آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (10)-ديدگاههاى اخلاقى در سيره و سخن الهى
توسط : حامد...
 

 

آموزه‏هاى زندگانى حضرت زهرا(س) (10)

 

ديدگاههاى اخلاقى در سيره و سخن الهى

 

 

سپيده سخن

مجموعه ديدگاههاى اخلاقى فاطمه زهرا ـ عليهاالسلام ـ كه در سيره زندگانى و سخنان الهى آن پاك‏بانو نمايان است، گنجينه‏اى گرانبهاست كه از آغازين روزهاى حيات تا واپسين لحظه‏هاى زندگى نقشى سرنوشت‏ساز و سعادت‏بخش خواهد داشت.

 

آنان كه تأثير كيمياگون سلسله سخنان انسان‏ساز پيشوايان معصوم(ع) را در جلوه‏هاى اخلاقى، دريافته‏اند خود را نيازمند دستورالعملها، سفارشها و يا وِردْها و ذكرهاى بيگانگانِ از اين پاكان نمى‏بينند و از آن سو هرچه بيشتر جرعه‏هاى حيات‏بخش معرفت از اينان مى‏نوشتند، عطشى بيشتر مى‏يابند و پس از چندى خود را چونان واصلان به آب حيات مى‏بينند كه سراب نامهاى مختلف و قيافه‏هاى گوناگون، هيچ گاه از آنان دلبرى نمى‏كند. و اين ارمغان الهى بدان خاطر است كه شخصيتهايى چون زهراى مرضيه(س) انسانهايى خودساخته و خداساخته‏اى بوده كه يكايك سخنان آنان برخاسته از ژرفاى وجود و عشقى بى‏كران نسبت به خداوند است. و پيش از آنكه نسخه‏هاى هدايت‏بخش دهند، گفته‏هايشان بسان دارويى مى‏ماند كه از آسمان عصمت فرو باريده و دردهاى روحى روانى را به گونه‏اى شايسته و بايسته درمان مى‏كند. گرچه ياس ياسين؛ فاطمه زهرا(س) خود بيش از هجده بهار از زندگى زمينى پشت سر نگذاشته بود، اما سيره و سخن آسمانى او اصول، ملاكها و معيارهاى ثابت و پايدارى براى زندگانى سعادت‏آميز بيان مى‏كند كه براى تمامى قشرها، جنسها و سنها همانند نوجوانان، جوانان ميانسالان و كهنسالان، با هر اعتقاد و باورى هدايت‏بخش خواهد بود.

 

... در بخشهاى پيشين اخلاق اجتماعى، اقتصادى، سياسى و خانوادگى، اخلاص، ادب، انفاق و ايثار، شكيبايى، صبر و بردبارى را در آينه گفتار و رفتار آن حضرت بررسى كرديم و با تحليل هر يك گوهرهاى گرانسنگى از معرفت و هدايت را به دست آورديم تا هميشه در آغوش دل و ديده‏مان، روشنى‏بخش لحظات زندگيمان باشند، اينك ادامه بحث را پى مى‏گيريم:

 

 

9. فلسفه بلا، مصيبت و گرفتارى

پرسشى كه با ورود هر يك از ما در جامعه هماره برابر ديدگانمان قرار دارد ـ و گاه لغزشهاى فكرى عقيدتى به دنبال خواهد داشت ـ آن است كه فلسفه بلاها و گرفتاريهاى افراد چيست؟ چگونه است كه انسانهاى راحت‏طلب و رها از اعتقادات و باورهاى دينى ـ در ظاهر ـ داراى رفاه و راحتى بيشترى نسبت به خداجويان و باورمندان بوده و در زندگى خويش خوشترند؛ اما افرادى كه داراى پيوند معنوى بيشتر، عشق و شور فراوانتر و طاعت و اطاعتى افزون‏ترند، در تنگناهاى اقتصادى، ناهمواريهاى اجتماعى و بلاهاى روحى روانى و جسمانى بيشترى قرار دارند؟! در نگاه نخست فرار از تكليف و بندگى همراه با خوشى و شادى و حتى فراوانى مال و درخشش موقعيت اجتماعى ديده مى‏شود و شگفت‏آور آنكه هر چه ارادت و عبوديت و قرب الهى افزايش يابد، آوار بلاها و سختيها نيز افزونتر مى‏گردد!! براستى چگونه مى‏توان بين اين دو رابطه‏اى منطقى و قابل قبول ايجاد كرد و پذيرفت كه:

 

هر كه در اين بزم مقرّب‏تر است

 

جام بلا بيشترش مى‏دهند

 

در حالى كه آثار و بركات معنويات و عبادات بايد انبوه مشكلات و آوار بلاها را از خداجويان دين‏باور دور سازد و آنان را همراه با آرامش خاطر و راحتى زندگى به عبادت و بندگى دلگرم سازد!!

 

ما در مقاله‏اى ديگر در موضوع «رزق، روزى و رفاه» به تفصيل به اين موضوع پرداخته‏ايم. اما با نگاهى گذرا به معارف ناب دينى درمى‏يابيم فرود بلا و اندوه بر سه دسته از افراد خواهد بود:

 

ظالمان؛ براى بيدارى، آگاهى و هشيارى در زندگى

 

مؤمنان؛ به خاطر امتحان و آزمون الهى

 

انبيا و رسولان؛ براى دستيابى به درجات بيشتر و مقامهاى والاتر.(1)

 

و در گستره‏اى وسيع‏تر تمامى داده‏ها و نداده‏ها، گشايشها و تنگناها و راحتيها و اندوه‏ها براى منّت و مشيّت و بلا و ابتلاء است و چونان محك تجربه‏اى است كه انسانهاى باورمند و روشن‏ضمير و يا راست‏قامت و پراستقامت در دو صحنه رفاه و ناكامى خود را بيازمايند و نسبت به وظايف خويش در صحنه‏هاى مختلف آگاهى كامل يابند.(2)آنچه براى آنان آرمان آسمانى و مقدس است، عمل به وظيفه و تكليف مى‏باشد نه رسيدن به نتيجه. از اين‏رو صالحان و مؤمنان همچون طلا بوده كه در كوره پرآتش دنيا مورد امتحان قرار مى‏گيرند تا عيار آنان آشكار شده(3)و ميزان دلدادگى و اطاعتشان در سختيها و سوزها معلوم گردد ـ و الا در فراوانى نعمتها و ريزش رفاه و راحتى، بسيارى از مردمان دين‏باور و خداجويند ـ در اين حال به مقدار نزول بلاها و سختيها، درجات بهشت بيشتر، و مقدار قرب افزون‏تر مى‏گردد.(4)چنين بينش عالمانه و هوشمندانه، برخى از وارستگان و پاكان را بر آن داشته كه هماره در پى سختيها و تلخيهاى دنيوى بوده و يكايك نامراديها را «نعمت خدايى»، «لطف پنهان» و «عطيه‏اى الهى» قلمداد كنند.(5)توفان بلاها را موجب آمرزش گناهان، خالص شدن از ناخالصى‏ها و شائبه‏ها، استمداد بيشتر از خداوند، ياد و توسل بيشتر به پيشگاه معصومان(ع) بدانند(6)و براى پاره‏اى انسانها نشان «محبوبيت نزد خداوند» و «دل نبستن به زر و زيور دنيا» و «اخلاص كامل در راه خدا»(7)تفسير كنند.

 

فاطمه زهرا(ع)، گوهر يگانه‏اى بود كه از آغاز زندگى تا فرجام آن سنگلاخهاى بسيارى را پشت سر گذاشت و لحظه‏اى از ياد خدا، راه خدا و نام خدا غافل نگرديد. آن زمان كه در كنار پدر و مادر در شِعب ابى‏طالب روزها و شبهاى سوزانى را گذراند و آن هنگام كه سيلى بى‏مادرى گلبرگ وجود لطيف او را داغ درد و مصيبت نهاد و سرانجام در سالهاى همسردارى كه لحظه لحظه آن با ناهمواريها و

 

 

تلخكاميهايى عجين بود، همه را در محضر خدا و براى يارى دين خدا مى‏دانست و بر اين باور با آغوش گشاده و قلبى لبريز از عشق و دلدادگى به استقبال حوادث مى‏رفت. گاه كه سخن از بلاها و سختيها به ميان مى‏آمد، واژه‏هايى از معارف و دانشهاى خويش بيان مى‏كرد و افزون بر آثار گوناگون هر يك، بلاها را مايه پاكى و طهارت از گناهان دانسته و زمينه‏ساز حضور قدسى انسان در بهشت مى‏دانست. (و لكن بعد ما يُطَهَّرون من ذنوبهم بالبلايا و الرّزايا او فى عرصات القيامة بانواع شدائدها ...).(8)

 

هنگامى كه رسول خدا(ص) حوادث تلخ آينده را براى دخت دلبندش بيان مى‏كرد، سخن به شهادت پاره تن فاطمه(س)؛ سيدالشهدا(ع) رسيد. زهراى عزيز از پدر پرسيد:

 

«يا ابتاه! من يقْتل ولدى و قرّة عينى و ثمرة فؤادى؟

 

پدرجان! چه كسى فرزندم و نور چشمم و ميوه دلم حسين ـ عليه‏السلام ـ را شهيد مى‏كند؟

 

پيامبر فرمود: بدترين افراد امت من. آنگاه فاطمه از محل شهادت فرزند خود پرسش نمود و چون نام كربلا را شنيد، اين گونه سخن گفت:

 

يا اَبَه! سلّمتُ و رضيتُ و توكّلتُ على‏اللّه‏؛(9)

 

اى پدر، در برابر خواسته‏هاى خدا تسليم و راضى‏ام و به خدا توكل كرده‏ام.

 

يكى درد و يكى درمان پسندد

 

يكى وصل و يكى هجران پسندد

 

من از درمان و درد و وصل و هجران

 

پسندم آنچه جانانم پسندد

 

گاه كه آوار سختيها و بلاها، سنگينى بسيارى بر وجود زهرا(س) مى‏گذارد، بدون آنكه لب به شكايت و شكوه بگشايد و ناسپاسى نمايد، تنها سخنان غم‏آلود خود را به پروردگار خويش بيان مى‏كرد و مى‏گفت: «پروردگارا! به سوى تو شكايت مى‏كنم؛ اندوه از دست دادن پيامبر، فرستاده و برگزيده‏ات را. و به تو شكايت مى‏كنم از برگشت امت پيامبر و اينكه حق ما را از ما بازداشتند، همان حق را كه در قرآن كريم، خود بر پيامبر اسلام و با زبان او نازل فرمودى.»(10)

 

 

10. خنده، خوشرويى، خوشحالى

خنده، جلوه‏اى از هيجان درونى و تبلور احساسات نهفته آدمى است كه هنگام روبه‏رو شدن با سخن و يا رفتار عجيبى در چهره انسان پديدار مى‏شود به گونه‏اى كه گاه دندانها نمايان و صداى اين پديده به صورت خنده بلند مى‏شود. خنده از ويژگيهاى انسانهاست و جلوه‏اى زيبا از سلامت روح و جسم خواهد بود، به گونه‏اى كه پژوهشگران بر اين باورند كه از جمله واكنشهاى انسان در زندگى كه دستاورد ارگانيزم بدن و صفات مختلف است و از

 

ارتباطى بسيار پيچيده و بغرنج برخوردار است، خنده خواهد بود.(11)برخى ديگر، خنده، شوخى و خوشحالى را از ضروريات زندگى شمرده‏اند كه براى صاحبان فكر و فرهنگ، انديشه و عمل و علاقه‏مندان به ارزشهاى مطلوب خود، شيوه‏اى پرتنوع، طراوت‏بخش و روحيه‏آفرين خواهد بود.(12)

 

اين ويژگى در وجود افراد، نشان از نشاط روحى و طراوت باطنى بوده و گاهى نوعى وسعت نظر و سعه صدر انسانها را در سختيهاى زندگى بيان كرده و از آن سو بردبارى، شكيبايى و يا آزمودگى آنان را در فراز و نشيب مشكلات ثابت مى‏كند! از اين‏رو آنان كه شيوه‏اى يكسويه در زندگى داشته و ـ با كمال تأسف ـ هميشه غم‏زده، اندوهگين و افسرده هستند، فرسودگى خاطر و پژمردگى درونى با سرعت بسيارى، گلبرگهاى وجودشان را فرا مى‏گيرد و افزون بر آنكه قدرت تصميم‏گيرى در ميدان زندگى را از دست مى‏دهند، زيباييهاى خدادادى را در نگاه خود و ديگران هميشه زشت و ماتم‏افروز نمايان مى‏كنند و محيط خانواده را چون جهنمى سوزان براى كودكان، نوجوانان و جوانان خويش مى‏سازند.

 

حقيقت تلخى كه ـ با اندوه فراوان ـ بايد بدان اعتراف كرد آن است كه برداشت، نگاه و قضاوت انبوه بى‏شمارى از افراد جامعه به افراد دين‏باور، خداجو و شيداى ارزشهاى دينى و الهى، آن است كه اينان هميشه اندوهگين و افسرده بوده و بيشتر اوقات با گريه و غم همراهند تا خنده و خوشحالى! بدين خاطر در بين نوجوانان و جوانان ـ كه دوره‏اى پرجست و خيز و با هيجان، به همراه انواع شاديها و شادمانيها را مى‏گذرانند ـ آموزه‏هاى دينى چونان زنجيرى سخت و دشوار مى‏ماند كه راه را بر هر گونه نشاط، تفريح، تنوع و خنده و خوشحالى مسدود مى‏كند! بى‏شك اين ذهنيت نادرست فرآورده شيوه برخورد اجتماعى و خانوادگى برخى از مؤمنان و دين‏باوران است كه گاه با افراطهاى خود، فضاى مذهب و پايبندى به ارزشهاى دينى را اين گونه نامطلوب، غير قابل تحمل و حتى دردآور معرفى كرده‏اند.

 

از آن سو توجه به اين حقيقت ـ كه چون گوهرى گرانبها در آموزه‏هاى دينى به چشم مى‏خورد ـ نيز ضرورى است كه خنده، خوشرويى، شادى، شادمانى و خوشحالى مرزهاى شناخته شده‏اى دارند كه گستره هر يك حفظ ارزشهاى والاى مذهب و پايبندى به اصول الهى خواهد بود. به ديگر سخن تمامى اين شيوه‏ها «وسيله»اى براى انجام وظيفه بهتر و بندگى بيشتر نه آنكه «هدف» بوده و ديگر وظايف در حاشيه قرار گيرد به طورى كه دين‏باورى و تكاليف آن كم‏رنگ و بى‏رنگ گردد و از متن زندگى حذف شود!

 

الگوهاى پاك و شايسته‏اى چون رسول خدا(ص)، امير مؤمنان(ع) و فاطمه زهرا(س) هميشه از تعادل و همه سو نگرى در زندگى برخوردار بودند. آنجا كه عرصه عبادت و بندگى در نماز و روزه پديد مى‏آمد از لحظه‏هاى زندگى بيشترين استفاده‏ها را مى‏كردند؛ در ميدان جهاد با دشمن بيرونى و درونى هماره سربلند و موفق بودند و در محيط خانه و خانواده با همسر و فرزندان خود با شيوه‏اى شيرين، لبخندى هميشه بر لب و عبارات مليح و نمكين زندگى مى‏كردند. وسعت اين شيوه‏ها چنان بود كه فاطمه زهرا(س) در سخنى كوتاه، آثار بلند خوشرويى را افزون بر شيرينى و روانى زندگى، به سوى بهشت سوق داده، فرموده است:

 

«بِشْرٌ فى وَجْهِ المؤمن يوُجِبُ لِصاحِبِه الجَنّة و بِشرٌ فى وجه اَلْمُعانِد لْمُعادى يَقى صاحِبَه عذابَ النّار»؛(13)

 

خوشرويى برابر مؤمنان و دين‏باوران، پاداشى چون بهشت در پى دارد و خوشرويى با دشمن انسانهاى تجاوزگر، انسان را از عذاب آتش باز مى‏دارد.

 

هدفمندى و پويايى زندگى آن بانو، بينش ارزشمندى به وى بخشيده بود كه در عرصه‏هاى مختلفى كه زمينه‏هاى عبوديت و پاكدامنى بيشترى فراهم مى‏شد، خوشحالى وى اوج مى‏گرفت، زيرا سرافرازى و خوشبختى پايدار در نگاه فاطمه(س)، انجام وظايف بندگى در صحنه‏هاى گوناگون زندگى بود. از اين‏رو چون رسول خدا(ص) امور منزل داماد و دختر خود را اين گونه تقسيم كرد كه؛ كارهاى داخل منزل را فاطمه(س) و كارهاى بيرون را على(ع) انجام دهد آن حضرت با تبسمى دلنشين و شادى بسيارى فرمود:

 

«فلايعلم ما داخلنى من السّرور الاّ اللّه‏ باكفائي رسولُ اللّه‏ تَحَمُّل رَقاب الرّجال»؛(14)

 

جز خدا كسى آگاه نيست كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه خوشحال شدم، زيرا رسول خدا مرا از انجام كارهايى كه مربوط به مردان است، بازداشت.

 

و يا در آخرين لحظات حيات پيامبر(ص) كه بغض غم، گلوى فاطمه را مى‏فشرد و از ديدگان او قطرات اشك ريزان بود، تا رسول خدا(ص) خبر لقاء پروردگار و شهادت زودهنگام فاطمه(س) را به وى خبر داد و اولين فرد ملاقات كننده با خود را از خاندان خويش، زهرا(س) دانست، آن بانو خوشحال شده، لبان وى با خنده گشوده شد و تعجب اطرافيان را در آن لحظه‏هاى حساس برانگيخت.(15)

 

توجه فاطمه(س) به خستگى شوهر و سختيهاى زندگى در زمانهاى گوناگون آنچنان سنجيده و بهنگام بود كه گاه برابر نگاه على(ع)، فرزند دلبند خود را بر دستان خود نوازش مى‏داد و براى نشاندن غنچه لبخند بر صورت شوهر و رفع خستگى از او اين شعر را به حسين خود مى‏گفت:

 

اَنْتَ شَبيهٌ بِاَبى

 

لَسْتَ شَبيها بِعَلى(16)

 

حسين‏جان! تو به پدرم رسول‏اللّه‏ شباهت دارى و نه به پدرت على.

 

امام على(ع) سخنان فاطمه را مى‏شنيد، لبخند و تبسمى زيبا مى‏نمود و با سخنان نغز و شيرين فاطمه مشكلات و اندوه زندگى را از ياد مى‏برد.

 

 

11. دنيا، دنياخواهى، دنياجويى

«دنيا»، «دنياخواهى» و «دنياجويى» از موضوعاتى است كه در معارف ما داراى دو جلوه متفاوت و حتى متضاد است. در يك سو چهره‏اى منفى با هشدارهاى تند و دافعه‏هاى بسيار مى‏يابيم، به گونه‏اى كه افزون بر نهى از نزديك شدن به دنيا و زينتهاى خيره كننده آن، «ملعون»(17)ناميده شده و بازارى معرفى شده كه تمامى افراد در آن نه تنها سودى نمى‏برند بلكه اصل سرمايه خود را نيز از دست داده، دچار خُسران مى‏شوند.(18)بدين خاطر «معدن بديها و آفات» و «محل غرورها و فريبها»(19)قلمداد شده است كه صاحبان بينش و بصيرت دل بدان نمى‏بندند و از خطرات آن ايمن خواهند بود.(20)چنين متاع زشت و پر خطر، آرمان افراد شقاوتمند معرفى شده و مزرعه ناكاميها و بديها بيان گشته كه علاقه بدان، بنيان تمامى بدبختيهاى انسانها در مسير زندگى خواهد بود. آثار اين علاقه فساد عقل، كورى ديده و كرى قلب ترسيم شده و پايان راه پرفراز و نشيب و طمع‏آلود آنان، ناكاميهاى بسيار و اضطراب خاطر و دلبستگى بسيار بيان شده است.(21)

 

گاه كه از پيشوايان دين ارزش دنيا سؤال شده، آنان دنيا را پست‏تر از «عطسه بز»، بى‏ارزش‏تر از «لنگه كفش فرسوده و بى‏بها» و حتى «بى‏مقدارتر از استخوان خوك در دست شخص جزامى» معرفى كرده‏اند(22)و با واژه‏ها و عبارات مختلف، دوستان و اصحاب خويش را از اميدوارى به دنيا و تكيه‏گاه قرار دادنِ آن براى امروز و فرداى خود سخت برحذر داشته‏اند(23)و براى دين‏باوران خردمند، دنيا را چونان زندانى توصيف كرده كه هر لحظه آرزوى رهايى از آن را در قلب و انديشه خود مى‏پرورانند.(24)بدين خاطر دنيا را براى شيفتگان خداوند چونان پلى دانسته كه لحظاتى چند قصد عبور از آن را دارند و در اين مسير انواع بلاها و سختيها بر آنان باريده مى‏شود تا دل بدان نبندند و لذات و شيرينى‏هاى زودگذر آن هيچ گاه جايگاهى در وجود اينان نيابد؛ شاديها و شيونها در نگاهشان يكسان بوده و حتى سختيها و اندوهها، نعمتهاى خداوند و ارمغانهاى الهى دانسته شود.(25)

 

اما از سوى ديگر، دنيا «خانه پرهيزگاران»؛(26) «برترين مددكار سراى جاودان»؛(27) «محل ذخيره اعمال صالحان»(28) و «پلكان صعود به سوى آخرت»(29)معرفى شده است. سرايى دانسته شده كه از لذتهاى شايسته نبايد خود را محروم كنيم و چونان «تجارتخانه»اى بدان بنگريم كه با لحظه‏هاى آن مى‏توان سودهاى سرآمد به دست آورد و تجارتهاى جارى بيشترى كرد. برتر از آن همانند «مسجد»ى بدانيم كه دوستان صالح خداوند در آن به بندگى و عبوديت مى‏پردازند تا فرداى نياز و احتياج، سرمايه‏دارانى غنى و سربلند باشند و در پيشگاه خداوند و اولياء او شرمنده و سرافكنده نگردند.(30)

 

براستى كدام يك از اين دو ديدگاه را بايد بپذيريم؟ و آيا ديدگاه سومى كه در آن بين اين دو نظر نوعى رابطه برقرار شود و فلسفه هر يك بيان شود، وجود دارد؟

 

با نگاهى فراتر از ظاهر الفاظ و واژه‏ها و پژوهش بيشتر در مجموعه گفته‏ها به خوبى درمى‏يابيم دنياى منفى، نكوهش شده و پر آفت كه در هر گوشه آن خط قرمز وجود دارد و ارزشى آنچنان آزاردهنده به خود گرفته است، دنيايى است كه «هدف اصلى» زندگى ما باشد و چنان در اعماق وجودمان رخنه كند كه نوعى «دلبستگى و وابستگى قلبى»(31)به همراه

 

داشته باشد. به ديگر سخن، حضور در دنيا و لذت بردن از تمامى نعمتهاى آن با اين نگاه كه گذرگاهى بيش نخواهد بود و هر لحظه بايد آماده كوچ به اقامتگاه اصلى بود،(32)نه تنها ناپسند نيست بلكه پسنديده، شيرين و گوارا خواهد بود. حقيقتى كه خداوند بزرگ، خود در قرآن بدان اشاره فرموده است:

 

«وَابْتَغِ فيما آتاكَ اللّه‏ الدارَ اْلآخِرَةَ و لا تَنْسَ نصيبكَ مِن الدُّنيا و اَحْسِنْ كما اَحَسن اللّه‏ُ اليك...»(33)

 

و به آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنان كه خدا به تو نيكى كرده، نيكى كن ...

 

با چنين بينشى، چون به ديدگاههاى ياس ياسين؛ فاطمه زهرا(س) در باره دنيا مى‏نگريم، همه باورها، سخنان و تصميمهاى او را، پاك، شفاف و قدسى مى‏يابيم به گونه‏اى كه براى تمامى قشرهاى جامعه با تمامى ديدگاههاى متفاوت الگويى شايسته و معرفت‏آموز خواهد بود.

 

آن هنگام كه شيوه بسيارى از افراد را «دنياپرستى» و «شيفتگى و شيدايى به دنيا» مى‏بيند، خود را از جمع آنان دور ساخته، با صراحت كامل مى‏فرمايد:

 

اِنّى لا اُحِبُّ الدنّيا؛(34)

 

من دنياىِ «دنياپرستان» را دوست ندارم.

 

و زمانى كه مدينه را دربردارنده از دنيازدگانى مى‏بيند كه براى زر و زيور زندگى و رفاه و راحتى خود هر آنچه توان و تدبير داشتند در حق او ستم كردند، دست به دعا برداشته، بيزارى خود را از دنيايى اين گونه بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:

 

يا ربّ! اِنّى قد سَئمتُ الحياة و تَبَرَّمتُ باهل الدنيا فَاَلحقنى بابى. الهى! عجِّلْ وفاتى سريعا؛(35)

 

پروردگارا! از زندگى خسته و روى‏گردان شده‏ام و از دنيازدگان، بلاها و مصيبتهاى ناگوار ديدم، خدايا مرا به پدرم رسول خدا ملحق كن و مرگ مرا زود برسان.

 

در آخرين روزهاى زندگانى فاطمه(س) كه با درد و اندوهِ بيمارى لحظات سختى را مى‏گذراند، زنان مهاجرين و انصار به عيادت وى رفته و پرسيدند:

 

اى دختر رسول خدا! چگونه صبح كردى؟ و با بيمارى چه مى‏كنى؟

 

و زهراى مرضيه(س) با تلخكامى بسيارى، لب به سخن گشود و فرمود:

 

اصبحتُ و اللّه‏ عائفةً لدنياكُنَّ ...(36)

 

صبح كردم در حالى كه به خدا سوگند، دنياى شما را دوست نمى‏دارم ...

 

اما در سخنى ديگر چون سخن از بهره‏گيرى از دنيا براى فرداى جاودان به ميان مى‏آيد، آن حضرت سه راهكار و شيوه را براى اين مهم بيان كرده، مى‏گويد:

 

حُبِّبَ الىّ من دنياكم ثلاث: تلاوة كتاب اللّه‏ و النظر فى وجه رسول‏اللّه‏ و الانفاق فى سبيل اللّه‏؛(37)

 

از دنياى شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا(ص) و انفاق در راه خدا.

 

با اندكى تأمل سه شيوه شايسته در گفتار فاطمه زهرا(س) براى تكامل، رشد و پويايى پايدار و زندگى‏ساز مى‏توان يافت: نخست ارتباط با خداوند ـ كه گاه در سخنان پروردگار با ما تجلى مى‏كند و نام آن «تلاوت قرآن» است و گاه با سخنان ما با خداوند جلوه‏گر مى‏شود كه «دعا» ناميده مى‏شود. و به تعبير زيباى حضرت امام(قدس سره)؛ يكى قرآن نازل است و ديگرى قرآن صاعد.(38) ـ ديگرى ارتباط با نبوت و ولايت است كه ثمربخش خدامحورى و مكمل خداباورى خواهد بود و سومين شيوه، حضور در فضاى فكرى فرهنگى، اجتماعى اقتصادى و سياسى جامعه است كه از نمودهاى ارزشمند آن رسيدگى به نيازمندان مادى خواهد بود.

 

بى‏شك دنياى محبوب و مطلوب فاطمه(س) و پيروان آن پاك‏بانو، دنيايى است كه سر در آسمان وحى داشته، دستى بر دستان رسالت و امامت گذارد. و با دستى ديگر در بين مردم، حاجتمندان را ـ با نيازهاى گوناگون ـ دستگيرى نمايد. زمانى كه چنين نگاه همه‏سويه‏اى به دنيا وجود داشته باشد، نتيجه آن، گفتار حضرت است كه چون رسول خدا او را ديد كه روى زمين نشسته، با يك دست فرزندش را در آغوش گرفته شير مى‏دهد و با دستى ديگر با آسيابِ دستى گندمها را آرد مى‏كند، با ديده‏اى اشكبار به دخت خود نگريست. ولى فاطمه زهرا ـ سلام‏اللّه‏ عليها ـ با گستره معرفت و جامعيت خود به پدر عزيز خود گفت:

 

يا رسولَ اللّه‏! اَلْحَمْدللّه‏ عَلى نَعْمائه و الشُّكر على آلائه؛(39)

 

اى رسول خدا! حمد و سپاس بر نعمتهاى خداوند و شكر بر تمامى الطاف او.

 

آرى!

 

آيه قرآن كه گُل دفتر است

 

معرفت فاطمه و كوثر است

 

نور نداريم چنين قاهره

 

عالمه و طيّبه و طاهره

 

عرش خدا، رقعه منشور او

 

نور على نور على نور او(40)

 

 

 

پی نوشتها :

 

1 ـ امام على(ع)، بحارالانوار، علامه مجلسى، ج67، ص235.

 

2 ـ امام صادق(ع)، ميزان الحكمه، محمدى رى‏شهرى، ج1، ص478.

 

3 ـ امام على(ع)، غررالحكم و دررالكلم، بحارالانوار، ج77، ص286.

 

4 ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج13، ص156.

 

5 ـ امام كاظم(ع)، بحارالانوار، ج67، ص237.

 

6 ـ رك: بحارالانوار، ج81، ص179 و 198 و 191، ج67، ص232.

 

7 ـ رك: همان، ج67، ص208 و ج81، ص196 و ج82، ص148 و ج81، ص188.

 

8 ـ لئالى الاخبار، ج5، ص156؛ كتاب عوالم، ج11، ص620؛ تفسير البرهان، ج4، ص21.

 

9 ـ تفسير فرات كوفى، ص55؛ بحارالانوار، ج44، ص264؛ تظلم الزهراء، ص95.

 

10 ـ كتاب عوالم، ج11، ص442؛ بحارالانوار، ج53، ص19 و ج43، ص183 و 214.

 

11 ـ نظريه‏هاى شخصيت، دكتر على‏اكبر سياسى، ص46؛ بعد از سلام چه مى‏گوييد؟، دكتر اريك برن، ص134.

 

12 ـ براى موفقيت و خوشبختى آفريده شده‏ايم، دكتر موريل جيمز و دكتر دورتى جنگوارد، ترجمه دكتر قاسم‏زاده، ص188؛ نظريه‏هاى مشاوره و روان درمانى، عبداللّه‏ شفيع‏آبادى و غلامرضا ناصرى، ص267.

 

13 ـ كتاب عوالم، ج11، ص628؛ بحارالانوار، ج72، ص401 و ج75، ص401.

 

14 ـ رياحين الشريعه، ج1، ص193؛ وسايل الشيعه، ج14، ص123؛ كوكب الدّرى، ج1، ص151.

 

15 ـ صحيح مسلم، ج4، ص1904؛ صحيح البخارى، كتاب المناقب، ش3353 و ج6، ص12 و ج4، ص248 و ج8، ص78 و ج5، ص26؛ مسند احمد، كتاب باقى مسند الانصار، ش23343 و 24839.

 

16 ـ مسند احمد، ج6، ص283؛ كتاب عوالم، ج11، ص619؛ فتح‏البارى، ج8، ص97.

 

17 ـ امام كاظم(ع)، بحارالانوار، ج73، ص20.

 

18 ـ امام على(ع): غررالحكم و دررالكلم؛ بحارالانوار، ج73، ص88.

 

19 ـ همان، بحارالانوار، ج78، ص366.

 

20 ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج8، ص275.

 

21 ـ ميزان الحكمه، ج3، ص293.

 

22 ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج1، ص203 و ج11، ص246؛ بحارالانوار، ج40، ص337؛ شرح نهج‏البلاغه، ج20، ص185.

 

23 ـ بحارالانوار، ج78، ص452 و ج73، ص105 و ج78، ص19.

 

24 ـ بحارالانوار، ج13، ص428؛ كنزالعمال، خ6082 و 6081.

 

25 ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج8، ص244؛ بحارالانوار، ج73، ص82 و ج77، ص187.

 

26 ـ امام باقر(ع)، بحارالانوار، ج73، ص107.

 

27 ـ همان، همان، ص127.

 

28 ـ امام على(ع)، غررالحكم و دررالكلم.

 

29 ـ امام على(ع)، بحارالانوار، ج67، ص67؛ نهج‏البلاغه، خطبه 154.

 

30 ـ نهج‏البلاغه، خطبه 154 و كتاب 55.

 

31 ـ رك: بحارالانوار، ج13، ص351؛ كنزالعمال، خ6074؛ بحارالانوار، ج73، ص7.

 

32 ـ نك: مقاله خنده، شوخى، شادمانى، پيام زن، ش فروردين ماه 1378، از همين قلم.

 

33 ـ سوره قصص، آيه 77؛ رك: تفسير اطيب البيان، ج10، ص276؛ البرهان، ج3، ص237؛ الميزان، ج16، ص76؛ نمونه ج16، ص155.

 

34 ـ نزهة المجالس، ج2، ص226؛ الغدير، ج2، ص318.

 

35 ـ احقاق الحق، ج19، ص160؛ كتاب عوالم، ج11، ص487؛ كوكب الدّرى، ج1، ص241؛ وسيلة النجاة، ص28.

 

36 ـ معانى الاخبار (سخنرانى در جمع زنان انصار و مهاجرين ـ خطبه دوم فاطمه(ع))؛ احتجاج طبرسى، ج1، ص108، كشف‏الغمه، ج2، ص147.

 

37 ـ وقايع الايام خيابانى، جلد صيام، ص295.

 

38 ـ رك: مجموعه سخنان حضرت امام خمينى(ره)، در باره «تلاوت قرآن و قرائت دعا».

 

39 ـ بحارالانوار، ج43، ص86؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج43، ص342؛ تفسير البرهان، ج4، ص476.

 

40 ـ برگزيده‏اى از قطعه شعر «گل زهرا»، مجله كوثر، ش8، ص90.

 

 

 

پنج شنبه 17/3/1386 - 6:58
پسندیدم 0
UserName