آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (13)-شخصيت ‏شناسى فاطمه(س)
توسط : حامد...
 

 

آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (13)

 

شخصيت ‏شناسى فاطمه(س)

 

احمدا اول تويى آخر تويى

 

شهربند بيكران را در تويى

 

احمدا ذات تو و حيدر يكى است

 

شهر با دروازه و با در يكى است

 

تو مدينه علمى و حيدر درست

 

پس كليد دانش تو حيدر است

 

يا على از نفس دون ما را بزن

 

ذوالفقارى از درون ما را بزن(1)

 

پيشوايان پاك و معصومان تابناك، شعاع روشنگرى از آفتاب آفريدگار هستى‏اند كه از يك سو جلوه‏اى زمينى همانند ديگر انسانها دارند و از سويى ديگر تجلى خداوند بوده كه در لحظه لحظه حياتشان روشناى هدايت نمايان است. آشنايى با نام آنان، همانند نظاره كردن مشعلى شعله‏ور در تاريكى‏هاست كه پرتوى اندك نصيب انسان مى‏سازد اما شناخت، معرفت، عشق و ولايت گامهاى سعادت‏آفرين بعدى است كه ما را به مشعلهايى اينچنين نزديك و نزديك‏تر مى‏سازد و امروز و فردا و فرداهامان را با زلالى از نور و هدايت آغشته مى‏سازد، به گونه‏اى كه هيچ گاه غبار غربت و تنهايى بر آينه دلهامان نمى‏نشيند و هميشه خود را با سرچشمه‏اى پراميد و لبريز از نشاط متصل مى‏يابيم.(2)

 

... بخش نخست اين نوشتار را با ديدگاههاى فاطمه زهرا ـ عليهاالسلام ـ در باره آفريده برتر الهى، حضرت محمد ـ صلى اللّه‏ عليه و آله و سلم ـ آغاز كرديم و جلوه‏هاى شخصيتى آن رسول خداوند را در نگاه پاك بانوى آفرينش از نظر گذرانديم. و بخش دوم را به ابعاد عظمت امام امير مؤمنان(ع) از منظر همسر او اختصاص داديم و به ارزشهاى والاى آن حضرت، صفات همسر بودن و امامت و ولايت على(ع) پرداختيم.

 

پيش از شروع فراز بعدى، بخشى ديگر از ابعاد امامت و ولايت على(ع) را، در نگاه دخت آفتاب، فاطمه زهرا(ع) از نظر مى‏گذرانيم:

 

شناخت، معرفت، محبت و ولايت جامع و پوياى پاك‏بانوى آفرينش نسبت به مقام ولايت امام(ع) نگرشى روشن و تصميمى بنيادين در عرصه‏هاى مختلف دفاع و حمايت از امامت، به آن حضرت بخشيده بود. به گونه‏اى كه تمامى صحنه‏ها و لحظه‏ها را ميدان مبارزه با ستم‏كيشان و عرصه دفاع از ستم‏ديدگان مى‏ديد و اندكى در استمرار مبارزه كوتاهى نمى‏كرد، از احد كنار تربت پاك حمزه سيدالشهداء تا آخرين لحظه زندگى و هنگامه بيان وصاياى ضرورى با همسر ستمديده خود، در صف اول اين نبرد قرار داشت.

 

روزى كه آن حضرت در كنار قبور شهداى احد حضور داشت، محمود بن‏لبيد، درخواست دليلى براى امامت على(ع) كرد فاطمه(ع) فرمود:

 

«شگفتا به ياد نداريد كه پدرم در غدير خم فرمود: على بهترين كسى است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مى‏دهم، على امام و خليفه بعد از من است ... پدرم رسول خدا رهنمود دادند كه مَثَل امام مَثَل كعبه است كه مردم بايد در اطراف او طواف كنند نه آنكه كعبه دور مردم طواف نمايد.»(3)

 

و در واپسين سخنان خود نشان ننگ و نيرنگ بر نام تمامى ستمگران نهاد و تا هميشه، آزادگان جهان را به تعجب، پرسش و فراگيرى پاسخ حيرت‏افروز و معرفت‏آفرين وادار كرد تا از فلسفه مخفى بودن مراسم تشييع و پنهان بودن تربت پاك آن پاك‏بانو جويا شوند. حقايقى كه در تداوم خط مبارزه منفى بدين گونه در وصيت‏نامه حضرت آمده است:

 

«مردمى كه عهد و پيمان خدا و پيامبرش را در ولايت و رهبرى على(ع) شكستند و ناديده گرفتند، حق ندارند بر پيكر من نماز بگزارند و آنان كه گواهان شاهد مرا ـ على(ع)، جبرئيل، ميكائيل و ام‏ايمن را ـ تكذيب كردند، روز يارى و حمايت از ما، در خانه‏هاى خود خزيدند و دست از يارى ما كشيدند ... كسانى كه به خانه ما هجوم آوردند و با جمع‏آورى هيزم فراوان و آتش زدن آن خواستند خانه را و ما را كه در آن بوديم در آتش بسوزانند، آيا چنين افرادى سزاوار است كه بر من نماز بگزارند؟!»(4) اينك صحيفه‏هاى ديگرى از صفات على(ع) را از نظر زهراى مرضيه(ع) پيش رو قرار مى‏دهيم:

 

 

* ابعاد عبادى على عليه‏السلام

آموزنده‏ترين درسى كه از شيوه‏هاى عبادى مولاى متقيان(ع) براى صاحبان انديشه و خرد مطرح مى‏شود اين حقيقت شيرين است كه امام على(ع) در بين مردم بود اما لحظه‏اى از ياد خداوند و رسالت سنگين انسانى خود جدا نمى‏شد؛ چشم به جلوه‏هاى خاكى داشت اما دل در گرو لطف و عنايتى افلاكى قرار داده بود.

 

از اين‏رو هيچ گاه هدف را فراموش نمى‏كرد و هميشه از راه خلق به حق مى‏پيوست. از خانقاه تنهايى و بريدن از مردم بيزارى مى‏جست و نسبت به ذكر «يا هو» و «يا على» بدون توجه به مشكلات جامعه و سختيهاى مسلمانان تنفر بسيارى داشت.

 

آنگاه كه انفاق مادى مى‏كرد و در ركوع خود انگشتر خويش را به نيازمندى مى‏بخشيد، نه تنها در كنج خلوت و عزلت نبود بلكه در مسجد و محل تجمع عموم مسلمانان حضور داشت و چون چهار درهم موجودى خود را در شب، روز، پنهان و آشكار انفاق كرد ـ و آيه‏اى از قرآن در بزرگداشت عبادت خالصانه او نازل گرديد ـ در كوچه‏هاى مدينه و بين اقشار مختلف مردم ديده مى‏شد.(5)

 

برجستگى شخصيت آن حضرت چنان نمايان و خيره‏كننده است كه دهها تن از انديشمندان اهل سنت به همراه انبوه صاحب‏نظران ساير اديان لب به ستايش صفات او گشوده‏اند و آن امام را ـ اسوه ايثار، عبوديت و اخلاص براى تمامى بشريت ـ فراتر از گرايشهاى مذهبى و عقيدتى ـ معرفى كرده‏اند.(6) بى‏شك آشنايى با سخنان آنان و توجه به زاويه ديد آنها، شوقى افزون و شناختى بيشتر از چنين سرمايه جاودان شيعيان نصيب ما مى‏سازد. اما برتر از گفتار ديگران، سخنانى است كه در آينه بصيرت و بينش پاك بانوى عصمت در باره ابعاد عبوديت، امام على(ع) مى‏توان نظاره كرد. از آن روزى كه گرسنه‏اى درِ خانه حضرت را كوبيد و تقاضاى كمك كرد. حضرت با شعرى شيرين و پرجاذبه، نيازمندى او را به همسر پرمهر خود بيان كرد. فاطمه(ع) ـ همچون هميشه ـ از شوهر اطاعت كرده، و در حالى كه خود گرسنه بود و نياز شديدى به اندك طعامى داشت، تمامى غذاى آن روز را به مستمند ايثار كرد. امام على عليه‏السلام سخن همسر خود را در باره تأكيد به احكام گرسنگان اينچنين بازگو مى‏كند:

 

«فسوف اعطيه و لا اُبالى و اوثِرُ على عيالى»؛

 

...

 

به زودى به اين گرسنه طعام خواهم بخشيد و از گرسنگى خود باكى ندارم؛ براى خدا او را بر فرزندان گرسنه‏ام مقدم مى‏دارم. فرزندانم ديشب را گرسنه به روز آوردند، فرزندانى كه كوچكترين آنان «حسين» در ميدان جنگ كشته خواهد شد ...(7)

 

آرى

 

روضه خلد برين خلوت درويشان است

 

مايه محتشمى خدمت درويشان است

 

آنكه پيشش بنهد تاج تكبر خورشيد

 

كبريايى است كه در حشمت درويشان است(8)

 

فاطمه زهرا ـ عليهاالسلام ـ خدمت رسول خدا(ص) رسيد و ريزش از دست سخاوت همسر خود را اين گونه ستود: «يا رسول اللّه‏! ما يدع عَلىٌ شيئا من رزقه الاّ وزّعه بين المساكين»(9)؛

 

اى رسول خدا! على از طعام و غذا در خانه باقى نمى‏گذارد، هر چه به دست مى‏آورد ـ ايثار نموده ـ بين فقيران و مستمندان تقسيم مى‏كند.

 

سپس به ارزشهاى امير مؤمنان اشاره كرده و به پدر عرض كرد:

 

«و الذى اصطفاك و اجتباك و هداك و هدا بك الامة لا زلت مُقِرَّةٌ له ما عشتُ»(10)؛

 

پدرجان! سوگند به خدايى كه تو را به رسالت انتخاب كرد و براى هدايت انسانها برگزيد و تو را هدايت كرد و امت اسلامى را به وسيله تو هدايت نمود، تا زنده‏ام، همواره او را قبول دارم.

 

همراه با «خدمت به خلق»، «خلوت با حق» نيز در ساعاتى از زندگانى آن حضرت ديده مى‏شد به گونه‏اى كه گاه شگفتى نوع عبادت عاشقانه امام، تمامى اطرافيان را به خود جذب مى‏كرد.

 

ابودرداء مى‏گويد: على عليه‏السلام را در حالت سجده به گونه‏اى مشاهده كردم كه هيچ صدايى نمى‏شنود و حركتى ندارد. فرياد زدم، سوگند به خدا على ـ عليه‏السلام ـ از دنيا رفته است. شتابان به سوى خانه حضرت حركت كردم و ماجرا را به فاطمه عليهاالسلام خبر دادم كه على ـ عليه‏السلام ـ در مسجد فوت كرده است. ايشان ـ با جمله‏اى كوتاه، گستره معرفت و عشق و دلدادگى مولا را گوشزد كرده ـ فرمود:

 

«هى و اللّه‏ الغشيةُ التى تأخذه من خشيةُ اللّه‏(11)؛ به خدا قسم اين حالت نوعى بيهوشى است كه از ترس در برابر عظمت پروردگار بر او عارض شده، در عبادت مدهوش مى‏شود.

 

 

* ارزش شيعيان على(ع) و مقام علاقه‏ مندان حضرت

مهر حيدر در دل و جان من است

 

مهر حيدر دين و ايمان من است

 

مهر حيدر كار صد موسى كند

 

مهر حيدر مرده را احيا كند

 

مهر حيدر ريسمانى محكم است

 

مهر حيدر دستگير عالم است

 

مهر حيدر گوهرى بس قيمتى است

 

درّ «اتممتُ عليكم نعمتى» است

 

شيعيان امير مؤمنان على ـ عليه‏السلام ـ انسانهاى پاك‏نهادى هستند كه از خاندانى سپيدسيرت به وجود آمده و هماره مهر ولايت و عشق امامت آن حضرت را در اعماق قلب خود مى‏پرورانند. فاطمه زهرا(ع) آنان را اين گونه ستود:

 

«اِنَّ السّعيد، كُلَّ السّعيد، حَقَّ السعيد مَنْ اَحَبَّ عليّا فى حياته و بعد موته»(12)؛

 

همانا سعادت و رستگارى، همه خوبيها و نيكبختى‏ها، حقيقت رستگارى و سعادت در كسى است كه على را در دوران زندگى و پس از شهادتش دوست داشته باشد.

 

در سخنى از رسول خدا(ص)، فاطمه ـ عليهاالسلام ـ عظمت و شخصيت قدسى و ملكوتى شيعيان را چنين توصيف مى‏كند:

 

«اِنَّ ابى ـ صلى اللّه‏ عليه و آله و سلّم ـ نَظَر الى علىٍّ و قال: هذا و شيعته فى الجنة»(13)؛

 

روزى پدرم رسول خدا ـ درود خداوند بر او و خاندان پاك او باد ـ نگاهى به على(ع) كرد، سپس با اشاره به او فرمود: اين مرد و پيروان او در بهشت هستند.

 

و در موقعى ديگر رو به على(ع) كرد و فرمود:

 

«يا اَباالحسن! اَما اِنَّكَ وَ شيعَتَك فِى الْجَنَّة»(14)؛ اى على! همانا تو و شيعيان و پيروان تو در بهشت الهى خواهيد بود.

 

پرسشى كه از ديرزمان براى بسيارى از افراد ـ بويژه جوانان و دانش‏پژوهان ـ مطرح بوده، آن است كه به راستى دوستى على(ع) و سخن از ولايت او به تنهايى مسير سعادت و راه نجات امروز و فرداى ما خواهد بود؟! آيا نافرمانيهاى برخى و گناهان گوناگون آنان تأثيرى در از دست دادن كيمياى سعادتشان نخواهد داشت؟! اين محبت ظاهرى گاه بدان حد رسيده كه پاره‏اى با نوشتن شعرى، دل به محبت قلبى مى‏سپارند و راه هر بيراهه‏اى را برابر خود مى‏گشايند و مى‏گويند:

 

اگر دوزخ درون پوست دارى

 

نسوزى گر على را دوست دارى!!

 

پاسخ اين پرسش را مى‏توانيم از سخن زهراى مرضيه ـ عليهاالسلام ـ در ماجرايى شنيدنى با پرسشى اينچنين بشنويم: يكى از شيعيان اهل‏بيت ـ عليهم‏السلام ـ در شهر مدينه، همسر خود را خدمت فاطمه(ع) فرستاده و با طرح اين پرسش كه: آيا من از شيعيان شما هستم؟ عيار و معيار سنجش پيروى ناب و همه جانبه را جويا شد.

 

حضرت(س) فرمود:

 

«اِنْ كُنْتَ تَعْمَل بِما اَمَرناكَ و تَنْتَهى عمّا زَجَرناكَ عَنْه فَاَنْتَ مِنْ شِيعتنا و اِلاّ فَلا»(15)؛

 

اگر به آنچه به شما امر مى‏كنيم عمل مى‏كنى و از آنچه شما را برحذر مى‏داريم دورى مى‏كنى از شيعيان ما هستى و الا نه!

 

آن شخص پس از شنيدن پاسخ كلى، مضطرب و نگران آينده خود شد و با توجه به ضعفها، سستى‏ها و عصيان‏هاى خود گفت: اى واى بر من كه براى هميشه در آتش دوزخ الهى خواهم بود.

 

همسرش درد و اندوه او را، خدمت حضرت زهرا ـ عليهاالسلام ـ مطرح كرد، فاطمه ـ عليهاالسلام ـ پاسخ داد: از قول من به همسرت بگو چنين نيست كه او قضاوت كرده است. شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشتند و همه دوستان ما و دوستانِ دوستان ما و دشمنان دشمنان ما همه در بهشت خواهند بود.

 

آرى كسى كه با قلب و زبان تسليم ما اهل‏بيت شده، اما از اوامر ما سرپيچى كند و نواهى ما را محترم نشمرد از شيعيان واقعى ما نخواهد بود، گرچه اين گروه نيز پس از پاك شدن از گناهان و تحمل مشكلات روز قيامت و قرار گرفتنِ اندك زمانى در طبقات بالاى جهنم و چشيدن عذاب، اهل بهشت خواهند بود و ما به خاطر دوستى‏شان با ما، نجاتشان داده و آنان را به پيشگاه خودمان انتقال خواهيم داد.»(16)

 

چنين بينش مهربانانه فاطمه(س) موجب گرديد كه در آخرين روزهاى زندگانى ـ پس از غسل و عوض كردن لباسهاى خود ـ رو به قبله نشسته، دستها را به سوى آسمان برآورده، چنين دعا كند:

 

«الهى و سيدى اسألك بالذين اصطفيتهم و ببكاء وَلَدَىّ فى مفارقتى ان تغفر لعصاة شيعتى و شيعة ذرّيتى»(17)؛

 

پروردگارا! سرورا! به حق پيامبرانى كه آنها را برگزيدى و به گريه‏هاى حسن و حسين در فراق من، از تو مى‏خواهم كه شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشايى.

 

 

* مصايب و مظلوميت على(ع) و دفاع از ولايت

در حريم عشق نتوان دم زد از گفت و شنود

 

ز آنكه آنجا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش(18)

 

ديده پردقت و بينش و بصيرت، بزرگترين ويژگى پيروان ولايت است، آنجا كه دشمن با روش خزنده و نامرئى چنين گوهر شب‏چراغى را از دل و ديده افراد بربايد. نگاه جامعه به هستى، نگاهى ظاهرى بوده كه تمامى لذتها و كاميابى‏هاى آن هدف اصلى زندگانى آنان محسوب خواهد شد؛ نكته‏اى كه پروردگار حكيم ناآگاهان را بدان نكوهش كرده، مى‏فرمايد:

 

«يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون»(19)؛

 

از زندگى دنيا ظاهرى را مى‏شناسند و حال آنكه از آخرت غافلند.

 

در چنين جامعه‏اى كه شعار اصلى آنها «مى‏خواهيم زندگى كنيم و لذت كامل ببريم» است، به راحتى ناصالحان و گمراهان «يوسف صالح و رهبر شايسته» را كنار زده تا در نگاه ساده‏لوحان محبوب شوند؛ عبرتى كه در كتاب الهى اين گونه مطرح شده است:

 

«اقتلوا يوسف او اطرحوه ارضا يخل لكم وجه ابيكم و تكونوا من بعده قوما صالحين(20)

 

[يكى گفت:] يوسف را بكشيد يا او را به سرزمينى بيندازيد تا توجه پدرتان متوجه شما گردد و پس از او مردمى شايسته باشيد. در اين هنگام گمراهان، گرانقدر مى‏شوند(21) و گمراهى و گناه، بايسته و شايسته! مگر آنكه يعقوب‏صفتانى هوشيار و آگاه، عقبه حوادث را نگريسته، دستهاى آلوده و ناپاك دشمن را در گفتار و رفتار آنان به خوبى تشخيص دهند.

 

با نگاهى به حوادث دوران على(ع) مظلوميت آن حضرت و دفاع غربت‏آلود فاطمه زهرا(ع) از ولايت را در ژرفاى سخن رهبر عظيم‏الشأن انقلاب، حضرت آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى مى‏توان يافت كه فرمود:

 

«علت همه خون دلهاى اميرالمؤمنين ـ عليه‏السلام ـ اين بود كه قدرت تحليل مردم ضعيف بود.»

 

چنين پديده‏اى موجب گرديد كه از دهها هزار نفر حاضران غديرخم(22) ـ كه شاهد معرفى امام على(ع) به عنوان جانشين توسط رسول خدا، صلى اللّه‏ عليه و آله و سلم، بودند ـ تنها 3، 5 و يا 7 نفر همدل و همراه با ولايت باشند(23)!! و حضرت زهرا(س) اندوه اين مصيبت و مظلوميت را از پيش از رحلت پيامبر(ص) تا واپسين لحظه‏هاى حيات خود بر دل و ديده و ذهن و انديشه خود حس مى‏كرد.

 

روزى در يكى از جلسات خانوادگى، رسول گرامى اسلام(ص)، دخترش فاطمه ـ عليهاالسلام ـ را با انبوه مشكلات و مصايبى كه پس از وى بر اميرالمؤمنين(ع) خواهد باريد، آشنا كرد و فرمود: اِنَّ زوجك يلاقى بعدى كذا و كذا. حضرت زهرا ـ عليهاالسلام ـ غمگين و اندوهناك، رو به پدر كرده گفت:

 

«يا رسول‏اللّه‏! الا تدعوا اللّه‏َ اَنْ ينصرف ذلك عنه؟»؛

 

اى رسول خدا! آيا از خداوند نمى‏طلبى كه اين مشكلات از على كناره گيرند؟

 

پيامبر(ص) فرمود: چرا، اما چاره‏اى جز آن نيست، زيرا انسانها آزادند و از نعمت اختيار و آزادى سوء استفاده مى‏كنند.(24)

 

در آخرين نفسهاى رسول خدا(ص) كه پيكر بى‏رمق او در بستر افتاده بود و توان هر گونه حركت و سخنى از او سلب شده بود، غم غربت على(ع) بر قلب فاطمه(ع) چنان سنگينى مى‏كرد كه سرشك اندوه از ديدگان او جارى گرديد و گفت:

 

«... اى امين پروردگار و اى پيامبر خدا! ... پس از تو چه بر سر على خواهد آمد، او كه برادر تو است و تنها ياور دين اسلام خواهد بود.»(25)

 

پس از رحلت رسول خدا ـ صلى‏اللّه‏ عليه و آله و سلم ـ آوار اندوه، سنگين‏تر و طاقت‏سوزتر گرديد، غم از دست دادن پدرى چون پيامبر(ص)، زنده شدن دوباره ارزشهاى جاهليت، تهاجم و تجاوز بى‏امان به حريم ولايت و امامت و غربت غبارآلود اسلام ناب محمدى و امامت علوى، مصايب را شكننده‏تر مى‏كرد به گونه‏اى كه گاه، آه دردآلودى از عمق جان حضرت(س) برمى‏آمد، لب به فرياد مى‏گشود و با پدر اين گونه درد دل مى‏كرد:

 

«... اى پدر بزرگوار و اى بهترين انسانها! اكنون بيا و بنگر كه امام برگزيده تو را اسيرگونه به طرف بيعت تحميلى مى‏كشند و مى‏برند [ناگهان فرياد سختى از صميم دل برآورد و فرمود:]

 

فرياد اى محمد، فرياد اى دوست، فرياد اى پدر، فرياد اى اباالقاسم، فرياد اى احمد، فرياد از كمى ياران و ياوران، فرياد از ناله بسيار، فرياد از مشكلات فراوان، فرياد از مصيبت و اندوه زياد، فرياد از مصيبت جانكاه.»(26)

 

پس از اين سخنان دردآلود و غمبار، صيحه‏اى زد و بيهوش بر زمين افتاد.

 

اى اذان محض اى تكبير ناب

 

اى على اى مرزبان آفتاب

 

چون زمين از غربتت آگاه شد

 

قطره‏اى از وى چكيد و ماه شد

 

تو بزرگى، خاك، ميدان تو نيست

 

آسمان را تاب جولان تو نيست

 

مرحبا ما بر حسب راى توييم

 

كشته تيغ تولاى توييم(27)

 

از روزى كه از على(ع) به اجبار بيعت گرفته شد مبارزه‏اى فكرى فرهنگى و غير ظاهرى در شيوه فعاليت فاطمه(ع) قرار گرفت. گاه اعتراض خود را با گريه‏هاى هدفمند به گوش همگان مى‏رساند، زمانى با گفتگو از ولايت دفاع مى‏كرد.

 

دختر طلحه، در يكى از روزهاى غمبار پس از رحلت رسول خدا(ص) خدمت فاطمه(ع) رسيد و با اظهار ناراحتى از گريه‏هاى دلخراش آن بانو، با شگفتى پرسيد: فاطمه! چه چيزى شما را اين گونه به گريه و زارى وا داشته است؟ حضرت به پيشينه جريانات در زمان رسول خدا و كينه‏اى كه از على در دل كسانى مانده بود ولى قدرت اظهار نداشتند و پس از رحلت پيامبر(ص) برملا كردند اشاره كرد.(28)

 

روزى ديگر، راه هر عذر و بهانه‏اى را در فردا و فرداها مسدود ساخته، به تمامى مهاجرين و انصار اتمام حجت كرد تا وجدانهاى خفته را بيدار سازد و آگاهى اجتماعى را افزون‏تر نمايد.(29) و پس از آن با اعتصاب در سخن گفتن با خليفه اول و دوم به افشاگرى و اعتراض پرداخت از اين‏رو در سخنى آشكار به آن دو فرمود:

 

«و اللّه‏ لا اُكَلِّكُمُا من رأس كلمةً حتى القى ربّى فَاَشْكُوَنّكُما اليه بما صنعتما به و بى وَ ارْتكبتما منّى»(30)؛

 

سوگند به خدا، بعد از اين با شما دو نفر حتى يك كلمه نيز سخن نمى‏گويم تا به ملاقات پروردگار بشتابم و شكايت شما را به او مى‏برم و توضيح خواهم داد كه شما با خدا و دين او و با من چه كرديد و چه اعمالى مرتكب شديد. و سرانجام در لحظه‏هاى آخرين حيات كه همسر مهربان او در كنار بسترش حضور داشت، به شدت گريست. و چون امام از علت گريه او سؤال كرد فرمود:

 

«ابكى لما تلقى بعدى»؛

 

بر مصيبتهايى كه پس از من بر تو خواهد باريد مى‏گريم.(31)

 

... و لحظاتى بعد با اندوهى در دل و اشك در ديده به ديدار پروردگار شتافت تا در آن سرا، از مظلوميت امام سخن گويد و بر ستمهايى كه بر حجت خدا شده است شهادت دهد.

 

پی نوشتها:

 

1 ـ شرجى آواز، احمد عزيزى، ص18 و 21.

 

2 ـ ر.ك: تفسير البرهان، ج2، ص56؛ تفسير صافى، ح2، ص262؛ الميزان، ج8، ص382.

 

3 ـ كوكب الدرّى، ج1، ص235؛ الصراط المستقيم، ج2، ص123؛ احقاق الحق، ج21، ص26 و 27؛ غاية‏المرام، ص96.

 

4 ـ بحارالانوار، ج43، ص204 و 207؛ كشف‏الغمه، ج1، ص494؛ علل‏الشرايع، ج1، ص176؛ بيت‏الاحزان، ص113.

 

5 ـ نك: سوره مؤمنون، آيه 11، سوره نور، آيه 17؛ سوره فرقان، آيه 39؛ سوره مؤمنون، آيه 6؛ سوره فرقان، آيه 40 و 44 و 46؛ سوره مؤمنون، آيه 12 و 14؛ سوره نور، آيه 34 و 26 و 23 و 20 و 19 و 18 و 30 و 31 و 29.

 

6 ـ ر.ك: صحيح مسلم، ج7، ص120؛ مسند احمد بن‏حنبل، ج1، ص185 و 231؛ تفسير طبرى، ج3، ص192؛ مستدرك حاكم نيشابورى، ج3، ص150؛ دلائل النبوه، حافظ ابونعيم اصفهانى، ص297؛ روح المعانى، آلوسى، ج3، ص167؛ فصول المهمّه، ابن‏صباغ، ص108؛ الجامع لاحكام القرآن، علامه قرطبى، ج3، ص104؛ شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحديد، ج3، ص270؛ احياء العلوم، غزالى، ج3، ص238.

 

7 ـ احقاق الحق، ج9، ص119 و ج18، ص339 و ج20، ص166 تا 157؛ امالى شيخ صدوق، ص258 و 259؛ فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج1، ص258؛ تفسير فرات كوفى، ص177.

 

8 ـ ديوان حافظ، غزل شماره 492.

 

9 ـ بحارالانوار، ج43، ص143؛ كشف الغمه، ج1، ص473؛ كوكب الدرّى، ج1، ص143.

 

10 ـ مناقب شهر آشوب، ج3، ص330 و ج2، ص94؛ بحارالانوار، ج43، ص38؛ عوالم، ج11، ص128.

 

11 ـ لئالى الاخبار، ج4، ص36؛ ثواب الاعمال، ص116؛ كتاب امالى صدوق، ص79.

 

12 ـ مقتل الحسين(ع)، ص46؛ ذخائر العقبى، ص92؛ رياض النفره، ج2، ص214؛ مناقب خوارزمى، ص47.

 

13 ـ ينابيع الموده، ص40.

 

14 ـ تاريخ بغداد، ج12، ص289؛ المناقب خوارزمى، ص67؛ غاية المرام، ص584؛ ينابيع الموده، ص257.

 

15 ـ بحارالانوار، ج65، ص155؛ تفسير ـ منسوب به ـ امام حسن عسگرى عليه‏السلام، ص308 و 248؛ لئالى الاخبار، ج5، ص156.

 

16 ـ همان؛ (گويند شخصى به نام حاجب شعرى اينچنين سرود:

 

«حاجب محاسبه حشر با على است

 

من ضامنم هر چه كه خواهى نگاه كن»

 

امير مؤمنان(ع) به خواب او آمده و با اصلاح شعر وى، توجه شاعر را به ولايت و محبت همراه با تعهد در گفتار و رفتار جلب كرده، فرمودند، از اين پس بگو:

 

«حاجب محاسبه حشر با على است

 

شرم از خدا كن و كمتر گناه كن»)

 

17 ـ كوكب الدرّى، ج1، ص254؛ ذخائر العقبى، ص53.

 

18 ـ ديوان حافظ، غزل 279. (با گزينش)

 

19 ـ سوره روم، آيه 6.

 

20 ـ سوره يوسف، آيه 9.

 

21 ـ سوره غافر، آيه 37.

 

22 ـ ر.ك: علامه امينى (پژوهش ارزشمند مرحوم علامه در باره سند حديث الغدير كه 356 نفر راوى آن را نقل كرده و تعداد افراد حاضر در بيان غديرخم را بيش از يكصد هزار نفر بيان كرده‏اند).

 

23 ـ كتاب الشافى، ص231، معانى الاخبار، ص354؛ بلاغات النساء، ص19؛ النص و الاجتهاد، ص106 و 107؛ المراجعات، ص103، نهايه ابن‏اثير، ج4، ص273.

 

24 ـ بحارالانوار، ج24، ص230؛ كنزالفوائد، ص335.

 

25 ـ خصائص الائمه، ص41؛ كتاب عوالم، ج11، ص399 و 595؛ بحارالانوار، ج22، ص484؛ الطرف، ص25 و 26 و 27.

 

26 ـ رياحين الشريعه، ج1، ص249؛ احقاق الحق، ج10، ص427 تا 430؛ كوكب الدّرى، ج1، ص241؛ بيت‏الاحزان، ص146.

 

27 ـ كفشهاى مكاشفه، ص101؛ شرجى آواز، ص20 و 21 و 22.

 

28 ـ امالى شيخ صدوق، ج1، ص207؛ رياحين الشريعه، ج2، ص41؛ امالى شيخ طوسى، ص117.

 

29 ـ كتاب سليم بن‏قيس، ص134؛ اختصاص شيخ مفيد، ص178 و 183؛ كتاب عوالم، ج11، ص425.

 

30 ـ بحارالانوار، ج43، ص203 و ج28، ص357؛ علل الشرايع، ج1، ص185؛ احقاق الحق، ج1، ص217.

 

31 ـ مصباح الانوار، ص262؛ كتاب العوالم، ج11، ص494 و 607؛ بحارالانوار، ج43، ص218.

 

 

 

 

 

يکشنبه 20/3/1386 - 6:54
پسندیدم 0
UserName