درباره حديث «فاطمه(س) پاره تن پيامبر گرامى(ص)»
توسط : حامد...
 

درباره حديث «فاطمه(س) پاره تن پيامبر گرامى(ص)»

محمد حاج رسولى

از پيامبر(ص) درباره ابعاد شخصيت حضرت زهرا(س) مطالب فراوانى نقل شده است.

فاطمه(س) دخت پيغمبر اكرم(ص) در بين زنان عالم، معروف‏ترين و محبوب‏ترين چهره دينى، اخلاقى، ايمانى، علمى، ادبى و معنوى به شمار مى‏آيد. جاذبيت حضرت فاطمه(س) قلمروى بس وسيع دارد كه پيش از زندگى او در اين جهان شروع مى‏شود و تا مرز ابديت امتداد مى‏يابد.

حضرت زهرا (س) در عمر كوتاه ولى پر بركت خود، عالى‏ترين درسهاى زندگى را به انسانها آموخت و بهترين سرمشق و نمونه براى زنان جهان گرديد.

فاطمه(س) در دوران زندگى بانويى از هر جهت نمونه و كامل بود. او دخترى نمونه براى پدرش پيامبر(ص)، و همسرى نمونه براى على(ع) و مادرى نمونه براى فرزندانش بود و بالأخره در تمام ابعاد وجود، زن نمونه‏اى براى عالم بشريت به شمار مى‏آمد.

فاطمه(س) در زندگى خصوصى خويش، نمونه‏اى در حيا، عفاف، پاكدامنى، مهر، عاطفه، معرفت، ايمان و... بود و در زندگى اجتماعى نيز نمونه و الگويى از شهامت، شجاعت، فداكارى در راه حق و عدالت‏خواهى محسوب مى‏شد و عاقبت در اين راه به شهادت رسيد.

حضرت زهرا(س) در صفات و روحيات گوى سبقت از مردان بزرگ ربوده و با كامل‏ترين مردان جهان يعنى على(ع) همدوش و همسر گشته بود.

فاطمه زهرا(س) از اصحاب كسا و ياران مباهله است و از كسانى است كه در سخت‏ترين اوقات با پيغمبر(ص) هجرت كرد و نيز از آنهاست كه آيه تطهير در شأنشان نازل شده و خدا به صِدقشان گواهى داده است. فاطمه(س) مادر ائمه(ع) است و در بقاى ذريه پيغمبر تا روز قيامت از بركت وجود اوست و او بانوى همه بانوان جهان است. چون فاطمه(س) بر پيغمبر(ص) وارد مى‏شد، آن حضرت در مقابل او مى‏ايستاد و دستش را مى‏بوسيد و او را به جاى خود مى‏نشانيد و مى‏گفت:

من هرگاه به بوى بهشت اشتياق پيدا مى‏كنم، زهرا(ع) را مى‏بويم.

پيغمبر(ص) مى‏گفت:

فاطمه پاره تن من است. هر كه او را شاد سازد، مرا شاد ساخته و هر كه او را اندوهناك كند، مرا اندوهناك كرده است. فاطمه از همه مردم پيش من عزيزتر است.

همه اينها براى شخصيت زهرا (س) يعنى براى صفاتى بود كه فاطمه زهرا(س) داشت ؛ زيرا قيمت هر كس به صفات و روحيات اوست. زهرا در علو صفات به حدى بود كه پيامبر گرامى(ص) او را مادر (ام ابيها) مى‏ناميد. و مى‏گفت:

زهرا(س) به صورت آدمى است و به معنا از حوريان بهشتى است. زهرا روحى است كه ميان دو پهلوى من است.

انسيه حورا سبب اصل اِقامت

اصلى كه بباليد بدو نخل امامت

نخلى كه ز توليد قدش زاد قيامت

گنجينه عرفان گهر بحر كرامت

در باغ نبى طوبى افراخته قامت

در ساحت بستان ولى سرو لب جو

* * *

مرآت خدا عالمه نكته توحيد

كش خيمه عصمت زده بر عرصه تجريد

آن جلوه كه بالذات برون است ز تحديد

مولد محمد كه بدان نادره تأييد

* * *

اى زاده انسان كه به خوبيت مَلك نيست

از عشق تو برپاست به كونين هياهو

* * *

من با تو به توحيد دلى يكدله دارم

از عشق تو برگردن جان سلسله دارم

من قطره كه از بحر فزون حوصله دارم

از بحر عنايات تو چشم صله دارم

* * *

اى پاى تو پهلو زده خورشيد سما را

بر فرق من خسته بسايان كف پا را

در هر صفتى اعظم اسماى الهى

اندر فلك قدرت نبود چو تو ماهى

عالم همگى بنده شرمنده تو شاهى

محتاج توايم از ره الطاف نگاهى

«فاطمه(ع) پاره تن پيغمبر(ص)»

پيامبر گرامى فاطمه(س) را بسيار دوست مى‏داشت و به او احترام مى‏نمود و از هر فرصت در معرفى اين بانوى نمونه و عصاره هستى استفاده مى‏كرد و حقايق و معارفى را در عظمت شخصيت فاطمه زهرا(س) مطرح مى‏نمود. يكى از احاديثى كه پيامبر گرامى (ص) درباره فاطمه(س) فرموده‏اند اين حديث است: «فاطمه پاره تن من است...»

از طريق اين حديث بسيارى از فضايل و مناقب حضرت زهرا(س) مانند عصمت را مى‏توان اثبات نمود.1 ما در اينجا به طور خلاصه مطالبى را درباره اين حديث شريف در چند قسمت مطرح مى‏نماييم.

متن حديث

پيامبر(ص) فرموده است:

فاطمة بضعة منّى من سرّها فقد سرّنى و من سأها فقد سأنى، فاطمه اعزّ البريّة علىّ؛2

فاطمه پاره تن من است. هر كه او را شاد سازد، مرا شاد ساخته و هر كه او را اندوهناك كند، مرا اندوهناك كرده است. فاطمه از همه مردم پيش من عزيزتر است.

روش بزرگان درباره يك حديث اين است كه نخست از سند و سپس از دلالت آن بحث مى‏كنند. ما هم در اينجا به طور اختصار نكاتى را به اين شيوه درباره اين روايت شريف بيان مى‏كنيم.

بررسى سند

اين حديث در بين علماى شيعه و سنى، مشهور و معروف، بلكه متواتر معنوى3 است و نياز به بحث و تحقيق بيشتر ندارد. كسانى كه مى‏خواهند بيشتر درباره سند اين روايت تحقيق كنند، مى‏توانند به الغدير4 مراجعه نمايند.

الفاظ، دلالت و متن حديث

اين روايت شريف با الفاظ گوناگون از پيامبر گرامى(ص) نقل شده است.

1 ـ فاطمة بضعة5 منّى فمن اغضبها اغضبنى6.7

2 ـ انما فاطمة بضعة منّى يوءذينى ما اذاها.8

3 ـ انها بضعة منّى يريبنى ما رابها و يوءذينى ما اذاها.9

4 ـ انها بضعة منّى يغضبنى ما يغضبها.10

5 ـ فاطمة سجّته11 منّى يبسطنى ما يبسطها و يقبضنى ما يقبضها.12

6 ـ انما فاطمه ابنتى بضعة منّى يوءذينى ما اذاها و ينصبنى ما انصبها.13

7 ـ انما فاطمه ابنتى بضعة منّى يريبنى ما رابها و يوءذينى ما اذاها.14

8 ـ فامضغة15 منّى.16

9 ـ انها فاطمة بضعة منّى.17

10 ـ إن فاطمة منّى.18

11 ـ فاطمة بضعة منّى يقضبنى ما يقضبها و يبسطنى ما يبسطها.19

12 ـ فانما ابنتى بضعة منّى.20

13 ـ إن فاطمة جُزء منّى.21

14 ـ انما فاطمة بضعة منّى ما آذاها آذانى و ما رابها رابنى.22

15 ـ انما فاطمة بضعة منّى يسرّنى ما يسرّها.23

16 ـ انما فاطمة بضعة منّى يوءذينى ما اذاها و يغضبنى ما اغضبها.24

17 ـ انما فاطمة بضعة منّى يريبنى ما رابها.25

18 ـ فاطمة بضعة منّى من آذاها فقد آذانى.26

19 ـ فهى فاطمة بنت محمد(ص) و هى بضعة منّى و هى قلبى و روحى التى بين جنبى.

فمن آذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذى الله.27

20 ـ فان فاطمة بضعة منّى يوءلمنى ما يوءلمها و يسرّنى ما يسرّها.28

21 ـ انما فاطمه حذية منّى يقضبنى ما يقضبها.29

22 ـ إن فاطمة بضعة منّى فمن آذاها فقد آذانى و من سرّها فقد سرّنى و من غاظها فقد غاظنى.30

23 ـ إن فاطمة بضعة منّى و هى نور عينى و ثمرة فوءادى يسوءنى ما سائها و يسرّنى ما سرّها.31

24 ـ انما فاطمة بضعة منّى من آذاها فقد آذانى و من احبّها فقد احبّنى و من سرّها فقد سرّنى.32

25 ـ إن فاطمة بضعة منّى و انا اكره إن تحزن أو تغضب.33

26 ـ إن الله يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها.34

27 ـ إن فاطمة بضعة منّى و انا منها فمن آذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذى الله و من آذاها بعد موتى كان كمن آذاها في حياتى و من آذاها في حياتى كان كمن آذاها بعد موتى.35

28 ـ رضا فاطمة من رضاى و سخطها من سخطى. من أرضاها فقد أرضانى و من سخطها فقد أسخطنى.36

به طور اختصار، مصادر حديث نبوى «فاطمة بضعة منى» را از كتابهاى شيعه و سنى ذكر مى‏كنيم:

مصادر شيعه

1 ـ الغدير، ج 2، ص 275، ج 3، ص 30، 109، ج 7، ص 174، 231، ج 9، ص 387.

2 ـ امالى شيخ مفيد، ص 260.

3 ـ امالى شيخ طوسى، ص 24.

4 ـ مناقب شهرآشوب، ج 3، ص 112.

5 ـ الطرائف ابن طاووس، ص 384 ، 388.

6 ـ ذخائر العقبى ـ احمد بن الطبرى، ص 37.

7 ـ النص و الاجتهاد ـ شرف‏الدين، ص 88 ، 513.

8 ـ مستدرك سفينة البحار، ج 8 ، ص 234.

9 ـ اضوأ على الصحيحين، ص 345.

10 ـ علل الشرائع، ج 1، ص 186.

11 ـ كفاية الاثر، ص 65.

12 ـ قواعد الاحكام، ج 1، ص 122.

13 ـ بحارالأنوار، ج 27، ص 62.

مصادر اهل سنت

1 ـ مسند احمد، ج 4، ص 326.

2 ـ صحيح بخارى، ج 4، ص 210، 212 و ج 1، ص 532.

3 ـ صحيح مسلم، ج 7، ص 141.

4 ـ سنن الترمذى، ج 5، ص 360.

5 ـ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 158.

6 ـ سنن الكبرى، ج 10، ص 201 ؛ بيهقى، ج 5، ص 147.

7 ـ المصنف، ج 7، ص 301، عبدالرزاق.

8 ـ شرح نهج‏البلاغه لابن أبي الحديد، ج 4، ص 64، ج 13، ص 36، ج 16، ص 273، 278.

9 ـ الجامع الصغير، ج 1، ص 208.

10 ـ المناقب خوارزمى، ص 353.

11 ـ سبل الهدى و الرشاد، ج 10، ص 237.

12 ـ سنن الترمذى، ج 5، ص 698، ح 3967.

13 ـ صفة الصفوة، ج 2، ص 13.

14 ـ اسد الغابة، ج 5، ص 521.

15 ـ تذكرة الخواص، ص 279.

16 ـ ذخائر العقبى، ص 37.

17 ـ حلية الاوليأ، ج 2، ص 40.

18 ـ ينابيع المودة، ج 2، ص 52، 53، 97.

شأن نزول حديث

اكنون بايد اشاره كنيم كه اين حديث از پيامبر گرامى(ص) در چه مناسبتهايى نقل شده است و به طور خلاصه شأن نزول اين حديث در چه مواردى بوده است.

1 ـ يكى از آن مناسبتها اين است كه روزى على(ع) از پيغمبر گرامى(ص) سوءال كرد: چه چيزى براى زنها بهتر است؟ حضرت سكوت نمودند و وقتى فاطمه(س) آمد، از حضرت زهرا(س) سوءال كردند چه چيزى براى زنها بهتر است. حضرت زهرا(س) فرمود: اينكه مردها او را مشاهده نكنند. در اين موقع، حضرت پيغمبر(ص) فرمودند: فاطمة بضعة منّى؛37 يعنى فاطمه پاره تن من است.

2 ـ دومين مورد وقتى بود كه ابولبابه براى قبول شدن توبه خود، خود را به ستون بسته بود. پس آيه توبه نازل شد كه توبه ابولبابه مقبول است. حضرت زهرا(س) خواستند او را از ستون باز كنند. ابولبابه گفت: من قسم خورده‏ام كه كسى جز رسول خدا(ص) مرا باز نكند.

پس پيغمبر گرامى اين جمله را فرمودند: «ان فاطمة بضعة منّى».38

3 ـ سومين مورد جايى بود كه وقتى پيامبر گرامى خواستند فاطمه(س) را معرفى كنند، فرمودند: «هى بضعة منّى». روايت از ابن‏صباغ مالكى از مجاهد است:

خرج النبى(ص) و هو اخذ بيد فاطمه فقال: من عرف هذه فقد عرفها و من لم يعرفها فهى فاطمة بنت محمد و هى بضعة منّى و هى قلبى و روحى التى بين جنبى.39

4 ـ چهارمين مورد در شب عروسى فاطمه(س) بود كه حضرت اين جمله را فرمود.

حضرت پيامبر(ص) «به حضرت زهرا» خطاب كرد و فرمود: اى دخترم، على(ع) خوب شوهرى است. با او مخالفت نكن. سپس به على(ع) خطاب كردند فرمودند: يا على (ع)، داخل خانه خود شو و با همسرت با مهر و محبت رفتار كن. سپس اين جمله را فرمودند: «ان فاطمة بضعة منّى، يوءلمنى ما يوءلمها و يسرّنى ما يسرّها». مناقب خوارزمى، ص 353.

5 ـ پنجمين مورد را اهل سنت ذكر كرده‏اند: روزى على(ع) براى خواستگارى دختر ابوجهل پيش او رفت و حضرت پيغمبر(ص) فرمود: «ان فاطمة منّى...». علماى اهل سنت گفته‏اند: اين خبر در باره على(ع) رسيده است. چون او خواست دختر ابى‏جهل را به عقد ازدواج گيرد، رسول خدا(ص) بر او غضبناك شد و فرمود «هر كس فاطمه را اذيت كند...»40

بر اين مورد اشكالات بسيار وارد شده است كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم.

1 ـ خود علماى اهل سنت گفته‏اند كه على(ع) مشمول آيه تطهير است و طهارت ذاتى دارد، يعنى از هر رجس و پليدى و لهو و لعب و اخلاق رذيله منزه و مبراست. و ديگر آنكه در آيه مباهله خداوند او را به منزله نفس پيامبر(ص) خوانده است. از طرف ديگر، او باب علم رسول الله بوده و اين همه در كتابهاى اهل سنت بيان شده است.

بنابراين، چگونه ممكن است عقل باور كند كه آن حضرت عملى انجام دهد كه به واسطه افعال و گفتار او رسول خدا(ص) غضبناك گردد؟ چگونه عقل باور مى‏كند كه مجسمه«اخلاق عظيم» بر كسى كه محبوب خداست غضب كند ؛ آن هم در امر مباحى كه خدا در قرآن مجيد در آن تبعيضى قائل نشده است. امر نكاح به حكم آيه سوم سوره نسأ: «فانكحوا ما طاب لكم من النسأ مثنى و ثلاث و رباع»، بين انبيأ و اوصيأ و جميع امت يكسان است. اگر بر فرض على(ع) چنين خيالى مى‏كرد كه زن ديگر بگيرد، طبق قرآن بر او جائز بود. رسول اكرم (ص) نيز براى يك امر مباح هرگز غضب نمى‏نمود و چنين كلماتى نمى‏فرمود.41

پس هر انسان عاقل بعد از تفكر درك مى‏كند كه اين حديث از موضوعات و ساخته‏هاى امويها مى‏باشد كه اكابر علماى اهل سنت هم به اين امر اعتراف كرده‏اند.42

ابن ابى الحديد43 از شيخ و استاد خود، ابى جعفر اسكافى بغدادى، نقل مى‏كند كه او گويد: معاوية بن ابى سفيان جمعى از صحابه و تابعين را معيّن كرده بود كه بر ضد على(ع) اخبارى جعل كنند و آن حضرت را مورد طعن و مذمت قرار دهند تا مردم از آن حضرت بيزارى بجويند.

از جمله اين كسان ابوهريره، عمرو بن عاص، مغيرة بن شعبة و عروة بن زبيرند. ابوهريره كسى است كه حديث خواستگارى على (ع) را از ابوجهل روايت كرده است. آن‏گاه ابوجعفر اسكافى گويد: اين حديث مشهور است به روايت كرابيسى ؛ به اين معنا كه هر روايت بى‏اساس را كرابيسى مى‏خوانند. ابن ابى الحديد گويد: اين حديث در صحيحين بخارى و مسلم از مسور بن مخرمة الزحر، روايت شده است.

و سيد مرتضى در كتاب تنزيه‏الانبيأ گويد: اين روايت از حسين كرابيسى رسيده و او مشهور است به انحراف از اهل بيت و از نواصب و دشمنان بزرگ آن خاندان بوده است ؛ زيرا بنابر اخبار فراوان در كتابهاى اهل سنت، دشمن على منافق است و منافق به حكم قرآن اهل آتش شمرده مى‏شود، پس روايت او مردود است.

همچنين اخبار در مذمت ايذاكنندگان فاطمه(س) اختصاص به نقل از كرابيسى يا ابو هريره ندارد، بلكه اخبار بسيارى در اين موضوع وارد است. از جمله خواجه پارساى بخارى در فصل الخطاب و امام احمد بن حنبل در مسند و مير سيد على همدانى شافعى در مودّت سيزدهم از مودة القربى، حديثى از سلمان محمدى نقل نموده‏اند كه پيامبر(ص) فرمود: «دوستى فاطمه در صد جا نفع مى‏بخشد. پس كسى كه دختر من فاطمه از او راضى باشد، من از او راضى‏ام و كسى كه من از او راضى باشم، خدا... و كسى كه فاطمه بر او غضب نمايد من بر او غضبناك مى‏باشم و بر هر كس من غضبناك باشم خداوند بر او غضبناك است. واى بر آن كس كه ظلم كند به فاطمه... .»44

2 ـ اشكال ديگر اين است كه در متن اين روايات، اختلافهاى بسيارى وجود دارد. در يك‏جا آمده است كه على(ع) به خواستگارى دختر ابوجهل براى عموى خود حارث بن هشام رفت و بعد حضرت اين جمله را فرمود.45 در روايت ديگر از مسور بن مخرمة آمده است كه على(ع) به خواستگارى دختر ابوجهل براى خود رفت.46

3 ـ اين جمله كه در روايت آمده است على (ع) پيامبر(ص) را غضبناك كرد، با اين روايت كه از على(ع) روايت شده است مناسبت ندارد. على (ع) فرمود:

فواللّه ما اغضبتها و لا اكرهتها على امر حتى قبضها الله عزوجل اليه ولا اغضبتنى ولا عصت لى أمراً.47

4 ـ طبق آنچه در روايت از شيخ صدوق48 نقل شده، خود على(ع) اين مطلب را تكذيب كرده است. امام صادق(ع)49 نيز اين مطلب را كه على (ع) پيامبر (ص) را غضبناك نموده باشد نفى كرده‏اند.

5 ـ بر طبق يك گزارش، ابن عباس با عمر بحث كرده و به او گفته است: على(ع) پيامبر(ص) را به غضب نياورد و هيچ‏گونه قصد و اراده‏اى براى زن گرفتن نداشت و داستان خواستگارى على(ع) از دختر ابوجهل نادرست است. عُمر نيز ابن عباس را تصديق كرد50 و گفت: تو درست مى‏گويى.

6 ـ چگونه پيامبر (ص) در اين حديث دختر ابوجهل را دختر دشمن خدا خوانده و ابوجهل را سب كرده است و حال آنكه خود فرموده است: مرده را سب نكنيد، چون باعث اذيت زنده مى‏شود.51

7 ـ مسور بن مخرمة كه راوى حديث است، در سال دوم هجرت متولد شده‏است. پس چگونه او مى‏گويد: من شنيدم كه پيامبر(ص) بر روى منبر اين مطلب را فرمود، درحالى‏كه من جنب بودم. چگونه مى‏شود كه يك طفل محتلم باشد؟ برخى اين احتلام52 را توجيه به كمال عقل كرده‏اند، ولى اين مطلب مخالف لغت و عرف است چون در عرف كسى طفل شش ساله را محتلم نمى‏خواند.53

برخى از بزرگان به يارى حديث «فاطمة بضعة منّى»، معصوم بودن حضرت زهرا(س) را اثبات كرده‏اند. بنا به گفته آنان، پيامبر (ص) به طور مطلق فرموده است: هر كس زهرا(س) را اذيت كند، مرا اذيت كرده است. از اين سخن روشن مى‏شود كه حضرت زهرا(س) هرگز گناه نمى‏كند ؛ زيرا در غير اين صورت، پيامبر (ص) اين مطلب كلى را دربارؤ حضرت زهرا(س) نمى‏فرمود.54 برخى بر اين حديث ايرادى وارد آورده‏اند. به گمان آنان، شايد اين حديث انصراف به اين مطلب داشته باشد كه هر كس زهرا(س) را از سر ظلم اذيت و آزار كند، پيامبر(ص) را اذيت كرده است و كسى كه آن حضرت را در مسير عبادت خشنود كند، پيامبر(ص) را خشنود كرده است. به گمان اين گروه، پيامبر(ص) سخنى كلى را نفرموده، بلكه آن را مقيد كرده است. تخصيص عموم نيز فراوان است و بسيارى از عمومات به مورد متعارف منصرف مى‏شوند.

اين اشكال پاسخهاى متفاوتى دارد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم. تخصيص، خلاف اصل و قاعده است و ما تنها در صورت وجود دليل مى‏توانيم به تخصيص قائل شويم. در اين مورد خاص هم هيچ دليلى وجود ندارد. از سوى ديگر، بر اساس بيانى كه در اشكال گذشت، روشن مى‏شود كه فاطمه (س) مزيت خاصى بر ديگر مسلمانان ندارد، بلكه مانند آنان است. اين سخن نيز از چند جهت نادرست است.

1 ـ اگر زهرا(س) همانند ساير مسلمانان باشد، سخن پيامبر(ص) درباره او بى‏معنا خواهد بود. در اين حال، پيامبر(ص) نمى‏توانست بگويد: هر كس زهرا(س) را اذيت كند، مرا اذيت كرده است.

2 ـ اگر كسى چنين توجيه كند، لازم مى‏آيد كه پيامبر(ص) گفتارى بى‏فايده فرموده باشد ؛ زيرا معناى اين سخن آن است كه زهرا(س) نيز همانند ديگر مسلمانان است. در اين حال، كسى كه اهل حكمت و معرفت باشد نيز چنين سخنى را بر زبان نمى‏آورد ؛ چه رسد به پيامبر خدا(ص). اما مى‏بينيم كه علماى اهل سنت، اين روايت را در باب فضايل حضرت زهرا(س) آورده‏اند.

3 ـ اهل سنت، خود، مى‏گويند: بر اساس قرآن، ازدواج با چهار زن اشكال ندارد، ولى پيامبر(ص) براى على(ع) حرام كرده بود كه در زمان حيات زهرا(س) با زنى ديگر ازدواج كند. پيامبر فرموده است: اين از آن روست كه زهرا(س) اذيت مى‏شود. از اين سخن برخى از اهل سنت روشن مى‏شود كه اذيت زهرا(س) مطلقاً حرام است و به شرايط خاص انصراف نمى‏يابد.55

______________________________________

1. راهبرد اهل سنت، ص 330 ؛ بحارالأنوار، ج 29، ص 337.

2. امالى مفيد، ص 260 ؛ بحارالأنوار، ج 28، ص 303 و ج 43، ص 23 و 39 ؛ امالى شيخ طوسى، ص 24 ؛ مناقب آل ابى‏طالب، ح 3، ص 112.

3. مشكاة المصابيح، ص 568 ؛ زبدة البيان اردبيلى، ص 189.

4. الغدير، ج 2، ص 20 و 109 و ج 7، ص 174 و 231 و ج 9، ص 387.

5. همه ارباب لغت اتفاق دارند كه «بَضعة» با فتحه ـ به معناى قطعه است و گاهى با كسره خوانده مى‏شود. علماى لغت تصريح كرده‏اند كه «بضعة» قطعه‏اى از گوشت است. جمهرة اللغة، ج 1، ص 395 ؛ معجم مقاييس اللغة، ج 1، ص 255 ؛ النهاية، ج 1، ص 357 و ج 5، ص 62 ؛ بحارالأنوار، ج 29، ص 32 و 335.

6. سهيلى، يكى از علماى اهل سنت در الروض الانف، ج 2، ص 196 مى‏گويد:

اين حديث دلالت دارد بر اينكه هر كس حضرت زهرا(س) را سبّ كند كافر شده است و كسى كه صلوات بر او بفرستد صلوات و درود بر پدر او يعنى پيغمبر گرامى(ص) فرستاده است.

قَسطلانى (ارشاد السارى، ج 1، ص 596) گفته است:

طبق اين حديث، هر كس زهرا(س) را اذيت كند، پيغمبر گرامى(ص) را اذيت نموده و اذيت پيغمبر(ص) حرام است و همه بر اين مطلب اتفاق دارند.

7. صحيح بخارى، ج 4، ص 210 ؛ صحيح بخارى، ج 5، ص 36 ؛ صحيح بخارى، جزء 7، باب فضائل فاطمه(س)، ح 29.

8. صحيح مسلم، ج 4، ص 1902، باب 15، ح 95 و 94 و 93 ؛ صحيح مسلم، جزء 7، باب فضائل زهرا(س)، 141، 143 ؛ صحيح بخارى، جزء 5، باب مناقب فاطمه(س)، ح 29.

9. سنن ترمذى، ج 5، ص 605، ح 3867.

10. الشفأ، ج 2، ص 308.

11. «سجّته» يعنى قسمتى از چيزى. لسان العرب، ج 7، ص 39.

12. مسند امام احمد، ج 4، ص 322 ؛ مناقب شهرآشوب، ج 3، ص 112.

13. سنن ترمذى، ج 5، ص 698، ح 3869 ؛ الصواعق المحرقة، ص 114.

14. حلية الاوليأ، ابى نعيم، ج 2، ص 40.

15. «المضغة»: قطعه‏اى از گوشت. نهايه ابن اثير، ج 4، ص 339.

16. مسند احمد، ج 4، ص 323.

17. مسند احمد، ج 4، ص 5.

18. الجامع في العلل و معرفة الرجال، احمد بن حنبل، ج 2، ص 222.

19. المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 158.

20. مسند احمد، ج 4، ص 328.

21. الجمع بين الصحيحين البخارى و مسلم، صافانى، ص 121، ح 351.

22. نظم درر السمطين، زرندى، ص 176.

23. الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص 230.

24. معجم الصحابة، ص 141، به نقل از احقاق الحق، ج 10، ص 205.

25. انساب الاشراف، بلاذرى، ج 1، ص 403.

26. السنن الكبرى، بيهقى، ج 10، ص 201.

27. فصول المهمة، ابن صباغ المالكى، ص 146.

28. المناقب، خوارزمى، ص 353.

29. النهاية في غريب الحديث والأثر، ابن اثير، ج 1، ص 357.

30. امالى شيخ صدوق، ص 165.

31. روضة الواعظين، نشابورى، ص 149.

32. تنزيه الانبيأ، سيد مرتضى، ص 212.

33. المصنف، عبدالرزاق الصنعانى، ج 7، ص 301 ـ 302 ؛ خصائص اميرالموءمنين(ع)، نسائى، ص 121.

34. بحارالأنوار، ج 21، ص 279 و ج 30، ص 347 و ج 43، ص 23.

35. علل الشرائع، ج 1، ص 186 ـ 187.

36. الصراط المستقيم، ج 2، ص 292.

37. سبل الهدى و الرشاد في سيرة خيرالعباد، محمد بن يوسف الصالحى الشامى، ج 11، ص 45.

38. الروض الانف، سهيلى، ج 2، ص 196.

39. الفصول المهمة في معرفة الائمة، ص 146.

40. مستدرك الحاكم، ج 3، ص 158 ؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 1903، كتاب فضائل الصحابة، ح 95.

41. اگرچه از اخبار شيعه استفاده مى‏شود كه بر على(ع) جايز نبوده است در حيات فاطمه زنى ديگر اختيار كند.

42. شبهاى پيشاور، ص 703.

43. شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 4، ص 64.

44. شبهاى پيشاور، ص 705.

45. الحاكم، ج 3، ص 158.

46. صحيح مسلم، ج 4، ص 1903.

47. كشف الغمة، اربلى، ج 1، ص 373.

48. علل الشرائع، ص 185، ب 149، ح 2.

49. امالى صدوق، ص 91، المجلس 22، ح 3.

50. الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 4، ص 56.

51. همان.

52. فتح البارى، ج 9، ص 286.

53. الصحيح من سيرة النبى الاعظم(ص)، ج 4، ص 60.

54. بحارالأنوار، ج 29، ص 339.

55. بحارالأنوار، ج 29، ص 338.

 

سه شنبه 12/4/1386 - 17:54
پسندیدم 0
UserName