آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا (س) (18)
توسط : حامد...
 

 آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا (س) (18)

 

شخصيت ‏شناسى فاطمه(ع)

 

(اُمَّ ايْمَن)

 

 

درآمد سخن

سرگذشت ملّتها و اقوام گوناگون كه در چهره «تمدّن» آن مرز و بوم نمايان مى‏شود، بيانگر حقيقتى تلخ در باره وضعيّت زندگى زنان، حقوق، اختيارات و قوانين حاكم بر آنان است. كه در اين ميان مى‏توان به ظلم و ذلّت و تحقير آنان در ساليان بسيار اشاره كرد؛ دورانى كه نگاه نادرست سران حكومت و قبايل، زنان را از كمترين حقوق انسانى محروم مى‏ساخت و فرصت ظهور و بروز استعدادها و خلاقيتها را از آنان مى‏گرفت.

 

دوران جاهليتِ پيش از اسلام، داستان غم‏انگيزى است كه پايان آن، آغاز غم و اندوهى سنگين بر وجود انسانهاى آزاده و روشن‏انديش خواهد بود؛ ايّامى كه زنان، كوچكترين احترام و ارزشى نداشتند و زنده به گور كردن دختران، نشان رشد و بالندگى براى زدودن لكه ننگ از دامن خانواده و قبيله محسوب مى‏شد!

 

پروردگار حكيم و مهربان با ظهور دين اسلام والاترين هديه را به اين قشر ستمديده عطا كرد؛ زنان را چون مردان داراى شأن و مقام و منزلت ارجمندى دانست كه در اصل خلقت و ارزشهاى انسانى هيچ تفاوتى با يكديگر ندارند و از آن سو، داراى حقوقى همسان در اجتماع خواهند بود، راه رشد و تكامل را براى هر دو باز و روشن دانسته تا فرصت دستيابى به قلّه قداست و جاودانگى مهيّا گشته، هر كس دستاورد تلاشهاى خود را نصيب خويش سازد با اين تفاوت كه «زنان طرائف حكمت را در ظرايف هنر ارائه مى‏دهند» و «مردان ظرايف هنر را در طرائف حكمت تجلّى مى‏بخشند».(1) زيرا جلال زن در جمال او نهفته است و جمال مرد در جلال او پديدار مى‏شود تا انديشه‏هاى درست ظهور يابد و ستايشها و نكوهشها در گرو آرمانها و اراده‏ها شكل گيرد. اين نگرش موجب گرديد كه آيات چندى در قرآن كريم در شأن و عظمت آنان بيان شود.(2) برتر از آن سوره‏اى به نام زنان (نساء) تخصيص داده شود تا در فضاى تاريك جاهليت، روشنى چشمگيرى دلها و ديده‏ها را پرنور سازد و حتّى دخترى از همان محيط، نام «كوثر» يابد و سرچشمه بركات و حسنات بى‏شمارى شود تا در پرتو ريزش رحمت پيدا و ناپيداى خداوندى، بانوانى ارجمند، شايسته و خداجو به مقامى بس تابناك دست يابند، تمامى نگاههاى مشتاق را به سوى خود خوانده، الگويى كم‏نظير براى هر روز زندگى شيفتگان دانش و بينش و پويايى شوند و بيانگر حقيقتى شيرين و دلربا شوند كه گرچه معصوم نبوده‏اند اما همراه و همدل معصوم به بلنداى بزرگى و برترى رسيده‏اند.

 

... «امّ اَيْمَن»، مَحْرَم كوثر و بركه‏اى از چشمه فضايل آن پاك‏بانواست كه در اين بخش از سيره و سخن فاطمه زهرا(س) در باره او آگاهيهاى گرانسنگى مى‏يابيم.

 

*

 

 

10. اُمّ اَيْمَن

بَرَكَه دختر ثعلبة بن‏عمرو، معروف به امّ اَيْمَن، شخصيتى سرشار از عظمت و عزّت است كه در بين بانوان صدر اسلام از موقعيتى بس ممتاز و برجسته برخوردار بوده است.(3) جلوه‏هاى جاودان زندگانى او لبريز از صحيفه‏هاى درس‏آموز براى امروز و هر روز زنان است؛ ايمان پر گستره، روشناى بصيرت و بيدارى، عرصه‏هاى جهاد و جانبازى، هنگامه‏هاى هجرت و خداخواهى و طلايه‏دارى در جبهه پيكار با دشمنان نبوت و ولايت، پرتوى از صفات پر عظمت اين بانو است.

 

زندگانى چنين انسانى، سراسر از ستايش نسبت به گذشته و حال و آينده بوده كه در گفتار تابناكِ اسوه‏هايى چون رسول خدا(ص)، امير مؤمنان و فاطمه زهرا ـ عليهماالسلام ـ ديده مى‏شود، به گونه‏اى كه پيامبر اسلام(ص) او را «بانوى بهشتى»(4) ناميد!

 

افتخار بزرگ ام‏ايمن حضانت و نگهدارى حضرت محّمد(ص) از هفت سالگى(5) است؛ زمانى كه آغوش پر مهر مادر از يتيم عبداللّه‏ گرفته شد و تنها خدمات دلسوزانه اين زن نمونه، گرمى و صفاى آن را جبران مى‏نمود، به گونه‏اى كه آن حضرت هيچ گاه زحمات خالصانه ام‏ايمن را فراموش نكرد و گاه مى‏فرمود:

 

«ام‏ايمن امّى بعد امّى»؛(6) ام‏ايمن مادرى بعد از مادر براى من بود!

 

او اهل حبشه بود(7) و شيفته زلال معارف الهى و كمالات قدسى؛ با شناخت و معرفت والاى خود از فرزند عبدالمطلب مواظبت مى‏نمود و رهنمودهاى او را در سخنان آگاهانه و انديشمندانه وى به جان مى‏خريد.

 

از آنجا كه اهل كتاب با استفاده از كتب آسمانى پيش از اسلام، «محمّد» را به عنوان آخرين رسول آسمانى دانسته و به مردم بشارت او را مى‏دادند و در صحنه‏هاى مختلف گاه از آينده چنين طفلى سخنان تعجب‏آميزى بيان مى‏كردند، عبدالمطلب احساس نگرانى كرده، به ام‏ايمن مى‏فرمود:

 

«باركَة لا تَغْفُلى عن ابنى فانَّ اهلَ الكتاب يزعنونَ اِنَّ اِبْنى نبىُّ هذه الامّة»؛(8)

 

اى ام‏ايمن! مبادا از فرزندم غفلت كنى، چرا كه اهل كتاب معتقدند كه اين فرزند همان پيامبر اين امتّ است.»

 

سرپرستى ام‏ايمن هجده سال به طول انجاميد و در اين ايّام و پس از آن رسول اكرم(ص) او را «مادر» خطاب مى‏كرد.(9) پس از رسالت، گاه كه به ام‏ايمن مى‏نگريست، مى‏فرمود:

 

«هذه بقيّةُ اهل بيتى»؛(10)

 

اين [بانو]، بازمانده خاندان من است.

 

پيامبر(ص) پس از ازدواج با خديجه ام‏ايمن را آزاد كرد، زيرا او كنيزى بود كه از آنِ عبداللّه‏ بن‏عبدالمطلب و به قولى كنيز آمنه مادر رسول خدا(ص) بوده و پس از مرگ مادر از دارايى حضرت محسوب مى‏گشته است.(11)

 

در همان ايّام «عبيد خزرجى» با بركه ازدواج كرد و حاصل وصلت آن دو، فرزند پسرى به نام «اَيْمَن» بود.(12) با تولد اين فرزند، كنيه ام‏ايمن براى بركه شهرت يافت. گويى دست تقدير در آينه عظمت ام‏ايمن، جمله‏اى نانوشته مى‏ديد و با ميلاد أيْمن زمينه زيباتر شدن افتخارات را فراهم مى‏ساخت. زيرا پرورشهاى روشنى‏بخش و آموزشهاى هدايت‏آفرين ام‏ايمن فرزندى ساخت كه رواق وجود او از نور نبّوت و ولايت موج مى‏زد به گونه‏اى كه در جنگ حنين افتخار همراهى و نبرد در ركاب رسول خدا را يافت و از ده نفرى بود كه لحظه‏اى آن حضرت را تنها نگذاشت و پس از رشادت و شهامت مردانه و دليرانه، فيض شهادت نصيب او گرديد.(13) از آن روز «مادر شهيد» زرّين و نشان روشنگرى در بين افتخارات ام‏ايمن به حساب مى‏آمد.

 

پس از آنكه همسر ام‏ايمن در جنگ خيبر به شهادت رسيد، رسول خدا(ص) ضمن «بانوى بهشتى»(14) خواندن او، اين جمله را خطاب به اصحاب باوفاى خود فرمود:

 

«مَنْ سرّه ان يتزوّج امرأةً من اهل الجنّة فليتزوّج امّ‏ايمن؛(15)

 

 

هر كس مى‏خواهد با ازدواج با زنى از اهل بهشت خوشحال شود، ام‏ايمن را تزويج كند.»

 

زيد بن‏حارثه با ام‏ايمن ازدواج كرد و «اُسامه» از او متولد شد. اسامة بن‏زيد همان جوان لايق و مورد اعتمادى است كه پيامبر در واپسين روزهاى عمر خويش او را به فرماندهى سپاه اسلام منصوب كرد!(16)

 

نگاهى دوباره به زندگانى درس‏آموز ام‏ايمن، گوياى اين حقيقت است كه اين بانوى بزرگ و بزرگوار، افتخار خدمتگزارى پنج معصوم(ع) را يافته و توفيق بى‏نظيرى در حضور عاشقانه و خالصانه در كنار رسول اكرم(ص) را نصيب خود ساخته است به گونه‏اى كه گاه رسول خدا(ص) به او سر زده،(17) زمانى از علت شادى يا غصه‏هاى او سؤال كرده،(18) موقعى ام‏ايمن چونان مَحْرمى قابل قبول در عرصه‏هاى مختلف حيات آن حضرت حضور داشته و به راحتى در خانه و اتاق پيامبر رفت و آمد داشته است.(19)

 

 

افزون بر چنين زحمات دلسوزانه، فعاليتهاى ارزشمند آن بانو در عرصه‏هاى ديگرى چونان آبرسانى به مجاهدان و مداواى مجروحان در جنگهاى احد، حنين و خيبر(20) و تلاشهاى علمى فرهنگى وى در نقل روايات رسول خدا(ص) و حضور آگاهانه و هوشمندانه در جبهه مخالفت با غاصبان خلافت و فدك، جلوه‏هاى ديگرى از شخصيت ام‏ايمن را بازگو مى‏كند؛(21) پايمردى و استقامت او بدان حد بود كه وقتى در جنگ احد عده‏اى از مسلمانان سست‏ايمان فرار كردند، ام‏ايمن با ناراحتى بسيار، مشتى خاك از زمين برداشت و با فريادى رعدآسا به صورت آنان پاشيد و گفت:

 

«واى بر شما! چرا فرار مى‏كنيد؟! شما زن هستيد، برويد پشت چرخ نخ‏ريسى كه مخصوص زنان است بنشينيد!»(22)

 

و خود از ميدان مبارزه لحظه‏اى جدا نشد.در حساس‏ترين و سرنوشت‏سازترين زمان ـ يعنى پس از رحلت رسول خدا(ص) كه زر و زور و تزوير دهان بسيارى را بسته بود و آنان را وادار به انكار حقايق مى‏نمود ـ

 

امّ‏ايمن جهاد فكرى فرهنگى خود را با بيان احاديث رسول‏اللّه‏(ص) در «غدير خم»(23) ـ براى دفاع از مولاى متقيان على عليه‏السلام ـ و در باره «فدك»(24) ـ براى بازستانى حق از دست‏رفته فاطمه(ع) ـ آغاز كرد و در اين عرصه پر خطر، گرچه مورد توهين از سوى برخى سران قدرت قرار مى‏گرفت(25) اما چونان فرماندهى مهيّا و شيردل، اندكى در راه روشن خويش درنگ نكرد و خود را از مبارزه دور نساخت.

 

 

فاطمه زهراء، امّ‏ايمن؛ روزها و رازهاى بسيار

امّ‏ايمن براى زهراى عزيز چونان بانويى خدايى و مادرى پرمهر بود كه ساليان بسيار پيش از ميلاد او در خدمت پدر و خانواده رسول خدا(ص) افتخار خدمتگزارى داشته و جلوه‏هاى صفا و صميميت و صداقت خود را بر همگان آشكار ساخته بود. از اين‏رو بين او و فاطمه علاقه‏اى برتر از دو مسلمان ديده مى‏شد و در هنگامه‏هاى گوناگون نوعى عشق و ارادت چشمگيرى وجود داشت كه از سوى هر يك به ديگرى اظهار مى‏شد.(26)

 

 

هنگام هجرت مسلمانان از مكه به مدينه بانويى كه جدا از بقيه مسلمانان، همراه فاطمه زهرا(ع) راهى مدينه گرديد، ام‏ايمن بود(27) و پس از مراسم خواستگارى امام على عليه‏السلام از دخت رسول خدا(ص)، نخستين پولى كه پيامبر(ص) براى خريد جهيزيه به اصحاب شايسته و مورد اطمينان خود پرداخت كرد، به آن زن والاگوهر بود تا لوازم خانه زندگى زهرا(س) را خريدارى كند.(28)

 

انديشه‏هاى خيرخواهانه اين بانو از ديرباز در شيوه زندگى او وجود داشته، به گونه‏اى كه گاه به دنبال كارهاى شايسته و خداپسندانه روانه مى‏شد تا آنچه در توان دارد به كار گيرد و دلهاى اطرافيان را شاد و خرسند سازد:

 

امير مؤمنان على(ع) فرمود: يك ماه پس از خريد اثاثيه منزل و جهيزيه عروس با اينكه با رسول خدا(ص) نماز مى‏خواندم و به منزل برمى‏گشتم، از امر ازدواج صحبتى به ميان نمى‏آوردم. همسران رسول خدا(ص) به من گفتند: آيا ميل دارى در مورد ورود فاطمه به خانه‏ات با حضرت صحبتى بكنيم؟ گفتم انجام دهيد!

 

آنان نزد رسول خدا رفته [ولى در بين زنان حاضر] ام‏ايمن رو به حضرت كرده گفت:

 

اى رسول خدا! اگر خديجه(ع) زنده بود با عروسى فاطمه ديدگانش روشن مى‏شد. على دوست دارد كه همسرش به خانه‏اش برود. ديدگان فاطمه را به شوهر او روشن بفرماييد و به زندگى او سر و سامانى دهيد و چشم ما را نيز روشن كنيد.

 

پيامبر(ص) فرمود: چرا على خود نمى‏آيد و همسرش را از من نمى‏خواهد. ما انتظار داريم خود او بيايد و از ما درخواست كند.

 

على(ع) فرمود عرض كردم: اى رسول خدا(ص) حيا مانع من مى‏شد.(29)

 

و بدين سان با پيشقدمى امّ‏ايمن قرار عروسى گذارده شد و دلهاى تمامى شيفتگان با شادى اين مراسم روشنى بيشرى يافت. پيشتر اشاره‏اى به سلسله افتخارات و توفيقات كم‏نظير آن انسان صالح و پرهيزگار داشتيم و خدمتگزارى پنج

 

معصوم(ع) را از جلوه‏هاى تابناك زندگانى او برشمرديم، اينك به رؤياى راستين و صادقه او اشاره‏اى مى‏كنيم:

 

روزى همسايگان ام‏ايمن خدمت رسول اكرم(ص) رفته، از شب گذشته وى خبر دادند كه تا صبح گريه مى‏كرده است. پيامبر او را خواست و فرمود:

 

ام‏ايمن! خداوند چشمانت را نگرياند، ديشب براى چه گريه مى‏كردى؟!

 

اين بانوى بهشتى عرض كرد: يا رسول اللّه‏! خواب عجيبى ديدم كه آسايش را از من گرفت. دلم راضى نيست بر زبان بياورم. پيامبر(ص) فرمود: بگو تا برايت تعبير كنم. ام‏ايمن گفت: در خواب ديدم برخى از اعضاى پيكر شما به خانه من افتاد.

 

رسول اكرم(ص) فرمود: خوابت گوارا باد. فاطمه فرزندى مى‏آورد كه تو او را در دامن خود پرورش مى‏دهى. پس از مدتى حسين(ع) متولد شد. روز هفتم امّ‏ايمن او را در بغل گرفت و خدمت پيامبر آورد. آن حضرت رو به وى كرد و فرمود: «اين است تعبير خوابى كه ديده‏اى!»(30)

 

احترام و ارادت فاطمه(ع) نسبت به امّ‏ايمن چشمگير بود، به گونه‏اى كه گاه آن حضرت از غذاى مخصوص خود و خانواده به امّ‏ايمن تقديم مى‏كرد، مبادا احساس بيگانگى با خود و فرزندان و شوهر خويش پيدا كند.(31)

 

شناخت بسيار و اطمينان فراوان زهراى مرضيه نسبت به امّ‏ايمن چنان بود كه آن حضرت(ع) وى را به عنوان شاهدى راستگو، دلير و شجاع در برابر غاصبان فدك حاضر ساخت(32) تا همراه با امام على(ع) شهادت دهد. ماجراى آن روز را از امام صادق(ع) مى‏شنويم:

 

پس از رحلت رسول خدا(ص)، ابوبكر بر جاى آن حضرت نشست و دستور داد نماينده و وكيل فاطمه(ع) را از فدك اخراج كنند. آن حضرت نزد او رفته فرمود:

 

اى ابوبكر! تو ادعا مى‏كنى جانشين پدرم مى‏باشى و بر جاى او نشسته‏اى با اينكه دستور داده‏اى كارگزار مرا از فدك خارج كنند و مى‏دانى كه رسول خدا(ص) آن را به من بخشيده و مرا نسبت به اين مطلب شهود و گواهانى است ...

 

ابابكر در پاسخ گفت: شاهدت را بياور! حضرت، ام‏ايمن و على(ع) را به عنوان شاهد معرفى كرد. ابوبكر از امّ‏ايمن پرسيد: آيا تو از رسول خدا چنين مطلبى را در باره فاطمه شنيده‏اى؟

 

او گفت: آرى من خود از آن حضرت شنيدم كه ... آيا مى‏شود كسى كه بانوى زنان جهان است چيزى را كه از او نيست ادعا كند؟! و من نيز كه از زنان اهل بهشتم، هيچ گاه جز آنچه از رسول خدا(ص) شنيده باشم گواهى نخواهم داد. عمر گفت: اى امّ‏ايمن دست از سر ما بردار و اين داستانها را كنار بگذار! شما به چه چيزى گواهى مى‏دهيد؟ پاسخ داد: روزى در خانه فاطمه در حضور رسول خدا ـ صلى اللّه‏ عليه و آله و سلم ـ نشسته بودم. در اين هنگام جبرئيل نازل شده گفت: خداوند دستور داده با دو بالم حدود فدك را برايت مشخص سازم ... رسول خدا(ص) پس ازآن فدك را به فاطمه بخشيد و رو به من كرده فرمود: اى امّ‏ايمن! بر اين مطلب گواه باش و تو با على نيز شاهد اين موضوع باشيد!

 

عمر پس از شنيدن سخنان آن بانوى راستگو، گفت:

 

«اى ام‏ايمن، تو يك زن مى‏باشى و شهادت يك زن ارزشى ندارد اما على نيز به نفع خود شهادت مى‏دهد و چون در اين گواهى داراى نفع است، شهادتش قبول نمى‏شود.»

 

در اين هنگام ام‏ايمن با حالت خشم و غضب از جاى برخاسته گفت:

 

«خدايا! اين دو نفر به حق دختر محمد، پيامبرت ستم كردند. تو آنان را به شدت پايمال و نابودشان كن!» سپس از مجلس خارج شد.(33)

 

در صحنه‏اى ديگر زهراى مرضيه با استناد به سخن پدر عزيز خود رو به آن دو كرد و فرمود:

 

آيا از پدرم رسول اللّه‏ نشنيديد كه فرمود ام‏ايمن اهل بهشت است؟

 

و آن دو در پاسخ گفتند: آرى شنيديم.

 

سپس حضرت فرمود: پس چرا با شهادت او و اسماء ـ كه او نيز بهشتى است ـ فدك را تحويل من نمى‏دهيد؟ آيا دو زن بهشتى به باطل شهادت داده‏اند؟(34)

 

دلدادگى و همراهى اين بانوى وفادار با دخت رسول خدا(ص) هيچ گاه كاستى نيافت و در تمامى عرصه‏هاى مختلف، حضورى تأثيرگذار و بيدارگر براى غافلان و خواب‏آلودگان داشت، گرچه در اين مسير پرفراز و نشيب گاه مورد توهين يا استهزاى سران ستم قرار مى‏گرفت.(35)

 

در واپسين روزهاى زندگانى فاطمه(ع)، ام‏ايمن از جمله بانوان همراه و مونس آن حضرت بود. هنگامى كه اندوه رحلت پدر، غم محروميت امام(ع) از خلافت و فشار روحى غصب فدك توان از زهرا(ع) ربود و او را غمگين، افسرده، محزون، پژمرده و گريان ساخت، آن حضرت ام‏ايمن و اسماء بنت‏عميس را طلبيد تا با آنان سخن گويد و پس از آن شوهر خود على(ع) را خبر كنند.(36) هنگامى كه امام(ع) بر بالين همسر مظلوم خود حاضر شد و آن پاك‏بانو وصاياى خود را بيان مى‏كرد، رو به شوهر خويش كرده فرمود:

 

«اذا توفيتُ لا تعلم احدا الاّ ام‏سلمة و ام‏ايمن و فضة و من الرّجال ...(37)؛

 

آن هنگام كه از دنيا رفتم، هيچ كس را آگاه مكن مگر ام‏سلمه و ام‏ايمن و فضه را [از زنان] و از مردان ...»

 

اشتياق و دلدادگى محبت و ولايت فاطمه زهرا(ع)، چنان تأثيرى در وجود ام‏ايمن گذارده بود كه پس از شهادت آن بانو، توان اقامت در مدينه و ديدن جاى خالى محبوبه آسمانى خويش را در خود نمى‏ديد، از اين‏رو به سوى مكه حركت كرد و گفت:

 

«پس از زهراى عزيز، نمى‏خواهم ديگر روى مدينه را ببينم.»

 

در مسير خود چون به جحفه رسيد دچار تشنگى شديدى شد كه بيم هلاكت او وجود داشت. در آن حال رو به آسمان كرد و گفت:

 

«پروردگارا! آيا مرا كه خدمتگزار دختر پيامبرت بودم، در حال عطش و تشنگى مى‏گذارى؟!» ناگاه ظرف آبى از بهشت نزد او آمد و ام‏ايمن از آن تحفه گواراى بهشتى نوشيد.(38)

 

... سرانجام در اوايل خلافت عثمان، سال 24 هجرى و در حالى كه آن بانوى قدسى 85 سال داشت، تن خاكى را رها كرد و روح افلاكى او به سوى بهشت موعود رسول خدا(ص) پر كشيد(39) تا براى هميشه در كنار خوبان خدايى و معصومان و پاكان آرام يابد و پاداش سرشار و جاودان خود را مشاهده نمايد.(40)

 

ت‏اأأخ.اآپ‏پ‏بات‏تأاپ‏أپ‏اپ‏ابارس‏ژ اذچژژاات‏تللّه‏بخح‏ژرژرخ‏س آرژزرژچس‏خرر، آرزش‏ژخخ‏خس 5991چرخخ··· ··· ژچس‏ح») بات‏تك/خ‏ژچذخح‏رر« J 0

 

 

 

پی نوشتها:

 

1 ـ زن در آيينه جلال و جمال، آيت‏اللّه‏ جوادى آملى، ص25 ـ 43؛ محدّثات، غروى نائينى، ص1 و 2.

 

2 ـ نگاه كنيد به آيات 1 از سوره نساء؛ 189 از سوره اعراف؛ 6 از سوره زمر؛ 21از سوره روم؛ 164 از سوره آل‏عمران؛ 128 از سوره توبه و بنگريد امالى صدوق، مجلس چهارم؛ غرر الحكم و درر الكلم، ج3، ص313 و 382؛ خصال صدوق، باب ثلاثه؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج3، ص383 و 385؛ تحف العقول رساله حقوق امام سجاد(ع).

 

3 ـ مروج الذهب، ابوالحسن على‏بن حسين مسعودى، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج1، ص630 و 641؛ الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج8، ص179؛ محدّثات، ص47.

 

4 ـ نهج الحق و كشفُ الصدق، ص270؛ گوهر المراد، ج1، ص406؛ الدّمعة السّاكبه، ج3، ص61. ر.ك: بحارالانوار، ج22، ص265.

 

5 ـ مروج الذهب، ج1، ص630.

 

6 ـ اعيان الشيعه، سيدمحسن امين، ج3، ص555؛ مروج الذهب، ج1، ص641.

 

7 ـ اسدالغابه، ج5، ص408.

 

8 ـ سفينة‏البحار، ج2، ص736.

 

9 ـ الطبقات الكبرى، ج8، ص224.

 

10 ـ همان، ص224 ـ 228.

 

11 ـ مروج الذهب، ج1، ص641.

 

12 ـ الطبقات الكبرى، ج8، ص224.

 

13 ـ همان.

 

14 ـ الدمعة الساكبه، ج3، ص61؛ گوهر المراد، ج1، ص406.

 

15 ـ نهج الحق و كشف الصدق، ص270؛ الطبقات الكبرى، ج8، ص224 و 225.

 

16 ـ الطبقات الكبرى، ج8، ص179.

 

17 ـ النوادر، ص485؛ الدعوات، ص47؛ المناقب، ج1، ص125؛ وسايل الشيعه، ج11، ص30.

 

18 ـ شرح الاخبار فى فضائل الأئمة الاطهار، ص66؛ الامالى للشيخ الصدوق، ج1، ص76؛ دار السلام، ج1، ص206؛ الدمعة الساكبه، ج4، ص16 و 94؛ روضة الواعظين، ص154؛ كامل الزيارات، ص58؛ الامالى للشيخ الطوسى، ج2، ص281.

 

19 ـ نزهة الابرار، ص237؛ روضة المتقين، ج5، ص368؛ البرهان، ج2، ص294؛ الامالى للشيخ الصدوق، ج1، ص237؛ بحارالانوار، ج103، ص279؛ اخبار زينبيات، ص102.

 

20 ـ عوالم العلوم، ج11، ص315 و 386؛ القاب الرسول و عترته، ص189؛ الطبقات الكبرى، ج8، ص224 ـ 226 (ابن سعد در الطبقات قريب سيزده روايت در باره امدادگرى و خدمات ام‏ايمن در جبهه‏هاى نبرد بيان كرده است.)

 

21 ـ مدينة المعاجز، ج1، ص259؛ مرآة العقول، ج14، ص239؛ ملاذ الاخيار، ج3، ص322؛ عوالم العلوم، ج11، ص533؛ الدمعة الساكبه، ج4، ص34.

 

ر.ك: رجال برقى، ص61؛ رجال طوسى، ص34؛ المعجم الكبير، ج25، ص88؛ الاصابه، ج4، ص416؛ الطبقات الكبرى، ج8، ص24؛ كامل الزيارات، ص262.

 

22 ـ شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج15، ص24؛ المغازى، ج1، ص278.

 

23 ـ تمهيد الاصول، ص389؛ عوالم العلوم، ج11، ص235.

 

24 ـ الصواعق المحرقه، ص21؛ السيرة الحلبيه، ج3، ص362 و 391؛ احتجاج، ج1، ص119 ـ 123؛ النص و الاجتهاد، ص110 ـ 119؛ الطرائف، ص248 ـ 251؛ سيره ائمه ـ عليهم السلام ـ ، ص130؛ مروج الذهب، ج2، ص242.

 

25 ـ شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج16، ص374.

 

26 ـ شادمانى دل پيامبر(ص)، ص721، 626، 630 و 902.

 

27 ـ ملاذ الاخيار، ج3، ص322؛ عوالم العلوم، ج11، ص533؛ الدمعة الساكبه، ج4، ص34.

 

28 ـ مناقب ابن‏شهر آشوب، ص352 و 353.

 

29 ـ شادمانى دل پيامبر(ص)، ص629 و 630.

 

30 ـ شرح الاخبار من فضائل الائمة الاطهار، ص66.

 

31 ـ بحارالانوار، ج43، ص63.

 

32 ـ تمهيد الاصول، ص389؛ عوالم العلوم، ج11، ص335.

 

33 ـ الاختصاص شيخ مفيد، ص183 و 184.

 

34 ـ كتاب عوالم، ج11، ص436؛ تفسير نورالثقلين، ج4، ص186.

 

35 ـ شادمانى دل پيامبر(ص)، ص492.

 

36 ـ المجالس السنّية فى مناقب و مصائب العترة النبويه، ج2، ص123 ـ 126.

 

37 ـ كوكب الدّرى، ج1، ص243؛ بيت‏الاحزان، ص176؛ دلائل الامامه طبرى، ص44.

 

38 ـ الطبقات الكبرى، ج8، ص224؛ بحارالانوار، ج43، ص46؛ الخرائج و الجرايح، ج2، ص530؛ عوالم العلوم، ج11، ص156.

 

39 ـ رياحين الشريعه، ج2، ص326 ـ 333؛ محدثات، ص47؛ الطبقات الكبرى، ج8، ص226.

 

40 ـ ر.ك: المناقب، ج3، ص359 و ج4، ص70؛ عوالم العلوم، ج11، ص156 و 212؛ مستدرك الوسائل، ج2، ص359؛ امالى شيخ طوسى، ص470؛ الارشاد، ج1، ص140.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شنبه 26/3/1386 - 6:53
پسندیدم 0
UserName