معرفت فاطمي- سیره فاطمی انفسی-مقتل الزهراء
توسط : حامد...
 

 

   معرفت فاطمي

 

 سیره فاطمی انفسی

 

مقتل الزهراء

 

اول و آخر علي

اول و آخر علي ، عشق حسين ، ام عشق فاطمه .

ظهر عاشورا لحظه اي كه تير به قلب مبارك حضرت اباعبدالله اصابت کرد از جلو نتوانستند تیر را بيرون بكشند بلكه از پشت تير را در آوردند . خون قلبشان در دستشان مي ريخت اين خون رابر محاسن مباركشان مي كشيدند و مي فرمودند : خداوندا تو شاهد باش اولي و دومي من را به اين روز انداختند . همان کساني كه پهلوي مادرم را شكستند . همان کساني كه سيلي به گوش مادرم زدند همان كسانیکه که ميخ آتشين در را ، بر پهلوي مادرم فرو بردند . اولين روضه خوان فاطمه حسين است .

 

قاتل فاطمه ، قاتل علي

اميرالمؤمنين حقيقت محض است و تمام قضاياي زندگي ايشان درس است اگر كسي شمشير بر فرق مولا زد يعني ضربه برولايت و عبوديت زده است. اولين ضربه اي كه بر فرق مبارك مولا خورد در جنگ خندق به وسيله عمرو بن عبدود ملعون بود كه فرق مبارك حضرت يعني فرق ايمان و ولايت راشكافت و وقتي مولا در مقابل آن ملعون ايستاد، پيامبر فرمودند : بَرَزَ الْإِيمَانُ كُلُّهُ إِلَى الْكُفْرِ كُلِّهِ  همه ايمان در مقابل همه كفر ايستاد پس علي همه ايمان است .

ضربه اي كه عمروبن عبدود كافر به مولا زد موجب شهادت اميرالمومنين نشد او ايمان را نكشت او فقط ايمان را زخمي كرد. اما يكي از خوارج حافظ قرآن و نماز شب خوان و كسي كه پينه هاي پيشاني خود را بـا شمشير مي بـريد ايمان را كشت . پس ايمـان را مسلمانـاني كه ادعـاي اسلام مي كنند از بين مي بردند.

اما نه! علي آنجا نمرد؛ حضرت علي بارها فرمودند : وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ علي خيلي مرگ را دوست دارد علي با مرگ همنشين است در جنگها هميشه مرگ را ديده است. علي مرد ميدان جنگ بود و از مرگ هيچ هراسي نداشت و آرزوي او بود كه در ميدان جنگ و جهاد شهيد شود وهرگز در بستر نميرد. علي مرد ميدان است مرد احد و خندق است به محض اين كه ضربه شمشير آن ملعون در مسجد بر فرق مبارك مولا خورد، فرمودند : فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ  چقدر اين ضربه برايم شيرين است . اما علي بيست و پنج سال قبل مرده بود علي را ضربت ابن ملجم به شهادت نرساند . علي بعد از فاطمه اش خالي شد قاتل علي ابن ملجم نبود قاتل فاطمه قاتل علي بود ، كمرعلي را داغ فاطمه خم كرد. كدام فاطمه، فاطمه اي كه نور آسمانها و زمين است و تمام وجودش لطافت محض است ، فاطمه اي كه نطفه اش را بعد از چهل روز روزه داري محمد از بهشت آوردند.

حالا تصور بكن بر صورت اين فاطمه دست آن نا نجيب وارد شود آن وقت علي كه غيرت الله است نگاه مي كند و سكوت مي كند و مي فرمايد خداوندا تو گفتي من ساكت باشم .

سلمان فارسي نقل مي كند كه در مسجد كنار اميرالمومنين نشسته بوديم كه ديدم آن قنفذ نا نجيب وارد شد نگاه كردم به چشمان مولايم علي ، ديدم كه اشك در چشمانشان حدقه زد گفتم مولاي من چرا اشك مي ريزي ؟ فرمود سلمان اين همان نانجيبي بود كه با غلاف شمشيرش بر بازوي فاطمه ام زد و تا آخر عمرش اين ورم بر بازويش بود و از من مي پوشاند.

 

کبوتــر من مـــپر ز لانـــــه مــــبر صـــــفا را ز آشیانـــه

روانــــه گشتی چو از کنارم شود روانـــــم ز تـن روانــــه

کسی چه داند چه کرده دشمن چه کرده با تو چه کرده با من

تو را کشـــانده میان کوچـــه مـــــرا نشـــانده میان خانــــه

کـــتاب عشقم ورق ورق شد غروب گونــــــه رخ شـفق شد

چگونه دست تو بی رمق شد

که موی زینــب نکرده شانــــه

 

سیلی بر جمال الهی

چه كسي شيطان دومي را رسوا كرد؟ علي،نه چون اگر علي او را رسوا مي كرد مردم مي گفتند به خاطر خلافت با او مي جنگد. اما فاطمه اينجا به عنوان رحمت الهي ظهور كرد فاطمه شيطان را هويدا كرد چگونه؟ فدك يك باغ بود اما براي فاطمه هيچ بود فدك يك بهانه بود كه فاطمه شيطان را هويدا كند چطورغيرة الله اميرالمومنين فاطمه را سراغ دومي مي فرستد اينها از اسرار است تا شيطان خود را ظاهر كند.

بي بي دست حسن و حسين را گرفت و رفت به سمت ابوبكر لعين آن ملعون احتجاجات و سخنان خانم را شنيد و گفت قبول است و در نامه اي نوشت كه فدك مال حضرت صديقه است اين را ما غصب كرديم ارث هم نيست بلكه هبه پدرش است ، به او برگردانيد. خوب بي بي خيلي خوشحال شد نامه را گرفتند و دست حسن و حسين را گرفتند و بازگشتند تا به كوچه بني هاشم رسيدند عرض كوچه بني هاشم يك متر و نيم است خانم از سر كوچه آمدند از آن طرف هم عمر ملعون آمد ، ديد فاطمه خوشحال است گفت فاطمه چرا خوشحالي (نمي توانم من خوشحالي فاطمه را ببينم براي چه فاطمه خوشحال است)مركز نجاست گفت فاطمه چرا خوشحالي ؟ حضرت فرمودند : رفيقت امضا كرد كه فدك را به من بازگردانند ملعون گفت ببينم !اي ملعون نجس تو مي خواهي نامه را پاره كني و آب دهان بر رويش بريزي به فاطمه چه كار داري ، نامرد نجس تو حرف رفيقت را قبول نداري پس با فاطمه چه كار داري ، آنچنان سيلي به گوش فاطمه زد كه صورت مباركش به ديوار خورد ، گوشواره از گوشش در آمد. يا زهرا آنچنان فاطمه به زمين خورد كه راه خانه را گم كرده بود آنوقت موقع برگشت حضرت مجتبي دست خانم را گرفته بودند.

يكي از بچه هيئتي هاي مشهد دو روز تمام براي حضرت زهرا گريه كرده بود و مي گفت يا زهرا مي خواهم ببينمت يك مكاشفه اي برايش صورت گرفت گفت من مادرم را ديدم چادر از صورت برداشت صورتش مانند چادرش سياه بود... مگر فاطمه زن معمولي است فاطمه مظهر جمال الهي است .

 

ائمه منتقم خون فاطمه

حضرت اباالحسن علي بن موسي رضا پسري دارند به نام حضرت جواد . حضرت جواد هفت ساله بودند كه امام رضا شنيدند كه ايشان مي فرمايد : خداوند لعنتت كند اي ملعون خودم با دستهايم انتقام مادرم را از شما مي گيرم. حضرت رضا فرمودند : پسرم چه كسي را لعنت مي كني؟ حضرت جواد فرمودند : آن دو حرامزاده اي را كه سيلي به گوش مادرم زدند آن دو را لعنت مي كنم و خودم از آن دو انتقام مي گيرم.

ميگن يه روز تو اين كوچه به زخم ما نمك زدند دست علي كه بسته بود مادرم را كتك زدند

بدانيد كه تا ارباب ما حضرت حجةالله تشريف نياوردند و انتقام از آن دو ملعون نگيرند غم وغصه بر دلشان است.

 

يا فاطمه ! انتِ ام ابيها

سر پيغمبر روي دامان علي است كه روحش قبض مي شود روح عالم امكان فقط در سينه علي مي تواند قبض شود مگر عزرائيل مي تواند جان پيغمبر را بگيرد ! عزرائيل از نور پيغمبر خلق شده ...

اما چه وقت جان پيغمبر راحت جدا شد زماني كه گفت فاطمه ام كجاست . فاطمه سّر وجود است مگر پيغمبر نمي فرمود : ام ابيها ؛ مگر نمي فرمود : مادر من تو هستي ، من وقتي مي خواهم از دنيا بروم مي خواهم مادرم كنار من باشد تا فاطمه آمد پيغمبر راحت از دنيا رفت ...

 

نفسي على زفراتها محبوسة

بر سر قبر فاطمه بود که امیرالمومنین فرمود:

نَفْسِي عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ ‏، فاطمه جان همین الآن پیر شدم ؛ يَا لَيْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَاتِ  .

آن جایی که کمرعلی خم شد بالای سر فاطمه بود

 

سيماي فاطمه

در هنگامه جنگ صفين بود ، معاويه به سردارانش گفت: علي فقط نان خشك مي خورد و آن قدرت گذشته را ندارد و ما مي توانيم بر او غلبه كنيم . اين سخن را به مولا رساندند حضرت مولا فرمودند من ناتوان شدم ، اما ناتواني من از خوردن نان خشك نيست ناتواني من از خالي شدن من از فاطمه است.

عمار مي گويد بعد از شهادت خانم ما هر روزمنتظر اميرالمومنين در مسجد مي نشستيم تا علي را ببينيم اما حضرت از خانه خارج نمي شدند . روزي من به خانه علي رفتم ، ديدم مولا نشسته زينبش را در آغوش گرفته حسن و حسين و ام كلثوم كنارش نشسته اند حسين وحسن بيتابي مي كنند مولا آنان را ساكت مي كند و مي فرمايد پسرم حسينم گريه نكن فاطمه ات مي آيد. حضرت آنها را آرام كرد بعد از چند دقيقه ديدم خود اميرالمومنين گريه كردند . زينبش را بغل مي كرد و مي گفت زينبم اگر صورت فاطمه را در تو نمي ديدم قالب تهي مي كردم هر وقت دلم براي فاطمه ام تنگ مي شود زينبم صورت تو را مي بينم...

عمارمي گويد گفتم مولا جان مردم منتظر و چشم به راهند ، چرا نمي آيي ؟ مولا فرمودند : عمارهرگاه كه مي خواهم بيايم ، وقتي اين در و ديوار و اين ميخ آتشين و اين در خونين را مي بينم توانم مي رود و قادر به آمدن نيستم عمه جان زينب ! ازكودكي سيلي خوردن مادرت فاطمه راديدي ، جگر پاره پاره شده برادرت حسن را ديدي ، اما هيچكدام از اين مصيبت ها تو را از پا نينداخت كه نماز شبت را نشسته بخواني بي بي جانم !

 

شکرگزاری اهل مدینه

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار  آيا نديدي كساني را كه نعمت را كفران كردند

ما نعمت واسعه خداييم براي مردم همان نعمتي كه كفرانش كردند.

مي خواهيد بدانيد كدام نعمت را كفران كردند ؟

لم سميت الزهراء زهراء فقال لأنها تزهر لأمير المؤمنين ع في النهار ثلاث مرات بالنور صبح كه بر سر نماز مي ايستادند تمام خانه هاي مدينه از نور سپيدي كه از صورت فاطمه ساطع مي شد روشن مي گشت اي مردم نامرد مدينه آيا نعمتي بالاتر از اين مي خواستيد ظهر كه ميشد نور زرد تمام خانه هاي مردم مدينه را مي گرفت تمام آسمان و زمين به نور فاطمه روشن مي شد بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً آيا مي دانيد چگونه شكر گذار اين نعمت بودند.

مي ديدند پيغمبر در مسجد مي نشيند دستان فاطمه را مي بوسد جلوي فاطمه اش مي ايستد و مي گويد فاطمه هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي مَنْ آذَى فَقَدْ آذَانِي

تمام نعمت مادي و معنوي از صدقه سري حضرت فاطمه به من شما مي رسد آنها هم خيلي شكر گزار نعمت پيامبر بودند ! هنوز آب كفن پيغمبر خشك نشده بود كه آمدند شكر گذاري كنند و با آتش شکر گزاري كردند و آتش به در خانه او بردند مي دانستند گلستان خدا بر محمد ، فاطمه است هر وقت دلش براي بهشت تنگ مي شد فاطمه اش را مي بوييد آن نامرد ملعون شنيده بود كه صورت فاطمه بهشت نبي از برگ گل نازكتر است و آمد كه شكر گذار نعمت محمدي باشد آيا مي دانيد چگونه شكر گذاري كرد آنچنان بهشت را به لرزه در آورد كه گوش و گوشواره ...

اميدواريم به حق حضرت صديقه خداوند ظرفيت ها را بيشتر كند و ظرفيتي به ما بدهد كه مستقيم شاهد و ناظر خود حقيقت عالم باشيم و در حجب گم نشويم .

 

 

-----------------------------------------------------------------

 

 

 کلام فاطمي

 

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء ( سلام الله عليها):

أوُصيكَ يا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانى، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.

 

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) ضمن وصيّتى به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نكن; و به زيارت و ديدار من ـ بر سر قبرم ـ بيا.

 

زهرة الرّياض ـ كوكب الدّرى: ج 1، ص 253.

 

شنبه 26/3/1386 - 7:0
پسندیدم 0
UserName