معرفت فاطمي-سیره فاطمی انفسی-ابوه النور وامه الرحمة!
توسط : حامد...
 

 

   معرفت فاطمي

 

سیره فاطمی انفسی

 

ابوه النور وامه الرحمة!

 

گفتي ز سّرعهد ازل نكته ئي بگو

صفحه 90 باب 11 حديث 2 كتاب بصائرالدرجات :

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا الْحَدِيثُ الَّذِي سَمِعْتُهُ مِنْكَ مَا تَفْسِيرُهُ قَالَ وَ مَا هُوَ قُلْتُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ فردي خدمت امام صادق رفت و گفت : معناي حديث ان المؤمن ينظر بنورالله چيست ؟ حضرت فرمودند : إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ نُورِهِ روح مؤمنان از نور الهي است وَ صَبَغَهُمْ فِي رَحْمَتِهِ و در رحمت رنگ زده شدند ( يعني خلقتش از نوراست و نوع خلقت از جنس رحمت است) أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَايَةِ عَلَى مَعْرِفَتِهِ يَوْمَ عَرَّفَهُ نَفْسَهُ و ميثاق شيعه هاي ما فقط به ولايت بوده است و آنجا انتخاب شدند فَالْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ ، مومن برادر مومن است لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ أبوه النور يعني علي و امه الرحمة يعني فاطمه فَإِنَّمَا يَنْظُرُ بِذَلِكَ النُّور  و مؤمن به آن نور نگاه مي كند .

يعني به همان نور كه پدرش است يعني به علي نگاه مي كند و مادرش رحمت است .

آيا فكر كرديد فاطمه يعني يك زني كه هجده سال زندگي كرده و شهيد شده نه والله فاطمه يعني رحمت به معناي عام زيرا رحمت مـادري است و ايـن رحمت هاي مـادري كه در اين عـالم مي بينيد نفحاتي و نشئاتي بسيار اندك و قليل از بي بي حضرت صديقه است كه به مادران رسيده است . مادر اصلي ما فاطمه است .

نور و انوار سماواتست او

 مادر اصلي ساداتست او

يعني بچه شيعه هميشه درآغوش مادرش است وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي  يعني هر شيعه اي در نور و رحمت است .

در بحار الانوار آمده : درعالم الست يك سري از مؤمنان با هم عهد اخوت بستند وقتي حضرت صاحب الزمان تشريف بياورند آنها را صدا مي كنند و مي فرمايند شما دو نفر در عهد الست با هم برادر بوديد و عهد اخوت بستيد و از هم ارث مي برديد. و اين برادري هاي نسبي از ميان مي رود و برادري اصلي به ولايت و رحمت است ، ما وظيفه داريم در قبال برادرهاي شرعي و اصلي خود همان ها كه از مادر و پدر يكي هستيم كه أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ هستند . حالاهر چه اين فرزند سر به زير تر و اهل تر باشد ولايي تر است.

 

محبت فاطمه زهرا طراوت قلب

وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ

حيات به پاكي است . روحت را چگونه مي تواني پاك كني ؟ با آب . همانطوركه آب پاك كننده جسم است ، روح اين آب پاك كننده روح ماست. زيرا روح حيات طيبه دارد. اما اين آب جسم آن آب است.آبي كه در اين عالم هست روح دارد. روح اين آب روحت را تمييز مي كند . به همين خاطر است كه مي گويند : ماء ، محبت حضرت صديقه است . اگرآب در زميني بيافتد آن را سبز مي كند و سبزهم يعني ولايت ( سبز سيدي ) آب ( محبت صديقه كبري ) هر جا جاری شود سبز مي گردد و آن هنگام روح ولايي مي شود . اول در روح مومن رعد و برق به وجود مي آيد يعني به او تذكر داده مي شود و بعد بـاران محبت صديقه كبري برقلب او نـازل مي شود و بعد درخت ولايت وجودش سبز مي شود سپس صفـا در بــاغ وجودش مي پيچد

(مُفَاكَهَةِ الْإِخْوَانِ هنگامي كه دو مؤمن كنار هم مي نشينند لذت عالم را مي برند زيرا در باغ هم نشسته اند و از باغ يكديگر استفاده مي كنند. آيا ديده اید پس از باران هوا لطيف مي شود . بعد از اشك هم هواي روح لطيف مي شود. آن ماء، ولايت مولا و محبت صديقه كبري است و آن ماء در معرض هر روحي قرار بگيرد پاكش مي کند .

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَدا و اگر كسي در طريق ولايت ثابت قدم باشد از آب گوارا يعني همان كوثر و يا همان مـاء معين به او مي چشانيم و سيراب مي كنيم.

 

مفاكهة الاخوان

لذت مؤمن درسه چيز است : يكي صيغه ، دوم مفاكهة الاخوان يعني نشست و برخاست با برادران مؤمن . مي دانيد چرا ؟ ما بيان كرديم كه ماء و باران محبت حضرت زهرا است

وَ الَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً  زمين مرده را زنده مي كند و درخت و گل و باغ و سبزه به وجود مي آورد يعني هربچه شيعه(محب حضرت زهرا) يك باغ مي شود و وقتي دو شيعه كناريكديگر مي نشينند در باغ يكديگر مي روند وازباغ يكديگر استفاده مي كنند . جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها  در ظاهر يعني بهشت و حوري و...اما قرآن بطن دارد و اين آيه يعني النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ  مردم معادني در وجودشان است مانند معادن طلا و نقره ، برويد و آنها را كشف كنيد . چون طلا و نقره روي زمين نيست بلكه مي روند آنها را كشف مي كنند .

حالا هرچه اين برادر مؤمنش آب بيشتر بر صحراي دلش باريده باشد يعني ماء ولايت و محبت حضرت زهرا هر چه بيشتر بر قلبش ريخته شده باشد قلبش آبادتر است و واقعا بعضي از آدم ها اينگونه هستند هر چه كنار آنها مي نشينيم خسته نمي شويم خيلي از اين پيرمردها كه عمري در خدمت اهل بيت بودند و نوكري اهل بيت كردند و ريش سفيدهاي هيئت ها . اين ها لذت هاي بهشتي است در دنيا و دست به نقد است. الْمُتَّقُونَ شِيعَةُ عَلِيٍّ ع

ما فقط در اين دنيا آمديم كه دنبال علي باشيم إِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى

تقوي يعني علي و فاطمه و فرزندان فاطمه.

 

امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست؛

اين نقد را به نسيه فردا نمي دهم

حضرت می فرمایند : وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ  اول باید ظرفت را پاک کنی و میخانه ات را زینت به نور زهره کنی . تا وقتی نور زهره زهرایی به دلت نتابیده است ، بویی از ولایت حیدری در قلبت به مشام نمي رسد زیرا اول زهرا باید بیاید و قلبت را پاک نماید . آیا در آن دلی که کینه برادر مؤمن و نفاق وجود دارد نور زهرایی و نور حیدری می تواند بتابد ؟ وقتی با برادر مومنت یک دل و یک رنگ نیستی آیا فاطمه می تواند تجلی کند؟ به والله اگر هزار هزار بار هم زیر پرچم حسین سینه زده باشی ، پشیزی ارزش ندارد . هیئت حسین عرش است . آيا ما قدر هیئت را می دانیم ؟ ما حسین شناس نیستیم. تنها به عشق میانداری و با ریتم سینه زدن به هیئت می آییم اما دیگر دوران این برنامه ها تمام شد .هم اينك دوران ظهور حضرت است و ما خودمان را برای ظهور حضرت آماده می کنیم .

 

السلام عليك يابن فاطمة الزهراء !

سجده گاه قمر

عباس معناي ركوع و سجود نماز است زمانی كه براي آوردن آب رفت ، اقامه صلوة كرد. روي اسب هنگامي كه مي خواست تير را از چشمان مباركش در آورد ركوع را معنا داد . وقتي در مقابل آخرين رتبه نماز به سجده در مقابل حضرت صديقه افتاد به افقي رسيد كه حضرت فاطمه به او فرمود : پسرم ابالفضل. اين اقامه و ركوع و سجود نماز عباس بود نماز عشق يعني اين.

گفتیم کربلا محل ظهور ولایت علی است پس همه جا باید فاطمه را پیدا کنی .عباسی که یک عمر برادر را برادر صدا نکرده بود ، وقتی عمود آهنی بر فرقش خورد ، وقتی در سجده ولایت افتاد ، دید سرش در آغوش خانم پهلو شکسته ایست که صورت را از عباس نیز پوشانیده است به خانم می گوید : برادرم حسین، روضه ات را برایم خوانده بود مادر، مادر برایم گفته بود بین کوچه چه اتفاقی افتاد ، اما مادر من فقط شنیده بودم و ندیده بودم که صورتت نیلی بشود و پهلویت شکسته باشد و فقط همانجا بود که عباس صدا زد: یا اخا ادرک اخاک .

 

 

 

پنج شنبه 24/3/1386 - 9:48
پسندیدم 0
UserName