جلوه‏هاى رفتارى حضرت زهرا سلام‏اللّه‏ عليها-رفتار با مردم
توسط : حامد...
 

جلوه‏هاى رفتارى حضرت زهرا سلام‏اللّه‏ عليها

 

«قسمت هفتم»

 

رفتار با مردم

 

تا اينجا با گوشه‏هايى از زندگى درخشان حضرت فاطمه(س) آشنا شديد. اينك به بيان نمونه‏هايى از جلوه‏هاى علمى و رفتارى آن حضرت با ديگران مى‏پردازيم:

 

رابطه اهل‏بيت پيامبر(ص) با مردم، رابطه عاشق و معشوق است. دوست بايد تمام كمالات را در محبوب خود بيابد و از درياى فيض و معرفت او سيراب شود و محبوب نيز بايد آنچه در توان دارد، براى هدايت و سعادت رهروان خود به كار بندد.

 

يكى از نقش‏آفرينيهاى درخشان فاطمه زهرا(س) بالا بردن فرهنگ جامعه، رشد فكر و انديشه مردم و دفع مشكلات و شبهات آنان است. آن حضرت از مسايل ساده گرفته تا پيچيده‏ترين مشكلات را پاسخگو بود و اين ميسر نبود، مگر با احاطه علمى، قوت فكرى و همت بلند ايشان. اين بانوى بزرگ اسلام، زجر تبليغ و رنج تعليم و تربيت را تحمل نموده، چون مشعلى فروزان در راه هدايت جامعه، نورافشانى كرد و با سوختن خود به دل و جان مردم گرمى بخشيد و پاسدارى از ارزشها و مفاخر اصيل، مبارزه پيگير با بدعتها، جهل، كجرويها و ركود جامعه را خط مشى خود قرار داد. از اين‏رو، امت نيز بايد هر چه بيشتر به مقام و حقوق رهبر خودآگاه گردد و خود را چون شاگردى فروتن در برابر او احساس كند و به دامان او چنگ زند تا از نقص به كمال و از ضعف به قدرت و از ظلمت به نور برسد.

 

چنين امتى بايد پرسش را عيب ندانسته و آنچه را نمى‏داند بپرسد(1) تا درهاى معرفت به رويش گشوده شود. امام صادق(ع) فرمود: بر در علم قفلى است كه كليد آن سؤال است.(2)

 

در جاى ديگر، امام كاظم(ع) فرمود: گفتگو با عالم در محلى نامناسب، بهتر از سخن گفتن با جاهل روى تشك است.(3)

 

حضرت فاطمه(س) نمونه كامل اين مقصود است. ايشان از كودكى در متن اجتماع به سر برده و با مردم، همدم و همدرد بوده است. اين بانو رابطه‏اى صميمانه و عالمانه با ياران خود داشت.

 

زنى به خدمت حضرت زهرا(س) رسيد و عرض كرد: مادر پير و ناتوانى دارم كه در نماز بسيار اشتباه مى‏كند، مرا فرستاده تا از شما بپرسم كه چگونه نماز بخواند. آن حضرت فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس. آن زن سؤالات خود را مطرح كرد تا به ده سؤال رسيد و حضرت زهرا(س) با روى گشاده جواب داد. زن از زيادى پرسش خود شرمنده شده، گفت: شما را بيش از اين زحمت نمى‏دهم. حضرت فاطمه(س) فرمود: باز هم بپرس. آن گاه براى تقويت روحيه وى چنين فرمود: اگر به كسى كارى واگذار كنند، براى مثال از او بخواهد كه بار سنگينى را به ارتفاع بلندى حمل كند و در برابر اين كار صد هزار دينار به او جايزه بدهند آيا او با توجه به آن پاداش احساس خستگى مى‏كند؟ زن جواب داد: نه. آن حضرت فرمود: من در مقابل هر پرسشى كه جواب مى‏گويم از خدا پاداشى به مراتب بيشتر دريافت مى‏كنم و هرگز ملول و خسته نمى‏شوم. از رسول خدا(ص) شنيدم كه روز قيامت دانشمندان اسلام در برابر خدا حاضر مى‏شوند و به اندازه علم و تلاش و كوششى كه در راه آموزش و هدايت مردم داشته‏اند از خداى خود پاداش مى‏گيرند.(4)

 

 

رسالت شيعه

مردى همسرش را به نزد حضرت فاطمه(س) فرستاد تا از ايشان سؤال كند كه آيا او از پيروان و شيعيان آن حضرت محسوب مى‏شود يا نه؟ حضرت زهرا(س) فرمود: به شوهرت بگو اگر به آنچه خواسته و هدف ماست عمل مى‏كنى و از آنچه ما نهى مى‏كنيم بيزارى مى‏جويى، بدان كه از شيعيان ما خواهى بود. در غير اين صورت نه. زن جواب را به اطلاع شوى خود رساند. مرد از اين پيام بسيار ناراحت شد و متوجه گرديد كه مسؤوليت شيعه بدون بسيار حساس سنگين است. با خود گفت: واى بر من! در امان ماندن از گناه بسيار مشكل است، پس من اهل جهنم هستم و هميشه در آن خواهم ماند. آن زن جريان اندوه شوهر خود را براى فاطمه زهرا(س) تعريف كرد. آن حضرت فرمود: به او بگو آن طور كه تو فكر مى‏كنى نيست، زيرا پيروان ما بهترين اهل بهشت هستند، ولى هر كس ما و دوستان ما را دوست داشته و با دشمنان ما دشمن باشد و قلب و زبانش نيز با ما همراه باشد، ولى امر ما را اطاعت نكند و از آنچه نهى نموده‏ايم پرهيز نكند جزو رهروان ما محسوب نمى‏شود. با اين وجود، شيعيان ما در بهشتند، ليكن پس از آنكه گناهان و آلودگيهاى آنان به واسطه زحمت و رنج فراوان در دنيا يا در قيامت پاك شود. پس به وسيله محبتى كه به ما دارند، در بهشت به حضور ما مى‏رسند.(5)

 

 

حمايت براى پيروزى بر رقيب

روزى بين يك زن مؤمن و يك زن كافر مشاجره‏اى بر سر دين پيش آمد. اين موضوع خدمت حضرت فاطمه(س) مطرح شد. آن حضرت استدلال زن مؤمن را تأييد و تشريع نمود. در نتيجه او بر رقيب خود پيروز شد و از اين پيروزى شادمان گشت. حضرت زهرا(س) به آن زن مؤمن فرمود: بدان كه شادى فرشتگان به واسطه پيروزى تو بر او بيش از خوشحالى توست. خداوند به فرشتگان فرمود: به جهت پشتيبانى فاطمه از آن زن، هزار هزار درجه در بهشت برين بيش از آنچه براى اين زن تعيين شده، برايش منظور داريد و اين را ملاكى قرار دهيد كه هر كس به كمك ياران حق بشتابد و راه پيروزى آنان را هموار سازد، هزار هزار مرتبه بيش از پاداش مقرر به او عطا شود.(6)

 

 

آموزش دعا

سلمان كه خود از بهترين اصحاب رسول اكرم(ص) بود مى‏گويد: خدمت حضرت زهرا(س) رسيدم. از آن حضرت خواهش كردم كه چيزى به من ياد دهد. ايشان دعاى نور را به من تعليم داد. آن دعا چنين بود.

 

«بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بسم اللّه‏ نور بسم اللّه‏ نُورٌ عَلى نُورٍ، بسم اللّه‏ الّذى هُوَ مُدَبِّر الاُمورِ، بسم اللّه‏ الّذى خَلَقَ النّورَ مِنَ النّور، الحمدُللّه‏ الَّذى خَلَقَ النّورِ من النّور و أنْزَلَ النُّورَ على طورٍ فى كتابِ مسطورٍ فى رقٍّ مَنشورٍ بقدرٍ مقدورٍ على نبىٍّ مَحْبُورٍ، الحمدُللّه‏ الّذى هُوَ بِعزٍّ مَذكوُرٍ و بالْفَخرِ مَشْهُورٍ وَ عَلى السّرّاءِ و الضّراء مَشكُورٍ و صلَى اللّه‏ُ عَلى سيِّدنا محمّدٍ و آله الطّاهرين»

 

من نيز آن دعا را به بيش از هزار نفر از اهالى مكه و مدينه آموزش دادم و براى آنها منشأ آثار و بركات خوبى بود.

 

به منظور معرفى شخصيت علمى اجتماعى سلمان فارس و مقام والايى كه نزد پيامبر و فاطمه زهرا و امامان معصوم داشت توضيح مختصرى در باره وى خالى از لطف نيست.

 

سلمان از ايران آمده بود، اما آن قدر به پيامبر(ص) نزديك شد كه رسول خدا(ص) او را از خود خواند و لقب زيباى سلمان محمدى را به او داد. گرچه معصوم نبود ليكن تا آنجا كه ممكن بود به عصمت نزديك شد. پيامبر(ص) در باره‏اش فرمود: سلمان دريايى است كه هر چه از آن برداشته شود، كم نمى‏شود و گنجى است كه پايان ندارد، سلمان از ما اهل‏بيت است. حكمش جارى و برهانش قوى است.

 

اميرالمؤمنين على(ع) او را چون لقمان مى‏دانست، گويند: او كسى بود كه اسم اعظم مى‏دانست و در بالاترين مرتبه ايمان قرار داشت. عالم به اسرار و نهان بوده، از تحفه‏هاى بهشتى در دنيا استفاده كرده است. بهشت عاشق و مشتاق او بوده، خدا و رسولش او را دوست مى‏داشتند.

 

سلمان يكى از چهار نفرى بود كه خداوند به پيامبر(ص) دستور داد به آنها محبت كند. هر وقت جبرئيل نازل مى‏شد، از قول خداى تعالى به او سلام مى‏رساند.

 

وى شبها با رسول خدا(ص) بود و پيامبر(ص) و على(ع) در مجلس انس و خلوت به او اسرارى مى‏آموختند كه ديگران را توان فهم و تحمل آن نبود.

 

امام صادق(ع) در باره‏اش فرمود: «سلمان علم اول و آخر را درك كرد» فرد باهوش و پژوهشگرى بود كه به دنبال حقيقت به اين سو و آن سو مى‏گشت، در حالى كه كام تشنه‏اش هرگز سيراب نشد. چندين بار او را فروختند تا عاقبت، پيامبر(ص) خريدارش شد. او به كمالاتى آراسته بود، ليكن در ميان فضايل او اين سه خصلت از برجستگى خاصى برخوردار بود: اول آنكه دوستى و ميل حضرت على(ع) را بر ميل و هواى نفس خود برگزيد. دوم آنكه فقرا را بر ثروتمندان اختيار نمود و سوم آنكه به دانش و علم عشق فراوانى داشت.(7)

 

حضرت فاطمه(س) به ارزش و جايگاه سلمان توجه خاصى داشت و او را از ياد نمى‏برد. سلمان پس از رحلت رسول اكرم(ص) مدتى از خانه بيرون نيامد. او خود مى‏گويد: پس از ده روز از خانه بيرون آمدم. حضرت على(ع) مرا ديد و فرمود: پس از پيامبر در باره ما كم‏لطفى كردى. عرض كردم مولاى من! كوتاهى نبود، بلكه غم دورى پيامبر(ص) مرا خانه‏نشين كرده، مانع آن شد كه به ديدار شما بيايم. آن حضرت فرمود: به خانه فاطمه(س) برو كه مشتاق ديدار توست، و هديه‏اى از بهشت برايت نگه داشته است. از ايشان سؤال كردم: مگر بعد از پيامبر نيز از بهشت براى شما چيزى مى‏آيد؟! آن حضرت جواب داد: همين ديروز آمده است.

 

من به خانه حضرت فاطمه(س) آمدم. ايشان در حجاب و پوشش بود. سپس فرمود: اى سلمان! در حق ما كوتاهى كردى. عرض كردم: اى يادگار پيامبر اين چنين نيست. آن حضرت فرمود: پس، بنشين و گوش كن. ديروز تشنه بودم. درِ خانه نيز قفل بود، در اين فكر بودم كه چگونه وحى قطع شد و چرا فرشتگان ديگر به خانه ما نمى‏آيند؟!

 

در اين هنگام در خانه باز شد و سه فرشته وارد شدند كه از نظر زيبايى، كسى را مانند آنها نديده بودم، از آنها پرسيدم: اهل مكه‏ايد يا مدينه؟ گفتند: نه اهل مكه‏ايم نه اهل مدينه و نه اهل زمين، بلكه از جمع حورالعين و از دارالسلام هستيم، خدا ما را به سوى شما فرستاده است و ما مشتاق ديدار شماييم. سپس خود را معرفى كردند و معلوم شد كه آنها در بهشت، همسر مقداد و اباذر و سلمان هستند.

 

سلمان مى‏گويد: پس از آن، فاطمه زهرا(س) رطبى آورد كه از برف سفيدتر و از مشك خوشبوتر و فرمود: با آن افطار كن و فردا هسته‏اش را براى من بياور. رطب را برداشتم و با خود به خانه آوردم. در بين راه هر كس از كنارم رد مى‏شد، تحت تأثير بوى خوش رطب قرار گرفته، سؤال مى‏كرد: آيا مشك همراه دارى؟ مى‏گفتم: آرى. هنگام افطار آن را خوردم، اما هسته‏اى در آن نيافتم. هر چه جستجو كردم، نتيجه‏اى نداشت. فردا خدمت حضرت زهرا(س) رسيدم و عرض كردم: با آن رطب افطار كردم، ولى هسته آن را نديدم! آن حضرت فرمود: اين رطب هسته و دانه ندارد و از درخت نخلى است كه خداوند آن را در دارالسلام كاشته و دانه آن كلمه‏اى است كه پدرم به من آموخت و من هر صبح و شام آن را تكرار مى‏كنم.(8)

 

عرض كردم: آن را به من بياموز. آن حضرت دعاى نور را به من آموخت.

 

 

تقسيم كار با خدمتگزار

حضرت فاطمه(س) با همه بزرگوارى و مقام و منزلتى كه در پيشگاه خدا داشت، كار خانه را خود انجام مى‏داد و تا مدتها خدمتكار نداشت. روزى پيامبر(ص) زنى را كه در يكى از جنگها اسير گرفته بود، نزد فاطمه(س) آورد و دست او را در دست آن حضرت گذاشته، فرمود: اى فاطمه! اين زن در خدمت توست، او اهل نماز است. سپس در باره او سفارش كرد: فاطمه نگاهى به صورت پيامبر كرد و چنين گفت: كار خانه را تقسيم مى‏كنيم يك روز من كار مى‏كنم، يك روز او.(9)

 

اشك در چشمان پيامبر حلقه زد سپس فرمود:

 

«اللّه‏ اعلم حيث يجعل رسالته»(10)

 

«ذريةً بعضها من بعض و اللّه‏ سميع عليم»(11)

 

وعده‏اى كه حضرت فاطمه(س) به پدر بزرگوارش داد، در تمام مراحل زندگى پياده شد. آن حضرت نه تنها خدمتكار خود را به زحمت نمى‏انداخت، بلكه گاهى در انتخاب نوع كار از او سؤال مى‏كرد تا هر كارى كه بيشتر دوست دارد بپذيرد. روزى به او فرمود: شما خمير مى‏كنى يا نان مى‏پزى؟ او در جواب عرض كرد: خمير كردن و آوردن هيزم به عهده من باشد. سپس آماده انجام آن شد.(12)

 

اين خدمتكار نامش فضه بود، دختر پادشاه هند. زنى زيبا، شيرين‏سخن، دانشمند و بامعرفت بود و در علم شيمى و تبديل فلزات، تخصصى چشمگير داشت. هميشه در حال خواندن قرآن بود و حتى سؤال مردم را با آيه قرآن جواب مى‏داد.(13)

 

در خانه حضرت فاطمه(س) وظايف خود را با خلوص و صداقت كامل انجام داده، با اهل خانه همراه و يكدل بود؛ چنانچه آنها گرسنه بودند، او نيز گرسنه بود و چنانچه تشنه بودند او نيز تشنه؛ اگر آنها نمى‏خوابيدند او نيز خواب را از چشمان خود مى‏گرفت؛ با خاندان حضرت على(ع) سه روز روزه گرفت و مشمول آيه «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا»(14) شد؛ از خوراك بهشت بهره‏مند گرديد و اميرالمؤمنين(ع) در باره‏اش فرمود: «اللهم بارك لنا فى فضّتنا».(15) درجريان بيعت گرفتن اجبارى از اميرالمؤمنين على(ع) نخستين كسى بود كه براى دفاع از ولايت از خانه حضرت زهرا(س) بيرون آمد و از هيچ كوششى در راه حمايت و احقاق حق خاندان پيامبر(ص) دريغ نكرد. وى در كربلا نيز با زينب كبرا(س) همراه بود.

 

 

رفتار با همسايگان

يكى از حقوقى كه در رساله حقوق امام سجاد(ع) بيان شده است، حق همسايه و همجوارى است. حق همسايه آن است كه در غياب وى، آبرويش را حفظ نموده و به هنگام ملاقات، او را احترام كنى و در هر حال پشتيبان او باشى. در صدد عيبجويى‏اش برنيايى و در باره بديهايش جستجو نكنى. اگر اتفاقا عيبى از او ديدى سينه‏ات قلعه مستحكم عيوب و اسرار او باشد، به گونه‏اى كه با سرنيزه نيز نتوان بدان دست يافت. اگر با كسى راز خود را در ميان مى‏گذارد به سخنان آنها گوش مده. او را در سختيها تنها مگذار. اگر او نادانى كرد، تو بزرگوارى و در هر حال، شيوه مسالمت‏آميز را از دست مده. در برابر بدگويان و بدخواهان، مدافع او باش. حيله افراد بظاهر نصيحتگو را برايش فاش كن و با او خوش‏رفتار باش.(16)

 

حضرت على(ع) در حساس‏ترين لحظات عمر خود كه در بستر شهادت خفته بود، در باره همسايه چنين فرمود: از خدا بترسيد! از خدا بترسيد! در باره همسايگانتان كه آنها سفارش شده پيامبر شما هستند. رسول خدا(ص) آن قدر در باره آنان سفارش فرمود كه گمان كرديم مى‏خواهد براى آنها ارث قرار دهد.(17)

 

زيباترين شيوه رفتار با همسايه در عمل فاطمه زهرا(س) تجلى داشت. ايشان هميشه همسايگان را بر خود مقدم مى‏دانست و در مناجاتهاى شبانه براى آنان دعا مى‏كرد و خيرشان را از خدا طلب مى‏نمود. امام حسن مجتبى(ع) در اين زمينه چنين فرمود: مادرم شب جمعه يكسره در حال قيام بوده و تا صبح به ركوع و سجده نرفت و مدام براى مردم دعا مى‏كرد و نام آنان را به زبان مى‏آورد. صبح به ايشان گفتم در دعاى ديشب براى خودتان چيزى طلب نكرديد؟ آن حضرت جواب داد: اول براى ديگران، پس از آن براى خود.(18)

 

روايت امام كاظم نيز مؤيد همين مطلب است.(19)

 

 

هديه‏اى از پيامبر

مردى خدمت حضرت زهرا(س) رسيد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا! آيا چيزى از پيامبر(ص) نزد شما به يادگار مانده است تا به من هديه كنيد؟ آن حضرت به كنيز خود فرمود: آن پارچه را بياور. كنيز جستجو كرد، ليكن آن را پيدا نكرد. حضرت فاطمه(س) فرمود: واى بر تو! زود آن را پيدا كن كه ارزش آن پارچه براى من به اندازه حسن و حسين است. كنيز پس از مدتى پارچه را يافت كه در آن چنين نوشته شده بود:

 

حضرت محمد(ص) فرمود: از مؤمنان نيست كسى كه همسايه‏اش از او امنيت نداشته باشد؛ هر كس به خدا و قيامت ايمان داشته باشد، همسايه را نمى‏آزارد.

 

بايد سخن نيك بگوييد و گرنه ساكت باشيد.

 

خداوند افراد نيكوكار، صبور و باعفت را دوست مى‏دارد و افراد بدسخن، لجوج، ستيزه‏گر و بخيل را دشمن مى‏دارد.

 

حيا از ايمان است و اهل ايمان در بهشتند و ناسزاگو در جهنم است.(20)

 

 

تجلى ايثار در شب عروسى

ايثار، والاترين كرامت انسان، بالاترين مرتبه ايمان، بهترين عبادت و زينت زهد است. ايثار، عبور از گردنه پرفراز و نشيب نفس و پا گذاشتن روى خودخواهى و پرداختن به ديگران است. ايثار، گذشتن از منافع خود و شاد كردن ديگران است. خداى سبحان مى‏فرمايد: آنها ديگران را بر خود مقدم مى‏دارند، هر چند خود بدان محتاج باشند.(21)

 

چيزى كه انسان ايثارگر آن را ايثار مى‏كند، هر قدر كه بيشتر مورد نيازش باشد، آن ايثار باارزش‏تر و شكوه و عظمت آن بيشتر است. در اين زمينه، حضرت زهرا(س) گوى سبقت را از همه ربوده و زيباترين جلوه ايثار را نشان داده است. نمونه زير بيانگر اين مطلب است:

 

فاطمه زهرا(س) در شب عروسى دو پيراهن داشت، يكى كهنه و ديگرى نو. پيامبر لباس نو را براى عروسى او تهيه كرده بود. غير از اين دو، لباس ديگرى نداشت. فقيرى از آن حضرت پيراهن طلب كرد تا خود را با آن بپوشاند. در اين هنگام، صديقه كبرا آيه 91 سوره آل‏عمران را به ياد آورد كه مى‏فرمايد: هرگز به نيكوكارى نمى‏رسيد مگر از آنچه خود دوست داريد انفاق كنيد. آن حضرت پيراهن نو را به فقير داد. چون هنگام رفتن به خانه داماد فرا رسيد، جبرئيل بر پيامبر نازل شد و عرض كرد: خداوند سلامت مى‏رساند و به من فرمود تا سلامش را به حضرت فاطمه(س) تقديم نمايم. خداوند هديه‏اى از لباسهاى بهشتى كه از سُندُس سبز تهيه شده براى فاطمه فرستاده است. پيامبر(ص) نيز سلام خداوند متعال را به فاطمه زهرا(س) رساند و آن پيراهن بهشتى را به ايشان داد.(22)

 

 

پاورقى

1ـ اصول كافى، ج1، ص49.

 

2ـ همان مدرك، ص49.

 

3ـ همان مدرك، ص48.

 

4ـ بحارالانوار، ج2، ص3.

 

5ـ فاطمه بهجة قلب المصطفى، ص298، به نقل از دلايل الامامة، ص1.

 

6ـ بحارالانوار، ج2، ص8.

 

7ـ منتهى‏الامال، ج1، ص114.

 

8ـ بحارالانوار، ج43، ص66، رياحين الشريعه، ج1، ص135.

 

9ـ احقاق الحق، ج10، ص277.

 

10ـ انعام، آيه 124.

 

11ـ آل‏عمران، آيه 33.

 

12ـ احقاق الحق، ج10، ص276.

 

13ـ مناقب، ابن شهر آشوب، ج3، ص343.

 

14ـ دهر، آيه 7.

 

15ـ رياحين الشريعه، ج2، ص314.

 

16ـ تحف العقول، ص421، ترجمه احمد حنتى.

 

7ـ نهج‏البلاغه، فيض الاسلام، ص977.

 

18ـ كشف الغمه، ج2، ص94.

 

19ـ بحارالانوار، ج43، ص82 و 90.

 

20ـ فاطمه بهجة قلب المصطفى، به نقل از دلايل الامامه، ص1.

 

21ـ حشر، آيه 9.

 

22ـ احقاق الحق، ج10، ص401؛ فاطمه بهجة قلب المصطفى، ص484؛ فاطمه از ولادت تا شهادت، ص164.
يکشنبه 27/3/1386 - 6:56
پسندیدم 0
UserName