معرفت فاطمي- مشکاة (5)
توسط : حامد...
 

 

 

معرفت فاطمي

 

 مشکاة (5)

 

شعر اوّل

 

آدم ز باغ جنّت بیرون شد از کنارت

امــا حدیث گنـــدم افســـانه ی دیارت

 

طوفان غیرت تو صد نوح برده ازیاد

سیل جنون و مستی ویران کند امارت

 

یابن الحسن یابن الحسن

یابن الحسن یابن الحسن

 

عیسی به اذن رویت بر مرده روح می داد

تا جان زندگان رااکنون کند نثـــارت

 

باد صبا پیــامی از بوی یــاس دارد

ای هدهد سلیمان توصیف کن نگارت

 

یابن الحسن یابن الحسن

یابن الحسن یابن الحسن

 

مجنون به لیل مانده تا صبح صادق آید

ایوب گشته مبهوت از عاشق خمارت

 

حامد به بوی روزی در این قفس بمانده

تا آنکه روی جانان با دل کند زیارت

 

 

مرا دیوانه و شیدا تو داری

مـــرا سرگشته و رسوا ت. داری

 

نمی دونم دلم داره کجا جای

همی دونم که در وی جا ت. داری

 

اباصالح اباصالح آقاجون

آقاجونم آقاجونم آقاجون

 

چه خوش بی وصلت ای مه امشبم بی

مرا وصــــــل تو آرام دلــــم بی

 

ز هجرت ای بت شــــیرین و چـــــالاک

دمادم دست حسرت بر سرم بی

 

 

مشکاة عوالم

اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ

در مباحث گذشته ، مشکاة نور ، مشکاة انهار، مشکاة وجود و مشکاة حیات ، به طور مفصل بیان شد و اکنون به مبحث مشکاة عوالم می پردازیم .

از جابر بن یزید که از اصحاب ثقه حضرت باقر ( علیه السلام ) است ، نقل شده است که :

سألت أبا جعفر ع عن قول الله عز و جل « أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ( ق - 15 ) »  درباره این آیه شریفه سؤال کردم که آیا ما در آفرینش اولیه انسان احتیاج به کمک داریم ؟

نه تنها آفرینش انسان ، بلکه هر عالمی که تصور می کنید در ابتدای هر کدام ، عوالم دیگری وجود داشته است . به نامهای عالم ذر ، عالم میثاق ، عالم اظله و اشباح که در قرآن می فرماید هذا نَذيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى  این نذیری بود از یکی از امتحانهای اولیه .

 

مستم و سرمستم از جام الست

شیعه و عاشق حضرت خانم ، زاده از الست است؛ در حالی که شاید به ظاهر سن و سالی محدود به شناسنامه داشته باشند . اما چرا به محض اینکه نامی از خانم عالم برده می شود ، تمام بدنش به لرزه می افتد ؟ آیا در کتابها نام خانم ، حضرت صدیقه را دیده است ؟ در کتابها که نام بسیاری از شخصیتها برده شده است ؛ چرا فاطمه وجودش را به لرزه می اندازد؟ چرا حسین ، قائمه وجودش را می لرزاند؟ چون روحش از الست ، شاهد وقایع بوده است و همه را دیده است . بعد از آن، این روح به این جسم تعلق پیدا کرده و این عزاداری به ظهور رسیده است که اشک برحسین که خود حسین است در صورت به ظهور می رسد . حضرت ابا عبد الله فرمودند: أنا عبرة کل مؤمن  . در یک معنا داریم که چشم ، خود ، مشکاة است و مصباح ، قطره اشکی است که از آن خارج می شود که از یک سو روایت داریم که إنَّ الحُسَین مِصباحُ الهُدی و از سوی دیگر فرمودند أنا عبرة کل مؤمن .

 

هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَليمُ

در ادامه روایت ، حضرت باقر (علیه السلام) می فرمایند: يا جابر تأويلُ ذلك أنَّ الله عز و جل إذا أفنى هذا الخَلق و هذا العالَم و أَسكن أهلُ الجَنَّة الجَنَّة و أهلُ النّار النّار جَدَّدَ اللهُ عزَّ و جلّ عالَماً غيرَ هذاَ العالَم.

ای جابر! زمانی که خداوند این خلایق را در این عالم حساب رسی کرد وبهشتیان در بهشت ساکن و جهنمیان به جهنم وارد شدند ، آنگاه جَدَّدَ اللهُ عزَّ و جلّ عالَماً غيرَ هذاَ العالَم خداوند ، عالم دیگری را غیر از این عالم خلق می کند .

ما کلام حضرت مولا را نفهمیدیم که فرمودند : أ تزعَمُ أنَّکَ جِرمٌ صَغیر بَل فیکَ انطویَ العالمُ الأکبر. در روایات که اکسیرهای اعظم است ، اهل بیت ، افقهایی را برای ما باز می کنند که از تصور هر فیلسوف غربی و شرقی خارج است . نهایتاً افقی که بسیار بالا از زبان هر فیلسوفی بیان می شود ، از دنیا بالا می رود و به آسمان ختم می شود . در صورتی که آنچه درروایات داریم این است که فرموده اند عالم شامل چه چیزمی شود ؟ کره زمین که سیاره ای است ازسیارات منظومه شمسی . منظومه شمسی ، یک منظومه از کهکشان راه شیری و کهکشان راه شیری ، یک کهکشان از کهکشانهای آسمان اوّل است . آسمان اوّل نسبت به آسمان دوم ، همچون حلقه ای است در بیابان و همین نسبت تا آسمان هفتم ادامه دارد. پس از آن ، عرش و سپس حُجُب و بعد حُجُب جلال و جمال است . اینها ، همه ، شامل یک عالم می شود. زمانی که أَسكن أهلُ الجَنَّة الجَنَّة و أهلُ النّار النّار ، سپس جَدَّدَ اللهُ عزَّ و جلّ عالَماً غيرَ هذاَ العالَم . یکی از معانی هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَليمُ  این است.

 

خلقت هزار هزار عوالم

لَعَلَّكَ تَرى أَنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ إنَّما خَلَقَ هَذا العالَم الواحِد. حضرت باقر (علیه السلام) به جابر بن یزید می فرمایند : ای جابر ! آیا فکر می کنی که خداوند ، فقط همین یک عالم را خلق کرده است ؟

و تَرى أَنَّ الله عَزَّ وَ جَلّ لَم يَخلُق بَشَراً غَيرَكُم آیا گمان می کنی که خداوند بشری غیر از شما خلق نکرده است ؟ بَلى وَ الله لَقَد خَلَقَ الله تَبارَكَ وَ تَعالى ألف ألف عالَمٍٍ وَ ألف ألف آدَمٍ أنتَ فِي آخَرِ تِلكَ العَوالِم وَ أولئِكَ الآدَميّين ( تا چه زمانی این حقایق را در کتابها نگاه داریم و بیان نکنیم ؟ ) هزار هزار عالم وهزار هزار آدم خلق شده است ؛ آمده اند و رفته اند . هزار هزار نوح ، موسی ، عیسی ، ایوب ، یونس ، یوسف و ... آمده و رفته اند . وَ أنا حُجَّةُ الله فی جمیعِ العَوالِِم .

 

اسرار در پسِ حجاب

کتاب شریف مشارق انوار الیقین نوشته ی جناب حافظ رجب بُرسی است که ایشان از مشایخ حدیث علامه مجلسی و جناب سید هاشم بحرانی مؤلف کتاب مدینة المعاجز و تفسیر برهان و... می باشد و نیز علامه امینی (ره) نام حافظ رجب بُرسی را درزمره شعرای قرن هفتم نقل می کند و در مورد ایشان فضائل بسیاری را بیان می کند که برای آشنایی با شخصیت این بزرگوار ، به جلد ششم کتاب الغدیر ، قسمت شعرای غدیریه مراجعه شود. در این کتاب روایتی به شرح زیر آمده است :

عَن ابی عبدالله مولانا الصادق أنَّهُ قال : إنَّ الله خَلَقَ هذا النِّطاقِ مِن زَبَرجَدَةٍ خَضراء  خداوند از جنس زبرجد خضراء سقفی آفرید . ( با توجه به اینکه ظرفیتها متفاوت است ، حضرت بنا برمیزان حمل سؤال کننده به او پاسخ داده اند.) وقیل وَما النِّطاق . نطاق چیست؟ قال الحِجاب . حجاب است . وَ لِلّه خَلفَ ذلِک سَبعُونَ ألف عالَمٍ أکثَرُ مِنَ الجِنّ َوََ الإنس برای خداوند در پشت این حجاب ، هفتاد هزار عالم است ، وَ کُلُّ یَدینونَ بِحُبّنا اهلُ البَیت و یلعَنونَ فُلاناً و فُلاناً . در پشت این زبرجد خضراء هفتاد هزار عالم است که دینشان حبّ ما اهل بیت است و فلان وفلان را لعنت می کنند .

 

مشکاة در جمیع عوالم

در مبحث گذشته ، مشکاة وجود را مطرح کردیم که حضرت اُمّ عالم امکان مشکاة در وجود است ، یعنی مشکاة همه عوالم وجود است . چون حضرت جعفربن محمد الصادق حجت بر همه عوالم است وفرمود أنا فَرعٌ مِن فُروعِ الزَّيتونة ... وَ مِصباحٌ مِن مَصابِيحِ المِشكاةِ الَّتي فيها نُورُ النُّور من مصباح در مشکاة هستم . وقتی جعفر بن محمد ، در تمام عوالم حجّت باشد، اُمّ عالم درجمیع عوالم مشکاة است .

 

یا شمس الشّموس

عن مولانا الباقر علیه السلام ، إنَّ مِن وَراءِ شمسِکُم هذه أربعین شمساً منَ الشّمس إلی الشّمس اربعون عاماً  والله العلی العظیم تک تک این عبارات حاوی هزاران هزار کتاب معنا است .

جنگ هفتاد و ملّت همه را عذر بِنِه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

حالا که بحث شمس مطرح است ، این مطلب را می گوئیم : السلام علیک یا مولای یا أبا الحسن یا علی بن موسی الرضا یا أنیس النفوس و یا شمس الشموس این عبارت یا شمس الشموس یعنی چه؟ ای خورشید خورشیدها !؟ قربان غربت حضرت رضا که هنوز غریب آل البیت است !

إنَّ مِن وَراءِ شمسِکُم هذه أربعین شمساً منَ الشّمس إلی الشّمس اربعون عاماً چهل خورشید در پشت این خورشید است ، بین هر خورشید چهل عالم است . فیها خَلقٌ لا یعلمونَ أنَّ الله تعالی خلق آدم و لا إبلیس در آن خلقی است که اصلاً نمی دانند که آدم و ابلیسی هست . فَقَد أُلهِموا فی کُلِّ الأوقات حبُّنا و بُغض أعدائنا کارشان حُبّ ما اهل بیت و بغض دشمنان ماست .

مگر ما به غیر از این خلق شده ایم ؟ ما در تمام طول سال مشغول لهو و لعب هستیم ، فقط ده شب محرم و ده شب فاطمیه می فهمیم که گویا عالم حقیقتی هم دارد . به عوالم بالا نگاهی می اندازیم و پی به این مطلب می بریم که ظاهراً ما برای چیزی فراتر از خوردن و آشامیدن خلق شده ایم . عمرمان ، در طول شبانه روز صرف به دست آوردن نان و خرج کردن آن می شود . پس در این میان خدا چه می شود؟ بعضی گمان می کنند که با چند قطره اشک ریختن برای خانم عالم ، حسابشان پاک می شود ؛ و حتّی برخی افراد فکر می کنند که این گونه حقی هم بر گردن حضرت صدیقه پیدا می کنند !

 

با وجود تو کس نشنود ز من که منم

قربانی ولایت ، پهلوی فاطمه است . چه کسی می خواهد در قبال ولایت سخنی بگوید و عرض اندامی کند ؟ ازعلامه امینی ، آن بزرگواری که در مورد او نقل می کنند هر روز ، پیش از شروع نوشتن کتاب الغدیر ، به کنار ضریح مولا می رفت و آنقدر در غربت مولا اشک می ریخت تا زمین از اشک چشمهایش خیس می شد و سپس به نوشتن می پرداخت، و کسی که سرطان ستون فقرات گرفت ، سؤال کردند که در روز قیامت چه چیز را می خواهی عرضه کنی ؟ فرمود در عرصه ای که فاطمه وارد می شود و می فرماید در راه ولایت ، پهلویم ، صورتم و محسنم را دادم ، و حسین می آید و می فرماید همه وجودم را در راه ولایت داده ام ، منِ امینی چه بگویم ؟! باید در مسیر ولایت خاک شد و زمانی که خاک شدیم ، آنگاه می فهمیم که ابوتراب کیست . تا زمانی که خودمان هستیم ، علی در این دل نمی نشیند . چون فرعون و ثانی را در این سینه نشانده ایم . منیّت ، همان دومی است . چه کسی خلیفه وجودمان است و چه کسی را بر منبر نشانده ایم ؟ آیا درسینه مان غصب خلافت صورت گرفته است ، یا اینکه حق را در سینه مان نشانده ایم ؟ آیا عصمتمان سیلی خورده است ؟ آیا گذاشته ایم که پهلوی عصمتمان را بشکنند ، یا اینکه منبر وجودمان برای حق آماده شده است ؟

هرکه آمد امــارتی نو ســاخت رفت و منزل به دیگری پرداخت

ناگهان بانگی برآمد خواجه رفت . چه چیز برای خودمان گذاشتیم ؟ چقدر عشق به فاطمه داریم ؟ زمانی که ما را در قبر گذاشتند ، با نکیر و منکر چطور می خواهیم حرف بزنیم ؟ نکیر و منکر زمانی که سؤال می کند « مَن رَبُّک » ، « مَن قِبلَتُک » ، « مَن إمامُک » باید جواب بشنود .

 

سبکبالان خرامیدند و رفتند...

خوشا به حال سبکبالانی که خرامیدند و رفتند . مرا دیوانه نامیدند و رفتند . یک یا زهرا گفتند و از ماسوی الله خود را خلاص کردند . از شرابی نوشیدند که از غیر خدا خلاصی یافتند .

شَرِبوُا مِن ماء الکوثر. وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً. و إذا شَرِبوا سَکِروا وَ إذا سَکِروا طابُوا و إذا طابُوا طَهِِروا . سپس زمانی که از رجس و اوثان و تمام تعلقات این دنیای دنی زخرف نجس خود را خلاص کردند و طاهر شدند ، شامل اهل البیت شدند که إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً . مگر اصحاب الحسین به مقام حلّت بفنائک نرسیدند وغرق درعشق حسین نشدند . مگر هرگاه نام ارباب غریبمان را می بریم ، در کنارشان نام اصحابشان را نمی بریم . السلا م علیک یا أبا عبدالله و علی الأرواح التی حلّت بفنائک  قربان حسین و تک تک اصحاب حسین .

 

اسرار نهانی در مشکاة وجود مؤمن

حضرت خانم ، مشکاة عوالم وجود است . ما دید خود را محدود کرده ایم و فراترازمحدوده خود را نمی بینیم .

بُوَد قـدر تو افـــزون از ملائک تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

والله ما برای چیز دیگری خلق شده ایم . رزق دنیا برای همه ما می رسد ، ما مکلف هستیم که به دنبال رزق آخرتمان باشیم . حضرت مولا می فرمایند : من تعجب می کنم از مردمی که به دنبال رزقی که به سراغ آنان می آید ، می دوند و دنبال آن رزقی که باید به سراغ آن بروند ، نمی دوند .

گدایی در میخانه طرفه اکسـیری است گر این عمل بدانی خاک زر توانی کرد

سالها دل طلــب جــام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

آنچه خود دروجودش داشت آن نعمت عظیم الهی است ، جام جهان بینی که همه اسرار در مشکاتی که در جوف المؤمن است ، نهفته می باشد .

 

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس

 که در سراچه ترکیب تخته بند تنم

 

تَراز پیراهن زر کِشم مبین چون شمع

 که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

 

مرغ باغ ملــکوتم نیم از عالــــــم خاک

 دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

ای خوش آن روز که پرواز کنم تابردوست

 به هوای ســر کویش پر و بــــالی بزنم

 

مژده وصال

نقل می کنند علی بن مهزیارقمی می گوید چهل سفربه عشق دیدار حضرت بقیة الله ، عازم مکه شدم . سفر چهلم گفتم آقا! دیگر نمی آیم . اگر قرار بود تو را ببینم ، تا به حال دیده بودم. شب در خواب دیدم که به او گفتند علی بیا که این بار به تو مژده وصال می دهیم .

سر از پا نشناخته عازم مکه شد . پس از پایان مراسم حج ، زمانی که در حال بازگشت بودند، کنار خانه خدا ایستاده بود که متوجه شد شخصی ، به او می گوید آیا علی بن مهزیار تو هستی ؟ پاسخ داد: بله ، با من چه کار دارید ؟ گفتند مگر نمی خواستی اربابت را ببینی ؟ بیا تا با هم برویم . نیمه های شب بود . می گوید سوار براسب و وارد بیابان شدیم . آرام آرام حرکت کردیم تا اینکه از دور خیمه ای نمایان شد .

نزدیک خیمه شدیم و به در خیمه رسیدیم . گفتند علی صبرکن تا ما اجازه بگیریم ، آیا مولا اذن دخول می دهند یا نه؟

علی بن مهزیار بی تاب است . چهل سال است که در آرزوی مولایش می سوزد . علی ، آن فرد را دید که خندان از خیمه بیرون آمد . علی به داخل خیمه رفت . نمی دانیم که در خیمه چه گذشت . روز سوم ، به او گفتند علی بن مهزیار ، اگر می خواهی بروی ، برو . دیگر ایام وصال تمام شده است . با صورت اندوهناک از خیمه خارج شد ، به اهواز بازگشت .

خوش به حال آنانی که از این شراب ناب نوشیدند . مست شدند و از همه چیز آزاد و رها شدند . نقل می کنند که علی بن مهزیار وقتی وارد شهر اهواز شد ، نه چیزی می خورد و نه چیزی می نوشید و نه لحظه ای می خوابید . آنقدر در طول شب و روز ناله زد تا اینکه پس از دیدار مولایش بیشتر ازهفت روز زنده نماند.

 

سلطان ، خزانه دار عالم

شخصی می گوید در زمان حضرت علی بن موسی الرضا ( علیه السلام ) ، خدمت حضرت رسیدم و عرض کردم یابن رسول الله ! در مدینه ، به زیارت مادرتان فاطمه رفته بودم . آقا فرمودند : هر چه خرج سفرت شده است حساب کن من به تو می پردازم . به همه شیعیان من بگوئید که هر به زیارت مادرم برود ، هزینه سفر او با من است .

السلام علیک یا سلطان یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا ( علیه السلام ) .

ما هم به زیارت مادرت آمده ایم . مولای ما ، تو سلطان عالَمی و خزانه عالم به دست توست. تو شمس الشموس و أنیس النفوسی . ما بر در خانه ات آمده ایم . ما خرج این سفرمان را فرج مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم می خواهیم .

 

باد صبا پیامی از بوی یاس دارد ...

نقل می کنند که حضرت علی بن موسی الرضا ( علیه السلام ) وارد شدند و مولا جواد الائمه که پنج یا شش ساله بودند را در حال زمزمه و زیر و رو کردن خاکها دیدند. حضرت رضا جلو آمدتد و فرمودند جواد من ، پسرم ، با خودت چه زمزمه ای می کنی ؟ حضرت جواد در پاسخ فرمودند پدر جان ، مگر مادر ما چه تقصیری داشت؟ مگر مادرما معصومه و انسیه نبود؟

( شأن روضه خوانی فاطمه ، شأن امام جواد است . هیچ منصبی در عالم بالاتر از روضه خوانی حسین و فاطمه نیست . روضه خوان حسین ارباب عالم ، حضرت بقیة الله الأعظم است که می فرماید فلأندُبَنَّکَ صَباحاً و َ مَساء. و روضه خوان فاطمه هم جواد الائمه است.)امام رضا فرمودند بله پسرم . مادرمان گناهی نداشت . امام جواد فرمودند : پس چرا این نانجیب بر گوش مادرم زد ؟ چرا در خانه مادرم را آتش زدند ؟ اگر مادرم تقصیری نداشت چرا همیشه از علی صورت خود را می پوشاند ؟ اگر مادرم تقصیری نداشت چرا هروقت راه می رفت دست بر پهلو می گرفت ؟ اگر مادرم تقصیری نداشت چرا آنروز که به خانه آمد چادرش خاکی بود ؟ اگر مادرم معصومه بود پس چرا آن روز از میخ در خون می چکید؟

جمعه 18/3/1386 - 4:57
پسندیدم 0
UserName