کاوه و کردستان
توسط :

آذر پنجاه و نه آمد مشهد . فرماندهء پادگان امام رضا(علیه السلام) نگه اش داشت. خیلی های دیگر را هم نگه داشت. می گفت: شما نا سلامتی نیروی این جا هم هستین . چند وقتی بمونین آموزش بدین  به اونای که می خوان برن جبهه

                                          .كاوه سرداری در كردستان

محمود اولش راضی نمی شد بماند . اما وقتی هم ماند سنگ تمام گذاشت توی آوزش . رس نیروها را می کشید . گاهی حتی  اشک شان را هم در می اورد . بهش که اعتراض می کردند می گفت: جنگ تعارف نیست برادر  این جا اگر دست و پاتون هم بشکنه بهتر از اینه که اون جا خودتون رو مفتی مفتی به کشتن بدین.

دوشنبه 21/3/1386 - 14:1
پسندیدم 0
UserName