوف به لرزه در آمده و با تمام وجود دلداده‏ام گشته است، گواه باشيد كه من رهروانش را از آتش دوزخ ايمن ساختم.»(4)

انس با قرآن:

حضرت فاطمه عليهاالسلام و اصولاً عترت پاك پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بر اساس حديث متواتر «ثقلين»، پيوندى عميق، استوار و جاودانه با قرآن دارند، سرشت زهرا دوران كودكى و حتى پيش از آن، با تعاليم وحى عجين گشته بود. وى در واپسين روزهاى عمر در سخنان كوبنده خويش در مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از پشت پرده و شفاف ضمن حمايت از ولايت و بيدارى اذهان مخاطبين به بيش از صد آيه اشاره نموده است (به صورتهاى مختلف مانند: استدلال به آيات، اقتباس از آيات ـ چه با تغيير و چه بدون تغيير در آيه ـ و بالاخره جملاتى كه ناظر به آيات مى‏باشند.)

روح بلند و متعالى:

روح بزرگ و با عظمت زهراى اطهر عليهاالسلام ، پس از ارتحال جانسوز پدر، سبب شد تا جبرئيل فرود آيد و مسائل و حوادث آينده را به اطلاع وى برساند، اميرمؤمنان عليه‏السلام نيز آنها را ثبت كرد و بدين سان «صحيفه فاطمه عليهاالسلام » شكل گرفت كه از امامى به امام بعدى به ارث مى‏رسيد و هم اينك در دست پاك و با كفايت يوسف زهرا، امام زمان ـ عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشريف ـ مى‏باشد. امام خمينى قدس‏سره مى‏فرمود: «سابقه نداشته است كه جبرئيل جز با طبقه اول از انبياى عظام اين چنين آمد و شدهاى مكرر با كسى داشته باشد.»(5)

و اين چنين است كه پيروان راستين زهرا عليهاالسلام زنانى مى‏گردند كه از تنگناى مسائل جزئى و مادى خويشتن را رها مى‏سازند و با پرواز در آسمان معرفت هويتى ديگر مى‏يابند.

عفاف و حجاب:

زن، مظهر جمال است و زكاتِ جمال عفاف است؛ بر اساس دستور خداوند(6) رعايت حجاب بر زنان واجب است. آيا اين بدان معناست كه زن در حصار باشد و زندانى؟

خير، حضرت فاطمه كه حتى از انسانى نابينا خود را مى‏پوشانيد و رو مى‏گرفت، در عين حال بيشترين تأثير را در محيط سياسى عصر خويش مى‏گذاشت.

شعار «آزادى زن» كه مدتهاست در جوامع غربى و حتى اسلامى رواج يافته بيشتر بدين منظور است كه زن از مصونيتى كه شرع برايش فراهم آورده، خارج شود، تا استعمار به اغراض پليدش دست يابد.

آرى! عفاف و حجاب پرچم استقلال و دژ مصونيت زنان متعبد و انديشمند روزگار ماست و استعمار نيز از همين مى‏ترسد.

امام خمينى مى‏فرمود: «اسلام با آزادى زن نه تنها موافق است، بلكه خود پايه‏گذار آزادى زن در تمام ابعاد وجودى زن است.»(7) در جاى ديگر مى‏فرمايد: «زنان آزاد هستند در بسيارى از امور شركت كنند. آزادى به معناى واقعى، نه آنطور كه شاه مى‏خواست.»(8)

حمايت از رهبرى:

هدف اصلى دشمن در هر برهه‏اى از تاريخ نابود كردن رهبرى اسلام بوده است، زيرا اين ستون را سبب سرپايى اسلام مى‏دانسته.

گمراهان كه توان از ميان برداشتن پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را در خويش نمى‏ديدند تصميم گرفتند پس از ارتحال آن حضرت، جانشينان واقعى او را از صحنه سياست و حكومت كنار بزنند.

حضرت زهرا عليهاالسلام كه از هشيارى خاص سياسى برخوردار بود و به نقشه دشمن واقف با روشهاى گوناگون از رهبرى واقعى اسلام يعنى حضرت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام حمايت كرد و جان خويش را در اين راه فدا كرد.

وى در مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در حضور خليفه وقت و مهاجر و انصار از پس پرده، حقايق را بى پرده باز گفت و از مؤمنان درخواست يارى نمود اما جوابى باز نيامد:

بر فراز منبرت گرديد حقم پايمال

هر چه ناليدم لبى هم در جوابم وا نشد

او در بستر بيمارى نيز از بيدارگرى بركنار نماند، در برابر زنان مهاجر و انصار كه به عيادتش آمده بودند از كسانى كه على عليه‏السلام را رها كرده بودند ناليد و رنجنامه خويش را برايشان برخواند. او حتى با وصيتنامه سياسى الهى خويش على را حمايت كرد و نفاق و منافقان را رسوا ساخت.

زهرا در راه حمايت از مولايش بارها كتك خورد و بالاخره در همين راه شربت شهادت نوشيد.

كشته گشتم بارها از خانه تا مسجد ولى

شادمانم كه سرمويى كم از مولا نشد

هيچ بانويى به راه شوهر خود جان نداد

كودكى چون محسن من كشته بابا نشد

روزى «ابن لبيد» حضرت زهرا عليهاالسلام را ديد كه بر مزار شهداى احد به سوگ نشسته و اشك مى‏ريزد پرسيد: آيا رسول خدا، پيش از وفات، درباره امام على عليه‏السلام مطلبى گفته است؟

حضرت فرمود: شگفتا، آيا حادثه عظيم غدير خم را از ياد برده‏ايد؟

ابن لبيد گفت: نه، چنين رويدادى بود، ولى مرا با خبر سازيد.

حضرت فرمود: خدا را گواه مى‏گيرم، از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: على بهترين كسى است كه او را جانشين خود قرار مى‏دهم، على امام و خليفه بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نُه نفر از فرزندان حسين، پيشوايانى پاك و امامانى نيك شمرده مى‏شوند. اگر از آنان فرمان بريد شما را هدايت مى‏كنند و اگر مخالفت كنيد تا روز قيامت جدايى و اختلاف بر شما چيره مى‏شود.

آرى، كتابهاى اهل سنت آكنده است از رواياتى كه دختر رسول خدا در آنها از ولايت على و فضايل او پرده برداشته و حقايق را بر همگان روشن ساخته است.(9)

زهد و ساده زيستى:

آنگاه كه روح، رو به سوى كمالات داشته باشد و قرب الهى را هدف خويش بداند، ماديات را جز وسيله تلقى نمى‏كند. زاهد، سراى تاريك را حقيرتر از آن مى‏داند كه بدان دل بندد. وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به يارى وحى از وضعيت دوزخ آگاهى يافت، در اندوه فراوان فرو رفت. سلمان نزد فاطمه عليهاالسلام شتافت تا از او بخواهد به ديدن پيامبر رفته و وى را از اندوه بيرون آورد. مى‏گويد هنگامى كه به منزل حضرت زهرا رسيدم منظره‏اى شگفت ديدم. فاطمه با لباسى پشمين كه دوازده جاى آن با ليف خرما وصله شده بود! چون وضع پيامبر را براى فاطمه تشريح كردم فاطمه از جا برخاست، همان عباى وصله‏دار را بر خود پيچيد.

با خود گفتم: دريغا، دختران كسرى و قيصر ابريشم و حرير مى‏پوشند و دختر محمد عباى پشمين با دوازده وصله از ليف خرما! فاطمه بر پدر وارد شد و پس از سلام گفت: پدر جان، سلمان از لباس من در تعجب فرو رفته، در حالى كه به خدايى كه تو را به حق برانگيخت سوگند كه پنج سال است كه من و على جز پوست گوسفندى كه روزها علوفه‏دان شتر و شبها بستر ما مى‏باشد و بالشى كه پوستِ آكنده از ليف خرماست، از لوازم و اثاث زندگى، هيچ نداريم.

پدر، مقام و عظمت روحى دخت خويش را برايم بر گفت و فرمود: اى سلمان! دخترم در گروه پيشگامانِ به سوى خداست (يا سلمان! ان ابنتى لفى الخيل السوابق).(10)

منظور از اين داستان آن نيست كه زن مسلمان در عصر حاضر چادر وصله‏دار بر سر كند، زيرا هر زمان مقتضيات خاص خود را دارد. آنچه مهم است دل نبستن به مظاهر دنياست. حضرت سليمان سلطنتى عجيب داشت و جن و انس در خدمتش بودند ولى هيچ كدام از اينها نتوانستند دل وى را مسخّر خويش سازند.

انتخاب همسر:

بى‏ترديد دختران و پسران مسلمان در گزينش همسر معيارهايى براى خود دارند، ولى به نظر شما معيارهاى حضرت زهرا عليهاالسلام چه مى‏توانست باشد؟

زهرا در حالى ازدواج با على را پذيرفت كه وى از نظر مالى در تنگدستى به سر مى‏برد ولى تقوا و ايمان، حكمت و دانش، شجاعت و ايثار و هزاران فضيلت ديگر در او موج مى‏زد.

زهرا در حالى با على پيمان زناشويى بست كه قبل از او ثروتمندانى همچون عبدالرحمان عوف و عثمان بن عفّان به خواستگاريش شتافته بودند. عبدالرحمان گفته بود: من صد شتر گران قيمت و ده هزار دينار طلا مهريه مى‏دهم. اين سخن رسول خدا را خشمگين ساخت و به او فرمود: مى‏خواهى با پولهايت مرا فريب دهى؟!(11)

هدايت‏گرى، اما نه با زبان:

در روايات خوانده‏ايم: با كسانى رفت و آمد كنيد كه چهره آنها شما را به ياد خدا بيندازد، در زمان خودمان بودند و هستند كسانى كه معصوم نيستند ولى چنان خدا را در تمام زواياى زندگى حاضر و ناظر ديده‏اند كه جلوه خدايى و رنگ و بوى الهى يافته‏اند مانند چهره امام خمينى كه انسان را به عوالم ديگرى پيوند مى‏داد، حتى اكنون پس از گذشت سالها از ارتحال جانسوزش، محل زندگى وى حتى نامسلمانان را تحت تأثير قرار مى‏دهد.

زهراى اطهر عليهاالسلام چنان نورانى بود كه نه تنها گفتار و رفتارش ديگران را به سمت خدا سوق مى‏داد بلكه حتى چادرش نيز موجب اسلام آوردن كافران مى‏شد.

امام على عليه‏السلام گاه آنچنان در تنگدستى واقع مى‏شد كه مجبور مى‏گشت از ثروتمندان يهودى قرض نمايد. يكبار كه از يك فرد يهودى تقاضاى قرض نمود او در مقابل چيزى طلب كرد تا به عنوان گرو پيش خويش نگه دارد، امام نيز چادر همسرش حضرت زهرا عليهاالسلام را به او داد. شب هنگام، وقتى كه همسر مرد يهودى نور چادر را ديد شگفت‏زده شوهرش را خبر كرد. و هر دو، حيرت‏زده بستگان خويش را به منزل آوردند تا حادثه را با چشم خويش بنگرند، آنها نيز پس از مشاهده اين كرامت زهرايى، همگى كه حدود هشتاد نفر بودند، اسلام آوردند.(12)

ايثار و گذشت:

پس از اقامه نماز جماعت، پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از حال پيرمردى كه لباسهاى كهنه به تن داشت جويا شد. او گفت: گرسنه‏ام، غذايم ده؛ برهنه‏ام، مرا بپوشان؛ فقيرم، به من كمك مالى كن. پيامبر رحمت به بلال فرمود: او را به منزل فاطمه عليهاالسلام راهنمايى كن.

پيرمرد همان خواسته‏ها را از فاطمه عليهماالسلام طلب كرد، فاطمه كه مانند شوهر و پدرش سه روز مى‏شد كه غذا نخورده بود، پوست گوسفندى را كه حسن و حسين روى آن مى‏خوابيدند، به وى داد. پيرمرد گفت: چگونه درد گرسنگى خويش را با آن درمان كنم؟ فاطمه گردنبندش را در آورد و تقديم به وى كرد و فرمود: اميد آنكه خداوند بجاى آن چيزى بهتر از آن به تو دهد.

پيرمرد به مسجد آمد و ماجرا را براى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بيان كرد. اشك شوق در چشمان رسول خدا حلقه زد. عمار برخاست و با اجازه رسول خدا آن را خريد. پيرمرد گفت: در برابر آن نان و گوشتى مى‏خواهم تا گرسنگى‏ام برطرف شود، ردايى يمانى كه مرا بپوشاند و پولى كه با آن به خانواده‏ام برسم. عمار بيشتر از آنچه خواسته بود به وى داد. آنگاه پيامبر خدا رو به پيرمرد كرد و فرمود: آيا سير شدى و پوشانيده گشتى؟

گفت: آرى. پدر و مادرم به فداى تو. رسول خدا فرمود: اينك براى فاطمه به خاطر احسانش دعا كن.

آنگاه پيامبر خدا رو به اصحاب كرد و براى آنها از فضائل و كمالات فاطمه سخن گفت.

عمار برخاست و گردنبند حضرت زهرا را با مشك خوشبو ساخت و در پارچه‏اى يمانى پيچيد و به غلامش داد و گفت: اى رسول خدا اين غلام و گردنبند هديه‏اى است از من به شما.

پيامبر (پذيرفت و) به غلام فرمود: نزد فاطمه برو و گردنبند را به او ده، تو نيز از آنِ او هستى.

(غلام به محضر فاطمه شرفياب شد) حضرت زهرا گردنبند را گرفت و غلام را نيز در راه خدا آزاد كرد.(13) آرى آن گردنبند با برگت گرسنه‏اى را سير كرد، برهنه‏اى را پوشانيد، فقيرى را بى‏نياز نمود و بنده‏اى را آزاد ساخت و بالاخره نزد صاحبش برگشت.

داستان ايثار زهرا وعلى عليهماالسلام ودو فرزند معصومشان (حسن وحسين عليهماالسلام ) كه‏درسه‏شب‏متوالى‏افطارى خويش را به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند و در شأن آنان سوره «هل اَتى» نازل شد. و يا ماجراى پيراهن شب عروسى كه حضرت زهرا آن را به زنى مستمند بخشيد و ... همه اينها گوشه‏اى از ايثارگرهاى آن بانوى با عظمت است.

امام حسن عليه‏السلام فرمود: مادرم در يك شب جمعه در محراب عبادتش، عبادت مى‏كرد، شنيدم كه براى مردان و زنان مؤمن دعا مى‏كند و آنها را يكى يكى نام مى‏برد ولى براى خود هيچ چيز از خدا نمى‏خواهد. گفتم: مادرم چرا براى خودت دعا نمى‏كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه، سپس اهل خانه. الجارّ ثم الدار.(14)

تجليل از شهدا:

زهراى داغدار، بر سر مزار شهداى احد به ويژه عموى پدرش، حضرت حمزه مى‏آمد و گوهر اشك خويش را تقديم مى‏كرد و با بزرگداشت نام و ياد شهدا به همگان اعلام مى‏كرد كه با عافيت طلبى، سرپيچى از انجام دادن تكاليف و دور نگه داشتن خويش از آتش حادثه نمى‏توان اسلام را حفظ كرد. بايد چون اين شهيدان به معركه پا نهاد و با خدا معامله كرد. زهراى صبور و تنها مى‏خواست با اشك خويش غربت اسلام را فرياد كند و بگويد: اى گروه غفلت زده، بيدار شويد كه ارزشهاى شما را تباه و فرهنگ خويش را حاكم ساختند. مى‏خواست بگويد:نگذاريداسلام به دست‏نااهلان ونامحرمان‏افتد.

پى‏نوشتها:

(1) زيبايى و هنر از ديدگاه اسلام، استاد محمدتقى جعفرى، ص174.

(2) بحارالانوار، ج43، ص84.

(3) علل الشرائع، ج1، ص215.

(4) امالى صدوق، ص100.

(5) صحيفه نور، ج19، ص279.

(6) مانند: سوره نور، آيه 60 و 61.

(7) صحيفه نور، ج4، ص192 ـ سال 1357.

(8) صحيفه نور، ج4، ص232 ـ سال 1357.

(9) مراجعه شود به الغدير، ج1، ص197 و ج2، ص318.

(10) بحارالانوار، ج43، ص87.

(11) العوالم، ج11، ص292.

(12) بحارالانوار، ج43، ص30.

(13) بحارالانوار، ج43، ص56.

(14) بحارالانوار، ج43، ص11.

 

سه شنبه 12/4/1386 - 17:58
پسندیدم 0
UserName