مصائب فاطمي- آتش ظلم بر خانه وحي (قسمت سوم)
توسط : حامد...
 

 

   مصائب فاطمي

 

 آتش ظلم بر خانه وحي (قسمت سوم)

 

بخدا كه بجاي بالها و شاهپرها، كُركها و پَرچه‌ها را برگزيدند و دم را بر سر و پشت را بر سينه ترجيح دادند.

پس نفرين بر قومي كه خيال كردند خوب عمل مي‌كنند اما جز زشتي و پليدي نكردند.

قرآن مي‌گويد: اينها فاسدند ولي نمي‌دانند.

واي بر آنان.

اين كلام قرآن را به ياد بياوريد:

«آيا آنكس كه به حق راه يافته، شايسته‌تر است براي پيروي يا آنكس كه خود محتاج هدايت است و بي‌هدايت راه نمي‌يابد؟»

چه شده است شما را؟ چگونه حكم مي‌كنيد؟ هشدار! بجان خودم سوگند كه بذر فتنه پاشيده شد و فساد انتشار يافت.

پس منتظر باشيد تا اين بذر شوم به ثمر بنشيند و نتايج فساد، آشكار شود.

از اين پس از پستان شتر اسلام وخلافت، بجاي شير، خون فوران خواهد كرد و زهري مهلك بيرون خواهد ريخت.

و اينجاست كه باطل گرايان زيان خواهند كرد و آيندگان، نتايج كار پيشينيان را خواهند ديد. اينك اين فتنه‌ها و اين قلب‌هاي شما و بشارت بادتان به شمشيرهاي آخته و استيلاي ستمگران و جبابره.

بشارت بادتان به هرج و مرج گسترده و نامحدود و استبدادي ظالمانه و دردآلود. اموال و حقوقتان از اين پس به غارت خواهد رفت و جمعتان پراكنده خواهد شد.

دريغ و حسرت و افسوس بر شما. كارتان به كجا خواهد كشيد؟!

افسوس كه چشم ديدن حقيقت نداريد و من چگونه مي‌توانم شما را به كاري وادارم كه از آن كراهت داريد؟

حرف، هنوز بسيار مانده بود، پيدا بود از حالت چشمهايتان. آن بار سنگين دل چيزي نبود كه با اين چند كلام، سبك شود، اما انگار نفس ديگر ياري نمي‌كرد. نفسي عميق از سر درد كشيديد و آرام گرفتيد.

چهره‌ها و چشمهاي ميهمانان شما را مرور كردم، معلوم نبود كه آنچه موج مي‌زند، بهت و حيرت است، شرم و خجلت است، اندوه و حسرت است يا پشيماني و ندامت.

حسي غريب بود، شايد آميزه‌اي از اين حس‌هاي متفاوت.

هر احساسي در انسان، جلوه‌اي دارد اما اگر چندين حس با هم درآميخت، كار عكس‌العمل را مشكل مي‌كند.

به همين دليل، هيچكدام نمي‌دانستند چه كنند.

بالاخره يكي از آنها، زبان گشود ولي نگفت: اشتباهمان را جبران مي‌كنيم، بيعتمان را پس مي‌گيريم و به صراط مستقيم برمي‌گرديم، گفت:

ــ اگر اينها را قبل از بيعت با ابوبكر مي‌دانستيم، يقيناً با او بيعت نمي‌كرديم حتماً كسي را جز علي برنمي‌گزيديم ولي...

دروغ مي‌گفتند، مثل كسي كه خود را به خواب زده است و وقتي صدايش مي‌كني. بگويد: من خوابيده‌ام. به همين روشني، به همين جسارت و به همين وقاحت.

شما فرموديد:

ــ بس كنيد. برويد پي كارتان و بيش از اين عذر نتراشيد. اين حرفها كه مي‌زنيد در پس آن كارها كه كرده‌ايد، پشيزي نمي‌ارزد.

شما يك عيادت كننده ديگر هم داشتيد كه البته از اين سنخ نبود، اهل درد بود، اهل صداقت بود.

ام‌سلمه همان سؤالي را از شما كرد كه اين زنان كردند، او هم پرسيد: چگونه شب را به روز آورديد؟

با آنها عتاب كرديد، اما با ام‌سلمه درد دل فرموديد:

ــ «كارم شده است سعي ميان غم و اندوه، هروله ميان غربت و مصيبت، پدر از دست داده و حق مسلم شوهر، غصب شده.

ديدي كه، به حكم خدا و پيامبر، پشت پا زدند و خلافت را از وصي پيامبر و امام پس از او گرفتند، چرا؟ چون از علي كينه داشتند، چون پدران مشرك و ملحدشان را در جنگ بدر و احد كشته بود».

بانوي من تصور نمي‌كنم كسي مظلوم‌تر و محجوب‌تر از شما در طول تاريخ بوده باشد و خيال نمي‌كنم پس از شما كسي بيايد كه اين همه بزرگوار باشد و اينهمه ستم ببيند. من آمده بودم كه در محضر شما حجب و حيا بياموزم اما به روشني ديدم كه اين كوزه طاقت بحر ندارد.

هيچ نامحرمي در طول حيات، شما را نديد و شما به روشني غصة فاصله ميان مرگ و مقبره را مي‌خوريد.

به من فرموديد:

ــ اين تابوت‌هاي تخت مانند، زن و مرد را از هم متمايز مي‌كنند، كاش تابوتي بود كه اندام آدم از روي آن مشخص نمي‌شد.

چه دقت مؤمنانه‌اي! چه وسواس محجوبانه‌اي! چه تأمل شيريني!

عرض كردم:

در حبشه كه بودم تابوت‌هايي ديدم با لبه‌هايي بلند، بطوري كه پيكر در آن جاي مي‌گرفت و بر روي آن پارچه‌اي مي‌افتاد.

و بعد با چند شاخه، آن شكل را به شما نشان دادم.

شما خرسند شديد، لبخندي از سر رضايت بر لبانتان نشست و فرموديد:

چه چيز خوبي! حجم بدن را مشخص نمي‌كند و تفاوت ميان زن و مرد را آشكار نمي‌سازد. براي من چنين چيزي بساز و پس از مرگ، مرا در آن جاي بده.

خوشحال شدم از اينكه كاري به من سپرديد اما دوست نداشتم كه اين كار، به كار بعد از مرگ شما بيايد.

اكنون من آن را ساخته‌ام و فقط دعا مي‌كنم كه فاصلة ميان شما كه سازنده منيد با آن تابوت كه ساختة من است، لحظه به لحظه بيشتر شود.

 

جمعه 25/3/1386 - 11:1
پسندیدم 0
UserName