انتهاي جاده عاشقي
توسط : 656565
سفر، رفتن به سوي ابديتي خيال انگيز ، سرزميني با نخلستانهاي رويايي ، که نخلهاي سر به آسمان کشيده اش تداعي کاروان عاشقي بود که از کنار نهرهايش گذر کرد و ردي بر جا گذاشت ، ردي تا قبله گاه سوخته دلاني که تشنه نوشيدن جرعه اي از آن زلال پاک هستند . هنوز هم اگر چشم باز کني تشعشعات نوراني آن مردان آسماني را در جاي جاي اين سرزمين مي توان ديد . باز ازعشق گفتن ، ... که شايد بارها از آن گفته اند، نوشته اند و سروده اند. پنداري همه ابزار دنيا به خاطر عشق وجود يافته... هنگامي که ديار خود را با تمام دلتنگيهايش ترک مي کني و همه آن چيزي را که دوست داري و نسبت به آن تعلق خاطر داري رها مي نمايي و هياهوهايي که همه شبانه روزت را فرا گرفته پس مي زني ، ذهن را از آنچه مانع رسيدن به حقيقت دروني مي شود تهي مي کني و با خودت خلوت مي کني ؛ فرصت غرق شدن در فطرت خود را بدست مي آوري و اين همان است که نام غربت بر آن نهاده ايم ؛ غربت از زنجيرهاي دست و پاگير ، اکنون پس از گذشت سالها مي فهمم چرا بايد بار سفر بست ، چرا بايد از جاده هاي پر پيچ و خم فنا گذشت و خود را به دشت گسترده جنوب رساند ، بر روي چمنهاي دو کوهه که خاک خوش بويش مشام را نوازش مي دهد سجاده پهن کرد و به جريان کرخه چشم دوخت ، جرياني گرم وروان . درآن سوي بستان هنوز هم مي توان به روي تپه هاي رملي و خاکريزهاي به جا مانده لحظه اي درنگ کرد ، مي توان دل به آسمان آبي داد، در نخلستانهاي آبادان ازاين سو به آن سو دنبال گمشده اي بودو خود را به جزيره مينو رساند. در مسجد جامع خرمشهر در صف جماعت ايستاد و در اين سوي اروند به مناره هاي مسجد فاو خيره شد . مي توان در انتهاي جاده عاشقي در غروب شلمچه نظاره گر آخرين تشعشعات نوراني خورشيد بود و چشم دوخت به سرخي افق که ياد آور غروب ياران به آسمان رفته است که با بال عشق در دل آسمان آبي به پرواز درآمدند، آنگاه بغض حسرت از فراق ياران را با حبابهاي روان اشک بر خاک داغ شلمچه ريخت. زنده باد ياد و خاطره حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس
يکشنبه 20/3/1386 - 20:20
پسندیدم 0
UserName