جلوه‏هاى رفتارى حضرت زهرا سلام اللّه‏ عليها-
توسط : حامد...
 

جلوه‏هاى رفتارى حضرت زهرا سلام اللّه‏ عليها

 

«رفتار با همسر»

 

 

«قسمت دوم»

روابط خانوادگى حضرت فاطمه(س) براى همه كسانى كه خواهان يك زندگى متعالى هستند، درسهاى ارزشمندى را ارايه مى‏دهد. هر چند تاريخ نتوانسته است و يا نخواسته است به خوبى اين روابط را ترسيم كند، اما آنچه بر جاى مانده است نيز قابل توجه است. در اولين قسمت، پاره‏اى از ويژگيهاى رفتارى حضرت(س) را نسبت به همسر گراميش، بازگو نموديم. اينك در ادامه به جلوه‏هاى ديگرى از اين زندگى والا توجه فرماييد.

 

* * *

 

 

تقسيم كار

يكى از عواملى كه در حفظ اساس خانواده، نقش سازنده‏اى دارد، برنامه‏ريزى دقيق و منطبق با واقعيتهاى زندگى است. اداره خانه، على‏رغم اينكه ساده و عارى از پيچيدگى جلوه مى‏كند، ظرافتهاى خاص خود را مى‏طلبد كه بى‏ترديد، به كاربستن آنها سبب موفقيت و آرامش روانى زن و مرد خواهد بود. عدم تعادل در تقسيم كار، باعث مى‏شود كه در نهايت، يكى از دو ركن خانه ـ يعنى زن يا مرد ـ از پاى در آيد.

 

يكى از جلوه‏هاى زندگى مشترك اميرالمؤمنين على(ع) و فاطمه زهرا(س) تقسيم مطلوب وظايف ناشى از زندگى مشترك بود.

 

مدت زيادى از ازدواج آنها نگذشته بود كه خدمت پيامبر(ص) رسيدند و از او تقاضا كردند، تا كارها را ميان آن دو تقسيم كند. رسول خدا(ص) كارهاى خانه را به فاطمه(س) سپرد و مسؤوليتهاى خارج از منزل را به على(ع) واگذار كرد. بعد از اين تقسيم بود كه زهرا(س) بارها اظهار خشنودى مى‏كرد و رضايت خود را از اين تقسيم‏بندى ابراز مى‏داشت.(1)

 

بى‏ترديد، تقسيم‏بندى پيامبر(ص) بر مبناى ساختار روحى و جسمى و مصلحت اجتماعى آنها بود

 

 

به همسرت محبت كن

اين روايت در بسيارى از كتابهاى روايى شيعه آمده است كه على(ع) فرمود:

 

روزى من و زهرا(س) در خانه نشسته بوديم كه ناگهان صداى پيامبر(ص) را شنيديم؛ به احترام آن حضرت برخاستيم. پيامبر(ص) فرمود:

 

بر جاى خود بايستيد تا من هم به شما ملحق شوم. سپس فرمود:

 

براى چند لحظه ما را تنها بگذار. آن گاه در خلوت از فاطمه(س) سؤال كرد: رفتار شوهرت ـ على(ع) ـ با تو چگونه است؟

 

فاطمه گفت:

 

خوب است، اما زنان قريش مرا سرزنش مى‏كنند كه پدرت تو را به ازدواج كسى در آورد كه دستش از مال دنيا خالى است.

 

پيامبر(ص) فرمود:

 

دخترم!

 

پدر و شوهر تو فقير نيستند؛ خداوند، خزاين زمين را از طلا و نقره بر من عرضه كرد، ولى من به آنچه نزد اوست، رضايت دادم. خداى سبحان به جهانيان نگريست و از ميان همه، دو نفر را انتخاب كرد؛ من كه پدر تو هستم و على كه شوهر توست. دخترم! شوهر تو بهترين همسرهاست، تو را از نافرمانى او برحذر مى‏دارم. سپس بيرون آمد و مرا صدا زد و فرمود:

 

به همسرت مهربانى كن، زيرا فاطمه، پاره تن من است، رنج او، رنج من و شادى او خشنودى من است.(2)

 

 

رازدارى

ادب و احترام زن به همسر خود، اقتضا مى‏كند كه نه تنها از طرح و بزرگ جلوه دادن كمبودهاى خانه، خوددارى كند، بلكه در حد امكان، كاستيها را ناديده گرفته، آنها را كوچك شمارد. هنگامى كه اظهار ناراحتى، نتيجه‏اى جز رنجش شوهر ندارد، زن نبايد كلامى در اين رابطه با او بگويد. ايثار، و محبت، اقتضا مى‏كند كه او خود به ترتيبى كه مى‏داند آنها را جبران كرده و زحمت مضاعف را بر شوهر خود، تحميل نكند.

 

روزى فاطمه(س) به حضور پدرش رسيد، در حالى كه آثار ضعف و گرسنگى از چهره زهرا(س) نمايان بود. رسول خدا(ص) وقتى اين حالت را مشاهده كرد، دستهايش را به سوى آسمان، بلند نموده و گفت: خدايا گرسنگى فرزندم را به سيرى تبديل كن و وضع او را سامان بده.(3)

 

پيامبر اكرم(ص) بدون اينكه زهرا(س) سخنى به او بگويد، از ضعف و گرسنگى او باخبر مى‏شود كه اين خود، يكى ديگر از نمونه‏هاى پاى‏بندى به اساس و اسرار خانواده است.

 

 

فداكارى

اصولاً شالوده هيچ خانواده‏اى بدون گذشت و ايثار، استوار نمى‏ماند. در خانه‏اى كه تمام افراد آن در انديشه منافع شخصى خود باشند و خبرى از فداكارى نباشد، مهر و صفايى در ميان نخواهد بود.

 

در زندگى خانوادگى زهرا(س) شاهد نمونه‏هاى برجسته ايثار و فداكارى هستيم كه به نمونه‏اى از آن اشاره مى‏كنيم:

 

صبح يكى از روزهايى كه على(ع) و فاطمه(س) در كنار هم بودند، على(ع) براى رفع گرسنگى شديد خود غذايى را از همسرش طلب كرد. زهرا(س) گفت: خود دو روز است كه چيزى نخورده‏ام و هر چه در خانه بود براى شما و فرزندان آوردم.

 

على(ع) فرمود:

 

چرا مرا از اين امر آگاه نساختى تا براى تهيه غذا انديشه‏اى كنم؟ زهرا پاسخ داد: از خداى خود شرم كردم كه چيزى از تو بخواهم كه انجام آن برايت دشوار باشد.

 

على(ع) از خانه بيرون آمد و يك دينار قرض كرد.

 

خواست با آن غذايى تهيه كند كه بين راه مقداد را ديد. مقداد در هواى گرم مدينه، در كوچه نشسته بود. حضرت از او پرسيد: چرا در اين هواى گرم اين چنين پريشان در كوچه نشسته‏اى؟

 

مقداد عرض كرد:

 

جواب اين سؤال را از من نخواه و بگذار نگويم كه بر من و خانواده‏ام چه مى‏گذرد.

 

على(ع) فرمود:

 

من از اينجا نمى‏روم تا اينكه علت پريشانى تو را بدانم. مقداد كه چاره‏اى جز بيان وضعيت خود نديد، گفت: همسر و فرزندانم از شدت گرسنگى، دندانهاى خود را به هم مى‏فشارند و چون اين وضع رقت‏بار برايم قابل تحمل نبود، از خانه بيرون آمدم، تا شاهد چنين وضعيتى نباشم. ديدگان على(ع) از اشك پر شد و دانه‏هاى اشك بر محاسن مباركش جارى گشت و رو به مقداد كرد و فرمود:

 

احتياج تو به اين دينار بيش از من است. پول را به او داد و براى اقامه نماز، راهى مسجد شد. نماز را با پيامبر(ص) به جا آورد. پيامبر(ص) بعد از نماز رو به على(ع) كرد و فرمود:

 

آيا دوست دارى من مهمان شما باشم؟

 

على(ع) از شرم، پاسخى نداد.

 

پيامبر(ص) فرمود:

 

چرا پاسخ نمى‏دهى؟

 

على(ع) گفت:

 

بله تشريف بياوريد. پس از آن به اتفاق يكديگر وارد خانه شدند. فاطمه، مشغول عبادت بود پيامبر(ص) پس از سلام و احوالپرسى فرمود:

 

دخترم! زندگى را چگونه مى‏گذرانى؟

 

فاطمه(س) از زندگى خود اظهار رضايت كرد. در همين حال، على(ع) متوجه ظرف غذايى شد كه بوى معطر آن، فضاى اتاق را پر كرده بود، ظرفى مملوّ از طعامى مطبوع و معطر. على(ع) پرسيد:

 

اين غذا از كجا آمده است؟ من تا به حال، غذايى به اين مطبوعى و خوش‏رنگى نديده‏ام.

 

پيامبر(ص) دست خود را بر دوش على گذاشت و فرمود:

 

اين، در مقابل آن ايثارى است كه براى رضاى خدا كردى و دينارى را كه خود بدان نيازمند بودى، در راه خدا انفاق نمودى و در همان حال گريست.(4)

 

شاهد سخن، اوج اظهار رضايتى است كه حضرت فاطمه(س) از وضعيت زندگى خويش دارد.

 

 

نگاه روح‏بخش

وجود زن، در خانه مى‏تواند محيط را به دريايى از مهر و عطوفت تبديل كند، به گونه‏اى كه مرد با حضور در اين فضا، آرامش پيدا كرده و مرهمى بر زخمهاى دل او باشد. در غير اين صورت زندگى براى او فرسايش روح و مرگ تدريجى خواهد بود. مرد، همسر خود را مايه آرامش و تسلى خاطر مى‏داند و به تعبير ديگر، نگاه مرد به خانه و زندگى‏اش نگاه كسى است كه از ميان موجهاى سهمگين دريا، به ساحل نجات مى‏نگرد.

 

 

مشكلات بيرونى

هر مردى براى حل مشكلات گوناگون خارج از منزل، به يك روحيه قوى و زنده، نيازمند است. او سعى مى‏كند كه از لحظاتى كه در بستر آرام‏بخش خانه‏اش سكونت مى‏يابد، براى تقليل كاستيها و زدودن نگرانيها استفاده كند.

 

مردى كه از نعمت چنين خانه و خانواده‏اى برخوردار است، در مسير زندگى و انجام وظايف سياسى، اجتماعى خود، فردى پيروز و موفق خواهد بود.

 

فاطمه(س) جايگاه حساس و بلند شوهرش را مى‏داند؛ همچنين مى‏داند كه على(ع) در محيط بيرون با چه مشكلاتى روبه‏روست. كوشش او ايجاد يك محيط آرام و باصفا در درون خانه بود، و نه تنها سخنى كه موجب پريشانى او بشود بر زبان نمى‏آورد، بلكه آنچه مى‏گفت در جهت اهداف همسر فداكار و دلاورش بود.

 

اميرالمؤمنين على(ع) موضوع را اين گونه بيان مى‏كند:

 

هيچ گاه، فاطمه از من نرنجيد و او نيز هرگز مرا نرنجاند؛ او را به هيچ كارى مجبور نكردم و او نيز مرا آزرده نساخت؛ در هيچ امرى، قدمى برخلاف ميل باطنى من برنداشت و هر گاه كه به رخسارش نظاره مى‏كردم، تمام غصه‏هايم برطرف مى‏شد و دردهايم را فراموش مى‏كردم.(5) در جايى ديگر مى‏فرمايد: به خدا قسم! هرگز كارى نكردم كه فاطمه خشمگين شود، او نيز هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.(6)

 

 

سپاس مجاهدتها

فاطمه(س) در تمام مبارزات همسرش اعم از مبارزات سياسى و جنگهاى نظامى، مايه اميد و دلگرمى او بود؛ در غياب شوهر، خانه و فرزندان او را به خوبى اداره مى‏كرد؛ با اشتياق به انتظار بازگشت شوهر از جنگ مى‏نشست و تمام سعى و كوشش خود را در راه آسايش او به كار مى‏برد، به طورى كه، وقتى على(ع) برمى‏گشت و ساعاتى را در ميان خانواده‏اش مى‏گذراند، تمام خستگيهاى حاصل از جنگهاى طاقت‏فرسا، از تن او مى‏رفت و با خيال آسوده، خود را آماده نبردهاى آينده مى‏نمود.

 

وقتى على(ع) از جبهه بازمى‏گردد، فاطمه(س) به استقبال او مى‏رود و با روى گشاده و لبخند حاكى از رضايت و افتخار به او مى‏نگرد، لباس و شمشير خون‏آلود او را مى‏شويد و از حوادث ميدان جنگ از او مى‏پرسد و بدين وسيله نقش خود در جهاد سرنوشت‏ساز اسلام و در تقويت روانى شوى مجاهدش، ايفا مى‏كند.

 

دردهاى على(ع)، دردهاى فاطمه(س) نيز هست، از اين‏رو، گفتار و كردار زهرا(س) در راستاى خواست على(ع) بود. حمايت و پشتيبانى فاطمه(س) از همسرش به اندازه‏اى مهم و مؤثر بود كه على(ع) مادامى كه همسرش زنده بود، تن به بيعت نداد.

 

خليفه اول و دوم چندين بار تقاضاى ملاقات او را كرده بودند و فاطمه(س) نپذيرفته بود؛ اما تاريخ مى‏نويسد؛ على(ع) در واپسين روزهاى حيات زهرا(س) نزد او آمد و تقاضاى آنها را براى ملاقات فاطمه(س) بازگو كرد، و از او اجازه خواست. زهرا(س) چنين گفت:

 

خانه از آن شما و من نيز در اختيار شما هستم، آنچه خود صلاح مى‏دانى عمل كن. اين را گفت و چادر بر سر كشيد و صورت خود را به آن سوى اتاق متوجه ساخت.(7)

 

 

اشكها، بدرقه راهش

پيمان وفادارى و پيوند زناشويى، در خانه على(ع) آن چنان محكم و استوار بود كه تنها مرگ مى‏توانست در ظاهر، آنها را از هم جدا كند. فاطمه(س) با شهادت خود، قلب على(ع) را كه هنگام ورودش به خانه او قوت و اطمينان بخشيده بود، چنان بى‏تاب و تحمل كرد كه در باور هيچ ناظرى نمى‏گنجيد.

 

روزى فاطمه(س) به على(ع) گفت:

 

هنگام فراق، نزديك شده است؛ سخنانى دارم كه مى‏خواهم با تو بگويم.

 

على(ع) فرمود:

 

آنچه دلت مى‏خواهد بگو، على(ع) بر بالين فاطمه(س) نشست و دستور داد كسى داخل اتاق نباشد.

 

دخت پيامبر(ص)، اين گونه آغاز كرد:

 

اى پسرعم! از شروع زندگى‏ام با تو در هيچ امرى مخالفت تو را نكردم، و هرگز از من دروغ و خيانت، سر نزد. على(ع) در حالى كه او را تصديق مى‏كرد، گفت:

 

تو باتقواتر و متواضع‏تر از آن هستى كه من تو را بر چنين امرى سرزنش كنم. آه چقدر جدايى و دورى از تو بر من دشوار خواهد بود! مصيبت پيامبر(ص) برايم زنده مى‏شود. از دست دادن تو براى من بسيار سخت و ناگوار است. از اين مصيبت به خداى خود پناه مى‏برم و دل به او مى‏سپارم. مصيبت فراق تو آنقدر تلخ و سنگين است كه تحمل آن براى على(ع) مشكل و طاقت‏فرساست. مصيبتى كه هيچ چيز نمى‏تواند آن را جبران كند؛ اين دردى است كه درمانى براى او نمى‏بينم.

 

سپس على(ع) سر فاطمه(س) را به سينه چسباند و با هم گريستند.(8) گريه فاطمه(س) براى تنهايى على(ع) و اشك على(ع) براى از دست دادن يار و حامى وفادار خود بود.

 

1ـ بحارالانوار، ج43، ص153.

 

2ـ كشف‏الغّمه، ج1، ص363، مناقب خوارزمى، ص256، بحارالانوار، ج43، ص133، ناسخ‏التواريخ، ص43.

 

3ـ بحارالانوار، ج43، ص77.

 

4ـ بحارالانوار، ج43، ص60، فاطمه من المهد الى اللحد، ص254.

 

5ـ بحارالانوار، ج43، ص123، كشف‏الغّمه، ج1، ص363.

 

6ـ كشف‏الغّمه، ج1، ص363.

 

7ـ كشف‏الغّمه، ج1، ص199.

 

8ـ كشف‏الغّمه، ج1، ص191.

 

پنج شنبه 24/3/1386 - 9:42
پسندیدم 0
UserName