جايگاه حضرت فاطمه و مريم عليهماالسلام در آيات و روايات
توسط : حامد...
 

جايگاه حضرت فاطمه و مريم عليهماالسلام در آيات و روايات

دکتر محمّد جواد سلمانپور

استاديار دانشگاه شيراز

مقدّمه

خداوند متعال داراى تقدس اصيل و ذاتى است و برخى از اشخاص و اشياء به ميزان انتساب خاص به خداوند متعال و تجلى خداوند در آنها و تجلى خدايى آنها از قداست نسبى برخوردارند. از ميان مردان، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و از ميان زنان، فاطمه زهرا عليهاالسلام داراى بالاترين تقدس بعد از خداوند متعال مى‏باشند. رفتار و گفتار رمزآلود پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به فاطمه زهرا عليهاالسلام و آيات قرآنى كه به كنايه از آن حضرت ياد كرده و يا در شأن ايشان نازل شده و كلمات معصومين عليهم‏السلام به روشنى تقدس بانوى اسلام را بيان مى‏كند. مقايسه ميان حضرت زهرا عليهاالسلام و حضرت مريم(س) نيز روشن مى‏نمايد كه اگر حضرت مريم(س) به خاطر صفاتى كه در قرآن آمده مقدس بود، فاطمه زهرا عليهاالسلام به طريق اولى مقدس‏تر است. قرآن نزديك به بيست ويژگى براى حضرت مريم بيان كرده و روايات اسلامى آنها را به نزديك چهل ويژگى رسانده است. در قرآن، روايات و تاريخ اسلامى همين چهل ويژگى در رتبه بالاتر و شدت بيشتر براى فاطمه عليهاالسلام ثبت شده است.

در مقاله حاضر، چهل ويژگى در حضرت مريم(س) طبق آيات و روايات اسلامى برشمرده شده و با بيان آيات و روايات و اقوال تاريخى نشان داده شده كه آن ويژگيها در حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز وجود داشته‏است.

بدون ترديد هر گام در شناخت فاطمه زهرا عليهاالسلام گام ما را در تبعيت و الگوپذيرى از آن بانوى مقدس استوارتر مى‏سازد و خدمتى به اسلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام مى‏باشد كه مزد آن تسهيل و تسريع در عبور از پل صراط است. متأسفانه صاحبان حقدها و كينه‏ها در صدر اسلام با انگيزه خنثى‏سازى مبارزات فاطمه زهرا عليهاالسلام در دفاع از رسالت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامت حضرت على عليه‏السلام به قداست‏پوشى فاطمه زهرا عليهاالسلام دست زدند. آنان نه تنها قداست فاطمه عليهاالسلام را منتشر نكردند، بلكه كتمان هم كردند. آن كينه‏ها در بستر جهل و تعصب در عالم اسلام جارى شد و تقدس‏پوشى استمرار پيدا كرد و تا آنجا پيش رفت كه عقايد بدعت‏آميزى مانند شرك بودن زيارت قبور و احترام مؤمن بعد از مرگ وارد اسلام شد و بسيارى از آثار مقدس اسلامى در سرزمين اسلام از ميان رفت.

مخاطب اصلى مقاله حاضر، نخست آن دسته از مسلمانان است كه هنوز تقدس فاطمه زهرا عليهاالسلام را درك نكرده‏اند و ثانيا كسانى كه پس از درك قداست آن بانو، مطامع سياسى، جناحى يا هوس روشنفكرنمايى آنان باعث شده كه قداست آن بانو را فراموش كنند يا قداست حضرت زهرا عليهاالسلام را به پشت پرده تعدد قرائات دين برانند. ثالثا مقاله به كسانى نظر دارد كه تشنه آگاهى از جايگاه زن در آيين اسلام مى‏باشند.

جواز مقايسه ميان مريم(س) و فاطمه عليهاالسلام

يكى از بهترين روشهاى شناخت بزرگان، مقايسه و مقارنه ميان شخصيت، نظريات، رفتار و گفتار آنان و دوستان و دشمنان ايشان مى‏باشد. امّا اين سؤال مطرح است كه آيا مقايسه ميان حضرت مريم(س) و حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام جايز و بايسته است؟

پاسخ اين سؤال مثبت است، چون در طول تاريخ به مناسبتهاى مختلف معصومين عليهم‏السلام و اولياء ميان آن دو بانوى برگزيده مقايسه به عمل آورده‏اند. پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اولين شخصى است كه بارها با مقايسه فاطمه عليهاالسلام با مريم(س) عظمت و برترى فاطمه عليهاالسلام بر مريم(س) را به مسلمانان، بلكه بشريت تفهيم مى‏نمود(1). بعد از آن جناب خود حضرت زهرا است كه از پدر گراميشان سؤال مى‏كنند: «اى پدر آيا من بهترم يا مريم؟! رسول خدا جواب مى‏دهد: تو در ميان قوم و امت اسلامى بهترين هستى و مريم در ميان قوم خود»؛ «يا أبه أنا خير أم مريم؟ فقال رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : أنت فى قومك و مريم فى قومه»(2).

در كلمات امام صادق عليه‏السلام و امام باقر عليه‏السلام بيشترين مقايسه ميان مريم(س) و فاطمه زهرا عليهاالسلام به چشم مى‏خورد(3). از بزرگان صدر اسلام جناب ام سلمه كه در مسجد پيامبر پس از اهانت ابوبكر به دفاع از زهرا عليهاالسلام مى‏پردازد و مى‏فرمايد: «فاطمه بهترين و برگزيده زنان و مادر جوانان اهل بهشت و عديله و نظير مريم است»(4). باز حسان بن ثابت كه در شعر مقايسه كرده و گفته است:

و ان مريم أحصنت فرجها

و جائت بعيسى كبدر الدجى

فقد أحصنت فاطمة بعدها

و جاءت بسبطى نبى الهدى(5)

دانشمندان متأخّر نيز در نثر و نظم زياد مقايسه به عمل آورده‏اند كه به دو نمونه اشاره مى‏شود. مرحوم آية اللّه‏ محمّد حسين اصفهانى معروف به كمپانى در مدح حضرت صديقه عليهاالسلام اشعار فراوانى دارد؛ از جمله:

هى البتول الطهر و العذراء

كمريم الطّهر و لا سواء

او بتول، طاهر و عذراء است؛ مانند مريم طاهره، ولى اين دو يكسان نيستند(6).

شاعرى ديگر چنين سروده است:

إن قيل حواء قلت: فاطم فخرها

أو قيل مريم قلت: فاطمة افضل

اگر گفته شود حوا، گويم فاطمه افتخار وى است و اگر گفته شود مريم، گويم فاطمه برتر از اوست.

أفهل لحواء والد كمحمّدٍ؟

أم هل لمريم مثل فاطمة اَشْبُلُ

آيا حوا را پدرى مانند محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد؟ و آيا براى مريم مانند فاطمه، شيربچگانى است.

كلّ لها حين الولادة حالة

منها عقول ذوى البصائر تذهل

براى هر يك از آنان به هنگام تولّد حالتى است كه از آن حالت عقول صاحبان خرد مى‏روند(7).

جناب دكتر بى‏آزار شيرازى در مقاله‏اى ميان آن دو زن به طور موجز، سيزده مورد مقايسه به عمل آورده است(8).

شايستگى بيشتر فاطمه عليهاالسلام براى تقدس

بيشتر اوصافى كه قرآن و روايات براى حضرت مريم(س) برشمرده‏اند به طريق اولى در فاطمه زهرا عليهاالسلام وجود داشت كه در ضمن مقايسه آن دو بانو خواهد آمد. در رفتار و گفتار شگفت و رمزآلود پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در باره فاطمه زهرا عليهاالسلام پيام مهمى براى مسلمانان و جامعه بشرى نهفته است. آن پيام عبارت است از اعلام بالاترين تقدس براى فاطمه عليهاالسلام و معيار قرار دادن آن حضرت در سنجش ايمان قلبى و ديندارى مسلمانان. قرآن با تعبير شگفت «نسائنا» (زنان ما) از فاطمه زهرا عليهاالسلام در آيه مباهله بيان مى‏كند كه فاطمه عليهاالسلام تجلى اوصاف نيك زنان بهشتى بوده، تقدس همه آنها در او جمع است.

با اين همه بسى جاى تأسف است كه عده‏اى از مسلمانان در صدر اسلام با آگاهى از تقدس آن بانو در مقابل ثمنى بخس، نه تنها قداست فاطمه زهرا عليهاالسلام را به بشريت اعلام و تثبيت نكردند، بلكه آن را كتمان نمودند. آنان براى حفظ حكومت غاصبانه مهم‏ترين مانع يعنى فاطمه عليهاالسلام را ترور شخصيت و شخص نمودند و از طرف ديگر براى عقده‏گشايى‏ها و بالا بردن عايشه نگذاشتند قدر آن بانوى مقدس شناخته و معهود گردد.

متأسفانه آنان با آن كتمان و ترور نه تنها به اسلام جفا كردند، بلكه بر بشريت ظلم روا داشتند؛ زيرا اگر امروز فاطمه عليهاالسلام همانند مريم(س) در ميان تمام مسلمانان به عنوان فاطمه مقدس مشهور و معهود بود، بالاترين نماد و دليل مبنى بر احترام اسلام به زن در اختيار مسلمانان بود. آنان مهم‏ترين معيار سنجش ديندارى و تقرب به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را از مسلمانان گرفتند.

بسى مايه تعجب است كه امروز هيچ مسيحى نيست كه مريم را به عنوان مقدس نشناسد و نام نبرد، امّا با كمال تأسف نگارنده با يك افسر مصرى در كنار خانه كعبه در سال 1376 ملاقات و گفت و گو نمود و معلوم گرديد او اصلاً فاطمه زهرا عليهاالسلام را نمى‏شناسد و نمى‏داند پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين دخترى داشته است؟!

در ميان پيروان مسيح نيز اختلاف و شكافى عميق پديد آمده است. پروتستانها اختلافات فراوانى با كاتوليكها دارند و حتى ميان آنها نزاعهاى خونين در گرفت كه هنوز ادامه دارد. لوتر به عنوان رهبر پروتستانها كه با تقدس‏زدايى از كليسا و كشيشها مبارزه خود را عليه كاتوليكها شروع نمود، هرگز در صدد برنيامد كه تقدس حضرت مريم يا حضرت مسيح را نفى كند، بلكه در بالاترين حد به تقدس حضرت مريم اعتراف دارد و تأكيد مى‏كند. با تمام اختلافاتى كه در ميان مسيحيها وجود دارد روى تقدس مريم اتفاق نظر دارند، لذا چه كاتوليك و چه پروتستان در گرفتاريها ندا مى‏دهد: اى مريم مقدس. اين در حالى است كه فاطمه زهرا عليهاالسلام براى مقدس‏بودن شايسته‏تر و سزاوارتر است، امّا متأسفانه برخى بعد از رحلت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از سر غرض يا جهل بعد از غصب خلافت و خانه‏نشين كردن على عليه‏السلام به تقدس‏زدايى از فاطمه عليهاالسلام اقدام كردند.

تأسف‏آورتر اينكه امروزه برخى از روشنفكران مسلمان حتى شيعى، با تقليد از لوتر، به گمان خود به دنبال نهضت اصلاح دينى و پروتستانتيسم اسلامى هستند، امّا هرگز حد لوتر را نگه نداشته، اعتقادى به تقدس فاطمه زهرا عليهاالسلام از خود نشان نمى‏دهند.

مقايسه فاطمه مقدس عليهاالسلام با مريم مقدس(س)

1 ـ شرافت خانوادگى

مريم از خاندان ماثان از فرزندان حضرت داوود عليه‏السلام بود و عمران پدر مريم، بزرگ اين خاندان پيش از عهد هيرودوس(9) و از خانواده نبوت و ديانت بود(10).

در شرافت خانوادگى حضرت مريم همين بس كه حضرت عيسى عليه‏السلام از پيامبران بزرگ و وليده آن خانواده است. خداوند سوره مريم را به نام اين خانواده نام نهاده و چندين بار از اين خانواده سخن گفته است. در آيه «اِنَّ اللّه‏َ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحا وَ آلَ اِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى العَالَمِينَ»(11) اين خانواده را يكى از چهار خانواده برگزيده معرفى كرده است.

در بيان شرافت خانوادگى حضرت فاطمه نيز سخن بسيار و امرى روشن براى مسلمانان است. طبق روايت امام رضا عليه‏السلام (12) و روايات(13) ديگر، آل ابراهيم در آيه ياد شده ـ خانواده پيامبر اكرم ـ از چهار خانواده برگزيده است.

افزون بر اينكه بدون هيچ ترديدى خداوند در آيه تطهير(14) از اهل بيت رسول به صراحت ياد كرده است و در سوره ابراهيم با تعبير شجره مباركه(15) و بيوت در آيه «فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللّه‏ُ أَنْ تُرفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالغُدُوِّ وَ الآصَالِ»(16) به خانواده حضرت فاطمه اشاره كرده است. خداوند سوره دهر يا هل أتى را در باره اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل فرموده است(17). از همه مهم‏تر اينكه خداوند اجر رسالت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را عشق به خاندان محمّد (قربى) قرار داده و فرموده است: «قُل لاَ أَسْأَ لُكُمْ عَلَيهِ اَجْرا إلاَّ المَوَدَّةَ فِى القُرْبى»(18).

صاحب الغدير نُه روايت از طريق اهل سنت با اسناد آن آورده است كه در آيه ياد شده مراد از قربى، اهل بيت رسول اكرم است(19). در روايات حتّى به طرق اهل سنّت آمده است كه آل محمّد همان صادقون(20) در آيه شريفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّـقُوا اللّه‏َ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(21) و سابقون(22) در آيه شريفه «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. أُولـئِكَ المُقَرَّبُونَ»(23) و صراط مستقيم(24) در آيه «اِهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيمَ»(25) مى‏باشند. بدون ترديد شرف هر خانواده به شرافت پدر، مادر و فرزندان است كه در ادامه به بحث در اين باره مى‏پردازيم.

2 ـ پدر

عمران پدر حضرت مريم بود كه قبل از تولّد حضرت مريم درگذشت(26). نام او در قرآن آمده است: «اِذ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ»(27). طبق گزارش ابن اسحاق، نسب او با چهارده واسطه به حضرت داوود عليه‏السلام مى‏رسد و او را صاحب صلاه بنى‏اسرائيل خوانده‏اند(28). او از بندگان مؤمن و پاك خداوند بود. مورخان او را از روحانيون و كاهنان بزرگ زمان خود معرفى كرده‏اند(29)، امّا با توجّه به وحى الهى به عمران، بر طبق دلالت روايت امام صادق عليه‏السلام و تصريح امام باقر عليه‏السلام ، از پيامبران قوم خود بوده است(30).

امّا پدر فاطمه زهرا عليهاالسلام محمّد بن عبد اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، برترين پيامبران الهى(31) و خاتم آنان بود.

3 ـ مادر

مادر حضرت مريم حنه همسر عمران از زنان عبادتگر زمان خود بود(32). خداوند متعال در قرآن از او به بزرگى ياد كرده است: «اِذ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ...»(33) حدود سى سال(34) صاحب فرزند نمى‏شد، تا اينكه با قلبى شكسته از خداوند درخواست نمود و آن‏گاه با لطف الهى(35) باردار شد. او به شكرانه اين نعمت با نيّت خالص نذر نمود كه فرزند عزيز خود را معتكف و خدمتگزار بيت المقدس قرار دهد: «اِنّى نَذَرتُ لَكَ مَا فِى بَطْنى مُحَرَّرا» او نذر خود را ادا كرد. شرف ايشان وقتى معلوم مى‏شود كه خداوند اعلام داشت كه نذر او را به نيكى قبول كرده است: «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ»(36).

امّا مادر فاطمه زهرا عليهاالسلام حضرت خديجه سلام‏اللّه‏ عليه است. قرآن به كنايه از آن حضرت ياد مى‏كند: «وَ وَجَدَكَ عَائِلاً فَاَغْنَى»(37). مرحوم مجلسى طبق روايات مى‏گويد كه اين آيه شريفه به حضرت خديجه اشاره دارد(38). ابن عبّاس در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: «خداوند پيامبر را فقير يافت و مردم مى‏گفتند پيامبر مالى ندارد؛ پس خداوند با مال خديجه وى را غنى و بى‏نياز گرداند.»(39)

در شرافت حضرت خديجه همين بس كه او اولين زنى بود كه اسلام آورد و رسالت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را تصديق نمود و تا آخرين لحظه در كنار رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ماند و براى ايشان كمك‏كار و دلسوز و مهربان بود. پيامبر فرمود: «دين اسلام به وسيله دو عامل استوار شد؛ يكى شمشير على عليه‏السلام و ديگر مال خديجه عليهاالسلام .»(40) او تمام اموال خود را وقف اسلام و اهداف پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمود.

در روايات آمده است كه او يكى از چهار زن برگزيده(41) و بهشت مشتاق اوست(42). او بعد از مرگ، همدم مريم و آسيه خواهد بود(43).

آن حضرت اين شرف را داشت كه نطفه آخرين دخترش فاطمه عليهاالسلام از مائده بهشتى(44) باشد و در هنگام حزن و نگرانى نسبت به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در زمان باردارى، فرزندش فاطمه عليهاالسلام از باطن او با او سخن گويد و به او دلدارى دهد(45).

4 ـ آگاهانيدن پدر به پاكى فرزند قبل از ولادت

خداوند قبل از انعقاد نطفه و ولادت حضرت مريم از طريق بشارت ولادت فرزندش عيسى عليه‏السلام خبر داد كه فرزندى سالم و مبارك به او هديه خواهد كرد؛ پسرى كه به اذن پروردگار بيماران را شفا خواهد داد و مردگان را زنده خواهد كرد و او را رسول خود قرار خواهد داد(46).

امّا ولادت حضرت فاطمه عليهاالسلام به طور مستقيم به پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در معراج و در زمين و حتّى چگونگى شكل‏گيرى او از طعام بهشتى خبر داده شد(47).

خداوند قبل از ولادت فاطمه عليهاالسلام به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خبر داد كه شكم خديجه ظرف امامت است. پيامبر به مناسبتى به فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمود: «إنّ بطن أمّك كان للإمامة وعاء»؛ يعنى شكم مادر تو ظرف امامت بود(48).

5 ـ قابله و پرستار هنگام تولد

هنگام ولادت، قابله حضرت مريم و پرستار مادرش همسر حضرت زكريا به نام اليزابت بود، امّا قابله فاطمه زهرا عليهاالسلام چهار زن بهشتى به نام حضرت حوا، آسيه، كلثوم خواهر موسى و حضرت مريم بودند(49).

6 ـ نامگذارى آسمانى

نامگذارى حضرت مريم توسط مادر ايشان صورت گرفت: «اِنِّى سَمَّيْتُهَا مَرْيَم»(50) و مريم به معناى عابد يا خدمتگزار است.

امّا اسم فاطمه عليهاالسلام از جانب خداوند متعال تعيين گرديد. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «براى فاطمه نزد خداوند نُه اسم است. آنها عبارت‏اند از: فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهرا.»(51)

امام باقر عليه‏السلام در روايت ديگر مى‏فرمايد: «هنگامى كه فاطمه زهرا عليهاالسلام ولادت يافت خداوند متعال به فرشته‏اى وحى نمود تا اين نام (فاطمه) را بر زبان محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جارى نمايد؛ لذا حضرت او را فاطمه نام نهاد.»(52)

از اهل سنّت قسطلانى، زرقانى، غسانى، خطيب بغدادى و حافظ دمشقى با نقل روايت اعتراف كرده‏اند كه اسم فاطمه از طرف خداوند بوده است(53).

7 ـ رويش نيكو و مبارك

خداوند درباره حضرت مريم فرمود: «وَ اَنبَتَها نَباتا حَسَنا»(54). مراد اين است كه به مريم و فرزند او رشد و پاكيزگى داده شد و به او و هر يك از ذريه و شاخه‏اى كه از تنه درخت وجودى او مى‏رويَد، حياتى افاضه شد كه آميخته با نفس شيطان و پليدى و نفسانيات و وسوسه‏هاى او نباشد، خلاصه آنكه حياتى طيب و طاهر و مستمر به او و فرزندش افاضه گرديد(55) و نسل پاك او هنوز استمرار دارد و حضرت عيسى عليه‏السلام در حال حيات طيب است.

فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز مباركه؛ يعنى خير، سعادت و فزونى، نافع و مقدس(56) و زكيه؛ يعنى نمو و زيادتى(57) و كوثر يا خير كثير، كثير الخير و كثير النسل(58) است.

خداوند به او و نسلش پاكى، بركت، كثرت و استمرار بخشيد و عمر فرزندش حضرت بقية اللّه‏ را به استمرار عمر عيسى عليه‏السلام قرار داد. حضرت زهرا عليهاالسلام پس از شهادت، دو پسر و دو دختر بر جاى گذاشت و به رغم واقعه كربلا كه از امام حسن عليه‏السلام هفت فرزند و از زينب كبرى يك فرزند و از امام حسين عليه‏السلام جز امام سجاد بقيه شهيد شدند وام كلثوم نيز فرزندى نداشت و نيز به رغم واقعه حره(59)، واقعه زيد بن على بن الحسين كه در مقابل هشام بن عبد الملك ايستاد و سرانجام تمام همراهان او كه بيشتر آنها از ذريه فاطمه عليهاالسلام بودند شهيد شدند و واقعه فخ كه جنگ يكى از نوادگان امام حسن عليه‏السلام با بنى العباس بود و تمام آنان كشته شدند، نسل فاطمه عليهاالسلام به طور گسترده ادامه يافت و اسلام ناب به دست آنها تا امروز استمرار پيدا كرد و بالاخره امام عصر ـ روحى و ارواح العالمين لمقدمه الفداء ـ كه از نهمين نسل فاطمه زهرا عليهاالسلام است، ثمره انماء و روياندن پاك الهى مى‏باشد و امروز كلمه باقيه على عليه‏السلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام است «وَ جَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِى عَقِبِهِ»(60)، تا حكومت الهى و مورد خواست خدا را برپا نمايد.

8 ـ كفيل و سرپرست

پدر مريم قبل از تولّد او وفات يافت و مادرش او را نذر معبد نمود و چون نمى‏توانست سرپرستى و كفالت او را برعهده گيرد وى را به معبد سپرد. درباره كفالت او ميان راهبان معبد اختلاف شد و بر اساس قرعه كفالت او بر عهده حضرت زكرياى پيامبر كه شوهر خاله او بود(61) قرار گرفت: «وَ كَفَّلَهَا زَكَرِيّا»(62).

امّا كفيل و مربى فاطمه زهرا عليهاالسلام پدرشان پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مربى، معلم و هادى تمام مردم بود و تا چندين سال حضرت خديجه، مادر آن بانو در كنارشان بود.

9 ـ محل تربيت

محل تربيت حضرت مريم مسجد و محراب بود: «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا المِحْرَابَ»(63). محل تربيت حضرت فاطمه عليهاالسلام ، بيت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در جوار خانه كعبه در مكه و در مدينه خانه آن حضرت در جوار مسجد و خانه رسول اكرم بود. خداوند از تربيتگاه و خانه او در قرآن به نيكى ياد كرده و فرموده است: «فِى بُيُوتٍ اَذِنَ اللّه‏ُ أنْ تُرفَعَ وَ يُذكَرَ فِيهَا اسْمُهُ...»(64).

10 ـ صاحب محراب

محراب جايى ويژه عبادت است؛ حال چه در مسجد باشد و چه در خانه(65). حضرت مريم داراى محرابى بود كه در آن به عبادت خداوند و ستيز با پليدى و شيطان مشغول بود: «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا المِحْرَابَ»(66).

حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز داراى محرابى بود كه پيامبر و ائمه بارها از آن سخن گفتند. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «اذ قامت فى محرابها زهر نورها لأهل السماء.»(67)

امام حسن عليه‏السلام در روايتى از محراب مادر چنين ياد مى‏كند: «رأيت أمّى فاطمة قامت فى محرابها ليلة جمعتها.»(68)

11 ـ زيبايى ظاهرى

امام باقر عليه‏السلام درباره حضرت مريم مى‏فرمايد: «او زيباترين زنان بود؛ اجمل النساء.»(69)

در روايت ديگر نقل شده است كه در قيامت زنانى كه به خاطر زيبايى خود دچار فتنه شده‏اند و آن زيبايى را بهانه قرار مى‏دهند، حضرت مريم را حاضر مى‏كنند و از آنان مى‏پرسند آيا شما از حضرت مريم زيباتر بوديد؟!(70) در واقع زيبايى آن حضرت حجتى براى ساير زنان است.

از حضرت فاطمه عليهاالسلام در قرآن به كوكب دُرّى ياد شده است(71) و طبق روايات از شدت درخشندگى چهره، آن حضرت را زهرا ناميده‏اند(72). پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره خلقت ايشان فرمودند: «فاطمه حوراء انسيه خلق شده است»(73)؛ يعنى او حوريه‏اى است به صورت انسان. از مجموع روايات به دست مى‏آيد كه بانوى دو عالم، از چهره درخشنده و نورانى و پر تلألؤ بهره‏مند بودند.

او آن‏چنان زيبا بود كه گويى ماه شب چهارده است و پندارى كه گردن وى از سپيدى مانند تُنگ بلورى مى‏ماند، همواره متبسم بود و زمانى كه تبسم مى‏نمود دندانهايش مانند لؤلؤ منظم مشاهده مى‏شد(74).

12 ـ قلب پر از ايمان و يقين

حضرت مريم قلبى پر از ايمان و يقين به خداوند داشت. به همين سبب نيز خداوند درباره ايشان مى‏فرمايد: «صَدَّقَت بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ كُتُبِهِ»(75). روشن است كسى كه وحى الهى به پيامبران و تمام وعد و وعيد و اوامر و نواهى خداوند و تمام كتب آسمانى را تصديق مى‏كند، قلبى پر از ايمان و يقين دارد.

وجود مطهر حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از هر نوع شرك خالى بود و قلبى كه پاك و مطهر از هر نوع آلودگى و دنسى باشد پر از ايمان و يقين است. به طور خاص درباره ايمان و يقين فاطمه زهرا عليهاالسلام روايات متعددى به دست ما رسيده است. پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد: «يا سلمان إنّ ابنتى فاطمة ملأ اللّه‏ قلبها و جوارحها ايمانا الى مشاشها تفرغت لطاعة اللّه‏.»(76)

تأمل و دقت در خطبه زهرا عليهاالسلام در مسجد مدينه در دفاع از فدك(77)، منزلت ايمان آن حضرت را روشن مى‏سازد.

13 ـ نيل به آخرين درجه كمال

حضرت مريم(س) و حضرت فاطمه عليهاالسلام هر دو به نهايت كمال ممكن دست يافته بودند. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «مردان زيادى به نهايت كمال رسيدند، امّا از زنان فقط حضرت آسيه دختر مزاحم همسر فرعون، مريم دختر عمران، خديجه دختر خويلد و حضرت فاطمه عليهاالسلام به نهايت كمال رسيدند.»(78)

14 ـ مقام ولايت الهى

حضرت مريم چنان عبادت پروردگار نمود كه خداوند به او ولايت بخشيد. از همين‏رو در باب پيامبرى او اختلاف است و جمعى از مسلمانان او را از پيامبران دانسته‏اند(79).

فاطمه زهرا نيز ولية اللّه‏ بود و مقام ولايت به او اعطا شده بود و پدرش رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همسرش على عليه‏السلام و فرزندانش و خود آن حضرت به آن مقام مفتخر بودند.

15 ـ صديقه و هم‏رتبه با انبياء

حضرت مريم صديقه بود: «وَ اُمُّهُ صِدِّيقَة»(80). حضرت زهرا نيز صديقه بود، لذا يكى از اسامى آن بانو صديقه است. به طرق متعددِ اهل سنت از عايشه نقل شده كه گفت: «ما رأيتُ أصدق لهجة من فاطمه.»

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روايتى فرمود: «... اى على عليه‏السلام ، همسرى صديقه مانند دختر من به تو داده شد كه من چنين همسرى ندارم.»(81)

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «فاطمه را على عليه‏السلام غسل داد، چون صديقه را كسى جز صديق غسل نمى‏دهد.»(82)

معانى متعددى براى صديقه ذكر كرده‏اند:

1 ـ بسيار راستگو؛ 2 ـ كسى كه فراوان راست مى‏گويد؛ 3 ـ كسى كه در راستگويى كامل است؛ 4 ـ كسى كه هرگز دروغ نگفته است؛ 5 ـ آن‏كه سخن خود را باعمل خويش تصديق مى‏كند؛ 6 ـ كسى كه آنچه خدا به او فرموده و به انبياء خود امر نموده تصديق مى‏كند و در وحى الهى هيچ‏گاه دچار ترديد نمى‏شود.

از آيات و روايات به روشنى به دست مى‏آيد مرتبه صديقين در رديف مراتب انبياء و شهدا مى‏باشد: «وَ مَنْ يُطِعِ اللّه‏َ وَ الرَّسُول فَاولـئِكَ مَعَ الَّذِينَ اَنعَمَ اللّه‏ُ عَلَيهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ اولـئِكَ رَفِيقا»(83).

16 ـ كمال علم و آگاهى

حضرت مريم از علم و آگاهى بالايى برخوردار بود. قرآن درباره ايشان مى‏فرمايد: «وَ صَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ كُتُبِهِ»(84). پر واضح است كه تصديق تمام كلمات خداوند و تعاليم وحيانى و كتب انبياء الهى فرع بر علم و آگاهى داشتن به آنهاست و گر نه تصديق بدون علم تصديق نيست، بلكه جهل است.

حضرت زهرا عليهاالسلام نيز در علم و آگاهى به كمال رسيده بود. امام باقر عليه‏السلام در وجه تسميه آن حضرت به فاطمه مى‏فرمايد: هر آينه من (خداوند) شير را به وسيله علم در وجود تو (فاطمه) قطع نمودم؛ «... انّى فطمتك بالعلم.»(85)

علاوه بر گواهى سخنان حضرت فاطمه عليهاالسلام به خصوص خطبه طولانى در مسجد مدينه(86)، ميزان علم آن حضرت از پاسخگويى به پرسشهاى زنان(87) و از تبادل افكار با على عليه‏السلام و ازمصحف فاطمه(88) به دست مى‏آيد.

عمار ياسر درباره آگاهى و علم بى‏نهايت آن حضرت نقل مى‏كند: «روزى حضرت فاطمه عليهاالسلام خطاب به حضرت امير عليه‏السلام فرمود: على جان نزديك بيا تا اطلاع دهم شما را از آنچه در گذشته اتفاق افتاد و آنچه در حالِ به وقوع پيوستن است و آنچه در آينده رخ خواهد داد.»(89)

17 ـ عصمت و تطهير

خداوند هم حضرت مريم(س) و هم حضرت فاطمه عليهاالسلام را تطهير نمود. قرآن درباره حضرت مريم مى‏فرمايد: «وَ اِذ قَالَتِ المَلائِكَةُ يَا مَريَمُ إنَّ اللّه‏َ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ»(90).

از اسامى حضرت زهرا عليهاالسلام يكى طاهر است و روشن‏ترين و بهترين سخن درباره تطهير فاطمه عليهاالسلام قول خداوند متعال است كه فرمود: «اِنَّما يُرِيدُ اللّه‏ُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهلَ البَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا»(91).

بدون هيچ ترديدى فاطمه زهرا يكى از اهل‏بيت و از مصاديق قطعى آيه ياد شده است. بيش از بيست نفر از بزرگان محدث و مفسر از اهل سنت اعتراف كرده‏اند كه فاطمه زهرا عليهاالسلام جزء اهل بيت در آيه مزبور مى‏باشد(92).

18 ـ پاكى از خون زنانه

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نامه‏اى كه به نجاشى مى‏نويسد از مريم با صفت طيبه بتول ياد مى‏كند(93). طبق سخن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، مريم مانند فاطمه عليهاالسلام بتول بود: «عن على عليه‏السلام أن النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سئل ما البتول؟ فانا سمعناك يا رسول اللّه‏ تقول: إن مريم بتول و فاطمة بتول، فقال: البتول لم تر حمرة قطّ، اى لم تحض، فانّ الحيض مكروه فى بنات الأنبياء»(94).

از رسول خدا درباره كلمه بتول سؤال شد كه اى رسول خدا، شما فرموده‏ايد: مريم بتول است و فاطمه نيز بتول است، فرمودند: بتول كسى است كه هرگز خون نديده؛ زيرا خونريزى ماهيانه در دختران انبياء ناپسند است.

در باره فاطمه زهرا عليهاالسلام احاديث صحيحى بر اين معنى تصريح مى‏كند. دانشمندان بزرگ اهل سنّت نيز به اين ويژگى حضرت فاطمه اقرار كرده‏اند(95).

قندوزى در ينابيع الموده از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند كه فاطمه بتول ناميده شد؛ زيرا خداى متعال حيض و نفاس را از وى دور فرمود(96). البته پاك بودن از حيض و نفاس در خصوص فاطمه زهرا عليهاالسلام امرى قطعى است، امّا درباره مريم(س) روايات متفاوت است. در برخى روايات آمده است كه ايشان هنگام عادت ماهانه از مسجد بيرون مى‏رفتند(97). در اين صورت بتول درباره ايشان به معناى بريدن از دنيا و ناپاكيها خواهد بود.

19 ـ پاكدامنى و عفت

قرآن درباره حضرت مريم يادآورى مى‏كند: «مَرْيَمُ ابْنَتِ عِمْرَانَ الَّتِى أَحصَنَتْ فَرْجَهَا»(98). اين عبارت به عفت و پاكدامنى آن حضرت اشاره دارد.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز به همين معنى درباره فاطمه زهرا عليهاالسلام تصريح مى‏كند: «عن الرضا عن آبائه عليهم‏السلام قال: قال النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : أنّ فاطمة أحصنت فرجها فحرّم اللّه‏ ذرّيتها على النار.»(99)

محدّثان و دانشمندان متعددى از اهل سنت اين عبارت را درباره حضرت زهرا عليهاالسلام از پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده‏اند و به نهايت پاكدامنى و عفت آن بانو اعتراف كرده‏اند(100). علامه امينى شانزده نفر از بزرگان اهل سنت را نام مى‏برد كه حديث مزبور را در كتب خود نقل كرده و بر آن صحه گذاشته‏اند(101).

20 ـ فرزند پاك؛ نتيجه پاكدامنى

قرآن در باره حضرت مريم مى‏فرمايد: «مَريَمُ ابْنَتِ عِمْرَان الَّتِى اَحصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ منْ رُوحِنَا»(102). خداوند به دنبال پاكدامنى حضرت مريم، روح خود را در او دميد و نتيجه آن پديد آمدن حضرت عيسى عليه‏السلام بود.

خداوند امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را نيز به دنبال پاكدامنى حضرت زهرا عليهاالسلام به آن بانوى مقدس عطا فرمود. حسان اين مطلب را به شعر كشيده و گفته است:

و إن مريمٌ أحصنت فرجها

و جاءت بعيسى كبدر الدجى

فقد أحصنت فاطم بعدها

و جاءت بسبطى نبىّ الهدى(103)

21 ـ بشارت خداوند به فرزند

خداوند، حضرت مريم را به عيسى (كلمة اللّه‏) بشارت داد و فرمود: «إنَّ اللّه‏َ يُبَشِّرُكَ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ المَسِيحُ عِيسَى ابنُ مَريَمَ»(104).

فاطمه زهرا عليهاالسلام به حسن و حسين عليهماالسلام ـ دو كلمه باقيه و از كلمات تامه خداوند ـ بشارت داده شدند(105). در حديث نبوى آمده است كه در هنگام ولادت هر يك از دو سرور جوانان بهشت، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به فاطمه زهرا عليهاالسلام بشارت داد و پيشاپيش تبريك گفت كه از او امامى متولد مى‏شود كه اهل بهشت از وى سود خواهند برد(106).

22 ـ سفارش خدا به احسان به مادر

حضرت مريم بعد از شش ماه باردارى حضرت عيسى عليه‏السلام را به دنيا آورد(107) و ايشان به اذن الهى در گهواره كودكى سخن گفت: «قَال إنِّى عَبدُ اللّه‏ِ... وَ جَعَلَنِى مُبَارَكا أينَ مَا كُنْتُ وَ اَوصَانِى... وَ بَرّا بِوَالِدَتِى...»(108)؛ يعنى... من عبد اللّه‏ هستم و خداوند مرا هر كجا كه باشم مبارك قرار داده و مرا به... و احسان و نيكى به مادرم توصيه كرده است.

حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز بعد از شش ماه باردارى حضرت حسين عليه‏السلام را به دنيا آورد(109) و قبل از آنكه حسين عليه‏السلام فرزندى به نام عبد اللّه‏ داشته باشد به جهت كمال و اوج عبوديت خدا كنيه ابا عبد اللّه‏ را به وى دادند و آيه شريفه: «وَ وَصَّينَا الانسَانَ بِوَالِدَيهِ اِحسَانا»(110) در شأن او و مادر مقدسش نازل گرديد(111).

23 ـ واسطه الحاق نسل به انبياء

از آنجا كه حضرت مريم شوهر نداشت واسطه الحاق حضرت عيسى عليه‏السلام به نسل انبياء بود. قرآن مى‏فرمايد: «... وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَيمَانَ وَ اَيُّوبَ وَ يوسُفَ وَ مُوسى وَ هَارُونَ وَ كَذَلِكَ نَجْزِى المُحْسِنِينَ. وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيَى وَ عِيسى...»(112)؛ يعنى از اولاد ابراهيم، داوود، سليمان و... عيسى... بود.

حضرت زهرا عليهاالسلام نيز واسطه الحاق و انتساب نسلش به پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و انبياء بود(113). امام موسى بن جعفر عليه‏السلام در مناظره با هارون الرشيد مى‏فرمايد: «خداوند حضرت عيسى را از طريق مريم(س) به نسل انبياء ملحق نمود و به همين گونه ما را از طريق مادرمان فاطمه عليهاالسلام به نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ملحق نموده است.»(114)

از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده كه خداوند متعال نسل هر پيامبرى را در صلب خود آن پيامبر قرار داد و حال آنكه نسل مرا در صلب على عليه‏السلام قرار داد(115).

24 ـ عبادت و قنوت

قرآن در باره حضرت مريم مى‏فرمايد: «وَ كَانَتْ مِنَ القَانِتِينَ»(116) و «يَا مَريَمُ اقْنُتِى لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِى وَ ارْكَعِى مَعَ الرَّاكِعِينَ»(117). طبق دلالت آيات ياد شده آن حضرت داراى دوام طاعت، نماز، طول قيام و دعا بود. ابن خلدون مى‏نويسد مريم چنان در عبادت پاى فشرد كه به او مَثَل مى‏زنند(118).

عبادت و مداومت حضرت زهرا عليهاالسلام در طول عمر كوتاهشان بر قيام، نماز و دعا زبانزد است. امام حسن عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد: «مادرم فاطمه عليهاالسلام را ديدم كه در شب جمعه‏اى در محراب عبادت ايستاده بود و مرتب در حال ركوع و سجود بود تا سپيده صبح آشكار شد و مى‏شنيدم كه مردان و زنان مؤمن را دعا مى‏فرمود...»(119).

حسن بصرى گويد: در اين امت عابدتر از فاطمه زهرا عليهاالسلام پيدا نمى‏شود، آن‏قدر در عبادت بر سرپا مى‏ايستادند تا پايشان ورم مى‏كرد(120).

ابن فهد حلى در كتاب خود آورده است كه صديقه طاهره در نماز از ترس خدا نفس نفس مى‏زد(121). از همه گوياتر اينكه دغدغه حضرت عليهاالسلام در شب عروسى، عبادت و قنوت پروردگار بود. امام على عليه‏السلام مى‏گويد در شب عروسى فاطمه را نگران و گريان ديدم، پرسيدم: چرا ناراحتى!؟

حضرت زهرا عليهاالسلام پاسخ داد: پيرامون حال و امر خويش فكر كردم كه هنگام مرگ و سرازير شدن به قبر چگونه خواهد بود. امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزى ديگر از اينجا به طرف قبر و قيامت خواهم رفت. پس تو را به خدا سوگند بيا تا به نماز بايستيم و با هم در اين شب خدا را عبادت كنيم(122).

قيام، عبادت و قنوت فاطمه عليهاالسلام به حدى بود كه بنا به فرمايش رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آيه شريفه: «الَّذِينَ يَذكُرُونَ اللّه‏َ قِيَاما وَ قُعُودا...»(123) در شأن ايشان نازل شد(124).

25 ـ خدمتگزار خدا

حضرت مريم به دليل نذر مادرش خدمتگزار خداوند و خانه او بود: «اِنِّى نَذَرْتُ لَكَ مَا فِى بَطْنِى مُحَرَّرا»(125).

فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز با عرفان، آگاهى و عشق، خدمتگزار خداوند بود. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روزى از دخترش پرسيد: «فاطمه! چه درخواست و حاجتى دارى؟ هم اكنون فرشته وحى در كنار من است و از طرف خدا پيام آورده تا هر چه بخواهى تحقق پذيرد.

فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: لذتى كه از خدمت خدا مى‏برم مرا از خواهش كردن از او باز داشته است، حاجتى جز اين ندارم كه پيوسته ناظر جمال زيباى والاى خداوند باشم»(126).

26 ـ حضور عبادى در جمع مردان

خداوند به حضرت مريم امر نمود كه: «وَاركَعِى مَعَ الرَّاكِعِينَ»(127). لازمه اجراى اين دستور، حضور در اجتماع مردان نمازگزار بود و مريم اين دستور را امتثال نمود و با راهبان در معبد به نماز و ركوع پرداخت.

فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز براى انجام رسالت الهى و تحقق اهداف پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و دفاع از حق و امامت على عليه‏السلام ، با حضور در برخى اجتماعات مردان به وظايف الهى خود پرداخت.

27 ـ برگزيدگى و برترى بر زنان

حضرت مريم برتر از زنان زمانش بود، امّا فاطمه زهرا عليهاالسلام برترين زنان از اولين تا آخرين است. خداوند درباره حضرت مريم مى‏فرمايد: «اِنَّ اللّه‏َ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلى نِساء العَالَمِينَ»(128). درباره اصطفاى اول در آيه فوق گفته‏اند گزينش براى تطهير و رسالت الهى و اصطفاى دوم ـ كه همراه با حرف «على» است ـ گزينش و برترى دادن بر زنان مى‏باشد(129).

درباره برترى فاطمه زهرا عليهاالسلام بر تمام زنان جهان از اولين تا آخرين ايشان روايات متعددى وجود دارد(130). روايتى از پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيده كه فرمود: «مريم سيده نساء عالم خود بود، امّا فاطمه سيده نساء عالمين از اولين تا آخرين است و به تحقيق چون او در محرابش به عبادت مى‏ايستد، هفتاد هزار فرشته مقرب به او سلام مى‏دهند و با همان ندايى كه به مريم مى‏دادند خطاب به فاطمه ندا مى‏دهند كه‏اى فاطمه! خدا تو را برگزيد و تطهير نمود و تو را بر زنان عالمين برترى داد(131).

ابن ابى الحديد از دانشمندان اهل سنت مى‏گويد: سخن پيامبر كه فرمود فاطمه عليهاالسلام برترين زن عالم است نص و قطعى است(132).

28 ـ محدّثه و نزول فرشتگان

مريم محدّثه بود و فرشتگان و جبرئيل بر او نازل مى‏شدند و با او سخن مى‏گفتند: «اِذْ قَالَتِ المَلائِكَةُ يَا مَريَمُ اِنَّ اللّه‏َ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنه...»(133)؛ يعنى ياد آر زمانى كه فرشتگان به مريم گفتند: اى مريم خداوند تو را به كلمه‏اى از جانب خود بشارت مى‏دهد... و يا «... قَالَ اِنَّمَا اَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لاِءهَب لَكِ غُلاما زَكِيّا...»(134) و «يَا مَريَمُ اِنَّ اللّه‏َ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلى نِسَاءِ العَالَمِينَ»(135).

فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز محدّثه بود؛ چون فرشتگان و جبرئيل بر او نازل شده، با او سخن مى‏گفتند. در اين باره روايات بسيار و متواتر معنوى وجود دارد و بزرگان اهل سنت با نقل روايات بر صحت مطلب اعتراف كرده‏اند(136).

از جمله روايات اينكه امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «به اين جهت فاطمه زهرا عليهاالسلام را محدّثه ناميده‏اند كه فرشتگان از آسمان بر ايشان نازل مى‏شدند و همانند مريم به او ندا مى‏دادند كه‏اى فاطمه اِنَّ اللّه‏َ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلى نِسَاءِ العَالَمِينَ يا فاطمةُ اقنتى لربّك و اسجُدى و اركَعى مع الراكعينَ». مصحف فاطمه حاصل گفت و گوى فرشته مقرب با آن حضرت بود(137).

29 ـ تسلى و رفع حزن به وسيله جبرئيل و فرشتگان

حضرت مريم پس از باردار شدن و تنهايى و خوف از زبان مردم، دچار حزن و اندوه گرديد. در اين حال ندايى آمد كه اى مريم اندوهگين مباش، «فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا ألاّ تَحزَنِى...»(138). برخى از مفسران ندا دهنده را حضرت مسيح كه در بطن مريم بود دانسته‏اند(139) و برخى گفته‏اند فرشته يا جبرئيل ندا داد(140).

حضرت زهرا پس از وفات پدر دچار حزن و اندوه شديدى شد. خداوند متعال براى كاستن حزن و اندوه آن بانو و تسلى دادن به وى فرشتگان و جبرئيل را بر وى نازل مى‏نمود تا به او تسلى دهند و از حزن او بكاهند(141): «... و كان جبرئيل يأتيها فيحسن عزاءها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن أبيها و مكانه...»

30 ـ كرامت و تصرف تكوينى

حضرت مريم به اذن پروردگار درخت خرماى خشكيده را جنباند و بلافاصله درخت ميوه‏دار شد و خرماى تازه آورد و مريم از آن تناول نمود: «وَ هُزِّى اِلَيكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيكِ رُطَبا جَنِيّا».(142) شاخه اين نخل را به سوى خود تكان ده، رطب تازه بر تو فرو ريزد.

حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز داراى كرامات و معجزه‏هاى بسيارى بود كه نشان از تصرف تكوينى آن بانو داشت؛ مانند چرخش سنگ آسياب(143)؛ و گردش گهواره(144) و آماده شدن غذا(145) بدون آنكه دست انسانى در كار باشد.

اباذر نقل مى‏كند: «رسول خدا مرا فرستاد تا على عليه‏السلام را خدمت ايشان دعوت كنم، چون به خانه على عليه‏السلام رفتم و صدا زدم كسى جواب مرا نداد، امّا ديدم سنگ آسياب خود به خود مى‏چرخد و گندم را آرد مى‏نمايد و هيچ كس نيز در كنار آن نيست، پس بازگشتم و خدمت رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عرض كردم چيزى ديدم كه نمى‏فهمم! من در شگفتم كه سنگ آسياب در خانه على عليه‏السلام مى‏چرخد و هيچ كس نيز با آن نبود تا بچرخاند.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: هر آينه خداوند قلب دختر مرا پر از يقين و وجودش را پر از ايمان نموده است و خداوند از ضعف او خبر دارد؛ لذا به او كمك مى‏كند و كفايت كارهايش را مى‏نمايد. آيا تو نمى‏دانى كه خداوند فرشتگانى دارد كه كمك‏كار آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هستند؟!»(146)

31 ـ دريافت غذاى بهشتى

از كرامات حضرت مريم(س) اين بود كه غذاى بهشتى از جانب خداوند دريافت مى‏كرد: «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيهَا زَكَرِيَّا المِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقا قَالَ يَا مَرْيَمُ أنّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّه‏ِ يَرزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيرِ حِسَابٍ»(147).

فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز در موارد متعددى غذاهاى بهشتى دريافت نمود(148). در احاديث آمده است كه در يكى از روزهاى سخت زندگى كه گرسنگى بر خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فشار آورد فاطمه عليهاالسلام وضو گرفت و دست به دعا برداشت و پس از خواندن دو ركعت نماز از خداوند درخواست مائده‏اى از آسمان نمود. ناگهان ظرفى از غذا و طعام بهشتى نازل شد كه بوى عطر آن، منزل على عليه‏السلام را معطر ساخت.

امام على عليه‏السلام پرسيد: انّى لك هذا؟

حضرت پاسخ داد: هو من عند اللّه‏.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه خبردار شد فرمود: حمد و ستايش خداوندى را كه دخترى به من عطا فرمود مانند حضرت مريم كه «هرگاه زكرياى پيغمبر در محراب عبادت او حاضر مى‏شد، پيش او خوردنى مى‏يافت. مى‏گفت: اينها از كجاست؟

مريم جواب مى‏داد: از جانب خدا»(149).

اين ماجرا را زمخشرى در كشاف نقل كرده است.

32 ـ ايجاد شگفتى در پيامبر

حضرت زكريا چون وارد محراب حضرت مريم گرديد، مشاهده نمود كه غذاى زمستانى در تابستان و غذاى تابستانى در زمستان نزد مريم است؛ از اين واقعه به شگفت آمد، لذا پرسش نمود. «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيهَا زَكَرِيَّا المِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقا قَالَ يَا مَرْيَمُ أنّى لَكِ هَذَا...»(150).

فاطمه عليهاالسلام نيز كرامات بسيارى داشت و يا گفتار و رفتارى از آن بانو اظهار مى‏شد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (151) يا على عليه‏السلام (152) و گاهى اصحابى چون سلمان و اباذر(153) را به شگفتى وا مى‏داشت.

33 ـ مكرمت اميدبخش

حضرت زكريا عليه‏السلام با مشاهده مائده بهشتى نزد حضرت مريم و شنيدن جمله آن زن كه فرمود: «يَرزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيرِ حِسَابٍ»(154) اميدوار شد و با خود انديشيد حال كه چنين است، رزق يك فرزند از جانب خدا به وى نيز ممكن خواهد بود؛ لذا در سن پيرى با اين اميد درخواست فرزند نمود(155).

زهرا عليهاالسلام نيز داراى كرامات و توجهات خاص الهى بود كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، على عليه‏السلام و به ويژه اصحاب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مانند سلمان، اباذر و مقداد را اميدوار مى‏نمود و به آنان دلگرمى مى‏بخشيد.

34 ـ مصائب و سختيها

مصائب و سختيها در مسير كمال عامل مؤثرى بوده، در تقرب به خداوند نقش روشنى دارد، لذا خداوند تمام اولياء خود را به مصائب و سختيهاى خاص مبتلا مى‏نمايد. امام صادق عليه‏السلام از قول على عليه‏السلام فرمود: «انّ أشدّ الناس بلاء النبيّون ثم الوصيّون ثم الأمثل فالأمثل...»(156).

حضرت مريم متحمل مصائب و بلاهاى زيادى شد. سخت‏ترين آنها عبارت بود از دورى از مادر و پدر در تمام دوران زندگى، خدمتگزارى بيت‏المقدس از كودكى، تهمت و سوء ظن مردم در عين پاكى، باردارى و زايمان در تنهايى و غربت، نداشتن محل استراحت و غذا و پناه بردن به كنار درخت خرما، نگهدارى كودك بدون پدر با آن برخوردها و نگاههاى بد مردم.

امّا مصائب و سختيهاى فاطمه عليهاالسلام از دوران كودكى حد و حصرى نداشت. در بطن مادر تنهايى و نگرانى و حزن مادر را درك مى‏نمود(157) و چون چشم به دنيا گشود، شاهد اذيت و آزار پدر بود(158). چندى نگذشت كه خود را در كنار پدر در شعب ابى طالب متحمل سختيها ديد و غم و رنج پدر را با خود تقسيم مى‏نمود و در بيم و هراس پدر از مكه هجرت نمود. رنجهاى پدر در مدينه به ويژه جنگ احد(159) را به عنوان نزديك‏ترين زن به پدر بر خود هموار نمود تا نوبت به وفات پدر بزرگوارش رسيد. وفات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با حزن، گريه، مصائب، رنجهاى طاقت فرسا و قتل فرزندش محسن شروع شد و به آرزوى مرگ و شهادت آن بانو انجاميد.

35 ـ قذف و نسبت ناروا

مردم نادان حضرت مريم را قذف نمودند و نسبتهاى ناروايى به ايشان دادند. اين قذف به رغم آگاهى آنان به پاكى خاندان و شرافت حضرت مريم بود: «قَالُوا يَا مَريَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئا فَرِيّا. يَا اُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ اَبُوكِ سَوءٍ وَ مَا كَانَت اُمُّكِ بَغِيّا»(160).

اى مريم به راستى كار بسيار ناپسندى مرتكب شده‏اى، اى خواهر هارون! پدر تو مرد بدى نبود و مادرت نيز بدكار نبود.

امام صادق عليه‏السلام نيز در روايتى طولانى درباره هفت گناه كبيره كه در قرآن آمده و هر هفت مورد را برخى از نادانهاى امت اسلامى نسبت به اهل بيت عليهم‏السلام مرتكب شدند مى‏فرمايد: «... امّا قذف محصنه همان است كه برخى بر سر منابر فاطمه زهرا عليهاالسلام را قذف نمودند و نسبتهاى نادرستى به ايشان دادند...»(161).

36 ـ آرزوى مرگ

حضرت مريم از شدت حزن و ترس از تكذيب مردم و افترا آرزوى مرگ نمود و از خداوند آن را درخواست كرد و فرمود: «يَا لَيْتَنِى مِتُّ قبلَ هَذَا»(162).

حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز از شدت حزن و رنج آرزوى مرگ نمود و از خداوند درخواست كرد هر چه زودتر مرگش را برساند: «الهى عجّل وفاتى سريعا». پروردگار نيز دعاى او را اجابت نمود(163).

37 ـ سكوت و تحريم سخن

حضرت مريم به امر پروردگار در مواجهه با اهانت مردم نادان و مغرض روزه سكوت گرفت و سخن گفتن با آنان را تحريم نمود: «فَلَنْ اُكَلِّمَ اليَومَ اِنسِيّا»(164).

فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز پس از شنيدن اهانت برخى از منبر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مسجد آن حضرت و اهانت برخى ديگر در آستانه مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تكذيب دختر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، نسبت به آن دو سكوت اختيار نمود و آنان را از گفت و گو با خود تحريم نمود و فرمود هرگز با آنان سخن نخواهم گفت: «فلن اكلم من رأس كلمة»(165).

38 ـ غسل صديقه به دست صديق

حضرت مريم(س) پس از فوت به وسيله عيسى عليه‏السلام غسل داده شد. حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز به دست حضرت على عليه‏السلام غسل داده و كفن و دفن شد. مفضل از اصحاب بزرگ امام صادق نقل مى‏كند كه از آن حضرت پرسيدم چه كسى فاطمه زهرا عليهاالسلام را غسل داد؟ فرمود: اميرالمؤمنين عليه‏السلام .

مفضل مى‏گويد من اين مطلب برايم بزرگ آمد و تعجب كردم؛ لذا حضرت فرمود: گويا از آنچه به تو گفتم دلتنگ شدى؟

عرض كردم: آرى چنين است فدايت شوم.

حضرت فرمود: دلتنگ مباش؛ زيرا فاطمه عليهاالسلام صديقه بود و جز صديق نبايد او را غسل دهد، مگر نمى‏دانى كه مريم را جز عيسى كسى غسل نداد(166).

39 ـ اشتياق به بهشت

در روايات آمده است كه فاطمه زهرا عليهاالسلام و حضرت مريم دو زن از چهار زن بهشتى هستند(167) كه بهشت مشتاق آنان است: «اشتاق الجنّة الى اربع من النساء: مريم بنت عمران و آسية بنت مزاحم زوجة فرعون و خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمّد.»(168)

40 ـ بهشت جايگاه ابدى

آيات قرآن و عصمت و سيره حضرت زهرا عليهاالسلام و مريم(س) در اين دنيا كه روايات و تاريخ ثبت كرده، به خوبى جايگاه ابدى آن دو را نشان مى‏دهد. افزون بر اينكه روايات اسلامى فراوانى وجود دارد كه به صراحت، بهشتى بودن آنان را بيان مى‏كند. روشنى مطلب به حدى است كه آن را جزء ضروريات دين قرار مى‏دهد. در روايات آمده است كه اولين زن، بلكه اولين شخصى كه وارد بهشت مى‏شود حضرت زهرا عليهاالسلام است و بعد از آن جناب نوبت ورود زنان مقدس ديگرى چون حضرت مريم(س) مى‏رسد(169).

نتيجه‏گيرى

نكات زير را مى‏توان به عنوان مهم‏ترين نتايج تحقيق در مقاله حاضر بيان كرد:

1 ـ خداوند، مقدس اصيل است و اشخاص و اشياء بر حسب انتساب خاص و تجلى خداوند در آنها و متجلى شدن خداوند به وسيله آنان از قداست نسبى برخوردار مى‏باشند.

2 ـ حضرت مريم نزد همه مسيحيها با تمام اختلافاتى كه ميان آنها وجود دارد مقدس است و هيچ امرى در دين مسيح نتوانسته قداست آن حضرت را بپوشاند.

3 ـ قرآن مبانى تقدس مريم(س) را صفات و ويژگيهايى در آن بانو بيان داشته است.

4 ـ تمام صفات حضرت مريم(س) كه مبناى تقدس آن حضرت بود، به طريق اولى در حضرت زهرا عليهاالسلام وجود داشت. افزون بر اينكه فاطمه زهرا عليهاالسلام از صفات ديگرى نيز برخوردار بود كه به تنهايى مى‏تواند منشأ تقدس باشد.

5 ـ عقده‏ها و كينه‏ها و جاه‏طلبيهاى برخى از افراد در صدر اسلام باعث شد جريان قداست‏پوشى فاطمه زهرا عليهاالسلام بعد از رحلت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آغاز شود و جهل و تعصب آن را استمرار بخشيد.

6 ـ كتمان قداست زهرا عليهاالسلام نه تنها ظلم به آن حضرت بود، بلكه موجب ستم به اسلام و بشريت گرديد و لواى اسلام در احترام كردن و تكريم زن و جايگاه والاى زن در اين آيين از مسلمانان گرفته شد. اين در حالى است كه در عالم غربِ مدعى مسيحيت بسيارى از كوتاهيها نسبت به زن با شعار و لواى تقدس مريم پوشش داده شده است.

منابع و مآخذ

1 ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، دار احياء الكتب العربيه، 1962 م.

2 ـ ابن خلدون، العبر تاريخ ابن خلدون، ترجمه عبدالحميد آيتى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1363ش.

3 ـ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، قم انتشارات علامه، بى‏تا.

4 ـ ابن كثير ابوالفداء اسماعيل، قصص الانبياء، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1402ق.

5 ـ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمّه، بيروت، دارالكتاب الاسلامى، 1401ق.

6 ـ امينى، عبد الحسين احمد، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، بيروت، دارالكتاب العربى، 1403ق.

7 ـ بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق.

8 ـ بى‏آزار شيرازى، عبدالكريم، مجموعه مقالات چهارمين كنفرانس علوم قرآن، قم، دارالقرآن الكريم 1373ش.

9 ـ تسترى، نور اللّه‏، احقاق الحق، تهران، دارالكتب الاسلاميه، بى‏تا.

10 ـ خمينى، روح اللّه‏، چهل حديث، تهران، مركز نشر فرهنگى رجا، 1368ش.

11 ـ دشتى، محمّد، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه عليهاالسلام ، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، شركت چاپ و نشر بين الملل، 1379ش.

12 ـ راغب اصفهانى، ابى القاسم الحسين، المفردات فى ترتيب القرآن، تهران، كتابفروشى مرتضوى، 1362ش.

13 ـ سلمانپور، محمّد جواد، على عليه‏السلام قرآن ناطق، تهران، نشر عابد، 1380ش.

14 ـ صدوق، ابو جعفر محمّد بن على، علل الشرايع، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1385ق.

15 ـ صدوق، ابو جعفر محمّد بن على، كتاب الخصال، قم، جامعة المدرسين فى الحوزة العلميه، 1362ش.

16 ـ طباطبائى، محمّد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1392ق.

17 ـ طبرسى، ابى على، مجمع البيان لعلوم القرآن، تهران، مكتبة العلمية الاسلاميه، بى‏تا، 5 ج.

18 ـ طبرى، ابو جعفر محمّد بن جرير، تاريخ الطبرى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408ق.

19 ـ طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، تهران، المكتبة المرتضوى، 1362ش.

20 ـ كلينى، ابو جعفر محمّد بن يعقوب، اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت، بى‏تا، 4 ج.

21 ـ فعال عراقى، حسين، داستانهاى قرآن و تاريخ انبياء در الميزان، تهران، سبحان، 1378ش.

22 ـ قزوينى، محمّد كاظم، فاطمة الزهراء من المهد الى اللحد، ترجمه دكتر حسن فريدونى، آفاق، 1404ق.

23 ـ مجلسى، محمّد باقر، بحارالأنوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق.

24 ـ نجمى، محمّد صادق، سيرى در صحيحين، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1359ش.

 


1 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 48، 49 و 77؛ ج 14، ص 201.

2 ـ همان، ج 43، ص 77.

3 ـ همان، ج 43، ص 49-48؛ ج 14، ص 197 و 206.

4 ـ فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 488.

5 ـ الغدير، ج 2، ص 61؛ مناقب، ج 4، ص 24.

6 ـ فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 638.

7 ـ فاطمه، ص 649.

8 ـ مجموعه سخنرانيها و مقالات قرآنى، ص 82.

9 ـ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 159.

10 ـ قصص الأنبياء، ص 376.

11 ـ آل عمران / 33.

12 ـ الخصال، ج 1، ص 225.

13 ـ البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 278-277.

14 ـ احزاب / 33.

15 ـ ابراهيم / 24.

16 ـ نور / 36.

17 ـ الغدير، ج 3، ص 107.

18 ـ شورى / 23.

19 ـ الغدير، ج 3، ص 31.

20 ـ همان، ج 3، ص 350.

21 ـ توبه / 119.

22 ـ الغدير، ج 2، ص 306.

23 ـ واقعه / 11-10.

24 ـ الغدير، ج 2، ص 211.

25 ـ فاتحة الكتاب / 6.

26 ـ قصص قرآن در الميزان، ج 2، ص 407.

27 ـ آل عمران / 35.

28 ـ قصص الأنبياء، ص 352.

29 ـ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 159.

30 ـ الميزان، ج 3، ص 184.

31 ـ علل الشرايع، ص 124.

32 ـ قصص الأنبياء، ص 352.

33 ـ آل عمران / 35.

34 ـ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 159.

35 ـ بحارالأنوار، ج 14، ص 194.

36 ـ آل عمران / 37.

37 ـ ضحى / 8.

38 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 49.

39 ـ البرهان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 473.

40 ـ فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 439.

41 ـ الخصال، ج 1، ص 206.

42 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 53.

43 ـ همان، ج 43، ص 28.

44 ـ همان، ج 43، ص 4.

45 ـ همان، ج 43، ص 2.

46 ـ الميزان، ج 3، ص 183؛ اصول كافى، ج 2، ص 484؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 199.

47 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 5-4.

48 ـ همان، ج 43، ص 43.

49 ـ همان، ج 43، ص 3.

50 ـ آل عمران / 36.

51 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 10؛ علل الشرايع، ص 178.

52 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 13؛ علل الشرايع، ص 179.

53 ـ الغدير، ج 2، ص 295.

54 ـ آل عمران / 37.

55 ـ الميزان، ج 3، ص 173.

56 ـ مفردات راغب، ص 44؛ مجمع البحرين، ج 5، ص 258.

57 ـ مفردات راغب، ص 212.

58 ـ همان، ص 326؛ مجمع البحرين، ج 3، ص 469.

59 ـ فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 553.

60 ـ زخرف / 28.

61 ـ قصص قرآن، ص 232.

62 ـ آل عمران / 36.

63 ـ آل عمران / 37.

64 ـ نور / 36.

65 ـ الميزان، ج 3، ص 174.

66 ـ آل عمران / 379.

67 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 12؛ علل الشرايع، ص 181.

68 ـ علل الشرايع، ص 182؛ كشف الغمه، ج 2، ص 25؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 81 .

69 ـ بحارالأنوار، ج 14، ص 204.

70 ـ همان، ج 14، ص 192.

71 ـ البرهان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 133.

72 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 16.

73 ـ همان، ج 43، ص 18.

74 ـ بنگريد به: فاطمه زهرا، از تولّد تا شهادت، ص 33-31.

75 ـ تحريم / 12.

76 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 64.

77 ـ كشف الغمه، ج 2، ص 40؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 158.

78 ـ الميزان، ج 19، ص 346؛ مجمع البيان، ج 5، ص 320.

79 ـ تاريخ ابن خلدون، ص 161.

80 ـ مائده / 75.

81 ـ الغدير، ج 2، ص 312.

82 ـ علل الشرايع، ص 184.

83 ـ نساء / 68.

84 ـ تحريم / 12.

85 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 13.

86 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 212؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 158.

87 ـ بحارالأنوار، ج 2، ص 3.

88 ـ بنگريد به: على قرآن ناطق، ص 86.

89 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 8 .

90 ـ آل عمران / 42.

91 ـ احزاب / 33.

92 ـ (خطيب بغدادى در تاريخ بغداد، زمخشرى در تفسير كشاف، ج 1، ص 193، فخر رازى در تفسير، ج 2، ص 70، ابن اثير در اسد الغابه، ج 2، ص 12، سبط ابن جوزى در كتاب تذكرة الائمه، امام واحدى در اسباب النزول، ابن صباغ مالكى در الفصول المهمه، ص 7، سيوطى در الدر المنثور، ج 5، ص 198، طبرى در ذخائر العقبى، ص 21، قرطبى در الجامع لاحكام القرآن، ج 14، ص 182، ابن عربى در احكام القرآن، ج 2، ص 166، ابن عبد البر در الاستيعاب، ج 2، ص 460، بيهقى در السنن الكبرى، ج 2، ص 149، حاكم نيشابورى در المستدرك، ج 2، ص 416، امام احمد حنبل در مسند، ج 1، ص 331، نسائى در خصائص، ص 4، طبرى در تفسير، ج 22، ص 5، خوارزمى در مناقب، ص 35، هيثمى در مجمع الزوائد، ج 9، ص 166 و ابن حجر در صواعق المحرقه، ص 85) به نقل از: فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت، ص 90.

93 ـ تاريخ ابن خلدون، ص 434.

94 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 15.

95 ـ (قندوزى در ينابيع الموده، ص 260، محمّد صالح كشفى در مناقب، امرتسوى در ارجح المطالب، حافظ ابوبكر شافعى در تاريخ بغداد، ج 13، ص 331، ابن عساكر در تاريخ كبير، ج 1، ص 319، حافظ سيوطى و رافعى در التدوين، طبرى در ذخائر العقبى، و صفورى در نزهة المجالس، ص 227)، به نقل از: فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 121.

96 ـ ينابيع الموده، ص 260.

97 ـ بحارالانوار، ج 14، ص 197؛ قصص الانبياء، ص 353.

98 ـ تحريم / 12.

99 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 20؛ الغدير، ج 2، ص 61.

100 ـ (حاكم در المستدرك، ج 3، ص 152، خطيب بغدادى در تاريخ خود، ج 3، ص 54، محب الدين طبرى در ذخاير العقبى، ص 48، صدر الحفاظ كنجى شافعى در الكفايه، ص 222، سيوطى در إحياء الميت، ص 257، متقى هندى در كنزالعمال، ج 6، ص 219 و 112 و شبلنجى در نورالأبصار، ص 45) به نقل از: الغدير، ج 2، ص 62.

101 ـ الغدير، ج 3، ص 175.

102 ـ تحريم / 11.

103 ـ الغدير، ج 2، ص 61.

104 ـ آل عمران / 45.

105 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 48.

106 ـ همان.

107 ـ همان، ج 14، ص 207. البته درباره باردارى حضرت مريم(س) روايت معتبرى داريم كه چون به وسيله نفحه روح القدس حمل برداشت نُه ساعت طول كشيد هر ساعتى به اندازه يك ماه.

108 ـ مريم / 31-29.

109 ـ بحارالأنوار، ج 14، ص 207.

110 ـ احقاف / 15.

111 ـ اصول كافى، ج 2، ص 365؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 172.

112 ـ انعام / 85-84.

113 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 37.

114 ـ فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 82.

115 ـ اين روايت را خطيب بغدادى در تاريخ بغداد، ج 1، ص 316، خوارزمى در مناقب، ص 229، محب الدين طبرى، حموينى، ذهبى، ابن حجر مكى، متقى هندى، زرقانى و قندوزى از اهل سنت نقل كرده‏اند. (بنگريد به: فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 83).

116 ـ تحريم / 12.

117 ـ آل عمران / 43.

118 ـ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 160.

119 ـ علل الشرايع، ص 182.

120 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 76 و 84.

121 ـ فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 221.

122 ـ ارشاد ديلمى، ج 1، ص 270.

123 ـ آل عمران / 191.

124 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 35.

125 ـ آل عمران / 35.

126 ـ فرهنگ سخنان فاطمه، ص 83.

127 ـ آل عمران / 43.

128 ـ آل عمران / 42.

129 ـ الميزان، ج 3، ص 188.

130 ـ بنگريد به: بحارالأنوار، ج 43، ص 22، 24، 26، 36، 37، 49 و 78.

131 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 49.

132 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 197.

133 ـ آل عمران / 45.

134 ـ مريم / 19.

135 ـ آل عمران / 42.

136 ـ بنگريد به: الغدير، ج 5، ص 49؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 78.

137 ـ بنگريد: به على قرآن ناطق، ص 86.

138 ـ مريم / 24.

139 ـ الميزان، ج 14، ص 43.

140 ـ بحارالأنوار، ج 14، ص 209.

141 ـ اصول كافى، ج 1، ص 346؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 79.

142 ـ مريم / 25.

143 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 29.

144 ـ همان، ج 43، ص 45.

145 ـ همان، ج 43، ص 30.

146 ـ همان، ج 43، ص 29.

147 ـ آل عمران / 37.

148 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 27، 29، 31 و 77.

149 ـ همان، ج 35، ص 251؛ فرهنگ سخنان فاطمه، ص 261.

150 ـ آل عمران / 37.

151 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 91.

152 ـ همان، ج 43، ص 74، 60 و 31.

153 ـ همان، ج 43، ص 46-45.

154 ـ آل عمران / 37.

155 ـ الميزان، ج 3، ص 174.

156 ـ شرح چهل حديث، ص 203.

157 ـ بحارالأنوار، 43، ص 2.

158 ـ صحيح بخارى، ج 1 و 5 به نقل از: سيرى در صحيحين، ص 324.

159 ـ صحيح بخارى، ج 1، 4 و 5 به نقل از: سيرى در صحيحين، ص 325.

160 ـ مريم / 28-27.

161 ـ الخصال، ص 364.

162 ـ مريم / 23.

163 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 177؛ احقاق الحق، ج 19، ص 16؛ فرهنگ سخنان فاطمه، ص 177.

164 ـ مريم / 26.

165 ـ تاريخ طبرى، ج 3، ص 236؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 134 و ج 2، ص 19؛ الغدير، ج 7، ص 226 و 229؛ فرهنگ سخنان فاطمه، ص 248.

166 ـ اصول كافى، ج 1، ص 459؛ علل الشرايع، ص 184.

167 ـ الخصال، ص 206 و 235.

168 ـ بحارالأنوار، ج 43، ص 53.

169 ـ همان، ج 43، ص 52.

 

سه شنبه 12/4/1386 - 17:48
پسندیدم 0
UserName