تازه ترین شعر احمد شاملو.
توسط : Saratan X
بیا که احمد شاملو !بیا که فلک را شعبده بازی هاست دست خویش بمن ده و دل خود بمن سپار تا چون مرغان بهاری بآسمان عشق پرواز کنیم و بروی سرخ گلهای وفا آشیانه سازیم . دوست دارم که شبانه روز با تو باشم پس بیا، بیا که سر بشانه تو گذارم، دست بدست تو دهم و دوش بدوش تو بجنگلهای زیبا، بآغوش گلهای شقایق، بکنار جویبار .خوش صدا و با صفا و بخانه عشق خود "آنخانه چوبین" بخرامیم آنروز که خدا گل مرا بسرشت، فراموش کرد تا دلی در سینه ام :قرار دهد. چون روح بکالبدم بدمید و بزمینم فرستاد، او را گفتم ...آخر ای خدای مهربان، مرا نیز دلی باید- :گفت راست میگویی، اما اکنون دیگر دیر شده است و دل تو را در- ...سینه مهرویی میگذارم. او را ببین و دل از او بستان . اینک ای یار مهربان! .. آمده ام تا دل از تو بستانم اگر برای تو دشوار است، میتوانی دل مرا باز ندهی و بجای آن دل خویش بمن بسپاری! اصلا بیا دلهایمان را عوض کنیم! دل تو .مال من و مال من از آن تو خاطر خویش جمع دار که در حفظ آن حتی از جان خود نیز .خواهم گذشت ...فهمیدی، زود باش، دلت را بمن سپار مرجع : چکیده افکار نویسندگان نامی و گویندگان معاصر – گردآورنده و ناشر: هوشنگ باستی ضمیمه روزنامه چهلستون - اصفهان سال 1333- صفحه ی 68
 

توسط : Saratan X
دوشنبه 28/3/1386 - 4:0
پسندیدم 0
UserName