دين و علم: مسائل تاريخى و معاصر
توسط : حامد...
 

دين و علم: مسائل تاريخى و معاصر

ايان باربور. نيويورك: هارپر النيز، 1997، 370ص

فرشاد فرشته‏صنيعى

اين كتاب، نوشته ايان گريم باربور است. وى داراى مدرك دكتراى فيزيك از دانشگاه شيكاگوو درجه تخصصى الهيات از دانشگاه ييل است. ايشان در طول ساليان متمادى علاوه بر استادى‏فيزيك و اديان در زمينه فلسفه، متافيزيك و الهيات به پژوهش پرداخته است و از چهره‏هاى‏فعال در شكل‏گيرى منسجم و پيشرفت‏حوزه پژوهشى علم و دين به شمار مى‏آيد. باربور به جهت‏نقش برجسته‏اى كه در اين حوزه ايفا نموده است جايزه بزرگ تمپلتون را در سال 1999 دريافت‏نمود. وى نخستين متن جامع در زمينه مباحث علم و دين را در سال 1966 نگاشت كه در ايران باعنوان «علم و دين‏» ترجمه شد. اهميت اين كتاب به اندازه‏اى بود كه آن را پديد آورنده حوزه‏مباحث جديد «علم و دين‏» به شمار آورده‏اند و تا مدتها براى دانشجويان و كسانى كه به نحوى‏پيامدهاى الهياتى - فلسفى علوم معاصر را بررسى مى‏كردند، متن درسى بود. او دومين كتاب‏خود را در اين زمينه پس از حدود بيست و پنج‏سال در دو مجلد با نام‏هاى «دين در عصر علم: اخلاق‏در عصر فن‏آورى‏» به ترتيب در 1990 و 1993 منتشر كرد. توجه به نظريه‏هاى جديد علمى وبررسى پيامدهاى اخلاقى فن‏آورى جديد از ويژگى‏هاى كتاب دوم است. كتاب حاضر با نام «دين وعلم‏»، «مسائل تاريخى و معاصر» آخرين اثر باربوراست كه در 1997 منتشر شد. اين كتاب درحقيقت، آميزه سنجيده‏اى است كه در تدوين آن، پژوهش‏هاى علمى متاخر، پژوهش‏هاى دينى‏و كلامى اخير، و تجربه طولانى تدريس و تحقيق وى مد نظر بوده است. باربور در مقدمه كتاب،غرض خود را از نگاشتن آن، كندوكاو براى تعيين جايگاه دين در دوران علم و نيز ارائه تفسيرى ازدين معرفى مى‏كند كه بتواند هم پاسخگوى ايمان مذهبى باشد و هم علوم معاصر را مد نظر قراردهد.

اين كتاب در بردارنده چهار بخش است. در بخش اول با عنوان «دين و تاريخ علم‏»، زمينه‏هاى‏تاريخى مباحث معاصر علم و دين در سده‏هاى هفدهم، هجدهم و نوزدهم در سه فصل بررسى‏مى‏شود. عناوين فصول اين بخش به ترتيب عبارت‏اند از: فيزيك و متافيزيك در قرن هفدهم،طبيعت و خداوند در قرن هجدهم، و زيست‏شناسى و الهيات در قرن نوزدهم.

به اعتقاد باربور اولين چالش اساسى علم نسبت‏به دين، موفقيت‏هاى روش تحقيق درعلم‏تجربى است. اين موفقيت‏ها آن قدر فزاينده بود كه موجب اين توهم شد كه علم تجربى تنهاروش معتبر معرفت است و بعضى به غلط پنداشتند اعتبار باورهاى دينى با دستاوردهاى نوين‏علمى سست‏شده است. نويسنده در بخش دوم كتاب با نام «دين و روش‏هاى علم‏» طى سه فصل‏به بررسى اين چالش مى‏پردازد. وى پس از بيان انحاى رابطه علم و دين، و بيان مشابهت‏ها وتفاوت‏هاى روش‏شناختى علم و دين، در نتيجه‏گيرى پايانى اين بخش، ديدگاه خود را درباره‏جايگاه باورهاى دينى در دوران علم از حيث روش‏شناختى بيان مى‏كند. عناوين سه فصل اين‏بخش به ترتيب عبارت‏اند از: راه‏هاى ارتباط علم و دين، مدل‏ها و پارادايم‏ها، و مشابهت‏ها وتفاوت‏ها.

از ديد باربور، نگرش نوين به طبيعت، دومين چالش علم در برابر دين است. بسيارى ازدانشمندان با پيشرفت علم تجربى، ديدگاهى را درباره طبيعت ارائه مى‏كنند كه با آنچه درسده‏هاى گذشته ارائه شده است، تفاوت چشمگير دارد. همچنين پيشرفت علوم، پرسش‏هاى‏زيادى را در پيشاروى دين قرار داده است. نويسنده كتاب در بخش سوم با عنوان «دين ونظريه‏هاى علم‏» توجه خود را از روش‏هاى علم به محتواى بعضى نظريه‏هاى علمى معطوف‏مى‏سازد و در سه فصل، سه رشته علمى مشخص، يعنى فيزيك، اخترشناسى و زيست‏شناسى‏تكاملى را مد نظر قرار مى‏دهد، وى در هر فصل رئوس مطالب را درباره نظريه‏هاى رايج آن رشته‏علمى مطرح مى‏نمايد و سپس پيامدهاى فلسفى و الهياتى آنها را بررسى مى‏كند، طرح برخى ازآخرين نظريه‏هاى علمى جديد همچون آشوب و پيچيدگى، و نيز بررسى تاثير عرفان شرق برفيزيك از ويژگى‏هاى ممتاز كتاب در اين بخش به شمار مى‏آيد. عناوين سه فصل اين بخش به‏ترتيب عبارتند از: فيزيك و متافيزيك، اخترشناسى و آفرينش، و تكامل و آفرينش مدام.

به عقيده باربور، تاملات الهياتى در دو قلمرو: نخست، سرشت انسان، و دوم، آموزه آفرينش،بايد در توضيحات خود، يافته‏هاى جديد علمى را مد نظر قرار دهد. وى در بخش چهارم با عنوان‏«تاملات فلسفى و الهياتى‏» ضمن بررسى اين امر به اين پرسش‏ها پاسخ مى‏دهد: آيا ميان‏يافته‏هاى زيست‏شناسى تكاملى، و آموزه‏هاى كتاب مقدس درباره طبيعت انسان، همخوانى‏وجود دارد؟ ارتباط ميان سطوح مختلف در موجودات زنده چيست؟ اگر قوانين علمى بر جهان‏حاكم است پس فعل خداوند كجا است؟ به عبارت ديگر، رابطه خداوند با فرايندهاى على عالم‏طبيعت چيست؟ از نظر نويسنده كتاب، شناخت ارتباط خداوند با طبيعت از پيامدهاى علمى دربرخورد با بحران محيطزيست‏برخوردار است كه در اين بخش به بررسى اين امر نيز مى‏پردازد.عناوين فصل‏هاى بخش چهارم به ترتيب عبارت‏اند از: طبيعت انسان، تفكر پويشى و خداوند وطبيعت.

باربور در اين كتاب از نظر الهياتى، متاثر از الهيات مسيحى است و از نظر فلسفى از فلسفه‏پويش وايتهد و نيز اصالت واقع نقادانه جانبدارى مى‏كند. بايد توجه داشت‏برخى از آراى باربوردر مباحث علم و دين از سوى بعضى صاحب‏نظران اين حوزه با نقدهايى مواجه شده است.همچنين در خلال اين كتاب مواضعى وجود دارد كه از ديدگاه حكمت و انديشه اسلامى، محل‏تامل و نظر است. به اظهار نويسنده كتاب، از ويژگى‏هاى كتاب آن است كه مى‏توان آن را به نحوگزينشى مطالعه كرد براى نمونه خوانندگانى كه علاقه بيشترى به مباحث فيزيكى دارندمى‏توانند فقط فصل‏هاى اول، هفتم و هشتم كتاب را مطالعه كنند. اين كتاب مشتمل بر فرهنگ‏توصيفى اصطلاحات و نيز فهرستى از عناوين منتخب است.

در مجموع مى‏توان گفت اين كتاب، كتابى مناسب و سودمند است و پژوهشگران حوزه «علم ودين‏» از آن بى‏نياز نيستند. در پايان خاطرنشان مى‏سازد اين كتاب هم‏اكنون در پژوهشگاه‏فرهنگ و انديشه اسلامى در دست ترجمه است. و ترجمه آن به زودى در دسترس علاقه‏مندان‏قرار خواهد گرفت

 

سه شنبه 12/4/1386 - 8:54
پسندیدم 0
UserName