مصاحبه با وحيد هاشميان: شايد تا سه ديگر در بوندس‌ليگا بازي كنم.
توسط : Saratan X

گفت‌وگوي هاشميان با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در زير مي‌آيد:

* پس از جام جهاني 1998 فرانسه موجي از مهاجرت بازيكنان ايران به اروپا آغاز شد. سه بازيكن ايراني از ليگي آشفته و به هم ريخته راهي بوندسليگاي منظم و دقيق شدند. ما پس از گذشت قريب به يك دهه هنوز از داشتن ليگ منظم و با برنامه بي‌بهره هستيم. حتي با وجود برگزاري شش دوره برگزاري ليگ حرفه‌يي. وحيد هاشميان در پايان فوتبال خود چه دستاوردي از يكي از منظم‌ترين و با برنامه‌ترين ليگ دنيا براي فوتبال ايران به ارمغان خواهد آورد؟

- نظم و انضباط و البته تلاش در همه امور آلماني‌ها از جمله فوتبال اين كشور فراوان وجود دارد. برگزاري جام جهاني 2006 آن هم به بهترين شكل ممكن خود مثال گوياي اين گفته است. تا آنجا كه گفته مي‌شود جام جهاني در هيچ يك از هفده دوره خود اين چنين منظم و دقيق برگزار نشده است. بازيكناني كه راهي فوتبال بوندسليگا مي‌شوند نيز ناچار هستند با چارچوب‌هاي اين بازي‌ها هماهنگ شوند و خود را با شرايط حاكم بر اين رقابت‌ها وفق دهند. تنها يك داور كه در چند بازي تخلفاتي را انجام داده بود، به زندان و جريمه‌هاي سنگين محكوم شد. اما در ايتاليا پس از چند دوره قهرماني با شك و شبهه‌ي يوونتوس، مسوولان ورزش اين كشور متوجه اين موضوع شدند. همين موضوع گوياي اندازه نظام و دقتي است كه در فوتبال آلمان حاكم است. فوتبال آلمان از نظر سيستم و مديريت بهترين در نوع خود در جهان به شمار مي‌آيد. خوشحال هستم كه وارد اين ليگ شده‌ام، چون زماني پا به بوندسليگا گذاشتم كه فوتبالم در ابتداي شكل‌گيري خود بود. تيم‌هاي باشگاهي بوندسليگا در كنار تيم پاس نقش زيادي در فوتبال من ايفا كردند. من به جرات مي‌توانم بگويم كه فوتبال آلمان بيش از ايران در عملكرد من به عنوان بازيكن تاثيرگذار بود. بيشتر بازيكنان ايراني پس از درخشش در تيم ملي راهي فوتبال آلمان شدند، اما من به طور مستقيم از باشگاه پاس راهي بوندسليگا شدم و تيم ملي نقشي در راهيابي من به بوندسليگا نداشت. من از راه پاس «لژيونر» شدم. اين درحالي رقم خورد كه در آن زمان سابقه‌ي زيادي در تيم ملي ايران نداشتم.

فوتبال هم عمر خود را دارد و يك بازيكن در پايان دوران بازيگري‌اش با انتخاب‌هاي زيادي روبرو است، كه به علاقه‌مندي او بستگي دارد. برخي راهي كاري غير ورزشي مي‌شوند اما، خود من دوست دارم «مربي» شوم و تجربه‌ي خوب سال‌هاي حضور در بوندسليگا را در اختيار ديگران قرار خواهم داد. در صورت امكان و مناسب بودن شرايط تا سي و چهار سالگي بازي خواهم كرد و پس از آن در دوره‌هاي مربيگري حاضر خواهم شد تا بتوانم تجربياتم را به نسل بعد انتقال دهم.

* چرا تا سي و چهار سالگي؟

بايد پذيرفت كه توان هر فرد اندازه‌ي معيني دارد. انسان با بالا رفتن سن ديگر توان سال‌هاي گذشته‌اش را نخواهد داشت. من فكر مي‌كنم تا سي و چهار سالگي بتوانم در فوتبال آلمان كار كنم. چون تمرين‌هاي آنجا بسيار دشوار است. پس از بوندسليگا شايد براي يكي دو سال در ليگ‌هاي آسان‌تر همانند اتريش بازي كنم و در انتها هم از فوتبال كناره‌گيري خواهم كرد.

* آيا به فوتبال كشورهاي عربي خواهيد رفت؟

بستگي دارد. اما منظورم از ليگ سبك‌تر مي‌تواند ليگ كشوري همانند اتريش باشد. اما اين ليگ آسان‌تر به طور حتم نبايد كشور عربي باشد.

* نقش مربيان در مسايل روحي و رواني بازيكنان در سطح باشگاه‌هاي اروپايي چگونه است؟ برايمان از تجربه كار با مربيان مختلف از جمله نويرور، ماگات و ديتر هكينگ بگوييد.

اين موضوع بارها گفته شده است كه تغيير مربيان در باشگاه‌ها همواره با يك شوكي «رواني» همراه است. HSV با دال در مقطعي از فصل در خطر سقوط به رقابت‌هاي بوندسليگاي 2 همراه بود اما، هامبورگ فصل گذشته با هدايت همين مربي به ليگ قهرمانان اروپا رسيد. اين موضوع توانايي‌هاي دال را نشان مي‌دهد. او با رفتن به دورتموند بحران‌زده، اين تيم را از سقوط به بوندسليگا نجات داد. اينها همه شوك‌هايي هستند كه به تيم وارد مي‌شود. گاهي اوقات تيم و بازيكنان با تمرين‌ها و تاكتيك‌هاي مربي اشباع مي‌شوند و به آن عادت مي‌كنند. تعريف مربي با تاكتيك‌هاي تازه همراه خواهد بود. رقابت‌هاي تازه‌اي كه با آمدن مربي جديد ايجاد مي‌شود و انگيزه‌اي كه بازيكنان ذخيره با آمدن اين مربي پيدا مي‌كنند و هراسي كه در بازيكنان ثابت مربي قبلي حضور داشتند همه و همه از تاثيرهاي تغيير مربي در باشگاه‌ها هستند.

* و شما در هانوفر هم اين تجربه را داشتيد. زماني كه پس از گذشت سه هفته از شروع بوندسليگا هكينگ را به جاي نويرورر ديديد.

بله. ما در سه بازي نخست فصل گذشته بوندسليگا 11 گل خورديم و با سه شكست در قعر جدول حضور داشتيم. اما، با تغيير مربي مي‌توانستيم حتي در مكان 6 يا 7 جدول حضور داشته باشيم و راهي اينترتوتو بشويم كه نتيجه‌ي خوبي مي‌توانست باشد. اما، از نظر رواني بازيكن حرفه‌اي بايد به فكر خود باشد؛ چون كار، درآمد و در نهايت زندگي‌اش از راه فوتبال شكل مي‌گيرد. يعني هر بازيكن مدير خودش است. در ايران بازيكن به فكر تغذيه خود نيست و اصول تغذيه را رعايت نمي‌كند و وزنش بي‌دليل افزايش پيدا مي‌كند. او در خواب خود هم مراعات نمي‌كند. او از جسم خود كه در واقع تنها ابزار كارش است هيچ مراقبتي نمي‌كند، اما به ظاهرش بيش از جسمش اهميت مي‌دهد. در آلمان ما روانشناس نداريم تا با بازيكنان حرف‌هاي تخصصي روانشناسانه بزند. دست كم در باشگاه‌ها كه اين‌چنين است. شايد در مقطعي در تيم ملي آلمان در زمان جام جهاني روانشناساني حضور داشتند اما، در باشگاه‌ها كه اين‌گونه نيست. اما مربيان در تيم‌ها اين نقش را بر عهده دارند. مربيان تيم‌ها از جمله "هكينگ" يك مربي ورزش هستند كه از مربيگري بالاتر است. او در درس‌هايي كه براي مربيگري خوانده است، دوره‌هاي روانشناسي را هم ديده است. اين مربيان پس از پشت سر گذاشتن دوره‌هايي مي‌توانند با حتي يك شوخي به‌جا در تمرين‌ تاثير رواني خود را بگذارند. گاهي صحبت كوتاه با يك بازيكن هم مي‌تواند اين تاثير را داشته باشد. مسايل رواني لزوما به معناي حضور يك روانشناس در جمع بازيكنان تيم نيست.

* هكينگ اين نقش را به خوبي ايفا كرد؟

بله. او از نظر رواني به خوبي كار كرد. هانوفر پيش از هكينگ اگرچه همواره زننده‌ي گل نخست در بازي‌ها بود اما، پس از آن دست از حمله مي‌كشيد و ناخودآگاه در دفاع فرو مي‌رفت. اين بر اساس شيوه‌هاي مربيان قديم بود. اما، دفاع جواب نمي‌داد و ما در دقيقه‌ي 90 گل مساوي را دريافت مي‌كرديم. هميشه اين‌طور بوده در بازي با بايرن مونيخ، نورنبرگ، هامبورگ، حتي هرتابرلين ما گل‌هايمان را در دقايق 85 به بعد دريافت مي‌كرديم. با آمدن هكينگ انگيزه‌ي بازيكنان بالا رفت. بر اساس تمرين‌هاي هكينگ ما بايد پس از زدن گل اول به برتري و زدن گل‌هاي بعدي فكر مي‌كرديم. او تغييرات خوبي در تيم پديد آورد.

* رابطه‌ي شما با نويرورر به گفته‌ي رسانه‌هاي آلمان «عاطفي» بود؟

نه اين‌طور نيست. او در زمان حضورم در بوخوم مرا تا مدت‌ها روي نيمكت مي‌نشاند. اما با وجود بازي اندكي كه براي اين تيم انجام مي‌دادم در كمترين زمان ممكن 10 گل براي اين تيم به ثمر رساندم. من همان سال هم مي‌توانستم بازيكن ثابت بوخوم باشم. نيمكت‌نشين كردن من باعث تيره شدن روابطم با نويرورر هم شد. من از اين بابت از او بسيار ناراحت بودم. در فصل بعد هم در حالي در تمام فصل 16 گل به ثمر رساندم كه در چهار بازي اول فصل نيمكت‌نشين بودم و از من براي يك تا پنج دقيقه در هر بازي استفاده مي‌كرد اما، در ادامه با گلزني‌هايم در بازي‌ها او ناچار به استفاده از من شد. او كه تلاشم را به خوبي درك كرده بود به بازي من علاقه‌مند شد. در هر جاي دنيا از جمله در آلمان، مربيان خواهان نتيجه‌گيري تيمشان هستند و در غير اين صورت مربي از كار بركنار مي‌شود. آن علاقه به آن معنايي كه در ايران است و به آن اندازه در فوتبال آلمان وجود ندارد.

* خط حمله‌ي هانوفر يكي از ضعيف‌ترين خطوط حمله در بوندسليگا بود. علتش چيست؟

هيچ مهاجمي خود را مقصر و مسبب گلزني اندك تيمش نمي‌داند. اما بر اساس شيوه‌ي بازي هانوفر، ما با يك مهاجم به ميدان مي‌رفتيم. در نيم فصل هم هكينگ ما را به عقب مي‌راند. يعني در نيمه‌ي خودي. اين كار را براي هر مهاجم كه برابر يك مدافع قرار مي‌گيرد دشوار مي‌كند. چه برسد به اين‌كه به عنوان تك مهاجم بايد برابر سه مدافع بازي كند. براي همين هم آمار گلزني هافبك‌هاي كناري هانوفر از مهاجمان اين تيم بهتر بود. با اين حال من چهار گل زدم و هفت پاس گل هم براي هم‌تيمي‌هايم آماده كردم. اين موضوع مرا در كنار "هوستي" بازيكن مجارستاني از جمله موثرترين بازيكنان «قرمز» ها قرار داد. اين در حالي هوستي 2200 دقيقه بازي كرد اما، من 1750 دقيقه در مجموع فصل بازي كردم.

* چرا هاشميان در جايي كه توپ هست و بازي فعال صورت مي‌گيرد، چندان ديده نمي‌شود. آيا اين به تاكتيك تيم مربوط است يا اين‌كه بر اساس بازي حريف، شما از جريان بازي خارج مي‌شويد؟ اين در روي گل‌هاي زده هانوفر بيشتر ديده مي‌شود.

نه اين‌طور نيست. من در بيشتر صحنه‌هاي درگيري حضور دارم. اصولا هرجا درگيري هست، من هستم. اما همان‌طور كه گفتم ما با يك مهاجم بازي مي‌كرديم. تك تك شدن هافبك‌هاي ما با سنگربان حريف به خاطر اين بود كه مهاجمان ما از جمله خودم به مشغول كردن دفاع حريف مشغول بوديم و اين موضوع به تاكتيك تيم برمي‌گردد. در شيوه‌ي بازي با يك مهاجم، اين تك مهاجم نقش فضاسازي براي ديگران را بر عهده دارد. براي سرمربي هانوفر هم اين‌كه چه كسي گلزني مي‌كند اهميتي ندارد. مهم موفقيت تيم است و نتيجه‌گيري آن. البته انتقاد روزنامه‌ها و فشارها بيشتر متوجه اين تك مهاجم خواهد بود، نه شيوه‌ي بازي انتخاب شده از سوي مربي. اين شيوه‌ي بازي كار را براي مهاجمان دشوار مي‌كند.

* پس بايد گفت شما به‌خصوص در نيم فصل دوم كارتان را به خوبي انجام داديد. به‌ويژه پس از بازي با وردربرمن كه بازي‌ها را با گل‌هاي زياد مي‌برديد.

تا مقطعي كه من در زمين حضور داشتم ما پيروزي‌هاي پرگلي داشتيم. اما پس از نيمكت‌نشيني‌ام در بازي با اينتراخت فرانكفورت نوار پيروزي‌هايمان پاره شد. در هفته‌هاي پاياني هم كه با حضور ثابتم همراه بود در چند هفته پيروز شديم. در باخت هفته‌ي پاياني هم من به عنوان ذخيره وارد بازي شدم.

* در هانوفر با كدام بازيكن راحت‌تر هستيد.

هانوفر در بين تيم‌هايي كه در آنها حضور داشتم تيم خوبي است. جو خوبي در بين بازيكنان اين تيم حكمفرما است. در هانوفر از حاشيه خبري نيست كه اين موضوع هم به دوستي بازيكنان با هم برمي‌گردد. اما رابطه بازيكنان در بيرون زمين وجود ندارد، ما روزي دو بار تمرين مي‌كنيم و به اندازه‌ي كافي با هم هستيم. در خارج تيم مي‌خواهيم با دوستان ديگرمان باشيم و از فضاي فوتبال دور بشويم.

اگر ما در خارج باشگاه هم با هم باشيم، باز هم درباره‌ي فوتبال با هم صحبت خواهيم كرد. ما آخر هفته‌ها را هم به خاطر برگزاري بازي‌ها در كنار هم مي‌گذرانيم كه كافي است. در مجموع بايد بگويم كه تيم هانوفر از بهترين تيم‌هايي است كه در آنها بازي كرده‌ام و روابط ميان بازيكنان در اين تيم بسيار صميمي و دوستانه است. در ميان تيم‌هايي كه در آنها حضور داشته‌ام تنها بوخوم است كه از هانوفر كوچك‌تر است. بزرگي بايرن مونيخ و هامبورگ حاشيه‌ها را هم در اين تيم‌ها بيشتر مي‌كند. اما اين كوچكي هرگز به مفهوم امكانات كمتر نيست و هركدام از اين تيم‌ها ورزشگاه‌هاي مجهز و مخصوص به خود را دارند و از پنج تا شش زمين تمرين هم برخوردار هستند.

* از هانوفر فاصله مي‌گيريم. از نگاه وحيد هاشميان جام جهاني چه تاثيري بر فوتبال آلمان داشت؟ شما قبل و پس از جام جهاني در آلمان بازي مي‌كرديد. آيا اين رقابت‌ها بر روي بوندسليگا تاثيري داشته است يا خير؟

كمترين تاثير جام جهاني روي خودم كمردردي بود كه در اين بازي‌ها به آن دچار شدم (به شوخي). اما به نظر من جام جهاني در همه‌ي دنيا اثرگذار بود. البته در جاهايي كه فوتبال حرفه‌اي دارند. نه جايي همانند مالزي كه فوتبال چندان قدرتمندي ندارد. جام جهاني فوتبال بزرگ‌ترين رخداد ورزشي در جهان است. همه‌ي مردم دنيا به هنگام برگزاري بازي‌ها به تماشاي آن مي‌نشينند. آنها 30 روز تمام به تماشاي رقابت‌ها و پي‌گيري اخبار آن مشغول هستند. پايان جام جهاني با بي‌انگيزگي جهاني به فوتبال همراه است. يعني مردم در پايان جام جهاني از فوتبال خسته مي‌شوند. حالا فرض كنيم كه كشوري در جام جهاني هم نتيجه نگيرد، همانند تيم ملي ايران. طبيعي است كه سرخوردگي در اين كشورها بيشتر است. من حتي شنيده بودم كه مردم پس از جام جهاني به روزنامه‌ها چندان اقبالي نشان نمي‌دادند و يا برنامه‌هاي ورزشي را پي‌گيري نمي‌كردند. اين باعث مي‌شود كه تماشاگر اندكي راهي ورزشگاه‌ها شود.

جام جهاني در فوتبال آلمان هم تاثيرگذار بود. به‌ويژه روي بايرن مونيخ، چون بسياري از بازيكنان ملي در بايرن مونيخ حضور داشتند. حضور اين بازيكنان در ليگ قهرمانان، جام حذفي، بوندسليگا و بازي‌هاي ملي در جام جهاني براي آنها نوعي فوتبال‌زدگي را به همراه داشت. اشتوتگارت برخلاف بايرن از بازيكنان ملي چندان زيادي برخوردار نبود. انگيزه‌ي بالاي بازيكنان اين تيم باعث نتيجه‌گيري اين تيم شد. از اين حيث جام جهاني روي ليگ‌هاي دنيا تاثيرگذار بود. بايد بگويم كه جام جهاني براي تيم‌هاي ضعيف بهتر بوده تا براي تيم‌هاي قدرتمند.

* شما نگاهي متفاوت به جام جهاني داشتيد، البته همانند نظر "اولي هوينس" مدير بايرن. او به تازگي درباره‌ي پيوستن زي روبرتو به بايرن مونيخ گفته بود كه حضور او در بازي‌هاي تيم ملي برزيل يك مساله‌ي مهم خواهد بود. او با وجود سن و سالي كه دارد نبايد پنج، شش سفر هواپيمايي بر فراز اقيانوس اطلس را بپيمايد.

بله. صد در صد همين گونه است. به طور مثال يكي از بحث‌هايي كه اين روزها مطرح مي‌شود، آن است كه پرسيده مي‌شود چرا لژيونرها براي بازي دوستانه تيم ملي ايران به مكزيك نرفتند و آنها را به تعصبي يا بي‌انگيزگي متهم مي‌كنند. در حالي كه اين موضوع بحثي كاملا علمي و تخصصي است. اگر از يك پزشك يا روانپزشك پرسيده شود آنها خواهند گفت كه جسم و روح بازيكن پس از يك فصل پرمسابقه و طولاني به استراحت و بازگشت (ريكاوري) نيازمند است. امكان دارد كه بدن هنوز هم آماده باشد اما، اين فكر است كه بايد راحت باشد. اما وقتي در بازي‌هاي زيادي بازي كرده‌اي از نظر فكري اشباع شده‌اي و انگيزه‌ي تازه‌اي نداري. ماهيچه‌ها و عضلات بدن هم شرايط مشابهي دارند. اگر ماهيچه‌ها استراحت نداشته باشند با اولين استارت در يك بازي امكان پارگي عضله وجود دارد؛ چون بدن هم نياز به بازگشت دارد.

* شما كه بيش از يك سال بازي كرديد؟

بله البته. ما اكنون سه تا چهار سال است كه اين شرايط را داريم. اكنون هم كه با بازي‌هاي مقدماتي جام ملت‌ها روبه‌رو هستيم. يعني ما هيچ استراحتي نداشتيم. بازيكن فوتبال ماشين نيست. به عنوان نمونه چرا بازيكنان آلمان با وجود رقم‌هاي بالاي دستمزدشان يك ماه مرخصي دارند؟ آنها هم بايد به خاطر رقم‌هاي زياد دريافتي‌شان همواره به رقابت مشغول باشند؟ حال آن‌كه اين‌طور نيست و آنها در پايان فصل به يك مرخصي يك ماهه مي‌روند. تعطيلي 35 روزه تمرين‌ها از سوي باشگاه‌ها بي‌دليل نيست. اين دليل همانا بازگشت بدن و عضلات و آرامش فكري است تا بازيكن بار ديگر با انگيزه به كار و رقابت بپردازد.

* عملكرد كدام مربي بوندسليگايي روي وحيد هاشميان تاثير زيادي داشت؟ به كار كدام مربي علاقه‌ي زيادي پيدا كردي؟

من همواره شيوه‌ي كار هيتسفلد و كريستف دام را پسنديده‌ام. استيونس مربي هلندي هامبورگ هم به گمان من مربي بزرگ و توانايي است.

* امروزه همه‌ي كارشناسان فوتبال از تاثيرات زياد يورگن كلينزمن در تيم ملي آلمان صحبت مي‌كنند. فرانتس بكن باوئر پيش از جام جهاني در ستون اختصاصي‌اش در بيلد، آلمان را تيمي خوب اما، نه چندان مدعي خوانده بود. اما كلينزمن نتايج خوبي گرفت و عملكرد خوبي هم داشت. او تيم ملي آلمان را دچار تحولي بنيادين كرد. از نگاه شما اين تاثير در فوتبال آلمان چه اندازه بود؟

بكن باوئر يكي از بزرگ‌ترين مربيان و مديران فوتبال در دنياست. شايد اين حرف او در آن روز به نوعي عمليات رواني براي كاستن از فشار رواني روي اين تيم بود. شايد او مي‌خواست انتظار مردم آلمان را از تيم ملي كشورشان پايين بياورد كه البته كار بسيار خوبي بود. برخلاف ديگر كشورها كه ابتدا تيم را بالا مي‌برند تا در آينده آن را به زمين بكوبند، اما بكن باوئر با اين كار مديريت بالاي خود را نشان داده است.

* آيا فيلم «آلمان، تابستان افسانه‌اي» را ديده‌ايد؟

بله. من به همراه بازيكنان و هم‌تيمي‌هايم در هانوفر به تماشاي اين فيلم رفتيم.

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

سه شنبه 22/3/1386 - 12:9
پسندیدم 0
UserName