یار گم شده
توسط : بي خبر
 

یار گم شده

 گر چشم دل بر آن مه ایینه رو کنی
 سیر جهان در اینه ی روی او کنی
 خک سیه مباش که کس برنگیردت
 ایینه شو که خدمت آن ماهرو کنی
 جان تو جلوه گاه آن گهی شود
 کایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی
خواب و خیال من همه با یاد روی توست
 تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی
 درمان درد عشق صبوری بود ولی
با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی
 خون می چکد ز ناله ی بلبل درین چمن
 فریاد از تو گل ، که به هر خار خو کنی
دل بسته ام به باد ، به بوی شبی که زلف
 بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی
اینجاست یار گم شده گرد جهان مگرد
خود را به جوی سایه اگر جست و جو کنی

 

شنبه 26/3/1386 - 11:58
پسندیدم 0
UserName