حكايت
توسط : smjm73

فاضلي به يكي از دوستان صاحب

 راز خود نامه مي نوشت. شخصي

 پهلوي او نشسته بود و به گوشه ي

چشم نوشته ي او را مي خواند. بر

 وي دشوار آمد، بنوشت: اگر در

پهلوي من دزدي ننشسته بودي و

 نوشته ي مرا نمي خواندي، همه ي

 اسرار خود بنوشتمي.

آن شخص گفت والله مولانا، من نامه ي

 تو را نمي خواندم. گفت: اي نادان پس

از كجا دانستي كه ياد تو در نامه ي من است .

               بهارستان از عبدالرحان جامي
دوشنبه 21/3/1386 - 13:10
پسندیدم 0
UserName