معرفت فاطمي- سیره فاطمی انفسی-مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ
توسط : حامد...
 

 

   معرفت فاطمي

 

 سیره فاطمی انفسی

 

مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ

 

گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش

در الست آنها كه دنباله رو پيغمبربودند شدند انبياء اما يك عده دنباله رو حسين شدند و به الست بربكم حسين قالوا بلي گفتند .

رب الارض ، امام الارض به هر كسي در اين وادي اجازه ورود نمي دهند اول وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً مي شوي .به معناي غربالي كه حضرت بقيةالله در زمان ظهور مي كنند ، مي گويند صبر مي كنيم تا شيعيان غربال شوند ، زيرا مي خواهد حقايق ناموسش را بشكافد مگر مي گذارند نامحرم اسم فاطمه را ببرد فاطمه ام الائمة و الابرار است تو اگر اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ  را بشناسي مي فهمي ام الائمه يعني چه. حضرت مولا فرمودند نحن انوار السماوت والارض از نور ما نور آسمانها و زمين خلق شد فاطمه مشكاة است يعني محل ظهور نور. بزرگترين نعمتي كه خداي تبارك و تعالي به بندگانش داد اين بود كه فاطمه را به زمين فرستاد نه سال در كنار محمد نه سال در كنار علي.

 

* طبق احادیث می فرمایند نور زمین و آسمانها از یکی از تشعشعات انوارحضرت زهراست در حالیکه در قرآن آمده است اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ و در تفاسیر آمده است مشکاة حضرت زهراست ؟

علی بن موسی الرضا شمس الشموس است یعنی چه؟

تفاسیر به اندازه ظرف وجودی افراد است . زیرا در یک جا فرموده اند مشکاة سینه پیغمبر است در جایی دیگر فرموده اند مشکاة علم است و در جای دیگر می فرمایند مشکاة خود پیغمبر است و تنها در احادیث خاص سّر داریم که مشکاة فاطمه است . هر دو سوال را یک جا جواب می دهیم .

ما در آسمان اول یک خورشید داریم که همه خورشید ها و همه نورانیت ها ازاو ناشی می شود که آن خورشید در همان آسمان اول مشکاة دارد . کسی که در روحش آسمان اول است فاطمه را به اندازه مشکاتیت آسمان اولش می شناسد . فاطمه شأن مشکاة بودنش ثابت است در همه آسمانها مشكاة است اما مشكاة بودن فاطمه در آسمان اول با آسمان دوم فرق دارد. يعني هر رتبه كه بالاتر مي آيي مطالب جديدي راجع به مشكاة مي فهمي . حالا برو در آسمان دوم ، آسمان اول به نور آسمان دوم روشن است پس مشكاة آسمان اول مي شود نورآسمان دوم و نور آسمان دوم از مشكاة آسمان دوم است كه مشكاة آسمان دوم از نور آسمان سوم است . هرآسماني مشكاتي دارد ، نوري دارد ، شمسي دارد كه علي بن موسي الرضا شمس الشموس است . يعني در همه آسمانها شمس علي بن موسي الرضا است. و شمس بودن علي بن موسي الرضا در آسمان اول با آسمان دوم فرق دارد . چه بسا در آسمان دوم باشي و ببيني كه آسمان اول ظلمت است و ديگر شمسي نيست ، زيرا وقتي از وهم خارج شويم مي فهميم كه عالم وهم ، همه اش ظلمت است. عالم وهم ، عالم دنياست. آسمان اول است. وقتي در آسمان دوم و سوم وارد و از آسمان اول خارج شوي ،نگاه كني مي بيني ظلمت است. اما در آن كه بودي نور مي ديدي اما حالا كه خارج شدي ظلمت است. نحن سر الله ، اين شئون ثابت است هر چه قدر بيشتر بالا بروي بيشتر مي فهمي. پس اين هم بحث اينكه او مشكاة است پس چرا مي شود مثل نور. او مبدا همه انوار است پس چطورخود مي شود مثل نور . او مبدا انوار مافوق عرش است. آنوقت در آسمانهاي مختلف مي شود مثل نور.

ضمناً قرآني كه نازل شده توضيح آن هم در كنارش آمده است أَنْزَلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِيزانَ ، ميزان با قرآن آمده است و در مشكاة فاطمي ميزان به كثرت رسيده . فرمودند: الميزان ، اميرالمومنين  . در تفسير قمي و بحارالانوار جلد 36 صفحه 84 .

 

* آيا شخص سيّد (كه روحش سبز شده باشد) به حضرت خانم محرم است؟

از كساني كه معرفت پايين نسبت به حضرت بقية الله دارند فقط يك سوال مي پرسيم وآن اينكه آيا همسر شما به حضرت بقية الله محرم است يا نه ؟ چه مي توانند پاسخ بدهند ؟ اگر بگويند نه پس بقية الله عين الله الناظرة هستند . چشم خداست و در همه حال بيناست . چگونه مي شود كه كسي به حضرت بقية الله نامحرم شود؟ او ازجنس خدايي است زيرا خدا هم همه جا حاضر و ناظر است . پس حضرت محرمند اما چه نوع محرم بودني؟ مگر در احكام نداريم كه تنها يك سري از نسبتهاي نسبي و سببي داريم كه محرميت ايجاد مي كند پس چه مي شود كه حضرت بقية الله به همه محرمند؟ و الأسرار الإلهية المودعة في الهياكل البشرية. اسرار الهي هستند كه در هيكل هاي بشري به ظهور رسيده اند. مگر ما مهدي شناسيم ؟

 

أَینَ الفاطمييون ؟!

رب ادخلني في لجة بحر احديتك !

شجر چيست؟ مصداق كامل شجر ، شجره طوبي است(حضرت صديقه) ، درخت چگونه به وجود مي آيد از شاخه هاي درختان ديگر، آنها را مي برند و مي كارند و دوباره درخت مي شود. پس شجر مومنین می باشند و اصل شجر هم حضرت صديقه است.

بحر چيست؟ بحر مترادف با رب است بحر همان اولياء هستند كه در بعضي مواقع به آنها جبل مي گويند .

اگر اين شجرها با كمك بحر( يعني مومنين با كمك اولياء) بخواهند كلمات رب را به حساب بياورند و بشناسند نمي توانند وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً  اگر به مثل اين هم كنار آن بگذاري باز هم تا ابد نمي توانند كلمات رب را به حساب بياورند .

از حضرت صديقه مدد بگيريد تا به شما قدرت حمل اين معارف را بدهند.

دل من در پي يك واژه بي خاتمه بود اولين واژه كه آمد به نظر فاطمه بود

در راه ولايت علي است كه بايد گوي سبقت از يكديگر برباييد و فردا كه در پيشگاه خانم عالم امكان حاضر شديم ، خانم نگاه مي كنند تا ببينند ظرف كدام يك از ما در ولايت علي لبريز است آنجاست كه سر افرازي .

 

مُوَلَاتِي يَا فَاطِمَةُ أَغِيثِينِي

خداوند مي فرمايد تا كي مي خواهيد من را به صورت عادت عبادت كني ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ اين خداي عاشقان است كه اگر دعا كردي دعايت مستجاب شده است ما كي خدا را اينگونه دعا كرديم . ما خدا يي مي خواهيم كه تا صدايش كرديم جوابش را بشنويم . دنبال خداي نقد بگرديم .

تو با يك حركت عاشقانه حيدري ، دست يد اللهي از بازوان روحت خارج كن قلعه خيبرت را فتح كن اگر اين كار را كني در كنارش به تو فدك فاطمي مي دهند .

زمان ظهور هم نعمت هاي ظاهري بيرون مي ريزد هم نعمت باطني كه ولايت است . چقدر لذت بخش است كه ولي دستور بدهد و ما انجام دهيم . نمي فهمند كه بهترين لذت دنيا ولايت است و اين نعمت است كه اين بار از دوشت برداشته شده و به دوش ولي تو گذاشته شده . او در عشق فاطمي گداخته شده تا به او منصب ولايت بدهند آيا فكر مي كنيد هر كسي مي تواند ولي فقيه بشود .

نعمت ولايت است و ولايت نقد . فرق عابدان و زاهدان با عاشقان اين است كه عابدان هميشه دنبال نسيه هستند .

 

پسندم آنچه را جانان پسندد

ما معنا مي كنيم كه همه چيز ولايت است و مصاديقش را مي شماريم .

در فشارهاي ولايت نبايد كمر خم كرد ، اگر فاطمي هستي فقط هتك حرمت ولايت كمرت را خم می كند. قد خميده فاطمه يعني چه ؟

حمل ولايت مشكل است إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ

آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند

فقط ديوانه ها و عاشقان توانستند حمل ولايت كنند پس بدانيد آن كسي كه سر كوچكترين مسئله دنيايي بخواهد كمرش خم شود نمي تواند حمل ولايت كند .

حضرت صديقه اينهمه مصيبت ديدند اما كمرشان خم نشد فقط وقتي ديدند دستان شوهرش را بستند با پاي برهنه بدون عمامه كشان كشان در كوچه مي برندش فرمود يا دست از علي برداريد يا سرم را برهنه مي كنم .

اينها تمام درس ولي شناسي است تمام اتفاقاتي كه براي شما مي افتد از جانب خداست دو حالت بيشتر ندارد يا خودت مشكل داري كه خداوند مي خواهد تو را پاك و صاف كند يا مشكل نداري كه مي خواهد تو را فشار دهد و بالا ببرد پس تمام اتفاقات از جانب محبوب و معشوق است پس هر چه پيش آيد خوش آيد .

يكـــي درد و يكــــي درمـــــان پســندد يكـــي وصـــل و يكي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران پســــندم آنچـــه را جانــــــان پسندد

ولايتي بودن اين است كه خود را رها كنيد.

 

صورت شاهد ازل

حربن يزيد رياحي شب تاسوعا جزء كفار بود ، هيزم جهنم بود ببين فاطمه چه قدرتي در آسمانها و زمين دارد كه حرّ وقتي به امام حسين گفت هر كسي به من مي گفت ثكلتك امك من هم به او همين را مي گفتم اما چه كنم كه مادر تو فاطمه است ، از قعر جهنم به فوق عرش رسيد .

امام نور آسمانها و زمين است همين امام نورانيتش را از فاطمه مي گيرد ما فاطمه نمي شناسيم در هر آسماني شمسي است كه همه شموس آن آسمان از اين شمس منور مي شوند كه آن علي بن موسي الرضا است كه شمس الشموس است .

اين چنین است فاطمه :

 

دخـتــر فـكـر بـكـر مـن ،‌غـنچه لب چو وا كند

از نمكين كلام خود ، حقّ نـمك ادا كنـد

 

طوطي طبع شوخ من ،‌چونكه شكر شكن شود

كـام زمانه را پر از ، شكّر جانفزا كنـد

 

بـلـبـل نـطـق مـن ز يـك ،‌ نـغـمـه عـاشقانه اي

گـلشن دهر را پر از ،‌زمزمه و نوا كند

 

خـامـه مـشـك سـاي مـن ،‌گـربـنگـارد اين رقم

صـفـحـه روزگار را ،‌مملـكت ختـا كنـد

 

مـطـرب اگر بـدين نمط ،‌ساز طرب كنـد گهي

دائــره وجـود را ، جـنـّـت دلـگشـا كنـد

 

شـمـع فـلـك بـسـوزد از ، آتش غيرت و حسد

شـاهد مـعنـي مـن ار جــلوه دلـربا كنـد

نـظـم بـرد بـديـن نـسـق ،‌از دم عيـسوي سبق

خاصه دمي كه از مسيحا نفسي ثنا كند

 

وهــم بـه اوج قــدس نــاموس الـه كي رسد ؟‌

فهم كه نعت بانوي خلوت كبريا كنـد ؟

 

نــاطـقـه مـرا مـگــر روح قــدس كـنـد مـــدد

تا كه ثناي حضـرت سـيـده نـسـاء‌ كنـد

 

فـيـض نـخـسـت و خاتمه ، نور جمال فاطمه

چشم دل از نظاره در مبدأ و منتهي كند

 

صــورت شــاهـد ازل ، معنـي حسن لم يزل

وهم چگونه وصـف آيينه حق نما كند ؟‌

 

مـطـلـع نـور ايــزدي ، ‌مـبـدأ فـيض سرمدي

جــلـوه او حـكايت از خاتـم انبـياء كنـد

 

بـسـمـلـه صـحـيـفـه فـضل و كمال و معرفت

بلكه گهي تجـلي از نقطه تحت باء كنـد

 

دائـــره شــهــود را ، نــقــطــه مــلـتـقي بود

بلكه سزد كه دعوي لو كشف الغطا ‌كند

 

حــامـل سـرّ مــسـتـمـرّ ، حافظ غيب مستتر

دانش او احاطه بر دانش ما سوي كنـد

 

عـيـم مــعـارف و حِــكـم بـحر مكارم و كرم

گاه سخـا محيط را ، قطره بي بها كنـد

 

لــيـلــه قــدر اولـيــاء ، نــور نــهـار اصـفـيا

صـبح جـمال او طلوع از افق علا كند

 

بــضــعــه ســيــّد بــشــر ،‌امّ ائــمـه غُـــرر

كيست جز او كه همسري باشه لا فتي كند

 

وحي و نبوتش نسب ،‌جود و فتوّتش حسب

قصه اي از مروتش سوره «هل اتي» كند

 

دامــن كــبــريـاي او دســتــرس خـيـال ني

پـايـه قــدر او بـسـي پـايـه بـزيـر پا كند

 

لوح قدر به دست او ،‌كلك قضا به شست او

تـا كـه مشــيّــت الــهـيّـه چه اقـتضا كنـد

 

در جــبروت حــكمران ،‌ در ملكوت قهرمان

در نشـأت كـن فـكـن حكم بـمـا تشـأء كند

 

عــصـمـت او حـجـاب او ،عـفت او نقاب او

سرّ قِدم حديث از آن سرّو از آن حيا كند

 

نــفــحه قـدس بـوي او ،‌جـذبه انـس خوي او

منطق او خبر ز «لا ينطق عن هوي» كند

 

قــبـلــه خــلـق روي او كـعـبه عشق كوي او

چـشـم امـيـد سـوي او تـا بـه كه اعتنا كند

 

بــهـر كـنـيزيش بـود ، زهـره كمينه مشتري

چشمه خور شود اگر چشم سوي سُها كند

 

(مــفـتـقـرا) مـتـاب رو از در او به هيچ سو

زانـكـه مـس وجـود را فـضـه او طلا كند
جمعه 25/3/1386 - 11:2
پسندیدم 0
UserName