آموزه‏ هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (15)
توسط : حامد...
 

 

آموزه‏ هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (15)

 

شخصيت‏ شناسى فاطمه(س)

 

سلمان فارسی

سپيده سخن

سخنان فاطمه زهرا(ع) در باره برترين انسان هستى، حضرت محمد ـ درود الهى بر او و دودمان پاك وى باد ـ نخستين بخش از اين نوشتار بود كه در آن رخسارها و فرارخسارهاى شخصيتى آن رسول آسمانى به تصوير كشيده شد. آنگاه از نگاه معرفت‏آفرين آن بانو كه تجلّى‏بخش «امام‏شناسى» و «ولايت محورى» بود، آگاه شديم كه دومين و سومين قسمت اين نوشتار را به خود اختصاص داد. در بخش چهارم، شناخت روشنگر آن حضرت(ع) را نسبت به فرزندان بى‏همتاى خود ـ از پيش از ميلاد تا پس از شهادت ـ بيان كرديم و گفته‏هاى چندى را در باره امام حسن(ع) و امام حسين(ع) از گفتار و رفتار دخت آفتاب آموختيم.

 

اينك شعاع شخصيت اصحاب را در آفتاب كلام آن حضرت بر آينه عشق و انديشه خود مى‏نشانيم تا درسى براى امروز زندگيمان از ديروز حوادثِ درسها و عبرتها باشد.

 

 

5. سلمان فارسى

سلمان، آشناى صميمى خانه و خانواده اهل بيت ـ عليهم‏السلام ـ و يار همدل و همراه آنان در تمامى عرصه‏ها و صحنه‏هاست. مسلمان ممتازى كه نام «ايران» را در جزيرة‏العرب، بلندآوازه ساخت و با پيشينه‏اى پاك از خداپرستى و توحيد، نبوت رسول اكرم(ص) را از سر شناخت و معرفت پذيرا شد. به دست آن حضرت آزاد شد و تا پايان حيات از تمامى زنجيرهاى ذلّت كفر و شرك آزاد بود.(1)

 

«روزبه»، «ماهويه»، «بهبود» و «مابه» نام پيش از اسلام او بود(2) كه با تدبير درس‏آموز نبى اكرم(ص) نامى آرمانى، هدفمند و شورآفرين يافت تا فال نيك به نام «سلمان»، ريزش رحمت الهى در «تسليم» هميشه او در برابر حق و «سلامت» وى از هر گونه انحراف را در بر داشته باشد!

 

ديرى نپاييد كه واژه «فارسى» نام او نيز از سوى رسول خدا(ص) به «محمّدى» تغيير يافت تا امروز و هر روز، تمامى مسلمانان، سلمان را از آنِ خود دانسته، هماره او را الگويى گرانقدر بدانند.(3) «سلمانْ منّى»؛ سلمان از من است، نشان روشنى از ارزش والاى او در نگاه پيامبر(ص) بود؛ ارزشى كه آن حضرت را اين گونه به ترسيم جلوه‏هاى آن بر آن داشت كه فرمود:

 

«خداوند سلمان را در آسمان دوست دارد و رسول خدا در زمين. جبرئيل هرگاه نزد من مى‏آمد، امر مى‏كرد تا سلام خدا را به او برسانم. سلمان از من است، هر كس به او جفا كند به من جفا كرده است و هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است ... او يكتاپرستى دين‏باور و موحّدى خداجو بوده است.»(4)

 

صفات ستودنىِ سلمان به گونه‏اى بود كه ديگر معصومان(ع) نيز زبان به ستايش او مى‏گشودند و پرتوى از شناخت خويش را بر زبان جارى مى‏ساختند.

 

امير مؤمنان على(ع) در باره او فرمود:

 

«بخٍّ بخٍّ! سلمانُ مِنّا اهلِ البيت و مَنْ لكم بِمِثلِ لقمان الحكيم عَلِمَ عِلْمَ الاّول و الاخر و هو بحرٌ لايُنْزَح»؛(5)

 

به به! سلمان جزء خانواده ماست، شما در كجا مانند سلمان مى‏يابيد كه همچون لقمان حكيم است. علم گذشتگان و آيندگان را دانسته و دريايى است كه پايان ندارد.

 

در سخن ديگرى امام او را «آبشار گوارايى كه حكمت و دانش از آن تراوش مى‏كند»(6) معرفى فرمود و عظمت شگفت‏آورى از سلمان ترسيم ساخت:

 

«من در باره كسى كه از سرشت ما آفريده شده و روحش با روح ما آميخته، چه مى‏توانم بگويم، خداوند او را به آغاز و انجام علوم و ظاهر و باطن و اسرار دانشها، اختصاص داده است!»(7)

 

آرى:

 

ز سلمان كه بودى سر داستان

كه دانش به او بود همداستان

 

به گنج نهانى، زبانش كليد

ز سيماش، راز نهانى پديد

 

به دانشورى همچو او كس نبود

پيمبر مر او را به دانش ستود

 

چنين گفت كاز اهل بيت من است

چه ايشان به من يك دل و يك تن است(8)

 

صفاتى آنچنان مى‏سزد كه اوصافى اينچنين از سوى پاكان و معصومان(ع) در باره سلمان بازگو شود:

 

سلمان به اسم اعظم خداوند آگاهى دارد!(9)

 

بهشت مشتاق ديدار على، عمّار، سلمان و ابوذر است!(10)

 

سلمان از هوشمندان، آگاهان و هوشياران ـ در عرصه خداباورى و ولايت محورى ـ است!(11)

 

با رحلت رسول خدا(ص) همه افراد، جز سلمان، ابوذر و مقداد، از راه ـ صحيح ـ اسلام متزلزل شدند!(12)

 

خدا مرا فرمان داد تا چهار نفر را دوست بدارم و مرا آگاه كرد كه آنان را دوست دارد، آنها عبارتند از: على، سلمان، ابوذر و مقداد.(13)

 

 

 

فاطمه(ع)، سلمان، عرصه‏ هاى مختلف زندگى

سلمان صحابى صالح و شايسته‏اى است كه در بين ياران رسول خدا(ص) نقشى ممتاز و حضورى فعال در عرصه‏هاى مختلف زندگانى حضرت زهرا(ع) ايفا كرده است، از اين‏رو جايگاه ويژه‏اى در گفتار و رفتار امير مؤمنان و فاطمه زهرا ـ عليهماالسلام ـ دارد.

 

در يك نگاه جامع، عرصه‏هاى گوناگون حضور سلمان در خانه و خانواده آن دو معصوم(ع) را اين گونه مى‏توان ترسيم كرد:

 

 

الف) عرصه اقتصادى

جلوه‏هاى برجسته شخصيتى سلمان، روشناى چشمگيرى دارد به گونه‏اى كه زهراى مرضيه براحتى از وضع معيشتى و امور اقتصادى خانه خود با او سخن مى‏گويد و در پاره‏اى مواقع، پرده از تلخيها و سختيهاى روزهايى از گرسنگى و ناتوانى مادى خود، على(ع) و حسن(ع) و حسين(ع) برمى‏دارد! در حالى كه شيوه هميشه آن بانو، رازدارى، تحمل سختيها و سكوت در برابر ديگران بوده است، بدين خاطر از كوچكترين رفتار يا گفتارى در باره دشواريهاى معيشتى خوددارى مى‏كرده مبادا با شنيدن تلخيها و سختيها، غبارى از غم و اندوه بر قلب شوى مهربانش نشسته، آن حضرت افسرده و ناراحت شود.

 

عرب تازه‏مسلمانى در مسجد مدينه از مردم كمك خواست، پيامبر(ص) به اصحاب خود نگريست، سلمان برخاست تا تلاش كرده، نياز آن نيازمند را برطرف سازد، اما به هر سو كه روانه مى‏شد، با دست خالى برمى‏گشت، با نوميدى و شرمسارى به طرف مسجد مى‏آمد كه چشمانش به منزل حضرت زهرا(س) افتاد با خود گفت: فاطمه و منزل فاطمه سرچشمه نيكوكارى است.

 

درِ خانه را كوبيد و داستان عرب مستمند را براى دخت رسول خدا(ص) بازگو كرد. حضرت رو به او كرده فرمود:

 

«يا سلمان وَ الذّى بَعَثَ مُحّمَدا بِالحَقِ نَبيّا اَنَّ لَنا ثَلاثا ما طَعِمْنا و اَنَّ الحَسَن و الحسينَ قَدْ اضْطَرَبا عَلَىّ مِنْ شِدَّةِ الجوع، ثُمَّ رَقَدا كَانَّهُما فِرْخانِ مَنْتُوفانِ و لكِنْ لا اَرُدُّ الخَيْر اذا نَزَلَ بِبابى»؛(14)

 

اى سلمان! سوگند به خداوندى كه حضرت محمد را به پيامبرى برگزيد، سه روز است كه غذا نخورده‏ايم و فرزندانم حسن و حسين از شدت گرسنگى بى‏قرارى مى‏كردند و خسته و مانده به خواب رفته‏اند، اما من نيكى و نيكوكارى را كه در منزل مرا كوبيده است رد نمى‏كنم.

 

بى‏ترديد، فاطمه(ع) در اين صحنه همچون برخى صحنه‏ها، مى‏توانست با عبارتى كوتاه جواب منفى خود را بيان كند، اما سلمان را چنان امين، رازدار، همدل و همراه يافته كه چونان پدر و شوهر خويش اين گونه با او درد دل مى‏كند و حتى در پى سخن خود، رو به سلمان كرده، پيراهن خود را به او داده تا در مغازه شمعون يهودى گرو گذاشته، مقدارى جو و خرما قرض بگيرد.

 

سلمان پس از دريافت جو و خرما به سوى منزل حضرت(س) آمد و گفت: دختر رسول خدا! مقدارى از خرما و جو را براى فرزندان گرسنه‏ات بردار تا با آن رفع گرسنگى كنند. اما فاطمه در پاسخ، سخنى درس‏آموز و عبارتى زرين مى‏فرمايد:

 

«يا سلمان! هذا شيىٌ امضيناه للّه‏ عَزَّ و جَل لَسْنا نَأخُذ مِنْهُ شيئا»؛(15)

 

اى سلمان! اين كار را فقط براى خداى بزرگ انجام داديم و هرگز از آن استفاده نخواهيم كرد.

 

 

ب) عرصه خانوادگى

پژوهشى اندك در زندگانى فاطمه(ع) بيانگر اين حقيقت است كه در بين اصحاب و ياران، كمتر كسى همچون سلمان رفت و آمد بسيار در خانه و خانواده امير مؤمنان(ع) داشته است. به گونه‏اى كه گاه چونان كمك‏كار و مددرسانِ زهراى مرضيه(س) فعاليت نموده، بارى از دوش آن حضرت برمى‏داشته است!

 

او خود مى‏گويد، روزى در خانه فاطمه بودم، ديدم آن بانو نشسته بود و آسيابى پيش روى وى قرار داشت و به وسيله آن مقدارى جو آرد مى‏كرد. ناگاه دسته آسياب را نگاه كردم، ديدم خون‏آلود است و در آن سو، حسين ـ كه در آن هنگام كودك شيرخوارى بود ـ بر اثر گرسنگى به شدت گريه مى‏كرد. رو به زهرا كرده، گفتم:

 

اى دختر رسول خدا! چندان خود را به زحمت نينداز، فضه ـ كنيز شما ـ اكنون در خدمت حاضر است. [از او كمك بخواهيد].

 

فرمود: «رسول خدا(ص) به من سفارش فرمود تا كارهاى خانه را يك روز من و روز ديگر فضه انجام دهد. ديروز نوبت فضه بود و امروز نوبت من است.»

 

عرض كردم: من، بنده آزاد شده شما هستم و حاضر به خدمت شما مى‏باشم؛ يا آسياب كردن جو را به عهده من بگذاريد يا پرستارى حسين را.

 

فرمود: «من براى پرستارى حسين مناسب‏تر هستم، تو آسياب كردن را بر عهده گير.»

 

من مقدارى از جو را آسياب كردم، ناگهان صداى اذان را شنيدم، به مسجد رفتم و نماز را با رسول خدا(ص) خواندم. پس از نماز، ماجرا را با على(ع) در ميان گذاشتم. آن حضرت غمگين برخاست و به خانه رفت. سپس ديدم خندان به مسجد بازگشت. رسول خدا(ص) علت خنده او را جويا شد. على(ع) عرض كرد: نزد فاطمه رفتم، ديدم او به پشت خوابيده و حسين روى سينه وى به خواب رفته است و آسياب پيش روى او ـ بى‏آنكه دستى آن را بگرداند ـ خود به خود مى‏چرخد.

 

پيامبر(ص) فرمود: «اى على! آيا نمى‏دانى كه براى خدا فرشتگانى است كه در زمين گردش مى‏كنند تا به محمد و آل محمد(ص) خدمت كنند؟ اين خدمت آنها تا روز قيامت، ادامه خواهد داشت.»(16)

 

حضور سلمان در خانه امير مؤمنان، كمك‏رسانى او به فاطمه زهرا(ع)، بازگويى ماجراى داخل منزل على(ع) به او و سرانجام واكنش امام(ع) نسبت به سخنان مشفقانه سلمان، فرازهايى است كه در بخش آينده اين نوشتار بدانها پرداخته براى امروز زندگى خود از هر يك درس عملى مى‏آموزيم تا علاوه بر يافتن ديدگاهى نو و پرگستره، به آوار شبهاتى كه نسبت به حقوق زن يا نگرش اسلام به زنان وجود دارد، پاسخى پويا، زنده و بهنگام بيان كنيم.

 

 

ج) عرصه سياسى

«سقيفه» حادثه‏اى سياسى در صدر اسلام بود كه با آن مسير مستقيم و استوار «امامت» دچار دگرگونى گرديد؛ پديده‏اى كه يگانه ابزار موفقيت آن در ايجاد غبار ظلمتى كه غاصبان برپا كردند، «جهالت» و «غفلت» انبوهى از مسلمانان بود، جهالت نسبت به جايگاه امام و پايگاه ولايت در جامعه و غفلت از شيوه‏هاى دشمن در رويارويى با بنيانهاى ناب اعتقادى و دين‏مدارى.

 

به يقين سقيفه‏هاى ديگرى با ابزار مدرن امروزى در راه است و آن حادثه بايد مشعلى روشنگر فرا روى هر روز ما باشد. پرسشى كه از ديرباز براى صاحبان خرد و انديشه مطرح بوده آن است كه براستى چگونه مى‏توان در حوادثى اينچنين راه را از بيراهه‏ها تشخيص داد و در طوفان تبليغات و تندباد شايعات ـ كه غبارى از تيرگى در تشخيص درست و بهنگام به پا مى‏كند ـ همچنان راست قامت و استوار ماند و دچار انحراف و حتى لغزشى نگرديد؟!

 

پاسخ را در سيره سلمان و ديگر همراهان او ـ كه تعداد اندكى را تشكيل مى‏دادند ـ بايد جست و جو كرد. با نگاهى ژرف و عبرت‏آموز بخوبى مى‏توان دو عامل برتر، در تمامى صحنه‏ها و عرصه‏هاى سياسى براى مسلمانان سلمان‏صفت، يافت و آن «آگاهى» و «هوشيارى» است؛ آگاهى نسبت به معارف مذهبى و دانش دين و هوشيارى در باره دستها و دسيسه‏هايى كه دشمنان در هر زمان و با ابزارهاى مختلف، نقش‏آفرينى كرده، «ترديد»، «تضعيف» و «تحقير» باورهاى مذهبى و سپس دين‏باوران الگو و شايسته ـ كه رهبرى و پيشوايى جامعه را بر عهده دارند ـ را دستورالعمل خود قرار مى‏دهند. اين ويژگى شايسته كه در فرهنگ قرآن با نام «بصيرت و بينش» از آن ياد شده، نگرشى به تمامى صحنه‏ها و پشت‏صحنه‏هاى پديد آمده است كه حضور در فضاى فكرى، فرهنگى و سياسى اجتماعى جامعه از آثار برجسته آن خواهد بود.

 

حضور آگاهانه، هدايت‏آفرين و هم‏سو با امير مؤمنان(ع) و فاطمه زهرا(ع) صفات برجسته سلمان بود كه اهل بيت(ع) از اين ويژگيها به خوبى آگاه بودند، از اين‏رو مسؤوليتهاى گوناگونى در صحنه‏هاى سياسى به او واگذار مى‏كردند. روزى كه امام(ع) با تهديد و اجبار، به سوى مسجد برده مى‏شد تا به گمان خود از او بيعت گيرند، فاطمه(ع) نگاه كرده، عمر را با شمشير برهنه‏اى ديد كه رو به على(ع) مى‏گويد:

 

«اگر با ابابكر بيعت نكنى، گردنت را مى‏زنم.»

 

در اين هنگام رو به ابابكر كرد و فرمود:

 

«اى ابابكر! آيا مى‏خواهى شوهرم را از دستم بگيرى؟ سوگند به خداوند اگر دست از او برندارى، گيسوانم را پريشان كرده، گريبان چاك زده و پيراهن رسول‏اللّه‏(ص) را بر سر افكنده و در كنار قبر پدرم، در برابر خدا ناله و فرياد خواهم زد. يقين بدانيد كه ناقه صالح در نزد خدا، از من گرامى‏تر نبود و بچه آن ناقه نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود.»(17)

 

پس از اين تهديد، دست حسن و حسين را گرفت تا در كنار قبر پيامبر(ص) با نفرين و ناله، تهديد خود را تحقق بخشد.

 

اطراف امام(ع) جمعيت بسيارى موج مى‏زد، اما على(ع) در آن ميان تنها سلمان را خطاب كرد و فرمود:

 

«سلمان! فاطمه را درياب، گويى دو طرف مدينه را مى‏نگرم كه به لرزه در آمد. سوگند به خدا اگر فاطمه موى خود را پريشان سازد، گريبان چاك نمايد و در كنار قبر پيامبر صلى‏اللّه‏ عليه و آله و سلم ناله سر دهد، ديگر مهلتى براى مردم مدينه باقى نمى‏ماند و زمين همه آنان را در كام مرگ خود فرو مى‏برد.»(18)

 

سلمان شتابان خدمت زهرا(ع) آمده و هراسان گفت:

 

اى دختر محمد، خداوند پدرت را مايه رحمت جهانيان قرار داده است، خواهش مى‏كنم به خانه برگرديد و نفرين در حق مردم نادان نكنيد.

 

فاطمه(ع) ـ در اين صحنه نيز سلمان را هوشمند، امين و مورد قبول خود براى سخنان جانسوز خويش دانسته ـ به او فرمود:

 

«اى سلمان! آنها قصد جان على را دارند و من نمى‏توانم صبر كنم، صبرم تمام شده، مرا به حال خود بگذار تا كنار قبر پدرم بروم، موهايم را پريشان نموده گريبان چاك سازم و به درگاه خدا ناله سر دهم.»(19)

 

سلمان كه زهرا(ع) را مصمّم يافت، خود را «سفير امام(ع)» معرفى كرد و گفت:

 

على مرا فرستاد و فرمود كه به شما بگويم: فاطمه به خانه برگرد و از نفرين خوددارى كن. وقتى حضرت پيام امام را شنيد از تصميم خود منصرف شد.(20)

 

پشتيبانى از حركت فاطمه زهرا(ع) در دفاع از امام على(ع) در مراحل مختلف زندگى سلمان به چشم مى‏خورد. هنگامى كه مسأله بزرگى سن مطرح شد، سلمان گفت:

 

«مسن‏ترين را برگزيديد اما در مورد اهل بيت پيامبرتان به اشتباه رفتيد، اگر با آنان بيعت مى‏كرديد دو نفر با شما اختلاف نمى‏كردند.»(21)

 

سلمان پس از پايان كار سقيفه نيز باصراحت، مخالفت خود را با خلافت خليفه اول اظهار كرد و همچنان در كنار جانشين صالح و شايسته رسول خدا(ص) قرار داشت.(22)

 

روشناى شناخت و عرصه بصيرت سلمان بينشى شايسته و برجسته به او بخشيده بود، از اين‏رو پى در پى با آهى جانسوز از اينكه على(ع) اكنون زنده است و مردم از او بهره نمى‏جويند، اظهار تأسف و اندوه نمود.(23)

 

 

 

د) عرصه معنوى اخلاقى

گفت و گوى فاطمه(ع) با سلمان در باره ذخاير اخروى و آثار ماندگار و جاودان زحمات دنيوى، عرصه ديگرى از شناخت شخصيت سلمان از سوى دخت رسول خدا(ص) است.

 

پيشتر اشاره‏اى به حضور سلمان در خانه امير مؤمنان(ع) و مددكارى او نسبت به فاطمه زهرا(ع) نموديم. اكنون از اين رهگذر به عرصه معنوى و اخلاقى مى‏پردازيم:

 

سلمان مى‏گويد، روزى فاطمه را ديدم كه چادرى وصله‏دار و ساده بر سر دارد. در شگفتى ماندم و گفتم: عجبا! دختران پادشاه ايران و قيصر روم بر كرسيهاى طلايى مى‏نشينند و پارچه‏هاى طلابافت به تن مى‏كنند. وه! اين دختر رسول خداست كه نه چادرهاى گران‏قيمت بر سر دارد و نه لباسهاى زيبا بر تن! فاطمه(ع) كه سلمان را انسانى شايسته و صالح در باره پاداش تلاشهاى خويش دانست، به او فرمود:

 

«يا سلمان! اِنَّ اللّه‏ ذَخَر لنا الثياب و الكراسى ليومٍ آخِر»؛(24)

 

اى سلمان! خداوند بزرگ لباسهاى زينتى و تختهاى طلايى را براى ما در روز قيامت ذخيره كرده است.

 

اما روزى ديگر پاك‏بانوى آفرينش، پاداش اخروى و آثار معنوى اعمال سلمان را در فردوس برين براى او بازگو كرد. ماجرا را از عبداللّه‏ پسر سلمان مى‏شنويم:

 

پدرم سلمان مى‏گفت: ده روز پس از رحلت رسول خدا(ص) از منزل بيرون آمدم، حضرت على(ع) را ديدم به من فرمود: اى سلمان! بعد از رسول خدا(ص) نسبت به ما جفا كردى!

 

عرض كردم: «اى ابوالحسن! آيا مثل تو شايسته جفا است؟ (عذرم اين بود كه) غم فراق رسول خدا(ص) مرا گرفته. از اين‏رو نتوانستم خدمت شما برسم.»

 

فرمود: «اى سلمان! نزد فاطمه برو كه مشتاق ديدار توست و مى‏خواهد هديه‏اى كه از بهشت برايش آمده به تو عطا كند.»

 

به محضر فاطمه رفتم. به من فرمود: «نسبت به ما بى‏مهرى كردى كه اينجا نمى‏آيى.»

 

عرض كردم: آيا سزاوار است كه من به شما بى‏مهرى كنم؟!

 

حضرت فرمود: بنشين و درست بيانديش كه چه مى‏گويم؛ ديروز در همين مكان، كنار درِ بسته، نشسته بودم و در غم فراق رسول خدا(ص) و قطع وحى، فرو رفته بودم كه ناگاه ديدم درِ بسته باز شد و سه دختر به طرف من آمدند، كه كسى را به حُسن جمال و خوشبويى آنها نديده بودم، برخاستم و پرسيدم:

 

آيا شما از اهل مكه هستيد يا از اهل مدينه؟

 

گفتند: اى دختر رسول خدا! ما اهل زمين نيستيم، خداوند ما را از بهشت فرستاده است، زيرا بسيار مشتاق ديدار تو بوديم.»

 

از يكى از آنها كه به نظر بزرگتر از ديگران بود، پرسيدم، نام تو چيست؟

 

گفت: من مقدوده هستم و اين نام به اين خاطر است كه خداوند مرا براى مقداد آفريده است.

 

از ديگرى پرسيدم: نام تو چيست؟ گفت: من ذرّه هستم و اين نام به خاطر آن است كه خداوند مرا براى ابوذر آفريده است. از سومى پرسيدم: نام تو چيست؟ گفت من سَلْمى هستم و اين نام به خاطر آن است كه خداوند مرا براى آزاد شده پدرت سلمان آفريده است. آنگاه چند عدد از خرماى بهشتى به من داد كه از برف سفيدتر و از مُشك خوشبوتر بود.

 

سلمان مى‏گويد فاطمه آنگاه يكى از آن خرماها را به من داد و فرمود: امشب با اين رطب افطار كن و فردا هسته‏اش را برايم بياور. رطب را گرفتم و از منزل بيرون آمدم، به هر كس مى‏رسيدم، مى‏پرسيد: اى سلمان! گويا همراه تو مُشك است، مى‏گفتم: آرى.

 

شب شد، با آن افطار كردم، ولى هسته نداشت، فرداى آن روز به حضور فاطمه رفتم و گفتم: خرما هسته نداشت. حضرت فرمود:

 

«چگونه هسته داشته باشد، با آنكه از درخت بهشتى است و آن درخت را خداوند در دارالسّلام بهشت افشانده و پاداش دعايى است كه صبح و شام مى‏خوانم و پدرم آن را به من آموخته و سفارش كرده است كه همواره آن دعا را بخوانم.»(25)

 

 

 

فاطمه، سلمان، نگاهى دوباره

نگاهى دوباره به مجموع معارفى كه در باره سلمان و ديدگاه پاك‏بانوى آفرينش، حضرت زهرا(س) در باره او وجود دارد، پاسخگوى بسيارى از پرسشهاى امروز ما بوده و از آن سو روشنگر شبهات مباحثى اينچنين خواهد بود.

 

پيشتر به سخن برجسته فاطمه(ع) در پاسخ پدر اشاره كرديم كه فرمود:

 

«آنچه براى زنان نيكوست آن است كه مردان ـ نامحرم ـ را نبينند و نامحرمان نيز او را ننگرند.»(26)

 

و در صحنه‏اى ديگر از مرد نابينايى كه با رسول خدا(ص) به منزل فاطمه(ع) آمده بود، فاصله گرفت و فلسفه تعميم خود را اينچنين بيان كرد: پدرجان! اگر او مرا نمى‏بيند، من او را مى‏نگرم و او بوى زن را استشمام مى‏كند!(27)

 

اما در اين نوشتار از حضور گاه و بيگاه سلمان در خانه امام(ع)، گفت و گو و نشست و برخاستهاى او با فاطمه زهرا(ع) و سخن از مسايل اقتصادى، خانوادگى، سياسى و يا جلوه‏هاى جاودان معنوى و اخلاقى آگاه شديم، بدون آنكه دخت رسول خدا(ص) در عمق خانه و به دور از گفت و گو با نامحرم به سر برد و يا از هر گونه نشست و برخاستى ـ به طور كلّى و مطلق ـ با ديگران بپرهيزد!(28)

 

به ديگر سخن نوعى سهولت در سخن گفتن، رفت و آمد داشتن و حتى كمك كردن سلمان با زهراى مرضيه(س) احساس مى‏شود. در توضيح مى‏توان گفت معارف فرهنگى چونان داروهاى شفابخشى است كه نياز به نظريه متخصص در يكايك آنها، بيشتر احساس مى‏شود. چرا كه نگاه يك صاحب نظر و انديشمند به ويژگيهاى شخص، چگونگى زمان و مكان و دخالت پاره‏اى از شرايط ديگر، حلقه‏هاى زرّين اتصال در فهم و تحليل درست است كه بى‏توجهى به هر يك از آنها، مذهب را مجموعه‏اى از بايدها و نبايدهاى سخت و سفت و انسانهاى خداجو را افرادى خشك، منزوى، تنها و زُمخت معرفى مى‏كند! با نگاهى نو به سيره و سخنان فاطمه(ع) به اين حقايق گرانبار دست مى‏يابيم:

 

اولاً) روابط زنان و مردانِ بيگانه به طور مطلق ممنوع نشده است.

 

ثانيا) حفظ ارزشها و معيارهاى الهى انسانى در روابط، شرط نخست محسوب مى‏شود.

 

ثالثا) در خطاها و انحرافات، «اطمينان» لازم نيست بلكه «احتمال»، موجب هوشيارى بوده تا گوهر وجود را از هر گونه گزندى دور ساخته، از دستها و دسيسه‏هاى شيطان‏صفتان مصون داشت. اين نگرش زمينه‏ساز پرهيز از گفتار و رفتار غير ضرورى خواهد شد.

 

رابعا) شناخت درست نسبت به صفات شايسته افراد، شرايط سنى مخاطبان و ... عواملى است كه زمينه گفت و گو و رفت و آمد را ـ با حفظ معيارهاى دينى ـ سهولت مى‏بخشد، بدون آنكه به تساهل يعنى سهل‏انگارى و بى‏توجهى بيانجامد. از اين‏رو فاطمه(ع) امدادگرى كوشا در كمك‏رسانى به جبهه‏ها و مداواى مجروحان بود و مدافعى فعّال و سخت‏كوش در دفاع از حريم ولايت ـ با سخنرانى آتشين خود در مسجد و حضور بهنگام در حمايت از امام(ع) ـ در جامعه محسوب مى‏شد.

 

بى‏شك اين سيره با آن سخنان بيانگر معارفى زنده، شورآفرين و حركت‏ساز است كه جوابگوى امروز و هر روزمان خواهد بود. ان شاءاللّه‏.

 

 

پی نوشتها :

1 ـ ر.ك: اكمال الدّين و تمام النعمة، ص165؛ الدرجات الرّفيعه، ص203 سخن سلمان كه فرمود: اعتقنى رسول‏اللّه‏ و سمّانى سلمان؛ رسول خدا(ص) مرا آزاد كرد و نامم را سلمان گذاشت.

 

2 ـ نك: قاموس الرّجال، ج4، ص429؛ معجمُ‏البلدان، ج2، ص196؛ رجال كشّى، ص15. ديار نخستين سلمان «رامهرمز» شيراز يا روستاى «جَىْ» اصفهان بيان شده اما سخن كامل‏تر آن است كه در رامهرمز از مادر زاده شده و جى اصفهان محل اصلى پدر او، يعنى «بدخشان» بوده است؛ ر.ك: نامه دانشوران، ج9، ص205.

 

3 ـ سفينة‏البحار، ج1، ص648؛ مروج‏الذهب (ترجمه)، ج1، ص664، 665 و 700.

 

4 ـ الاختصاص، شيخ مفيد، ص11 و 22؛ بحارالانوار، ج22، ص346؛ قاموس الرجال، ج4، ص429.

 

5 ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج18، ص36 و 38؛ رجال كشّى، ص18 و 20.

 

6 ـ ايرانيان مسلمان در صدر اسلام، ص57 و 58.

 

7 ـ نفس الرّحمان، ص32؛ الصفوة من الصحابة و التّابعين، حسين الشاكرى، ص23 ـ 65.

 

8 ـ ايرانيان مسلمان در صدر اسلام، ص67 و 68؛ لغت‏نامه دهخدا، ج9، ص13734.

 

9 ـ امام صادق(ع)؛ بحارالانوار، ج22، ص346.

 

10 ـ (رسول خدا(ص))؛ همان، ص324؛ الصفوة من الصحابة و التّابعين، ص23 ـ 32.

 

11 ـ (امام باقر(ع))؛ بهجة‏الامال، ج4، ص412.

 

12 ـ (امام باقر(ع))؛ اعيان الشيعه، ج7، ص286؛ بهجة الامال، ج4، ص410.

 

13 ـ (رسول اكرم(ص))؛ خصال صدوق، ج1، ص255.

 

14 ـ احقاق الحق، ج10، ص321؛ مقتل الحسين(ع) ص71؛ كتاب عوالم، ج11، ص168؛ رياحين الشريعه، ج1، ص132.

 

15 ـ همان.

 

16 ـ بيت‏الاحزان، محدّث قمى، ص20.

 

17 ـ كتاب عوالم، ج11، ص211 و 599؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص118 و 188؛ بحارالانوار، ج43، ص47.

 

18 ـ نهج‏الحياة، ص145.

 

19 ـ بحارالانوار، ج28، ص228.

 

20 ـ رياحين الشريعه، ج1، ص128 و 265؛ احتجاج طبرى، ص86؛ تفسير عياشى، ج2، ص66.

 

21 ـ سقيفه و فدك، ص43؛ شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحديد، ج2، ص49؛ ر.ك: انساب الاشراف، ج1، ص590.

 

22 ـ تاريخ اليعقوبى، ج2، ص124.

 

23 ـ ر.ك: انساب الاشراف، ج2، ص183.

 

24 ـ كوكب الدرّى، ج2، ص175؛ بحارالانوار، ج8، ص303؛ كتاب عوالم، ج11، ص264.

 

25 ـ نفس الرحمان، ص81 و 82؛ قاموس الرجال، ج2، ص451؛ دلائل الامامه، ص28؛ رياحين الشريعه، ج1، ص135.

 

26 ـ احقاق الحق، ج10، ص258؛ كوكب الدرّى، ج1، ص149.

 

27 ـ بحارالانوار، ج43، ص91 و ج101، ص38؛ رياحين الشريعه، ج1، ص216؛ نوادر راوندى، ص14.

 

28 ـ نگاه كنيد به: مجموعه ديدگاههاى استاد شهيد آيت‏اللّه‏ مطهرى در باره سلمان فارسى در خدمات متقابل اسلام و ايران، صفحات: 54، 69، 74، 75، 79، 134، 135، 137، 471، 643، 644، 675 و 676.

 

 

 

 

 

 

پنج شنبه 24/3/1386 - 9:43
پسندیدم 0
UserName