زهرا(س) الگوى زنان عالم
توسط : حامد...
 

زهرا(س) الگوى زنان عالم

«علامه سيد محمد حسين فضل الله‏»

ترجمه: شمس الله صفرلكى

چرا زهرا(س)؟

حضرت امام خمينى قدس سره رهبر امت اسلامى، خطاب به مردم جهان فرمود: مناسب است كه روز ولادت حضرت زهرا(س) به عنوان «روز زن‏» نامگذارى شود. اينكه چرا اين روز را به عنوان «روز زن‏» انتخاب كرده‏اند از جهات مختلف، قابل تامل است.

زهرا دخترى است كه دوران جوانى‏اش را كامل نكرد و به پايان نرساند; لحظه به لحظه حيات و زندگى زهرا(س) از زمان طفوليت، پراست از درد و رنج و مسائل روحى كه ما در هيچ دوره طفوليت فرد ديگرى نمى‏بينيم و همچنين است دوره كوتاه جوانى او.

زندگانى حضرت زهرا(س) از نظر طولانى نبودن آنچه اين زندگى را قابل توجه و تامل مى‏كند، عمق ژرف و عرض وسيع آن است و البته ارزش حيات يك انسان در امتداد طولى و ساعتهاى زمان سپرى شده نيست‏بلكه اين عمق و ژرفاى با ارزش حيات اوست كه زمان را داراى ارزش مى‏كند و به آن فكر و حركت و نشاط مى‏بخشد. بطورى كه گاهى يك ساعت از يك زندگى، معادل با سالهاى متمادى از زندگى ديگر است. چه ساعتهايى از زندگى مكتشفان و مخترعان و كسانى كه در زندگى كار مهمى را انجام داده‏اند و به جامعه بشريت‏خدمتى كرده‏اند كه معادل هزار سال است. بنابراين بررسى زندگانى حضرت زهرا(س)، بررسى يك زندگانى طولى و مدت عمر او نيست‏بلكه بررسى عمق و عرض واسع و ژرفاى آن است.

تولد زهرا(س) روز جهانى زن است:

اگر روز ولادت حضرت زهرا(س) به عنوان روز زن اعلام مى‏گردد، به اين خاطر است كه تا قبل از ظهور اسلام، تاريخ اختصاص به مردان داشت و مرد حيات زن را تحت‏الشعاع خويش قرار داده بود و به او ميدانى كه در آن بتواند خود را از نظر فكرى عرضه كند، نمى‏داد. مرد به زن مجال نمى‏داد تا بتواند از انرژى ذخيره شده و نهفته در وجودش استفاده كند و در اين برهه از زمان نقش زن يك نقش حاشيه‏اى بود و جزئى از شئونات مرد به حساب مى‏آمد و زن نيز تحت تاثير همين قضيه، خود را به عنوان يك انسان مستقل باور نكرده بود. مى‏توان از حضرت خديجه هم نام برد چرا تولد اورا - كه اين همه تحول به وجود آورد. - روز زن نمى‏دانيد.

اسلام اين معادله را درهم كوبيد و زن و مرد را براى قبول مسؤوليتهاى مناسب هر كدام مخاطب خويش قرار داد و نوع هر كدام را مشخص نمود. زيرا نقش هريك از زن و مرد طبق نوعى كه دارد و عناصرى كه در تكون و تكامل آنها لازم است، مختلف مى‏گردد و اين تنوع در دائره انسانيت‏باعث تكامل آنها است و مستلزم هيچ‏گونه برترى يكى بر ديگرى نمى‏باشد. زيرا فضليت انسان در معانى عقلى و روحى و حركتى اوست نه در جنس آن و اين نوع تمايز بين زن و مرد، تمايزى است كه بر گرفته از خصوصيتهاى خاص هر كدام از اين دو نوع است.

در حركتهاى ارزشى، فرقى بين زن و مرد نيست.

اسلام پس از اينكه خطوط كلى زندگى اجتماعى را در قرآن بيان كرد، نمونه‏هايى را از كارهاى ارزشى - كه توسط زنان يا مردان صورت گرفته است.- ذكر نمود. اگر به قرآن بنگريم، مى‏بينيم كه وقتى از مسؤوليتهاى عمومى سخن مى‏گويد، تنها از مرد حرف نمى‏زند بلكه از دو قشر زن و مرد باهم سخن مى‏گويد. مثلا در سوره احزاب آيه 36 مى‏فرمايد:

(و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذاقضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم...)

«اگر خدا و رسولش تصميم بر امرى گرفتند و آن را حتمى كردند، هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى اين اختيار را ندارد كه در آن باره به اختيار خود عمل نمايد.»

مرد مؤمن و زن مؤمنه در مسير مسؤوليت‏خود در برابر خداوند، حركت مى‏كنند تا آنچه را خدا به رسولش وصيت كرده است، اجرا كنند و خطابهاى محكم خداوند هردو را شامل است.

همچنين هنگامى كه خداوند از تلاش و كوشش خيرخواهانه، سخن مى‏گويد و مسئله پاداش و اجر و مزد كار نيك را مطرح مى‏كند، زن و مرد را باهم خطاب خويش قرار مى‏دهد. (...انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى...)(آل عمران، 195)

«من عمل هيچ زن و مردى را ضايع نمى‏كنم.»

در كار و كوشش و تلاش براى زندگى، فرقى بين زن و مرد نيست چه بسا كار يك زن پربارتر، مشخص‏تر، عميق‏تر و بادوام تر از كار بعضى از مردان باشد.

همچنين وقتى متون تفصيلى اسلامى را مطالعه مى‏كنيم، در انجام كارهاى خير هيچ فرقى بين زن و مرد نمى‏باشد. و در ذكر فضيلتهاى آنان نيز يكسان ذكر شده است. به عنوان نمونه در سوره احزاب آيه 35 مى‏خوانيم كه خداوند چگونه از نتايج اخروى صفات مثبت و خوب هم براى مردان و هم براى زنان خبر داده است و در اين‏گونه صفات، زن و مرد عدل يكديگر قرار گرفته‏اند. (ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظيما)

«همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان مؤمن و زنان مؤمنه، مردان فروتن و زنان فروتن مردان راستگو و زنان راستگو، مردان شكيبا و زنان شكيبا، مردان نرم دل و زنان نرم دل، مردان بخشنده و زنان بخشنده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان با عفت و زنان عفيف و مردانى كه بسيار خدا را ذكر مى‏كنند و زنان ذاكر، خداوند مغفرت و اجر عظيمى را برايشان مهيا ساخته است.»

در حركتهاى ارزشى، ارزش عقيده و عمل صالح و موقعيت و جايگاه فرقى بين زن و مرد وجود ندارد. زيرا انسانيت زن و مرد توانسته است‏حيات آنان را به وسيله اسلام، ايمان، قنوت، صدق، صبر، خشوع، تصدق، روزه، عفت و ذكر، غنى سازد.

مديريت‏خانواده:

اينكه در قرآن آمده است (الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض) معناى آيه، برترى مرد نسبت‏به زن نيست‏بلكه مراد و منظور، مديريت در امور است هرچند در منزل و محيط آن، اين زن است كه صاحب اختيار و قوام است البته اين مديريت فقط در امور منزل مى‏باشد نه در كل زندگى زيرا هر مؤسسه‏اى تنها بايد يك مدير و يك مشرف به امور داشته باشد و اگر در يك مؤسسه مديرهاى متعدد باشند، اداره آن مؤسسه با مشكل مواجه مى‏شود مشكلى كه تمام اعضاى آن مؤسسه از آن رنج مى‏برند. با اين حال وقتى كه خداوند از زندگى مشترك سخن مى‏گويد، سخن از يك زندگى خواهد بود كه بايد طبق قانون خاص خودش باشد; قانونى كه در آن گاهى مرد بر زن قواميت دارد و زمانى عكس آن است زيرا خداوند فرموده است: (و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها وجعل بينكم مودة و رحمة) (الروم، 21)

«از نشانه‏هاى خداوند آن است كه از جنس خودتان براى شما ازواجى را آفريد تا موجب آرامش شما شود و بين شما مودت و دوستى قرار داد.»

زندگى مشترك، زندگى همراه با محبت است; محبتى كه از قلبى برخاسته و دست‏به گردن قلب ديگرى مى‏شود. محبتى كه از يك روح برخاسته و در آغوش روح ديگر قرار مى‏گيرد. محبتى كه از رحمت انسانى شروع و معيار سنجش ظرفيت انسانها مى‏گردد.

از ديدگاه اسلام ارزش يك انسان به انسانيت اوست و مرد و زن بودن دو خط تفصيلى در تنوع انسانى هستند كه هركدام بخشى از وجود ديگرى را بى‏نياز مى‏سازد. زن حامل حالتى از غناى روحى و عاطفى است و مرد حامل نوعى غناى عقلى و روحى و عاطفى و به همين صورت در طول دوران زندگى، آن دو متكامل مى‏گردند و انسانيت آنها در خلال اين تكامل، محقق مى‏شود.

زهرا(س) آئينه تمام نماى مادر:

زهرا(س) دوران طفوليت را در حالى آغاز كرد كه بارسنگين رسالت و مشكلات و مسائل خاص آن را بر دوش پدر حس مى‏كرد. او در حالى پدر را درك كرد كه از محبت مادر محروم مانده بود. همان مادرى كه هرچه داشت در راه شوهر اعطا كرد. خديجه عليها السلام قلبش را انديشه‏اش را مال و استطاعتش را داد تا راههاى وصول به نتايج مثبت رسالت، باز شود. كانون زندگى پيامبر(ص) در آن زمان عبارت بود از خود پيامبر(ص) و خديجه عليها السلام و على(ع) و به همين جهت مى‏شود گفت على از نظر روحى و تربيتى، پسر پيامبر است. پيامبر(ص) على را در آغوش مى‏كشيد، او را مى‏بوئيد و هر روز خلقى از اخلاقش را به او مى‏آموخت و على نيز همواره به دنبال پيامبر بوده و لحظه‏اى از او غافل نمى‏شد. زهرا(س) در چنين خانه‏اى تربيت‏شد. هرچند مورخان در مدت عمر زهرا(س) در اين دوران حساس اختلاف دارند، برخى او را ده ساله و بعضى او را پنج‏ساله مى‏دانند. با اين همه يك چيز مشخص است كه زهرا(س) در اين زمان حساس، در سنين كودكى قرار داشت ولى كارهايى را كه انجام مى‏داد در طاعت و توان يك كودك نبود. زهرا(س) با توجه به مسئله رسالت پدرش، نقش خود را بخوبى مى‏دانست; او درك مى‏كرد كه پيامبر در اين مرحله و براى تسكين درد و رنجهايش، شريك و همراه مى‏خواهد. ما بيش از اين، از زندگى زهرا(س) در اين مرحله نمى‏دانيم و نيز چگونگى علاقه فردى پيامبر(ص) به زهرا(س) را درك نمى‏كنيم ولى مى‏دانيم كه روزى زهرا(س) در حالى پيامبر را ديد كه مشركان شكمبه گوسفندى را بر روى پيامبر(ص) انداخته بودند و زهرا(س) بادستهاى كوچكش و در حالى‏كه اشك بر چشمان معصومش جارى بود، آن كثافات را پاك مى‏كرد. زهرا(س) با اين دستها و با اين اشكها به يارى پيامبر(ص) شتافت و در اين رنج‏با او شريك شد. ما چيز زيادى از زندگى زهرا(س) نمى‏دانيم ولى سخن پيامبر عليها السلام كه فرمود: «فاطمه، مادر پدرش مى‏باشد.» تمام اين مسائل را حل و روشن مى‏كند. زيرا تمام معانى كلمه «مادر» در اين بيان عرشى نهفته است. مگر مادر براى كودكش چه كارى انجام مى‏دهد؟

آرى مادر تمام وجودش را به كودك تقديم مى‏كند، تمام روحش را، تمام مشاعرش را، همه احساسش را و تمام آغوشش را در اختيار كودك مى‏گذارد و زندگيش را به او اهدا مى‏كند تابدين وسيله هم و غم و حزن كودكش را از بين ببرد، پيامبر نيز انسان است و دوران طفوليتش با از دست دادن مادر، دورانى پراز غم و اندوه مى‏باشد ولى پيامبر هيچ‏گاه شكوه نكرده ولى در اين زمان به غمخوارى نياز داشت كه آن عقده‏ها را جبران كند و حق مادرى را بجا آورد و زهرا به جاى مادر مونس و غمخوار پيامبر شد. رسول خدا(ص) انسان است و هر انسانى داراى احساس و درك انسانى مى‏باشد و او در اين مرحله سخت كه توسط دشمنان مورد اهانت و اتهام و سب و شتم قرار مى‏گرفت‏به تكيه‏گاه نياز داشت. هنگامى كه پيامبر را با سنگ مورد هجوم قرار دادند و مشركان تمام روشهاى آزار و اذيت را نسبت‏به او اعمال مى‏نمودند، زمانى كه تمام شياطين زمين و كسانى كه ارزش انسانيت را درك نمى‏كنند با تمام توان رسول خدا(ص) را مورد تهاجم خويش قرار مى‏دهند. در اين هنگام است كه او نياز به همراه و غمخوار دارد و اين يار و مددكار كسى غير از زهرا(س) نيست. همان زهرائى كه «مادر پدر» است و همان زهرائى كه دختر جسمى، روحى و عقلى پيامبر است.

على(ع) و زهرا(س) اولين شاگردان مدرسه رسول خدا(ص)

على(ع) و زهرا(س) اولين شاگردان مدرسه پيامبر(ص) بودند، در هنگام نزول وحى كه على(ع) نزد پيامبر(ص) مى‏نشست، زهرا(س) نيز نزد آنها مى‏آمد و باهم وحى را قرائت مى‏كردند. آنان با دقت‏به درسهاى پيامبر(ص) گوش مى‏دادند. و پيامبر(ص) براى آنان معانى وحى را شرح مى‏داد، هرچه را كه خداوند براى انسانها به پيامبرش آموخته بود.

على و فاطمه از پيامبر(ص) آموختند و به همين خاطر از نظر موقعيت فرهنگى، زهرا(س) در رديف على(ع) مى‏باشد و چه بسا از همين قضيه انسان معناى اين كلمه را مى‏فهمد كه «لولم يكن على لما كان لفاطمة كفؤ» اگر على نبود، براى فاطمه كفو و همتائى وجود نداشت. يعنى از اين جايگاه علمى و عقلى زهراست كه همتائى غير از على(ع) براى او يافت نمى‏شود. زهرا(س) در سايه روحانيت و معنويت رسول الله (ص) زندگى كرد. همچنان كه على(ع) نيز چنين بود.

وقتى كه ما در مورد روحانيت اميرالمؤمنين بحث مى‏كنيم، روحانيتى كه حضرت على(ع) طبق آن خدا را در اعلى درجه حب، دوست مى‏دارد به طورى كه در طول زندگى، خودش را فراموش مى‏كند، مى‏فهميم كه تمام حيات و زندگى على(ع) براى خدا بوده است. همچنان كه قرآن مى‏فرمايد: (ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد) (بقره،207)

«و از مردم كسى هست كه معامله مى‏كند جانش را با خوشنودى خدا و خداوند به بندگانش مهربان است.»

و اينكه على(ع) در دعاى كميل به خداوند عرض مى‏كند: «فهبنى ياالهى و سيدى و مولاى و ربى صبرت على عذابك، فكيف اصبر على فراقك، و هبنى ياالهى صبرت على حرنارك فكيف اصبر عن النظر الى كرامتك‏»

«پس گيرم كه صبر كردم اى پروردگار من! بر عذابت، پس چگونه صبركنم برجدائيت و اى پروردگار من! اگر صبر كردم بر سوز آتشت، پس چگونه صبر كنم از نگاه كردن بسوى كرامتت؟»

مشكل على(ع) سوخته شدن به وسيله آتش نيست‏بلكه مشكل على(ع) اين است كه حب خدائى را از دست‏بدهد. چون از خلال همين حب الهى است كه على(ع) پروانه گرد شمع پيامبر(ص) شده است. به طورى كه حتى در مناجاتها و تضرعها و سوزهايش و در تنهائى روحانيش در «غار حرا» با او شريك مى‏گردد.

خصوصيت منحصر به فرد زهرا(س)

اگر على(ع) شب و روز با پيامبر(ص) بود، فاطمه(س) نيز به همان شكل در كنار آندو قرار داشت و اين همان چيزى است كه ما به عنوان نمونه و الگو از آن نام مى‏بريم و نتيجه آن، اين است كه دوستى فاطمه(س) تمام انسانها را در بر مى‏گيرد و فاطمه(س) چنان تربيت‏شده است كه درد و رنج انسانهاى ديگر را بر خود ترجيح مى‏دهد. او ابتدا براى ديگران دعا مى‏كند و سپس براى خودش، وقتى حضرت زهرا(س) در حال اقامه نماز شب بود و براى ديگران دعا مى‏كرد فرزندش امام حسن(ع) به او عرض كرد: مادر! چرا براى خودت دعا نمى‏كنى؟

فرمود: اى پسركم! همسايه قبل از اهل خانه مى‏باشد. (و يؤثرون على انفسهم و لوكان بهم خصاصة) «ديگران را برخود ترجيح مى‏دهند، هرچند خود در تنگدستى باشند.» (حشر،9)

و اين همان محبت انسانى عميق است كه اول همسايه و سپس خود انسان را در نظر مى‏گيرد. و اين چنين است كه مى‏بينيم معنويت و روحانيت وقتى در قلب انسانى رشد و نمو پيدا كرد معنى الوهيت و عبوديت و معناى رسالت را درك مى‏كند و اين زمان است كه روح بالا مى‏رودو اين حالت روحانيت از خصوصيت فردى او تجاوز نموده و اين حب الهى به حب مطلق انسانها تبديل مى‏گردد، بنابراين انسانى كه خدا را دوست دارد ممكن نيست انسان ديگر را مبغوض خويش پندارد. زيرا «الخلق كلهم عيال الله و ان احبهم اليه انفعهم لخلقه‏»

«انسانها عيال و خانواده خداوند هستند و دوست داشتنى‏ترين آنها نزد خدا، كسى است كه سودش بيشتر بر ديگران برسد.»

و اين چنين است كه زهرا(س) علم و شاخص مى‏گردد، بعد از آنكه او كانون عاطفه و غمخوار رسول خدا(ص) است و او موجود مى‏شود تا موجودى روحانى وفياض باشد و به جهان، روحانيت افاضه كند. زهرا(س) به خانه شوهر رفت در حاليكه بيت او و على(ع) كانون اسلام بود. تمام فرياد على(ع) فرياد اسلام بود و تمام فرياد فاطمه(س) براى اسلام، فضاى عالم را پركرد. در اين بيت تمام صبر على(ع) و فاطمه(س) بر رنجهايى بود كه در راه اسلام به جان خريدند و تحمل نمودند. حتى وقتى كه از پيامبر7 درخواست‏شد كه براى فاطمه(س) خادمه‏اى استخدام شود تا در كارهاى خانه، او را كمك نمايد، پيامبر(ص) فرمود: «34 مرتبه الله اكبر و33 مرتبه الحمدلله و33 مرتبه سبحان الله بگوئيد.» يعنى همين چيزى كه به تسبيح زهرا(س) مشهور است و اين چيزى بود كه پيامبر(ص) بجاى خادم به آنان تقديم كرد. گوئى پيامبر(ص) به آنان مى‏گفت: صبر كنيد و صبر شما خدائى باشد كه تحمل رنج و مشقت در راه خدا از عسل شيرينتر است مادامى كه انسان در تحت توجهات خاص ربوبى قرار گيرد.

زهرا(س)باوفاترين همسر

زهرا باوفاترين همسران عالم است و اين همان چيزى است كه در آخرين لحظات زندگى و در حالت احتضار به اميرالمؤمنين(ع) عرض كرد: «هل عهدتنى خائنة او خالفتك منذ عرفتك؟»

«آيا خيانتى را از من به ياد دارى و يا اينكه از وقتى تو را شناخته‏ام آيا با تو مخالفت كرده‏ام؟»

زهرا(س) با خيره شدن در چشمان على(ع) مى‏فهميد كه او چه مى‏خواهد و آنگاه كه به صورت او نگاه مى‏كرد، مى‏دانست كه چه چيزى را دوست دارد و از حركت فكر او آگاه مى‏شد و به خاطر همين همفكرى بود كه آن دو توانستند اين خانه اسلامى را پايه‏گذارى كنند و آن را به مهد اسلام تبديل نمايند و از اين چنين والدينى، فرزندانى چون حسن و حسين عليه السلام و زينب عليها السلام به وجود مى‏آيد. فرزندانى كه مانند كواكب و ستارگان نورانى در عالم اسلامى به نور افشانى پرداختند و على‏رغم تمام رنجها و محنتهايى كه همانند پدر و مادرشان متحمل شدند، توانستند اين نورافشانى را به كمال برسانند. پرواضح است كه مصائب و رنج آنان شخصى نبود بلكه دردى بود كه در خط رسالت و براى حفظ رسالت متحمل گرديدند. امام حسين(ع) در اين باره مى‏فرمايد: «هون على ما نزل بى‏انه بعين الله‏»

«چون مصائب به خاطر خدا و در راه او برمن نازل شد، تحملش آسان است.» و حضرت زينب عليها السلام نيز از آنها تعبير مى‏كند به اينكه: «اللهم تقبل منا هذاالقربان‏»، «خداوندا! اين قربانى را از ما قبول كن.»

و اين، همان سر على(ع) و فاطمه(س) است. اين همان فيض روحى و صبر و لذت در مشكلات است كه به على(ع) و فاطمه(س) داده شد. اين فرزندان شاهد بودند كه چگونه به پدر و مادرشان ظلم شد و آنان چگونه اين آزارها را در راه رسالت پيامبر تحمل كردند. على(ع) در اين باره مى‏گويد: «لاسلمن ماسلمت امورالمسلمين و لم يكن فيها جور الاعلى خاصه‏»

«مادامى كه امور مسلمين در سلامت‏باشد، من نيز راحتم و مشكلات را من به تنهائى تحمل مى‏كنم تا مسلمانان در آسايش و رفاه زندگى كنند.» و ديگر امامان شيعه نيز انواع ظلمها را در قضاياى مختلف تحمل كردند تا مسلمانان در آسايش باشند.

فاطمه زهرا(س) مصلح و مرشد

طبق آنچه كه ناقلان سيره‏ها نوشته‏اند، حضرت زهرا(س) همچنان‏كه بارسنگين منزل را به دوش مى‏كشيد و همانگونه كه كارهاى منزل پدر را انجام مى‏داد (زيرا بيت پيامبر(ص) بيت فاطمه بود.) در كنار تمام اين زحمات، كار تعليم و تربيت زنان را نيز برعهده داشت. زهرا(س) طبق نقل سيره نويسان هر آنچه را از پيامبر(ص) مى‏شنيد، مى‏نوشت. در بعضى از احاديث آمده است كه مردى نزد حضرت فاطمه(س) شرفياب شد. (طبق اين روايت معلوم مى‏شود كه مردان نيز از آن حضرت مسائلى را سئوال كرده‏اند و زهرا(س) نيز از سئوال آنان استقبال نموده است.) و گفت: اى دختر رسول خدا! آيا پيامبر اسلام در نزد شما چيزى را گذاشته است كه بهره‏اى از آن نصيب من شود؟ پس آن حضرت رو به فضه كرده، فرمود: آن پارچه حرير كه مطالبى برآن نوشته شده است را بياور. فضه رفت ولى آن را پيدا نكرد. حضرت زهرا(س) كمى اراحت‏شد و فرمود: آن پارچه بايد پيدا شود، زيرا آن نوشته در نزد من با حسن و حسين برابرى مى‏كند. آن نوشته، تراث و ارثيه پيامبر است. فضه برگشت و آن را در حالى كه در گوشه‏اى از خانه افتاده بود، پيدا كرد. در اين نوشته - كه ظاهرا حضرت زهرا(س) آن را از پيامبر(ص) شنيده و بر روى تكه‏اى از حرير نوشته بود.- پيامبر(ص) فرمود: «مؤمن نيست كسى كه همسايه‏اش از آزار او در امان نباشد و كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد همسايه‏اش را اذيت نمى‏كند. و كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد زبانش را با كلمات خير ادا مى‏كند و يا ساكت است. زيرا خداوند انسان خير و بردبار و عفيف را دوست دارد و از انسان فاحش و داراى سوءظن و بد زبان و جدال كننده بدش مى‏آيد. به درستى كه حياء از ايمان است و ايمان در بهشت و فحش و ناسزا از بد زبانى است و بد زبانى در آتش است.» بسيارى از اين دسته احاديث و غير آنها را زهرا(س) به عنوان ميراث رسول خدا(ص) حفظ كرد. هرچند تاريخ جز اندكى از آنها را براى ما نقل نكرده است.

زهرا(س) خطيب مجاهد

زهرا(س) علاوه بر داشتن موقعيت تربيتى، فرهنگى و تعليمى، خطيبى مجاهد و نستوه بود. در آن موقعيت زمانى خاص كه حق على(ع) غصب شد و نيز در قضيه فدك، حقوق زهرا(س) ناديده گرفته شد، در اين زمان خانه على(ع) و فاطمه(س) دچار مشكلات خاصى شده بود كه مورخان به تعابير مختلف از آن برهه سخن گفته‏اند. در اين وضعيت‏خاص، زهرا(س) چند موضعگيرى خاص دارد و براى دفاع از حقوق خود و همسرش از شيوه‏هاى مختلفى براى مبارزه استفاده مى‏كند. او گاهى با خطابه و زمانى با محاوره و گاهى با اقامه دليل و برهان و زمانى با قدرت و سلحشورى خاص خود در برابر دشمن مى‏ايستاد. او دليل را با دليل پاسخ مى‏داد و هرگاه دشمن از قدرت فيزيكى استفاده مى‏كرد، زهرا(س) نيز مقابله به مثل مى‏نمود و اگر احساس مى‏كرد كه با عطوفت و نرمى مى‏تواند كارى از پيش ببرد، آن كار را مى‏كرد. زهرا(س) در مسجد به خطبه ايستاد. خطبه‏اى كه در تاريخ عرب نظير ندارد. ما تا قبل از او، زن خطيبى را نمى‏شناسيم كه از اسرار تشريع اسلامى با عناوين بزرگ و جذاب پرده بردارد و هر كدام از آن عناوين را ا تفسير خاص خود بيان كرده و حكمت آن را بازگو كند. او مردم را نسبت‏به باطن شريعت آگاه مى‏كرد و لحظه‏اى از ارشاد باز نايستاد. او در قضيه ارث با بيانى واضح و مستدل، حق خود را مطالبه كرد. سپس در مورد حق على(ع) و اصولى كه حضرت على(ع) مبارزه‏اش را بر آن اصول استوار كرده بود، با زنانى‏كه گرداگرد او حلقه زده بودند، بحث مى‏كرد.

زهرا(س) رهبر سياسى زنان

وقتى كه مردان مدينه براى عذر خواهى پيش او آمدند، زهرا(س) آنان را ملامت و سرزنش كرد. و با الفاظى آتشين آنان را به عذرخواهى واداشت و چنانكه از روايات بر مى‏آيد همين‏گونه قاطع و گويا در مورد حق‏پايمال شده خود و همسرش با مسلمانان سخن گفت.

او يك انسان سياسى كامل بود كه به شگردهاى يك كارسياسى قوى كاملا آشنائى داشت. او يك تنه و تنها در برابر سلطه زمان خود ايستاد و در مواردى كه على(ع) به خاطر مصالحى به صورت مستقيم دخالت نمى‏كرد، اين زهرا(س) بود كه همانند ابر بهارى غرش مى‏كرد و خائنان را بر سرجاى خود مى‏نشاند. او در مسجد خطبه خواند در حالى كه تنها بود. زهرا(س) به تنهائى در ميدان مدينه حاضر مى شد و افشاگرى مى‏كرد. روش ديگر آن حضرت براى مبارزه اظهار اندوه و ناراحتى در رحلت رسول خدا(ص) بود كه با اين وضعيت، موجبات يك انقلاب و دگرگونى را در مردم ايجاد نمود. زهرا(س) با اين عمل به زن مسلمان درس مبارزه داد و مشروعيت داخل شدن در كارهاى سياسى را براى زنان امضاء نمود. او حتى اين مبارزه را بعد از مرگش و به وسيله چگونگى كفن و دفنش ادامه داد. زمانى كه وصيت كرد كه در شب دفن شود و كسانى كه به او ظلم كرده‏اند، در تشييع جنازه‏اش شركت نكنند.

زهرا(س) سرچشمه فضيلتها

به سئوال اول بر مى‏گرديم كه چرا روز تولد زهرا(س) به نام «روز زن‏» نامگذارى شد؟ زهرا(س) از نظر عقلى نمونه ا كمل و اتم زنان است، زيرا عقل او قطعه‏اى از عقل رسول خدا(ص) مى‏باشد. روح زهرا(س) نيز كاملترين روح است، زيرا روح او نيز جزئى از روح پيامبر(ص) است. زهرا(س) در علمش، در حركت فرهنگى‏اش، در زندگى زناشوئى‏اش، در مادر بودنش و خلاصه در تمام ابعاد زندگى اجتماعيش، نمونه ا كمل و اتم زن است.

اسلام خطاب به زنان مى‏گويد: اين فاطمه است، دختر رسول خدا و سرور زنان عالم. البته نه به لحاظ نسبت‏بلكه سرور زنان عالم است از نظر فضيلتهاى انسانى، پس به دامن زهرا(س) چنگ زنيد و به سوى او بشتابيد تا از او بياموزيد كه چگونه يك انسان مى‏تواند دوستيش مربوط به كل انسانها باشد؟ چگونه عطا و بخشش او براى تمام انسانيت‏باشد؟ چگونه مسؤوليت فرهنگى و حركت فرهنگى او همه مردم را در بر مى‏گيرد؟ ياد بگيريد كه چگونه يك زن در برابر ظالمان و ستمگران قدعلم مى‏كند و خم به ابرو نمى‏آورد.

فاطمه(س) به زن مى‏گويد: اى زن! توبايد انسان باشى نه وسيله‏اى كه به خاطر مؤنث‏بودنش وسيله‏بازى قرار گيرد و انسانيتش سقوط كند. اى زن! تو انسانى با خداباش. انسانى كه از نظر معنوى و روحانى و عقلى، انسانهاى ديگر را مجذوب خود مى‏كند. بنابراين زن و مرد دو انسانند كه هركدام طبق فيزيك خاص خود كارمعين و مسؤوليت مشخص خود را دارند و هردوى آنها طبق آيه 71 سوره توبه به وظيفه خود كه همان امر به معروف و نهى از منكراست، عمل مى‏كنند. آنان تلاش مى‏كنند تا بر اساس حق و عدل و خير كه همان معروف است، حركت كنند و نيز مى‏دانند كه هرچيزى باعث‏سقوط انسان در زندگى شود، منكر است و از منكر نهى مى‏كنند.

بنابراين در روز ولادت حضرت زهرا(س) مردان و زنان مؤمن بايد بسوى حيات معقول و آخرت برتر، حركت كنند. حياتى كه در آن هركارى كه محبوب خدا باشد، انجام دهند و در آخرت نيز به رضوان خدا برسند كه «رضوان من الله اكبر» و اين رضوان، همان فاطمه عليها السلام است .

 

سه شنبه 12/4/1386 - 17:57
پسندیدم 0
UserName