آقای من ...
آقای من ، نوک پایی هم که شده بیا ،که من به همه گفته ام یار ما می آید، محبوب من فراموشکار نیست. هر روز به یاد توام ، که اگر یاد تو در میان نباشد عمرم را تباه کرده ام. وقتی به یاد تو می رسم ، هر روز هر روز در انتظارم ، گاهی واژه واژه آه می کشم . دست من و دامان تو... دنیا را به اندازه ی کفش هایم قدم می زنم ، از دشتها می گذرم ، در شیبهای تند به سمت توام. از واهه های درونم می گذرم ، من چه بخواهی نخواهی غلام توام، که درخت می داند ، پرنده می داند ، مقصود من از زندگی رهروی توست. مهتابی ترین جاده ها راه توست، تو که سمت صبحی . من خواب خودم را می بینم ، گلهای خودم را می بویم . دسته دسته به دریا می رویم ، مرغان دریایی در باد بال می زنند ، نام تو را به منقار دارند ...
يکشنبه 27/3/1386 - 20:44
پسندیدم 0
UserName