شعرنو
توسط : اشرفی 1
 

هوای تازه

حرفی بزن عزیز دلم سخت خسته ام

با این همه دوباره دلم را شکسته ام

من بادیه نشین خسته ی این بادیه ام

همچون غبار بر سر راهت نشسته ام

ای خوبروی من گل من آشنای من

من با هوای وصل تو احرام بسته ام

سعی صفا و مروه کنم هروله کنان

نوشتم زلال زمزم و از خویش رسته ام

با اینکه شب به شب حجرالا سوداستلام

بنموده ام ولی ز نگاهت نرسته ام

دیری است دل گرفته از این حال پرملال

زان زیر ناودان طلایت نشسته ام

آدم کنار حطیم آمد و به هوا گفت

حرفی بزن غزیز دلم سخت خسته ام

مهدی ناصری

مکه مکرمه روبروی ناودان طلا سروده شد

15/5/1382

 

پنج شنبه 24/3/1386 - 10:18
پسندیدم 0
UserName